توسط نمایشنامهنویس جوان الشتری؛
نمایشنامه «ماهبانو» در سبزوار به روی صحنه رفت
نمایشنامه ماه بانو به نویسندگی نمایشنامهنویس جوان الشتری در سبزوار اکران شد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا و به نقل از لرسو؛ نمایشنامه ماه بانو به نویسندگی احمدرضاگوهری، نمایشنامه نویس الشتری، از تاریخ16الی18اسفندماه سال 94 در آمفیتئاتر دانشگاه حکیم شریعتی سبزواری به روی صحنه رفت.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, لرسو,این نمایشنامه که به کارگردانی «مهدی سعدی» و توسط گروه پروا، به مدت سه روز به روی صحنه رفت، به داستان عشقی نافرجام حول محور یک درخت در یک روستای روزافتاده می پردازد که سرانجامی تاریک می یابد.
,«احمدرضا گوهری» از جمله نویسندگان جوان و خوشذوق شهرستان سلسله میباشد که در صورت حمایت مسئولین، قلمش در سطح ملی قابل ستایش است.
,در قسمتی از نمایشنامه ماهبانو چنین آمده است:
,«...آفری پارچهای از جیب جلیقهاش بیرون آورده به یکی از شاخهها میبندد. کاکول به سمت چشمه رفته و کوزه را پر میکند. هر دو نفر از صحنه بیرون میروند. پس ازآنها "ماهبانو" وارد صحنه میشود. مشک آبی همراه دارد. لباس «سرداری» پوشیده است. میرود و چند سنگ روی یکی از سنگچینها میگذارد. زیر درختها رفته و به یکی دو تا از پارچهها دست میکشد. میایستد. اطراف را نگاه میکند. انگار منتظر کسی است در همین هنگام از گوشهی دیگر صحنه آسا در حالی که پسر نوجوانی روی کولش قرار دارد وارد صحنه میشود. کلاهنمد تخم مرغی شکل کوچکی بسر دارد. پسرک از درد به خودمیپیچد. حال ناخوشی دارد. آسا او را کنار درختها زمین میگذارد. ماهبانو از آنها دور شده کنار چشمه میرود و شروع به پرکردن مشک آب میکند. آسا از جیب خور جینش ریسمانی در میآورد یک سرآن را به دست پسرک و سر دیگر آن ره به یکی از درختها میبندد. ماهبانو انگار که حضور آنها معذب است، مشک را پر کرده به گوشهای از صحنه که گیاهان بلند و زیادی قرار دارد میرود. سیبی را از جیب لباسش درآورده لای گیاهان پنهان کرده میرود. پسرک مثل مارگزیدهها از درد بالا و پایین میرود. دهانش اندکی کف کرده است. یکی از پاهایش را با پارچهی سفید بستهاند. پارچه اندکی آغشته به خون است. آسا خیلی ناراحت به نظر میرسد کلاهش را برداشته شروع به هوره خواندن میکند. در این هنگام...»
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه