به مناسبت روز مادران شهدا؛
آرزوهای تحقق یافته/ بارها زمان به عقب برگردد بازهم فرزندانم را برای خدا قربانی میدهم
مادرانی که در غم از دست رفتن فرزندشان داغدار شدند، بار دیگر در راه خدا حاضرند این درد را تحمل کنند چراکه معتقدند باید امانتی را به صاحبش برگرداند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آناج، به مناسبت سالروز وفات مادر سقای کربلا، حضرت ام البنین(ع) که در انقلاب اسلامی روز مادران شهدا نامیده شده است گزیدهای از گفتوگوی آناج با مادران شهدای هشت سال دفاع مقدس و شهدای محور مقاومت درسوریه و عراق، تقدیمتان میگردد. بیشک ایران اسلامی و بخصوص دیار آذربایجان به خوبی با واژهی مادر آشنا بوده و آن را همآیند عشق، ایثار و فداکاری قلمداد میکند. امروز سخن از مادران و همسرانی است که مردها به معراج دادهاند ...
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,حمیده پادبان مادر شهید محور مقاومت، حامد جوانی:
, حمیده پادبان مادر شهید محور مقاومت، حامد جوانی:, حمیده پادبان مادر شهید محور مقاومت، حامد جوانی:, حمیده پادبان مادر شهید محور مقاومت، حامد جوانی,آرزویم این بود که به آرزویش برسد؛ اگر او آرزویش شهادت بود من هم همان را برایش میخواستم. شاید شنیدن اینها از زبان یک مادر برایتان تعجب آور باشد اما من همیشه به این فکر میکنم که برفرض حامد زنده میماند و هشتاد سال و یا بیشتر هم عمر میکرد اما در این مدت گناهی مرتکب میشد و خودش و ما در پیشگاه خداوند روسیاه و سرافکنده میشدیم؛ این شرایط را هیچ کس دوست ندارد. من هم نه برای پسرم و نه برای خودم نمیپسندم که در روز قیامت در چنین موقعیتی قرار بگیرم در حالی که الان میدانم روز قیامت روسفید و سربلند خواهیم بود هرچند که در ایام جوانی دار فانی را وداع گفت.
,خداوند در این دنیا همه چیز را به خاطر انسان و انسان را برای خودش خلق کرده است؛ ما هم به نوعی امانت دار هستیم. یعنی خدا حامد را برای خودش میخواست اما مدتی او را به ما سپرده بود؛ مثل همسایهای که چیزی را به عنوان امانت به شما میسپارد و میگوید پسش خواهم گرفت و شما میدانید که آن همسایه دنبال آنچه مال خودش هست میآید و پسش میگیرد؛ شاید امروز و شاید فردا که شما از زمانش بیخبرید.
,خداوند حامد را به ما داد که ما به خاطر دادنش شکر میکنیم؛ او خوب تربیت یافت که این نیز از خدا بود و ما کارهای نبودیم؛ امروز نیز شهید شده است که ما برای شهادتش هم شکر میکنیم.
,هر سال یک ماه در مسجد ما روضه حضرت زهرا(س) برپا می شود که امسال به خاطر دوری راه من نمیتوانستم به مجلس روضه بروم. یک روز سر راه از حامد خواستم مرا به مسجد ببرد که حداقل یک روز را پای روضه بنشینم. وقتی رسیدیم روضه تمام شد و خانمها از مسجد پراکنده شده بودند. به حامد گفتم اشکالی ندارد حداقل داخل میرویم و برای جمع و جور کردن و تمیز کردن مسجد کمک میکنیم.
,وقتی میخواستیم داخل شویم به من گفت مادر جان من یک نیتی کردم؛ شما بروید و استکان های چای روضه را بشویید. حامد به من نگفت نیتش چیست اما من به همان نیت استکانها را شستم. دو سه روز پس از آن به سوریه رفت و خبر مجروحیت و بعد خبر شهادتش را برایمان آوردند. شک ندارم که آن روز نیتش شهادت بود.
,آن چه را که آرزو داشت برایش آرزو کردم و حال از حامد میخواهم در قیامت ما را هم نزد چهارده معصوم(ع) شفاعت کند.
,طیبه مصری شاهسوار مادر شهید اصغر راستگار عبدالهی:
, طیبه مصری شاهسوار مادر شهید اصغر راستگار عبدالهی:, طیبه مصری شاهسوار مادر شهید اصغر راستگار عبدالهی:, طیبه مصری شاهسوار مادر شهید اصغر راستگار عبدالهی:,شبانه دنبال ماشینها در خیابان راه میافتادم و با پای پیاده میگشتم؛ ماشین ها هرکجا میرفتند من هم دنبالشان میرفتم به امید اینکه یکی از آنها نگه دارد و یک رزمنده و بسیجی از آن پیاده شود و من سراغ اصغر را از او بگیرم.
