در حاشیه فیلم بادیگارد:

حاج حیدر،محافظی که به ستیز محافظه کاران می رود!

حاج حیدر،محافظی که به ستیز محافظه کاران می رود!
سینمای امروز اگر آوینی را کم دارد،به حق است که بگوییم عمو ابراهیم و امثال او جایش را پر کرده اند و ان شاء الله عرصه هنر و نمایش از لوس وجود شبه انتلکتوئل ها پاک و صاف شود.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از دانشجویان بیدار؛

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, دانشجویان بیدار,

«بادیگارد مزدوره،من می خوام از شخصیت نظام حفاظت کنم»

«من خوب میدونم که این کشور کجایش مقدس است،کجایش نام مقدس؛فقط می ترسم که این کشتی سوراخ بشه»

«ما توو این سی و هفت سال تا تونستیم شخصیت سیاسی تولید کردیم.من جای دشمن بودم دیگه این افراد رو ترور نمی کردم.شخصیت های دهه نود همین جونایی هستند که شما امروز یک نمونش رو دیدی»

اینها دیالوگ هایی بودند که در فیلم بادیگاردِ ابراهیم حاتمی کیا،حرف را نوش می کرد و در دهان مخاطب می ریخت.اولین باری که این فیلم را تماشا کردم شاید بیشتر، سکانس های دزد و پلیسی اش جذبم کرد،اما رفته رفته از ظاهر به معنایی رسیدم که عمو ابراهیم آهسته در گوش مان زمزمه می کند.همان معانی که در فیلم آژانس شیشه ای دهه هفتادش سینمای دفاع مقدس را از حالت خشکِ "حاجی و سید" خارج کرد و شهادت را اینبار در جایی تفسیر نمود که نه تانکی وجود داشت و نه تیرباری.

ابراهیم حاتمی کیا بار دیگر پرویز پرستویی را سوزاند و با این سوختنش دریچه جدیدی را به روی سینمای غرب زده جمهوری اسلامی باز نمود.اصلا اعتقاد دارم این کارگردان هنری فرسنگ ها جلوتر از مِتُد سینمایی ما قرار دارد.همان متدی که برای جذب مخاطب،مرد را به زن تبدیل می کند و زن را که دیگر هیچ نگوییم بهتر است!

سینمای امروز اگر آوینی را کم دارد،به حق است که بگوییم عمو ابراهیم و امثال او جایش را پر کرده اند و ان شاء الله عرصه هنر و نمایش ما از لوس وجود شبه انتلکتوئل ها پاک و صاف شود.

اما اصل حرف کجاست؟

با یک بار تماشای فیلم،مخاطب محو ظاهر خواهد شد.یعنی حاج حیدر را که شخصیت اول داستان می باشد،واقعا یک محافظ شخصیت سیاسی تصور میکند و داستان و فیلم نامه را حول زندگی او ترسیم می نماید.در صورتی که ابراهیم حاتمی کیا محافظت و محافظ را استعاره ای برای بیان مفاهیم عمیق تری انتخاب کرده است،مفهومی با عنوان "حفظ ماهیت انقلاب اسلامی از زنگار خطر ها".سیر داستان اما، فضا را به گونه ای نشان می دهد که حفاظت از جمهوری اسلامی باید به یک اعتقاد و ایمان قلبی بدل گردد،در غیر اینصورت با دریافت فیش های حقوقی ابدا دلیل مناسبی برای حفاظت از نظام به وجود نمی آید.این دقیقا همان دیالوگی بود که حاج حیدر در مقابل مافوقش ابراز می کند:

"من برای اعتقادم کار می کنم والا فیش حقوقی ارزش جان مرا ندارد."

حال به این موضوع می پردازیم که آیا هم چنان در نیروهای انقلابی اعتقاد مبارزه و حفاظت از نظام جمهوری اسلامی وجود دارد؟

پس از گذشت انقلاب اسلامی،برخی ها به این رویکرد رجوع کردند که شعار های انقلابی تاریخ مصرف دارند و الان ما باید به سوی مدرن سازی کشور و ... حرکت کنیم.به تعبیری می گویند انقلاب به پایان رسید و جمهوریت آغاز شد!

این تعبیر به ظاهر زیبا در پسا چهره فریبنده خود،توطئه ای را به همراه دارد که رهبری معظم انقلاب از آن با تعبیر استحاله انقلاب اسلامی یاد می کنند.

