یادداشت/
من از دلم شروع کردم
سال 1392 هم با تموم خوبی ها و بدیهاش داره کوله بار سفرش رو میبنده و میره[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از مرآت نیوز،اما به این روزهای آخر سال که میرسیم بحث داغی که در بین خانم ها بسیار رواج پیدا میکند بحث شیرین خانه تکانی ست گرمای این بحث در نزد ما ایرانیان آنقدر زیاداست که پای آقای خانه و کودکان را نیز به میان میکشد .
, شبکه اطلاع رسانی دانا ,هر چند خانه تکانی های این روزهایمان حال و هوای گذشته را ندارد و هر کاری کنیم هیچ چیز به خانه تکانی خانه ی مادربزرگمان نمیرسد .
آن هنگام که دایی و عمو و خاله و عمه ها همه می آیند و اتحادی شکل میگرد تا خانه مادربزرگ را برای شب عید آماده کنند.
حال بماند که سر فرش شستن خودت را هم میشوری و فرش وسط حیاط می شود بهانه ی شادی کودکانه ات
بماند که با سرو صورت خاکی و خسته مینشینی سر سفره ای پر از عشق و محبت و شادی و وای که چقدر آن آبگوشت به تو مزه میدهد
....
......
همه ی اینها ماند، تا اینکه ما بزرگ شدیم ...
حال دیگر درگیر خانه تکانی خانه های خودمانیم ... غافل از اینکه مادربزرگ چشم به راهمان است .
اما در همین خانه های خودمان نیز گاهی نمیدانیم از کجا باید شروع کنیم ؟!!!!!!!!!!!!!
اول فرش ها را بشورم ؟!
نه ... نه... بهتره از پرده ها شروع کنم! پس گردگیری را کی انجام دهم !
در کارت سردرگم میمانی و گاهی سراغ منابع دیگر می روی تا کمی راهنمایی بگیری
در اینترنت که جستجو کنی هزار و یک راهکارهای مختلف تخصصی جهت شروع خانه تکانی ارائه شده است و تو خیال میکنی که راه را یافته ای
اما من امروز در یازدهمین روز از اسفندماه سال 1392 خانه تکانی ام را شروع کردم و در اندیشه جستجو کردم
و تصمیمم را گرفتم که از کجا شروع کنم .
گوشی تلفن همراهم را برداشتم و از میان لیست مخاطبان اسامی کسانی را که مدت ها بود با آنها تماسی نداشتم جدا کردم
و آن هایی را که در دلم شیشه خورده جا گذاشته بودند و یا من کمی در دلشان بذر کینه کاشته بودم را در اولویت قرار دادم
در این لحظه بود که لبخند رضایت بر لبانم نقش بست چرا که اولویت های خانه ی دلم اندک بودند
با آنها تماس گرفتم و دقایقی با هم گپ زدیم
حال خیال دلم راحت است
من از دل شروع کردم ...
ساده و بی مدعا
حال خانه ی دلم خالی ست از غبار کینه و حسرت و تاریکی های حسادت
و مزین کرده ام آن را با یک دنیا صفا ، زیبایی و محبت کسانی را که دوستشان دارم و دوستم دارند
ما همه دوستدارهم هستیم
خانه دلت آباد
و بارش افکارت پراز نور خدا باد
هر چند خانه تکانی های این روزهایمان حال و هوای گذشته را ندارد و هر کاری کنیم هیچ چیز به خانه تکانی خانه ی مادربزرگمان نمیرسد .
,آن هنگام که دایی و عمو و خاله و عمه ها همه می آیند و اتحادی شکل میگرد تا خانه مادربزرگ را برای شب عید آماده کنند.
,حال بماند که سر فرش شستن خودت را هم میشوری و فرش وسط حیاط می شود بهانه ی شادی کودکانه ات
,بماند که با سرو صورت خاکی و خسته مینشینی سر سفره ای پر از عشق و محبت و شادی و وای که چقدر آن آبگوشت به تو مزه میدهد
,....
,......
,همه ی اینها ماند، تا اینکه ما بزرگ شدیم ...
,حال دیگر درگیر خانه تکانی خانه های خودمانیم ... غافل از اینکه مادربزرگ چشم به راهمان است .
,اما در همین خانه های خودمان نیز گاهی نمیدانیم از کجا باید شروع کنیم ؟!!!!!!!!!!!!!
,اول فرش ها را بشورم ؟!
,نه ... نه... بهتره از پرده ها شروع کنم! پس گردگیری را کی انجام دهم !
,در کارت سردرگم میمانی و گاهی سراغ منابع دیگر می روی تا کمی راهنمایی بگیری
,در اینترنت که جستجو کنی هزار و یک راهکارهای مختلف تخصصی جهت شروع خانه تکانی ارائه شده است و تو خیال میکنی که راه را یافته ای
,اما من امروز در یازدهمین روز از اسفندماه سال 1392 خانه تکانی ام را شروع کردم و در اندیشه جستجو کردم
,و تصمیمم را گرفتم که از کجا شروع کنم .
,گوشی تلفن همراهم را برداشتم و از میان لیست مخاطبان اسامی کسانی را که مدت ها بود با آنها تماسی نداشتم جدا کردم
,و آن هایی را که در دلم شیشه خورده جا گذاشته بودند و یا من کمی در دلشان بذر کینه کاشته بودم را در اولویت قرار دادم
,در این لحظه بود که لبخند رضایت بر لبانم نقش بست چرا که اولویت های خانه ی دلم اندک بودند
,با آنها تماس گرفتم و دقایقی با هم گپ زدیم
,حال خیال دلم راحت است
,من از دل شروع کردم ...
,ساده و بی مدعا
,حال خانه ی دلم خالی ست از غبار کینه و حسرت و تاریکی های حسادت
,و مزین کرده ام آن را با یک دنیا صفا ، زیبایی و محبت کسانی را که دوستشان دارم و دوستم دارند
,ما همه دوستدارهم هستیم
,خانه دلت آباد
,و بارش افکارت پراز نور خدا باد
,,
]
ارسال دیدگاه