گفت و گو با همسر شهید در مناطق عملیاتی جنوب کشور؛
دلم برای همسر شهیدم تنگ شده/ به عشق پیدا کردن دست همسرم به مناطق عملیاتی می آیم
همسر شهید گفت: پیکر همسرم دوسال پس از شهادتش به وطن بازگشته ولی یکی از دستانش اینجا جامانده است و همه ساله به امید پیدا کردن دست همسرم به اینجا می آیم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از البرزبانو؛ همزمان با آغاز جنگ هشت ساله دفاع مقدس جوانان بسیاری از جان و مال و خانواده های خود گذشتند و پا به میدان جنگ گذاشتند، جنگی که در آن حق علیه باطل پیروز شد و ایران اسلامی از دست دشمن بازپس گرفته شد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, البرزبانو,امروزه نیز به جهت تجدید میثاق مجد با شهدا و اینکه جوانان امروز بدانند شهدا چطور این راه را انتخاب کرده اند، همه ساله همزمان با تعطیلات نوروزی اردوهای راهیان نور ویژه خانواده ها برگزار می شود.
, ,
,
, در این میان هستند خانواده شهدایی که هنوز چشم به راه فرزندان و همسرشان هستند تا شاید اثری از آن ها پیدا شود و به میهن بازگردند ولی بااین حال همه ساله به مناطق عملیاتی جنوب کشور می روند تا شاید گمشده خود را پیدا کنند.
,امسال نیز با دیگر خانواده ها همراه شدیم و به مناطق عملیاتی جنوب کشور سفر کردیم.
,واقعا عجب حس و حالی دارد این منطقه، منطقه ای که روزی دلیرمردان کشورمان با دشمن جنگیدند و پیروز شدند.
,در همین فکر بودیم که ناگهان بانویی را دیدم که در مقابل قاب عکس بر روی خاک های سرزمین نور نشسته بود و مدام اشک می ریخت.
, ,
,
, جلو رفتیم و در کنار او نشستیم، پس از احوال پرسی از حس و حالش پرسیدم و گفت: دارم با همسر شهیدم درد و دل می کنم.
,همینطور که با لحنی صمیمی با ما صحبت می کرد فهمیدیم که همسر شهید احمد لزگی است و این بانو از ساری آمده است.
,وی گفت: پیکر همسرم دوسال پس از شهادتش به وطن بازگشته ولی یکی از دستانش اینجا جامانده است و همه ساله به امید پیدا کردن دست همسرم به اینجا می آیم.
,این بانو با چشمانی اشک آلود و بعضی در گلو مدام می گفت: دلم خیلی برای همسرم تنگ شده، وقتی اینجا میام خیلی سبک می شوم. همسرم خیلی زود مارا تنها گذاشت.
, ,
,
, همسر شهید احمد لزگی شهادت را راه مردان خدا دانست و مهمترین وظیفه تمامی جوانان و ملت ایران را ادامه دادن راه شهدا عنوان کرد و گفت: اگر این شهدا نبودند امروز اینجا نبودیم و به این اندازه امنیت نداشتیم.
,با این مادر دلسوز خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم.
]
ارسال دیدگاه