جنگ نرم فقط مخصوص ایران نیست اما در موضوع ایران، هدف اصلی از این جنگ نرمِ فکرشده و حساب‌شده، استحاله‌ی جمهوری اسلامی ایران و تغییر باطن و سیرت، با حفظ صورت و ظاهر آن است.
در چارچوب اهداف جنگ نرمِ دشمن، باقی ماندن نام «جمهوری اسلامی» و حتی حضور یک معمم در رأس آن مهم نیست، مهم آن است که ایران تأمین‌کننده‌ی اهداف آمریکا، صهیونیسم و شبکه‌ی قدرت جهانی باشد.«بیانات معظم له-1394/7/20»

برخی ها اینگونه تصور میکنند که حرکت انقلابی به پایان رسیده است.شعار های انقلاب باید دور ریخته شوند و مسیر انقلاب به تعبیر خودشان به سوی "عقلانیت" حرکت کند.آن ها می پندارند که جوشش های انقلابی و مطالبات مردمی نوعی آنارشیست و هرج و مرج گرایی است و مدیریت تکنوکراتی درمان مشکلات امروز کشور می باشد.هر اقدام مردمی را با تعابیر زشت خطاب قرار میدهند و تنها تئوری فکری شان حرکت بسوی سازمان و اداری کردن امور است.

هر چند که انقلاب اسلامی با تشکیلات و نظم ستیز نخواهد داشت،اما حذف مردم و "فیش حقوقی کردن امور" یقینا آفتی است که سالیان آینده گریبان ما را خواهد گرفت.

در دایره لغات این دسته از افراد،اقدام جهادی معنا ندارد.انقلاب در امور، یک رویا و شورش به حساب می آید و دائما به فکر حفظ وضعیت موجود هستند.وضعیتی که برای این محافظه کاران خوش آیند است و سودی در تغییر آن وجود ندارد.امام خمینی(ره)در پیام قطعنامه 598 پیرامون این موضوع می فرمایند:

به فکر نگه داشتن وضع موجود نباشید، بلکه به فکر فرار از اسارت و رهایى از بردگى و یورش به دشمنان اسلام باشید، کهعزت و حیات در سایه مبارزه است. و اولین گام در مبارزه اراده است. و پس از آن، تصمیم بر اینکه سیادت کفر و شرک جهانى، خصوصا امریکا را بر خود حرام کنید.

ابراهیم حاتمی کیا در این فیلم می خواهد به مخاطب بفهماند که حفظ وضعیت فعلی ابدا به صلاح جمهوری اسلامی نیست و"شخصیت" در معانی سیاسی گم شده است در صورتی که امروز نیاز ما به افراد سیاسی نمی باشد و برای صیانت از انقلاب و جمهوریت باید دیدگاهمان نسبت به شخصیت تغییر کند.

صیانت از انقلاب نیازمند اقدام جهادی است،حتی اگر برچسب بخوریم!

اما نکته مهم دیگری که عمو ابراهیم در پایان فیلم به خوبی آن را پرداخته است خروج از ساختار های متعارف برای حفاظت از نظام است.حاج حیدر زمانی به شهادت رسید که از سازمان حفاظت تعلیق می شود و شورای عالی امنیت ملی به او برچسب خائن نصب می کند،اما با این وجود وی دست از حفاظت شخصیت علمی نظام بر نمی دارد و در نهایت یکی از تونل های تهران،پلی می شوند برای عروج او.

مصداق زندگانی حاج حیدر را شاید بتوانیم در وضعیت فعلی جوانان و مومنان انقلابی بیابید.همان جوانانی که عذرشان از سازمان ها و نهاد های متعارف خواسته می شود،اما با این تفاسیر دست از خدمت رسانی بر نمی دارند.شهید آوینی،نادر طالبزاده،حسن عباسی،عادل پیغامی و...  مصادیقی هستند که جزیره وار از ماهیت انقلاب اسلامی حمایت می کنند اما ساختار های موجود این روحیات را بر نمی تابد.هر چند این رویه هم ناقص است،اما یقینا این جوشش های داوطلبانه سرانجام این ساختار ها را نیز دچار تغییر و تحول خواهد نمود.ان شاء الله...

در پایان باید به دیالوگ ابتدایی پرداخت و این سنگ خطر را برای مسئولین جمهوری اسلامی روشن نمود که:

«می ترسم این کشتی سوراخ شود...»

