یاد استاد؛
چهلمین روز درگذشت مرحوم آیت الله سید محمود فقهی
بعد از نماز مغرب و عشا مراسمی به مناسبت چهلم استاد معظم حوزه مرحوم سیدمحمود فقهی در مسجد چهارسوق (صاحب روضات) برگزار شد. استاد فقهی از مدرسان توانمند ادبیات و فقه و اصول حوزهی علمیه اصفهان و از شاگردان برجستهی آیه الله بهبهانی بودند...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز، استاد سید محمود فقهی از اساتید گمنام حوزه علمیه اصفهان مظلومانه و غریبانه در حالی که از شدت بیماری رنج می برد در جمعه ۲۷ دی ماه ۱۳۹۲ درگذشت. بدین مناسبت در چهلمین روز وفات ایشان مراسمی در بزرگداشت استاد در مسجد صاحب روضات برگزار گشت و دو تن از شاگردان ایشان آقایان محسن کاظمی و بهشتی نژاد به صحبت پرداختند.
, شبکه اطلاع رسانی دانا , صاحب نیوز, سید محمود فقهی, حوزه علمیه اصفهان, محسن کاظمی, بهشتی نژاد,***
,به گزارش صاحب نیوز، محسن کاظمی از اساتید حوزه و دانشگاه در نقل اولین باری که ایشان را دیدند بیان داشت که وقتی تازه آقای فقهی در سال ۶۲ برای تدریس به حوزهای که من در آن بودم آمدند من در حجره بودم که یکی از دوستانم گفت بیا آقای فقهی را ببین، من گفتم مگر آقای فقهی دیدن دارد؟ تصوری که من از آقای فقهی داشتم یک عالم معمم بود. وقتی برای دیدنشان رفتم دیدم یک کلاه شابگاه روی سر دارند و دارند درس حوزوی می دهند… در مورد ایشان باید از ظاهرشان گذر میکردی تا عمق ایشان را درک کنی، و آنان که ظاهر بین نبودند میتوانستند ایشان را بشناسند.
, صاحب نیوز,کاظمی ضمن تأکید بر اینکه آقای فقهی هیچ گونه تعلقی به دنیا نداشت، استاد فقهی را مصداق این شعر دانست و گفت که این شعر را بارها ایشان برای ما خواندند:
,غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست
,کاظمی افزود: البته ظاهر آقای فقهی خود باعث جلب توجه بود و همینطور مرگشان که وقتی ما گفتیم یک هفته بعد از مرگ ایشان ما متوجه شدیم همه تعجب میکنند و میپرسند چرا؟ که انشاء الله ما بتوانیم این استاد بزرگ را معرفی کنیم.
, ,
,
, استاد محسن کاظمی
,,

, ,
در ادامه سخنان تفصیلی استاد محسن کاظمی پیرامون این عالم وارسته را می خوانیم:
,آیت الله فقهی بندهی خدا بود، و در مقابل خدا هیچ نمی گفت، ایشان میفرمودند که بنده خدا باید مانند مرده در دستان غسال باشد و هیچ نگوید و خداوند هرآنچه کند راضی باشد؛ مرده نه میگوید آب سرد است نه میگوید گرم است نه میگوید تکانم بده نه میگوید نده … العبد کالمیت بین یدی الغسال البته نه اینکه بگویم ایشان معصوم بود ولی بنده شهادت میدهم که ایشان تسلیم بود، تسلیم ارادهی تکوینی و تشریعی الهی بود و ارادهی تشریعی یعنی عمل به واجبات. ایشان یک بار به حج رفتند و وقتی از ایشان میپرسیدیم که چرا دوباره نمیروید میگفتند من به وظیفه ام عمل کردهام. در نامهی امام به سید احمد خمینی آمده است که: دست و پا برای مقامات معنوی مزن چه رسد برای مقامات مادی. البته درک این مطلب سخت است و ما این را در آقای فقهی دیدیم. برای چه؟ چون ما بندهایم و بندگی باید بکنیم، مقامات را خدا میدهد، دنبال کربلا برای مقامات نرو برای انجام وظیفه برو. آقای فقهی بارها این خاطره را از قول آقای بروجردی نقل میکردند که وقتی مرجعیت بر دوش ایشان قرار گرفت میگفتند من نمی خواستم چون تکلیفم شد رفتم. آن کسی که دنبال مرجعیت است شایستهی مرجعیت نیست … آقای فقهی را بارها دیدم که علمای زیادی مثل آقای مجلسی و آیه الله شریعت امام جمعه ی فلاورجان به ایشان میگفتند شما مجتهدید که ایشان سر باز زدند و به من بعدها گفتند: چرا من مجتهد باشم، تکلیفم زیاد میشود، من تا نزدیک اجتهاد آمدهام و تکلیفم بر عهدهی مرجعم است ولی اگر مجتهد باشم باید یک یک فتاوی را استخراج کنم.
,رنگ تعلق ها متفاوت است؛ ایشان برای ما مثال میزدند: یکی تعلقش زن یکی بچه یکی زن و بچه و یکی زن و بچه و کاسبی و یکی مرید و یکی حج و … یکی را هم با خدا فریب میدهند، شیطان اگر کسی را نتواند با زن و بچه فریب دهد با خدا فریب میدهد و میگوید خدا ارحم الراحمین است.