,یک بار از آبرسان تا راه آهن با پای پیاده دنبال ماشین ها رفتم... دنبال اصغر میگشتم؛ محل کار برادرم راه آهن بود، وقتی آن وقت شب مرا تنها آنجا دید خیلی تعجب کرد. چشمم دنبال هر اتوبوسی بود، هرکسی که لباس بسیجی داشت، توجهم را به خود جلب میکرد.
,یک روز هم خیلی غمگین و ناراحت بودم، از خدا خواستم خواب اصغر را ببینم و با او حرف بزنم؛ همان شب به خوابم آمد؛ چند بچه دور و برش بود یک گاز پیکنیک دستش گرفته بود، گفت مادرجان من میروم دیگر گریه نکن. وقتی بیدار شدم یقین پیدا کردم که اصغر شهید شده و نباید در این دنیا دنبال او بگردم؛ پس از آن دیگر به خیابانها نرفتم و دنبال ماشینها راه نیافتادم.
,البته خیلیها به من شماتت کردند؛ به من میگفتند تو قاتل هستی. من دردم را به کسی نمیگفتم و غیر از خدا با کسی صحبت نمیکردم. از شدت دوری اصغر مریض شده بودم و نمیتوانستم چیزی بخورم تا اینکه معدهام خون ریزی کرد اما باز هم به کسی نگفتم. هرموقع دلم میگرفت به زیرزمین خانهمان میرفتم و گریه میکردم و تنها با خدا حرف میزدم. از همه جا بریده بودم و فقط با خدا حرف میزدم و میگفتم خدایا اصغر را به من امانت داده بودی آن را به تو برگرداندم. اصغر نیز در وصیت نامهاش همین را نوشته بود که خیلی خوب است که امانت خداوند را سالم به خودش برگردانیم.
,ناهید علیزاده مادر شهید گلزار:
, ناهید علیزاده مادر شهید گلزار:, ناهید علیزاده مادر شهید گلزار:, ناهید علیزاده مادر شهید گلزار:,یکی از دعاهایم سر نماز همیشه این بوده که خداوندا حاضرم برای کسب رضایتت از مال و فرزندم بگذرم، برای همین قلبأ از رفتنش راضی بودم. تنها موردی که ممانعت میکردم به خاطر فرزندش آرتین بود.
,حتی بار آخر در این مورد صحبت کردیم و من گفتم اگر برادرت هم بخواهد من مانعش نمیشوم اما تو فرزند پنج ساله و همسرت را به چه کسی میخواهی بسپری؟ و او بلافاصله جواب داد که من آنها را به خدا سپردهام و از این بابت نگرانی ندارم؛ آخرین بار که میخواست برود پیش من آمد و حلالیت گرفت. من باز هم همان موضع قبلیام را تکرار کردم و گفتم که اگر من مخالفتی دارم فقط به خاطر آرتین است. به هر ترتیب او رفت و بعد از رفتنش ناخوادگاه دلم گرفت. آنطور که او خداحافظی کرد؛ بر دلم گواه شد که این دیدار، آخرین دیدار است
,حال بعضیها به ما میگویند که جوانتان حیف شد، من میپرسم چه حیف شدنی؟! مگر مرگی بالاتر از شهادت وجود دارد
,سکینه چاقو ساز وطن مادر شهید قصاب:
, سکینه چاقو ساز وطن مادر شهید قصاب:, سکینه چاقو ساز وطن مادر شهید قصاب:, سکینه چاقو ساز وطن مادر شهید قصاب:,خدا را شکر میکنم که فرزندان صالح به من عنایت کرده است. فرزندان من با ایمان، یقین و آگاهانه پا در این میدان گذاشتند و برای من افتخار آفریدند؛ آنها نزد خدا و ائمه(ع) و در دنیا و آخرت موجب سربلندی من شدند و من امیدوارم خداوند این توفیق را به من بدهد که راهشان را تا آخر عمر حفظ کنم و در قیامت به یمن فرزندان شهیدم، سرافکنده نشوم.
,شک نکنید که اگر بارها زمان به عقب برگردد من بازهم فرزندانم را در راه خدا قربانی میدهم. این راه دین است و برای دین باید خون داد، باید برای امنیت و هدایت جوانان خون داد..
,به پاس خون، به رسم جنون و به نام شهید مادر ایران روزت مبارک ...
]
ارسال دیدگاه