پایان پیام/رض

,

«بادیگارد مزدوره،من می خوام از شخصیت نظام حفاظت کنم»

«من خوب میدونم که این کشور کجایش مقدس است،کجایش نام مقدس؛فقط می ترسم که این کشتی سوراخ بشه»

«ما توو این سی و هفت سال تا تونستیم شخصیت سیاسی تولید کردیم.من جای دشمن بودم دیگه این افراد رو ترور نمی کردم.شخصیت های دهه نود همین جونایی هستند که شما امروز یک نمونش رو دیدی»

اینها دیالوگ هایی بودند که در فیلم بادیگاردِ ابراهیم حاتمی کیا،حرف را نوش می کرد و در دهان مخاطب می ریخت.اولین باری که این فیلم را تماشا کردم شاید بیشتر، سکانس های دزد و پلیسی اش جذبم کرد،اما رفته رفته از ظاهر به معنایی رسیدم که عمو ابراهیم آهسته در گوش مان زمزمه می کند.همان معانی که در فیلم آژانس شیشه ای دهه هفتادش سینمای دفاع مقدس را از حالت خشکِ "حاجی و سید" خارج کرد و شهادت را اینبار در جایی تفسیر نمود که نه تانکی وجود داشت و نه تیرباری.

ابراهیم حاتمی کیا بار دیگر پرویز پرستویی را سوزاند و با این سوختنش دریچه جدیدی را به روی سینمای غرب زده جمهوری اسلامی باز نمود.اصلا اعتقاد دارم این کارگردان هنری فرسنگ ها جلوتر از مِتُد سینمایی ما قرار دارد.همان متدی که برای جذب مخاطب،مرد را به زن تبدیل می کند و زن را که دیگر هیچ نگوییم بهتر است!

سینمای امروز اگر آوینی را کم دارد،به حق است که بگوییم عمو ابراهیم و امثال او جایش را پر کرده اند و ان شاء الله عرصه هنر و نمایش ما از لوس وجود شبه انتلکتوئل ها پاک و صاف شود.

اما اصل حرف کجاست؟

با یک بار تماشای فیلم،مخاطب محو ظاهر خواهد شد.یعنی حاج حیدر را که شخصیت اول داستان می باشد،واقعا یک محافظ شخصیت سیاسی تصور میکند و داستان و فیلم نامه را حول زندگی او ترسیم می نماید.در صورتی که ابراهیم حاتمی کیا محافظت و محافظ را استعاره ای برای بیان مفاهیم عمیق تری انتخاب کرده است،مفهومی با عنوان "حفظ ماهیت انقلاب اسلامی از زنگار خطر ها".سیر داستان اما، فضا را به گونه ای نشان می دهد که حفاظت از جمهوری اسلامی باید به یک اعتقاد و ایمان قلبی بدل گردد،در غیر اینصورت با دریافت فیش های حقوقی ابدا دلیل مناسبی برای حفاظت از نظام به وجود نمی آید.این دقیقا همان دیالوگی بود که حاج حیدر در مقابل مافوقش ابراز می کند:

"من برای اعتقادم کار می کنم والا فیش حقوقی ارزش جان مرا ندارد."

حال به این موضوع می پردازیم که آیا هم چنان در نیروهای انقلابی اعتقاد مبارزه و حفاظت از نظام جمهوری اسلامی وجود دارد؟

پس از گذشت انقلاب اسلامی،برخی ها به این رویکرد رجوع کردند که شعار های انقلابی تاریخ مصرف دارند و الان ما باید به سوی مدرن سازی کشور و ... حرکت کنیم.به تعبیری می گویند انقلاب به پایان رسید و جمهوریت آغاز شد!

این تعبیر به ظاهر زیبا در پسا چهره فریبنده خود،توطئه ای را به همراه دارد که رهبری معظم انقلاب از آن با تعبیر استحاله انقلاب اسلامی یاد می کنند.