,یک بار که رفته بودند دیدن آیت الله فاضل آقای فاضل به ایشان گفته بودند که چرا عمامه نمیگذارید که ایشان گفته بودند که یک نفر به مرحوم ارباب گفته بود من صلاح شما را میبینم عمامه بگذارید و حاج آقا رحیم ارباب جواب داده بودند من صلاح شما را می بینم که عمامه را بردارید، که آقای فاضل بسیار بسیار خندیدند و موقع رفتن با اینکه کمر درد داشتند خمیده خمیده ایشان را با اصرار تا دم در همراهی کرده بودند. ایشان بسیار خوش محضر بودند و یادم است در جلسه با آقای شریعت چنان آقای شریعت را خنداندند که اشک از چشمان ایشان جاری شد.
,آقای فقهی میگفتند در قید هرچه باشید آن را در مقابل خدا قرار داده اید. ایشان مرغ داشتند و گفتند من به یکی از مرغ ها کمی دل بسته شدم آن را اول از همه سر بریدم و یکی از دوستان میگفت ایشان همان طور که دوست داشت مُرد و بارها میگفتند من را هر جا شد خاک کنید و ایشان هیچ شأنی برای خودش قایل نبود غیر از بندگی. من یک بار بی خانه شده بودم و با آقای فقهی مشورت میکردم که ایشان گفتند نگران نباش به وقتش یک دیوار خراب میشود و گودال های زندگیت را پر میکند که بعد که خواستم خانه بخرم یک دفعه پول جور شد و ایشان به من گفتند بندگی معنی اش همین است و شما وظیفه ات بندگی است و خدا خودش بنده پروری میداند و مثال میزدند که بچهها به بازی می روند آیا نگران این هستند که ناهار چی میشه؟ نه، شما هم همینطور باش.
,ایشان زمینی داشتند که بیمارستان صدوقی آن را گرفته بود و ایشان رفته بودند برای پس گرفتن. آن موقع به من گفتند که من تعلقی ندارم و فقط برای گرفتن حق میرم اگر دادند که دادند وگرنه آن دنیا میگیرم. و واقعاً به این اعتقاد داشت و کسی که به خدا اعتقاد دارد همین است. دنبال مال به خاطر احقاق حق میرود ولی دل بسته نیست.
,آقای فقهی این شعر را بسیار می خواندند:
,عابد و زاهد و سوفی همه طفلان ره اند مرد اگر هست بجز عالم ربانی نیست
,در ادامه این مراسم جناب حجت الاسلام بهشتی نژاد به سخنرانی پرداخت:
, ,
,
, حجت الاسلام والمسلمین بهشتی نژاد
,,
ایشان از استادان ممتاز حوزه علمیه بودند و از کسانی که در درس سیوطی ایشان ما با هم بودیم آقای خاتمی (رئیس جمهور اسبق) که همزمان دانشگاه هم بودند و آقای اژهای که الآن استاد دانشگاه اند و آشیخ عباسعلی روحانی و مرحوم صدوق که از ممتازین مبارزه قبل از سال ۴۲ بود و بسیار خوش استعداد که یک روز پای درس میآمد و ۵ روز هفته را مشغول مبارزه بود که البته بعدها ساواک او را گرفت و بلایی به سر او آورد که دیوانه شد.
,من یک بار به ایشان گفتم که من مشغول نوشتن شرح حال عالمان هستم و میخواهم از شما هم شرحی داشته باشم؛ اول از آبا و اجدادشان ذکر کردند (از سادات فاطمیه اند) و استادانشان که اولین استادشان آقای شفیعی بودند که از شاگردان آقای ارباب بود ولی مهمترین استاد ایشان جناب استاد آیت الله بهبهانی اند.
,مرحوم اوایل زندگی مشکلات اقتصادی و … زیادی داشتند که قابل ذکر نیست که ابتدا در بازار مشغول به کار شدند و بعد که با آقای شفیعی آشنا میشوند و آغاز ادبیات را با ایشان میخوانند باعث ایجاد شوق علمی در ایشان میشود. آقای فقهی هرچند که بروز نمیداد ولی بسیار به بحثهای کلامی علاقه داشت و همان مقدار که بروز میداد واضح بود که توانمندند.
,آقای فقهی یک بار تعریف کردند که کنار کلاس مرحوم مشکات نشسته بودم که ایشان گفتند چرا این جایی؟ گفتم درس گوش میدهم. یک سؤال پرسیده بودند و دیده بودند که ایشان توانمندند و گفتند چرا داخل نمیآیی؟ گفتم «چون دارم حوض و پرندهها را هم میبینم»! مرحوم مشکات بسیار از ایشان تعریف میکرد.
,وقتی آقای بهبهانی آمده بودند اصفهان مرحوم فقهی بهترین شاگرد ایشان بودند و بهترین تقریر از درس ایشان را هم مرحوم فقهی داشتند که نمیدانم هنوز موجود هست یا نه. و جالب بود که ایشان درسهای آقای بهبهانی را برای استادشان آقای مشکات میگفتند. یکی از مهم تریم ویژگیهای ایشان بیعلاقگی ایشان به زخارف دنیا بود چه مادی و چه معنوی و شاید این اواخر دیده بودید که پای بیجوراب با دمپایی بودند ولی اگر کسی دلش آگاه باشد دیگر این مسائل برایش مهم نیست.
,و البته از گذشته و حال در اصفهان کسانی را داشتیم که به لباس و کفش و … اعتبار نمیگذاشتند و به علم و تقوا توجه داشتند مثل مرحوم جهانگیرخان قشقایی که تا اواخر عمر یک کلاه دورهای داشتند و مرحوم برومند و آقای ارباب و …
,انشاءالله ما قدردان ایشان باشیم و اگر ما قدردان افراد فاضل و دانشمند باشیم، دانشمندانمان زیاد میشوند.
]
ارسال دیدگاه