جنگ نرم فقط مخصوص ایران نیست اما در موضوع ایران، هدف اصلی از این جنگ نرمِ فکرشده و حساب‌شده، استحاله‌ی جمهوری اسلامی ایران و تغییر باطن و سیرت، با حفظ صورت و ظاهر آن است.
در چارچوب اهداف جنگ نرمِ دشمن، باقی ماندن نام «جمهوری اسلامی» و حتی حضور یک معمم در رأس آن مهم نیست، مهم آن است که ایران تأمین‌کننده‌ی اهداف آمریکا، صهیونیسم و شبکه‌ی قدرت جهانی باشد.«بیانات معظم له-1394/7/20»

برخی ها اینگونه تصور میکنند که حرکت انقلابی به پایان رسیده است.شعار های انقلاب باید دور ریخته شوند و مسیر انقلاب به تعبیر خودشان به سوی "عقلانیت" حرکت کند.آن ها می پندارند که جوشش های انقلابی و مطالبات مردمی نوعی آنارشیست و هرج و مرج گرایی است و مدیریت تکنوکراتی درمان مشکلات امروز کشور می باشد.هر اقدام مردمی را با تعابیر زشت خطاب قرار میدهند و تنها تئوری فکری شان حرکت بسوی سازمان و اداری کردن امور است.

هر چند که انقلاب اسلامی با تشکیلات و نظم ستیز نخواهد داشت،اما حذف مردم و "فیش حقوقی کردن امور" یقینا آفتی است که سالیان آینده گریبان ما را خواهد گرفت.

در دایره لغات این دسته از افراد،اقدام جهادی معنا ندارد.انقلاب در امور، یک رویا و شورش به حساب می آید و دائما به فکر حفظ وضعیت موجود هستند.وضعیتی که برای این محافظه کاران خوش آیند است و سودی در تغییر آن وجود ندارد.امام خمینی(ره)در پیام قطعنامه 598 پیرامون این موضوع می فرمایند:

به فکر نگه داشتن وضع موجود نباشید، بلکه به فکر فرار از اسارت و رهایى از بردگى و یورش به دشمنان اسلام باشید، کهعزت و حیات در سایه مبارزه است. و اولین گام در مبارزه اراده است. و پس از آن، تصمیم بر اینکه سیادت کفر و شرک جهانى، خصوصا امریکا را بر خود حرام کنید.

ابراهیم حاتمی کیا در این فیلم می خواهد به مخاطب بفهماند که حفظ وضعیت فعلی ابدا به صلاح جمهوری اسلامی نیست و"شخصیت" در معانی سیاسی گم شده است در صورتی که امروز نیاز ما به افراد سیاسی نمی باشد و برای صیانت از انقلاب و جمهوریت باید دیدگاهمان نسبت به شخصیت تغییر کند.

صیانت از انقلاب نیازمند اقدام جهادی است،حتی اگر برچسب بخوریم!

اما نکته مهم دیگری که عمو ابراهیم در پایان فیلم به خوبی آن را پرداخته است خروج از ساختار های متعارف برای حفاظت از نظام است.حاج حیدر زمانی به شهادت رسید که از سازمان حفاظت تعلیق می شود و شورای عالی امنیت ملی به او برچسب خائن نصب می کند،اما با این وجود وی دست از حفاظت شخصیت علمی نظام بر نمی دارد و در نهایت یکی از تونل های تهران،پلی می شوند برای عروج او.

مصداق زندگانی حاج حیدر را شاید بتوانیم در وضعیت فعلی جوانان و مومنان انقلابی بیابید.همان جوانانی که عذرشان از سازمان ها و نهاد های متعارف خواسته می شود،اما با این تفاسیر دست از خدمت رسانی بر نمی دارند.شهید آوینی،نادر طالبزاده،حسن عباسی،عادل پیغامی و...  مصادیقی هستند که جزیره وار از ماهیت انقلاب اسلامی حمایت می کنند اما ساختار های موجود این روحیات را بر نمی تابد.هر چند این رویه هم ناقص است،اما یقینا این جوشش های داوطلبانه سرانجام این ساختار ها را نیز دچار تغییر و تحول خواهد نمود.ان شاء الله...

در پایان باید به دیالوگ ابتدایی پرداخت و این سنگ خطر را برای مسئولین جمهوری اسلامی روشن نمود که:

«می ترسم این کشتی سوراخ شود...»

پایان پیام/رض

,

«بادیگارد مزدوره،من می خوام از شخصیت نظام حفاظت کنم»

«من خوب میدونم که این کشور کجایش مقدس است،کجایش نام مقدس؛فقط می ترسم که این کشتی سوراخ بشه»

«ما توو این سی و هفت سال تا تونستیم شخصیت سیاسی تولید کردیم.من جای دشمن بودم دیگه این افراد رو ترور نمی کردم.شخصیت های دهه نود همین جونایی هستند که شما امروز یک نمونش رو دیدی»

اینها دیالوگ هایی بودند که در فیلم بادیگاردِ ابراهیم حاتمی کیا،حرف را نوش می کرد و در دهان مخاطب می ریخت.اولین باری که این فیلم را تماشا کردم شاید بیشتر، سکانس های دزد و پلیسی اش جذبم کرد،اما رفته رفته از ظاهر به معنایی رسیدم که عمو ابراهیم آهسته در گوش مان زمزمه می کند.همان معانی که در فیلم آژانس شیشه ای دهه هفتادش سینمای دفاع مقدس را از حالت خشکِ "حاجی و سید" خارج کرد و شهادت را اینبار در جایی تفسیر نمود که نه تانکی وجود داشت و نه تیرباری.

ابراهیم حاتمی کیا بار دیگر پرویز پرستویی را سوزاند و با این سوختنش دریچه جدیدی را به روی سینمای غرب زده جمهوری اسلامی باز نمود.اصلا اعتقاد دارم این کارگردان هنری فرسنگ ها جلوتر از مِتُد سینمایی ما قرار دارد.همان متدی که برای جذب مخاطب،مرد را به زن تبدیل می کند و زن را که دیگر هیچ نگوییم بهتر است!

سینمای امروز اگر آوینی را کم دارد،به حق است که بگوییم عمو ابراهیم و امثال او جایش را پر کرده اند و ان شاء الله عرصه هنر و نمایش ما از لوس وجود شبه انتلکتوئل ها پاک و صاف شود.

اما اصل حرف کجاست؟

با یک بار تماشای فیلم،مخاطب محو ظاهر خواهد شد.یعنی حاج حیدر را که شخصیت اول داستان می باشد،واقعا یک محافظ شخصیت سیاسی تصور میکند و داستان و فیلم نامه را حول زندگی او ترسیم می نماید.در صورتی که ابراهیم حاتمی کیا محافظت و محافظ را استعاره ای برای بیان مفاهیم عمیق تری انتخاب کرده است،مفهومی با عنوان "حفظ ماهیت انقلاب اسلامی از زنگار خطر ها".سیر داستان اما، فضا را به گونه ای نشان می دهد که حفاظت از جمهوری اسلامی باید به یک اعتقاد و ایمان قلبی بدل گردد،در غیر اینصورت با دریافت فیش های حقوقی ابدا دلیل مناسبی برای حفاظت از نظام به وجود نمی آید.این دقیقا همان دیالوگی بود که حاج حیدر در مقابل مافوقش ابراز می کند:

"من برای اعتقادم کار می کنم والا فیش حقوقی ارزش جان مرا ندارد."

حال به این موضوع می پردازیم که آیا هم چنان در نیروهای انقلابی اعتقاد مبارزه و حفاظت از نظام جمهوری اسلامی وجود دارد؟

پس از گذشت انقلاب اسلامی،برخی ها به این رویکرد رجوع کردند که شعار های انقلابی تاریخ مصرف دارند و الان ما باید به سوی مدرن سازی کشور و ... حرکت کنیم.به تعبیری می گویند انقلاب به پایان رسید و جمهوریت آغاز شد!

این تعبیر به ظاهر زیبا در پسا چهره فریبنده خود،توطئه ای را به همراه دارد که رهبری معظم انقلاب از آن با تعبیر استحاله انقلاب اسلامی یاد می کنند.

جنگ نرم فقط مخصوص ایران نیست اما در موضوع ایران، هدف اصلی از این جنگ نرمِ فکرشده و حساب‌شده، استحاله‌ی جمهوری اسلامی ایران و تغییر باطن و سیرت، با حفظ صورت و ظاهر آن است.
در چارچوب اهداف جنگ نرمِ دشمن، باقی ماندن نام «جمهوری اسلامی» و حتی حضور یک معمم در رأس آن مهم نیست، مهم آن است که ایران تأمین‌کننده‌ی اهداف آمریکا، صهیونیسم و شبکه‌ی قدرت جهانی باشد.«بیانات معظم له-1394/7/20»

برخی ها اینگونه تصور میکنند که حرکت انقلابی به پایان رسیده است.شعار های انقلاب باید دور ریخته شوند و مسیر انقلاب به تعبیر خودشان به سوی "عقلانیت" حرکت کند.آن ها می پندارند که جوشش های انقلابی و مطالبات مردمی نوعی آنارشیست و هرج و مرج گرایی است و مدیریت تکنوکراتی درمان مشکلات امروز کشور می باشد.هر اقدام مردمی را با تعابیر زشت خطاب قرار میدهند و تنها تئوری فکری شان حرکت بسوی سازمان و اداری کردن امور است.

هر چند که انقلاب اسلامی با تشکیلات و نظم ستیز نخواهد داشت،اما حذف مردم و "فیش حقوقی کردن امور" یقینا آفتی است که سالیان آینده گریبان ما را خواهد گرفت.

در دایره لغات این دسته از افراد،اقدام جهادی معنا ندارد.انقلاب در امور، یک رویا و شورش به حساب می آید و دائما به فکر حفظ وضعیت موجود هستند.وضعیتی که برای این محافظه کاران خوش آیند است و سودی در تغییر آن وجود ندارد.امام خمینی(ره)در پیام قطعنامه 598 پیرامون این موضوع می فرمایند:

به فکر نگه داشتن وضع موجود نباشید، بلکه به فکر فرار از اسارت و رهایى از بردگى و یورش به دشمنان اسلام باشید، کهعزت و حیات در سایه مبارزه است. و اولین گام در مبارزه اراده است. و پس از آن، تصمیم بر اینکه سیادت کفر و شرک جهانى، خصوصا امریکا را بر خود حرام کنید.

ابراهیم حاتمی کیا در این فیلم می خواهد به مخاطب بفهماند که حفظ وضعیت فعلی ابدا به صلاح جمهوری اسلامی نیست و"شخصیت" در معانی سیاسی گم شده است در صورتی که امروز نیاز ما به افراد سیاسی نمی باشد و برای صیانت از انقلاب و جمهوریت باید دیدگاهمان نسبت به شخصیت تغییر کند.

صیانت از انقلاب نیازمند اقدام جهادی است،حتی اگر برچسب بخوریم!

اما نکته مهم دیگری که عمو ابراهیم در پایان فیلم به خوبی آن را پرداخته است خروج از ساختار های متعارف برای حفاظت از نظام است.حاج حیدر زمانی به شهادت رسید که از سازمان حفاظت تعلیق می شود و شورای عالی امنیت ملی به او برچسب خائن نصب می کند،اما با این وجود وی دست از حفاظت شخصیت علمی نظام بر نمی دارد و در نهایت یکی از تونل های تهران،پلی می شوند برای عروج او.

مصداق زندگانی حاج حیدر را شاید بتوانیم در وضعیت فعلی جوانان و مومنان انقلابی بیابید.همان جوانانی که عذرشان از سازمان ها و نهاد های متعارف خواسته می شود،اما با این تفاسیر دست از خدمت رسانی بر نمی دارند.شهید آوینی،نادر طالبزاده،حسن عباسی،عادل پیغامی و...  مصادیقی هستند که جزیره وار از ماهیت انقلاب اسلامی حمایت می کنند اما ساختار های موجود این روحیات را بر نمی تابد.هر چند این رویه هم ناقص است،اما یقینا این جوشش های داوطلبانه سرانجام این ساختار ها را نیز دچار تغییر و تحول خواهد نمود.ان شاء الله...

در پایان باید به دیالوگ ابتدایی پرداخت و این سنگ خطر را برای مسئولین جمهوری اسلامی روشن نمود که:

«می ترسم این کشتی سوراخ شود...»

پایان پیام/رض

,

«بادیگارد مزدوره،من می خوام از شخصیت نظام حفاظت کنم»

,

«من خوب میدونم که این کشور کجایش مقدس است،کجایش نام مقدس؛فقط می ترسم که این کشتی سوراخ بشه»

,

«ما توو این سی و هفت سال تا تونستیم شخصیت سیاسی تولید کردیم.من جای دشمن بودم دیگه این افراد رو ترور نمی کردم.شخصیت های دهه نود همین جونایی هستند که شما امروز یک نمونش رو دیدی»

,

اینها دیالوگ هایی بودند که در فیلم بادیگاردِ ابراهیم حاتمی کیا،حرف را نوش می کرد و در دهان مخاطب می ریخت.اولین باری که این فیلم را تماشا کردم شاید بیشتر، سکانس های دزد و پلیسی اش جذبم کرد،اما رفته رفته از ظاهر به معنایی رسیدم که عمو ابراهیم آهسته در گوش مان زمزمه می کند.همان معانی که در فیلم آژانس شیشه ای دهه هفتادش سینمای دفاع مقدس را از حالت خشکِ "حاجی و سید" خارج کرد و شهادت را اینبار در جایی تفسیر نمود که نه تانکی وجود داشت و نه تیرباری.

,

ابراهیم حاتمی کیا بار دیگر پرویز پرستویی را سوزاند و با این سوختنش دریچه جدیدی را به روی سینمای غرب زده جمهوری اسلامی باز نمود.اصلا اعتقاد دارم این کارگردان هنری فرسنگ ها جلوتر از مِتُد سینمایی ما قرار دارد.همان متدی که برای جذب مخاطب،مرد را به زن تبدیل می کند و زن را که دیگر هیچ نگوییم بهتر است!

,

سینمای امروز اگر آوینی را کم دارد،به حق است که بگوییم عمو ابراهیم و امثال او جایش را پر کرده اند و ان شاء الله عرصه هنر و نمایش ما از لوس وجود شبه انتلکتوئل ها پاک و صاف شود.

,

, ,

اما اصل حرف کجاست؟

,

با یک بار تماشای فیلم،مخاطب محو ظاهر خواهد شد.یعنی حاج حیدر را که شخصیت اول داستان می باشد،واقعا یک محافظ شخصیت سیاسی تصور میکند و داستان و فیلم نامه را حول زندگی او ترسیم می نماید.در صورتی که ابراهیم حاتمی کیا محافظت و محافظ را استعاره ای برای بیان مفاهیم عمیق تری انتخاب کرده است،مفهومی با عنوان "حفظ ماهیت انقلاب اسلامی از زنگار خطر ها".سیر داستان اما، فضا را به گونه ای نشان می دهد که حفاظت از جمهوری اسلامی باید به یک اعتقاد و ایمان قلبی بدل گردد،در غیر اینصورت با دریافت فیش های حقوقی ابدا دلیل مناسبی برای حفاظت از نظام به وجود نمی آید.این دقیقا همان دیالوگی بود که حاج حیدر در مقابل مافوقش ابراز می کند:

,

"من برای اعتقادم کار می کنم والا فیش حقوقی ارزش جان مرا ندارد."

,

حال به این موضوع می پردازیم که آیا هم چنان در نیروهای انقلابی اعتقاد مبارزه و حفاظت از نظام جمهوری اسلامی وجود دارد؟

,

پس از گذشت انقلاب اسلامی،برخی ها به این رویکرد رجوع کردند که شعار های انقلابی تاریخ مصرف دارند و الان ما باید به سوی مدرن سازی کشور و ... حرکت کنیم.به تعبیری می گویند انقلاب به پایان رسید و جمهوریت آغاز شد!

,

این تعبیر به ظاهر زیبا در پسا چهره فریبنده خود،توطئه ای را به همراه دارد که رهبری معظم انقلاب از آن با تعبیر استحاله انقلاب اسلامی یاد می کنند.

,

جنگ نرم فقط مخصوص ایران نیست اما در موضوع ایران، هدف اصلی از این جنگ نرمِ فکرشده و حساب‌شده، استحاله‌ی جمهوری اسلامی ایران و تغییر باطن و سیرت، با حفظ صورت و ظاهر آن است.
در چارچوب اهداف جنگ نرمِ دشمن، باقی ماندن نام «جمهوری اسلامی» و حتی حضور یک معمم در رأس آن مهم نیست، مهم آن است که ایران تأمین‌کننده‌ی اهداف آمریکا، صهیونیسم و شبکه‌ی قدرت جهانی باشد.«بیانات معظم له-1394/7/20»

,

جنگ نرم فقط مخصوص ایران نیست اما در موضوع ایران، هدف اصلی از این جنگ نرمِ فکرشده و حساب‌شده، استحاله‌ی جمهوری اسلامی ایران و تغییر باطن و سیرت، با حفظ صورت و ظاهر آن است.
در چارچوب اهداف جنگ نرمِ دشمن، باقی ماندن نام «جمهوری اسلامی» و حتی حضور یک معمم در رأس آن مهم نیست، مهم آن است که ایران تأمین‌کننده‌ی اهداف آمریکا، صهیونیسم و شبکه‌ی قدرت جهانی باشد.«بیانات معظم له-1394/7/20»

,
,

, ,

برخی ها اینگونه تصور میکنند که حرکت انقلابی به پایان رسیده است.شعار های انقلاب باید دور ریخته شوند و مسیر انقلاب به تعبیر خودشان به سوی "عقلانیت" حرکت کند.آن ها می پندارند که جوشش های انقلابی و مطالبات مردمی نوعی آنارشیست و هرج و مرج گرایی است و مدیریت تکنوکراتی درمان مشکلات امروز کشور می باشد.هر اقدام مردمی را با تعابیر زشت خطاب قرار میدهند و تنها تئوری فکری شان حرکت بسوی سازمان و اداری کردن امور است.

,

هر چند که انقلاب اسلامی با تشکیلات و نظم ستیز نخواهد داشت،اما حذف مردم و "فیش حقوقی کردن امور" یقینا آفتی است که سالیان آینده گریبان ما را خواهد گرفت.

,

در دایره لغات این دسته از افراد،اقدام جهادی معنا ندارد.انقلاب در امور، یک رویا و شورش به حساب می آید و دائما به فکر حفظ وضعیت موجود هستند.وضعیتی که برای این محافظه کاران خوش آیند است و سودی در تغییر آن وجود ندارد.امام خمینی(ره)در پیام قطعنامه 598 پیرامون این موضوع می فرمایند:

,

به فکر نگه داشتن وضع موجود نباشید، بلکه به فکر فرار از اسارت و رهایى از بردگى و یورش به دشمنان اسلام باشید، کهعزت و حیات در سایه مبارزه است. و اولین گام در مبارزه اراده است. و پس از آن، تصمیم بر اینکه سیادت کفر و شرک جهانى، خصوصا امریکا را بر خود حرام کنید.

,

به فکر نگه داشتن وضع موجود نباشید، بلکه به فکر فرار از اسارت و رهایى از بردگى و یورش به دشمنان اسلام باشید، کهعزت و حیات در سایه مبارزه است. و اولین گام در مبارزه اراده است. و پس از آن، تصمیم بر اینکه سیادت کفر و شرک جهانى، خصوصا امریکا را بر خود حرام کنید.

,

ابراهیم حاتمی کیا در این فیلم می خواهد به مخاطب بفهماند که حفظ وضعیت فعلی ابدا به صلاح جمهوری اسلامی نیست و"شخصیت" در معانی سیاسی گم شده است در صورتی که امروز نیاز ما به افراد سیاسی نمی باشد و برای صیانت از انقلاب و جمهوریت باید دیدگاهمان نسبت به شخصیت تغییر کند.

,

صیانت از انقلاب نیازمند اقدام جهادی است،حتی اگر برچسب بخوریم!

,

اما نکته مهم دیگری که عمو ابراهیم در پایان فیلم به خوبی آن را پرداخته است خروج از ساختار های متعارف برای حفاظت از نظام است.حاج حیدر زمانی به شهادت رسید که از سازمان حفاظت تعلیق می شود و شورای عالی امنیت ملی به او برچسب خائن نصب می کند،اما با این وجود وی دست از حفاظت شخصیت علمی نظام بر نمی دارد و در نهایت یکی از تونل های تهران،پلی می شوند برای عروج او.

,

, ,

مصداق زندگانی حاج حیدر را شاید بتوانیم در وضعیت فعلی جوانان و مومنان انقلابی بیابید.همان جوانانی که عذرشان از سازمان ها و نهاد های متعارف خواسته می شود،اما با این تفاسیر دست از خدمت رسانی بر نمی دارند.شهید آوینی،نادر طالبزاده،حسن عباسی،عادل پیغامی و...  مصادیقی هستند که جزیره وار از ماهیت انقلاب اسلامی حمایت می کنند اما ساختار های موجود این روحیات را بر نمی تابد.هر چند این رویه هم ناقص است،اما یقینا این جوشش های داوطلبانه سرانجام این ساختار ها را نیز دچار تغییر و تحول خواهد نمود.ان شاء الله...

,

در پایان باید به دیالوگ ابتدایی پرداخت و این سنگ خطر را برای مسئولین جمهوری اسلامی روشن نمود که:

,

«می ترسم این کشتی سوراخ شود...»

,

پایان پیام/رض

,


 

,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه