یادی از سرلشکر شهید طوسی؛
حماسه بینظیر فتح فاو از زبان امیر قافله لشکر ویژه 25 کربلا
آنچه خواهید خواند؛ روایتیست خواندنی از عملیات غرورآفرین والفجر8 از زبان سرلشکر شهید محمدحسن طوسی که قائممقام و مسئول اطلاعات عملیات لشکر ویژه 25 کربلا بود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از بلاغ، ما دوست داشتیم صد درصد حفاظت رعایت شود این طور مطرح کردیم که لشکر به غرب رفته است و چند تن از مسوولین لشکر، از جمله کمیل، خودم، پاشا، کساییان، شهید امانی برادر مرتضی قربانی گاه گداری به منطقه میرفتیم...
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بلاغ,
آنچه خواهید خواند؛ روایتیست خواندنی از عملیات غرورآفرین والفجر8 از زبان سرلشکر شهید محمدحسن طوسی که قائممقام و مسئول اطلاعات عملیات لشکر ویژه 25 کربلا بود، لشکر ویژهای که نقش اساسی و محوری در این عملیات شگفتانگیز ایفا کرد و بسیاری از صحنهها و لحظات سخت این عملیات و نبردهای هفتاد و هشت روزهی آن با رشادت و دلیری غواصان و نیروهای دریادل این لشکر پر توان، با موفقیت پشت سر گذاشته شد.
مازندران در این نبرد حماسی که ارکان حزب بعث و حامیان او را متزلزل ساخت، بار سنگینی بدوش گرفت و گوهرهای گرانبهایی را نیز برای این فتح عظیم قربانی نمود و به خاطر ارزش گذاری بر این نقش عظیم، افتخار نصب پرچم سبز متبرک به حرم مطهر علی ابن موسی الرضا علیه السلام بر گلدسته های مسجد فاو از سوی فرماندهی سپاه پاسداران به فرمانده لشکر ویژه 25 کربلا، سردار مرتضی قربانی واگذار شد.
همچنین در این عملیات، رزمندگان مهندسی رزمی جهاد مازندران نیز نقش ممتازی ایفا نمودند و از 10 ماه قبل از عملیات در منطقه حضور داشته و دهها کیلومتر جاده عملیاتی احداث کردند. از جمله کارهای مهندسی رزمی جهاد مازندران در این عملیات نصب و بکارگیری پل بکسلی خضر بر روی اروند رود، فرماندهی پدافند مهندسی منطقه عملیاتی والفجر 8، مسئولیت عبور دادن نیروهای خود و قرارگاه نوح و لشکر المهدی از اروند رود و دهها مسئولیت دیگر که بخوبی انجام گرفت.
عملیات والفجر 8 در تاریخ 20 بهمن 1364 شروع شد و با خلق حماسهای تاریخی که به لحاظ دانش نظامی مدرن غیر ممکن مینمود با عبور رزمندگان اسلام از رودخانه خروشان اروند و فتح فاو پایان یافت. فتح فاو از نظر سیاسی، بسیار مهم و استراتژیک بود و توازن نظامی جنگ ایران و عراق را به سود ایران رقم زد.
با این وصف باید گفت که موفقیت آمیزترین عملیات رزمندگان اسلام با نام لشکر ویژه 25 کربلا و جهاد مازندران عجین شده است و این افتخاری بس بزرگ برای مازندران و مردم ولایتمدار و انقلابی آن است.

4 الی 5 ماه قبل از عملیات والفجر 8، وارد منطقه شده بودیم. به این شکل بود که ما باید حفاظت عملیات را صد در صد رعایت میکردیم. چون دشمن پس از عملیات بدر در پی این بود که حملهی آینده ایران متوجه شود بدین جهت بود که ما دوست داشتیم صد در صد حفاظت رعایت شود این طور مطرح کردیم که لشکر به غرب رفته است و چند تن از مسئولین لشکر، از جمله کمیل، خودم، پاشا، کساییان، شهید امانی برادر مرتضی قربانی گاهگداری به منطقه میرفتیم. کلاً منطقه عملیاتی، منطقه بسیار حساس و حائز اهمیتی هم برای جمهوری اسلامی ایران و هم برای عراق بود. به همین دلیل این منطقه برای عملیات انتخاب شد. در رابطه با حفاظت مشکل داشتیم چون مردم در منطقه بودند. و برای عراق کار میکردند. کلاً کار کردن در این منطقه خیلی مشکل بود و اگر کمتوجهی یا بیتوجهی میکردیم دشمن حرکت آینده را میفهمید. علاوه بر لشکر ما، لشکرهای دیگر هم بودند. اگر هر کدام از آن ها یک اشتباه یا سهل انگاری از خودشان نشان میدادند، کافی بود که دشمن متوجه شود.
* آموزش غواصی در آبهای گل آلود با غذای نان خشک
عنایت خداوند شامل حال اسلام و رزمندگان شد که تمام توجه دشمن به سمت هور رفت. گفتند ایران میخواهد حمله آینده خود را مجدداً از منطقه عملیاتی خیبر و بدر آغاز کند، به همین جهت دشمن بمبارانهایش را در آن منطقه آغاز کرد و کار در منطقه فاو به راحتی پیش رفت. آن اوایل که رفتیم منطقه خلوت بود هیچکس نبود. بچههای لشکر25 کربلا غریبانه و مظلومانه کار میکردند. اوایل غذا نداشتیم با مشکلات زیاد، بچه ها کار می کردند.
کارهایشان بسیار سخت و طاقت فرسا بود. به خصوص بچههای اطلاعات؛ بچههایی که برای شناسایی و دیدهبانی میرفتند. اول باید آموزش میدیدند آموزش غواصی در آبهای گلآلود و باتلاقها با لباس غواصی توی گل آموزش میدیدند. با جریانات جزر و مد که آب اروند داشت آشنا میشدند طی 24 ساعت آب اروند 2 بار بالا میآید و 2 بار پایین، به این علت بود که بچهها میبایست با روش کار در آب اروند آشنا میشدند. بعد از آموزش شروع به کار کردیم. کل بچهها، روزانه به طور متوالی داخل آب میرفتند، کار میکردند و زحمت میکشیدند.
با توجه به این که مریض شده بودیم و سرما خورده بودیم. در مجموع با توجه به همهی مشکلات و نارساییهایی که در منطقه بود، بچهها از یک معنویت بالایی برخوردار بودند. بچهها عزاداری میکردند دستهروی میکردند زیر آتش عراقیها. غذا نداشتند و نان خشک میخوردند.
یواش یواش کار پیش میرفت ولی منطقهی کار لشکر عوض شد. کمی جلوتر رفت. یعنی جلوی شهر فاو. قبلاً نزدیک خسرو آباد بودیم. کار اصلی جلوی شهر فاو بود. آنجا که رفتیم هم، وضعیت همانطور بود. تردد فقط از روی جادهها بود. نخلستانها پر از گل و آب و در کل باتلاق بود.
بچهها با روحیات بالا، کارشان را شروع کردند. از کیفیت و کارایی خوبی برخوردار بودند. چون خداوند در قرآن می فرماید: «ان تنصراله ینصرکم و یثبت اقدامکم» شما نصرت و یاری کنید دین مرا و در این نصرت و یاری استوار و ثابت قدم باشید من شما را کمک و یاری میکنم. آنجا به عینه ما شاهد این قضیه بودیم. از ابتدای کار در منطقهی فاو، تا خود عملیات و بعد از آن، در لحظه لحظههای کار، شاهد امداد غیبی بودیم و نزول نصرت و کمک خداوند را میدیدیم. اگر نبود نصرت و کمک خداوند، نیروها نمیتوانستند کار کنند.
واحدهای مختلفی که آن جا بودند، با هم کار میکردند. بچههای اطلاعات، علاوه بر کار خودشان نگهبانی هم میدادند. کار مهندسی شناسایی، تخریب، هم انجام میدادند. همهی بچهها کار میکردند و کارها منحصر به فرد یا واحد خاصی نبود. تا این که ماه اول در منطقه فاو بچهها شروع کردند به شناسایی و کار کردن که الحمدلله خیلی خوب بود.
*فریب دشمن با سنگرسازی
نکته ای که در آن جا حائز اهمیت بود مسئلهی حفاظت بود. ما باید کاری میکردیم که دشمن نفهمد حرکت ما در چه راستایی است. لذا شروع کردیم به ایجاد استحکامات و سنگرسازی. چون سنگرسازی که در خط میشود دشمن فکر میکند ما داریم این خط را برای پدافند آماده میکنیم.
بچهها شبانهروز کار میکردند، از فرمانده لشکر گرفته تا پایینترین ردهی نیرو. گونی میچیدند، گونی پر میکردند در پشت خط هم مواضع استقرار سلاح و امکانات را آماده میکردند. برای همه سخت و مشکل بود، در عین حال شیرین و دلپذیر هم بود. چون منطقه برای عملیات آماده میشد، عشق و شور عملیات، بچهها را آنقدر شارژ کرده بود که دیگر به فکر مرخصی رفتن و این که خسته شده اند، نبودند.

بچهها سه ماه چهار ماه مرخصی نرفته بودند. ولی به آنها میگفتیم، حالا که سه ماه شده، بروید به مرخصی، نمیرفتند. میگفتند ما نمیرویم. به بعضی از بچهها بعد از 3-4 ماه مرخصی دادیم، 20روز مرخصی گرفتند ولی 6-7 روز بیشتر نماندند. زود بر میگشتند به منطقه. بچهها، یک معنویت بسیار بالا و اخلاصی که مافوق تصور بود کار میکردند. با این که منطقه شلوغ شده بود ولی خداوند مهر خاموشی بر قلب، چشم و گوش دشمنان زده بود. دشمن هیچ یک از امکانات منطقه را ندید یا اگر هم می دید، فکر میکرد منطقه را داریم برای پدافندی آماده میکنیم. خداوند در این عملیات آن وعده ای را که در قرآن به مومنین و مسلمین داده بود به تحقق رساند. دلیل عمدهی آن هم این بود که مومنین سخت کار کردند. ابتدا رزمندگان خود را در مسیر حق قرار دادند، بعد وعدههایی که خداوند در قرآن خطاب به مسلمین و متقین داده بود، تحقق پیدا کرد. وعدههای خداوند تخلف ناپذیر است.
*امدادهای غیبی خداوند و بارش باران در شب عملیات
ما در طول 6 ماهی که در منطقه بودیم و کار میکردیم، شاهد امدادهای غیبی زیادی بودیم. بچهها شناسایی می رفتند و دشمن هم منور میزد و آنها را میدید و تیراندازی میکرد، ولی هیچ مسئله ای اتفاق نمیافتاد. از هیچ تیپ و لشکری هم اسیر ندادیم. شناسایی به لطف خدا و به راحتی انجام شد و دشمن تا زمان عملیات غافل ماند و این منطقه را به عنوان منطقه دست چهارم میدانست. حتی یک سری امکانات توپ و تانک را به خاطر این که احساس میکرد در این منطقه عملیات نمیشود، خارج کرد.
امداد غیبی دیگری که ما شاهد آن بودیم آمدن ابر و بارانی شدن هوا در شب عملیات بود. باید کل امکانات را می آوردیم به منطقه. ترس داشتیم دشمن بفهمد که ما این همه امکانات را وارد منطقه کرده ایم. شب هوا کاملاً صاف بود. صبح دیدیم هوا کاملاً یک مرتبه ابری شد و پشت سرش هم باران بارید.
حالا به راحتی میتوانستیم امکانات را انتقال دهیم. لطف و عنایت خداوند به خاطر توکل، ایثار، صبر، استقامت و فداکاری بچهها بود. شاید چیزی بالغ بر 20 دقیقه یا نیم ساعت خط دفاعی دشمن شکسته شد. مهمترین خط دشمن، در مقابل لشکر 25 کربلا قرار داشت. اسکلههای معروف و خود شهر.
روی ساختمانهای شهر، موانع کار گذاشته بودند. بعد از عبور موانع تازه میرسیدیم به خط. خط شان دارای سنگرهای محکم و بتنی و پر از تیربار و ضدهوایی بود. به لطف خداوند بچه توانستند با کمترین تلفات خط را بشکنند و به پیشروی خود ادامه دهند. آن چیزهایی که قبل از عملیات پیشبینی میشد در زمان عملیات تمام آنها به هم خورد. کاری که باید در 2 مرحله یا 3 مرحله انجام میشد، بچهها در مرحله اول تمامش کردند. بنا بود آن شب بچهها وارد شهر نشوند ولی همان شب شهر را تسخیر کردند و قال قضیه را کندند.
*ناکامی گارد ریاست جمهوری صدام در برابر لشکر ویژه 25 کربلا
تعدادی نیروهای پراکنده، مانده بودند که تا غروب قضیه اش حل شد. بعد از انجام مأموریتها، نیروها آن قدر روحیه داشتند که مجدداً وارد عمل شدند. هر کدام در دو مرحله در عملیات شرکت کردند. بر اساس همین روحیه و تلاش نیروها و لطف خداوند، تکهای دشمن آنچنان دفع شد، که دشمن در حیرت و ابهام فرو رفت. بهترین نیروهای عراقی را که از گارد ریاست جمهوری بودند، همه امکاناتشان را بسیج کردند ولی نتوانستند کاری بکنند.
آن چیزی که در این عملیات مهم و حائز اهمیت بود، معنویت و روحیهی بالای معنوی نیروها بود که ما را هم در این عملیات موفق کرد. خداوند از ما جنگ خوب، جنگیدند خوب، کشتن زیاد دشمن و اسیر زیاد گرفتن نمیخواهد. در وهلهی اول، خداوند از ما میخواهد که تکلیفمان را انجام و آن مقدار توان را که در وجودمان هست و در وسع مان هست، آن ها را به کار ببندیم.

وقتی ما تکلیفمان را انجام دهیم، تلاش ما را کردیم و تلاشمان خالصانه و مخلصانه در جهت خداوند بود، مسلماً خداوند آن وعدههایی را که در قرآن به ما داده به مرحله عمل در می آورد. حالا این انجام تکلیف مهم نیست که در کجا باشد، یا در میدان نبرد باشد، یا در پشت جبهه. یا با انداختن تیر باشد، یا پشتیبانی از رزمندگان یا فرماندهی باشد و یا غیره. اصلش این است که انسان، آن وظیفه را به نحو احسن و اکمل با تمام توان انجام دهد حالا یک وقت توان را به کار میبندد اما این توان جوابگوی کار نیست.
آن وقت است که خداوند کمک میکند. خداوند میبیند که بیشتر از این در توانمان نیست آن وقت است که خودش وارد عمل میشود. اما یک وقت است توان ما بیشتر از این چیزهاست، و کار هم یک کار ساده است ولی توکل ما پایین است و کمک و استمداد طلبیدن از خداوند پایین است. ایثار، اخلاص و تقوا پایین است، آن وقت میبینیم در انجام همان کار سبک، عاجز میمانیم و نمیتوانیم آن را انجام دهیم.
در این عملیات همه مسئولین در ردههای بالا، لشکرها، قرارگاهها و در ردهها میگفتند که در توان ما نیست این عملیات را انجام دهیم ولی بنا به تکلیف، خودمان را آماده میکنیم. همه خودشان را هیچ میدانستند و خودشان را نمیدیدند. فقط خداوند را میدیدند در این عملیات هم خداوند کمک و نصرتش را نازل کرد، به صورتی که فوق تصور بود و آن چیزی را که ما تصور میکردیم، بسیار ضعیف و محدود بود ولی خداوند در مرحله عمل آن قدر لطف و عنایت خود را شامل رزمندگان اسلام کرد که همهی ما را به حیرت وا داشت. همه رزمندگان مات و مبهوت ماندند که چطور این همه پیروزیها شامل حال اسلام شد؟!
زدن هواپیماها خیلی چیز مهمی است. امکانات خیلی موشکی و راداری ما نسبت به عراق خیلی محدود بود و همینطور امکانات هدایتی ما. یکی از نقطه فشارهای عراق در هر عملیات، نیروی هوای اش است. نیروی هوای اش را وارد عمل میکند و به طور وحشیانه بمبارانهای هوایی، که شاید از نصف هم بیشتر، شیمیایی است همه میافتد در دشت و بیابان، کمتر به نیروها صدمه میزند. همین شیمیایی که اخیراً زده اند، یک نفر هم نباید زنده میماند ولی به لطف و عنایت خداوند و کوری چشم دشمنان، درصد پایینی از نیروها شیمیایی شدند.
بقیه کارشان را در منطقه ادامه دادند. سقوط این همه هواپیما معجزه ای است. چون اگر موشکهای ما بخواهد کار کند هواپیمای دشمن با یک سری تجهیزاتی که فرانسه در اختیار آن ها قرار داده است این موشک را میزنند با این وجود 60 فروند از هواپیماهای دشمن را طی عملیات با کمک خداوند زده اند و باز هم خواهند زد. اینها همه، نصرت و کمک خداوند است. همان نصرتی که در قرآن به ما وعده داده، تحقق پیدا کرده است.
*گریه ی رزمندگان برای شهادت؛ همچون نوزادی که برای خوردن شیر، گریه می کند
نکتهی مهم دیگر، شهدای این عملیات هستند. که عموماً بچههایی بودند که قبل از عملیات بعضی از آنها را پیشبینی میکردیم که شهید میشوند. چون با حالات معنوی و روحیاتی که داشتند آدم احساس میکرد این ها شهید میشوند. مثل نوزادی که برای خوردن شیر، گریه میکند، این طوری برای شهادت گریه میکردند. حتی بعضی از آنها که در شب اول عملیات، شهید نشدند، در حیرت فرو میرفتیم و تعجب میکردیم که چرا شهید نشدند. بعدها دیدیم که شهید شدند و مطمئناً حقشان بود و گریهها و نماز شب و دعایشان مورد قبول درگاه خداوند آنها را در جوار خودش قرار داده است.
*پیام امام: فرمانده کل قوا خداوند هستند و ما هیچ کاره ایم
در مجموع میشود گفت که در این عملیات هیچ دستی کارساز نبود، نه طرح کسی، نه فرماندهی کسی، نه تدبیر کسی، نه جنگیدن خوب کسی، هیچ چیزی کارساز نبود فقط آن چیزی که همه مشاهده میکردند و همه عنوان کردند و میکنند این است که این عملیات صد در صد خدایی بود و خداوند این عملیات را هدایت کرد. قبل از عملیات مسئولین سپاه و فرماندهان قرارگاه خاتم رفته بودند خدمت امام، امام فرمودند: « بسم الله الرحمن الرحیم. من نمیدانم در قلبهاتان چه میگذرد ولی این را میخواهم بدانید که خدایی وجود دارد و این مسئله، مسئله ای بسیار مهمی است که خدایی وجود دارد.»
با این که امام میدانستند که اینها قبول دارند خداوند وجود دارد، در عین حال باز تذکر دادند که خداوند وجود دارد و بعد از این گفتند بروید کارهایتان را انجام دهید. دشمن به شدت در ضعف به سر میبرد. انشاالله کارهایتان را انجام دهید، عملیاتتان هم پیروز است و موفق میشوید. وقتی فرماندههان در گزارش میگفتند: «خدمت فرمانده کل قوا» امام میگفتند: «فرمانده کل قوا خداوند هستند و ما هیچ کاره ایم»
در واقع این عملیات، عملیات خدایی بود و فرمانده اصلی اش خداوند بود و امام زمان این عملیات را فرماندهی میکرد. اگر انسان چشم بصیرت داشت و اگر قلب طاهر داشت، میتوانست آن را مشاهده کند و ببیند به عینه خداوند این عملیات را فرماندهی کرده است.
*شهادت در مکتب ما بزرگترین هدیه ی الهی است
خداوند انشاءالله اسلام و مسلمین و رزمندگان اسلام را موید بدارد تا ادامهی این عملیات هم، به لطف خداوند انجام شود. خداوند اتمام و آخر این عملیات را پیروزی اسلام و مسلمین و رزمندگان اسلام، نابودی ارتش رو به اضمحلال بعث عراق، سقوط صدام و برپایی جمهوری اسلامی در عراق و از آن جا هم حرکت به سوی قدس باشد.
شهدای این عملیات را هم که سهم عظیمی بر گردن مسلمین و مردم ایران دارند. انشاءالله با شهدای اسلام و امام حسین(ع) و یاران باوفایش محشور گرداند و ما را از پیروان واقعی آنها قرار دهد و خانوادههای معظمشان را صبر و اجر و استقامت عنایت فرماید. سایهی امام عزیز را تا ظهور حضرت مهدی بر سر تمامی مسلمین و مسلمانان جهان، به خصوص ایران مستدام بدارد و یاران واقعی امام را صحیح و سالم در کنار امام زنده نگه بدارد.
برای پیشبرد اهداف انقلاب، ما را هم انشاءالله توفیق اخلاص در عمل و اخلاص در کارهایمان عنایت فرماید و همهی حالات و سکنات و کارهایمان را برای رضای خودش و در جهت خودش قرار دهد. یک آن و یک لحظه به حال خودمان وا نگذارد. اسلام و مسلمین را هم در بین جهانیان سربلند و سرافراز و کفار و مشرکین و منافقین را هم زبون و خوار و نابودشان بگردان. انشاءالله بعد از قبول اعمالمان و آمرزش گناهانمان، شهادت را نصیب ما گرداند که بهترین سعادت و بهترین ارمغان برای یک مسلمان و یک رزمنده چیزی جز شهادت نیست. چون شهادت در مکتب ما بزرگترین هدیهی الهی است که از جانب پروردگار اهدا میشود. خداوند ما را خالص و مخلص گرداند و در پایان هر وقت خودش مصلحت دانست، شهادت را نصیب ما گرداند.
والسلام علیکم و رحمة الله
آنچه خواهید خواند؛ روایتیست خواندنی از عملیات غرورآفرین والفجر8 از زبان سرلشکر شهید محمدحسن طوسی که قائممقام و مسئول اطلاعات عملیات لشکر ویژه 25 کربلا بود، لشکر ویژهای که نقش اساسی و محوری در این عملیات شگفتانگیز ایفا کرد و بسیاری از صحنهها و لحظات سخت این عملیات و نبردهای هفتاد و هشت روزهی آن با رشادت و دلیری غواصان و نیروهای دریادل این لشکر پر توان، با موفقیت پشت سر گذاشته شد.
مازندران در این نبرد حماسی که ارکان حزب بعث و حامیان او را متزلزل ساخت، بار سنگینی بدوش گرفت و گوهرهای گرانبهایی را نیز برای این فتح عظیم قربانی نمود و به خاطر ارزش گذاری بر این نقش عظیم، افتخار نصب پرچم سبز متبرک به حرم مطهر علی ابن موسی الرضا علیه السلام بر گلدسته های مسجد فاو از سوی فرماندهی سپاه پاسداران به فرمانده لشکر ویژه 25 کربلا، سردار مرتضی قربانی واگذار شد.
همچنین در این عملیات، رزمندگان مهندسی رزمی جهاد مازندران نیز نقش ممتازی ایفا نمودند و از 10 ماه قبل از عملیات در منطقه حضور داشته و دهها کیلومتر جاده عملیاتی احداث کردند. از جمله کارهای مهندسی رزمی جهاد مازندران در این عملیات نصب و بکارگیری پل بکسلی خضر بر روی اروند رود، فرماندهی پدافند مهندسی منطقه عملیاتی والفجر 8، مسئولیت عبور دادن نیروهای خود و قرارگاه نوح و لشکر المهدی از اروند رود و دهها مسئولیت دیگر که بخوبی انجام گرفت.
عملیات والفجر 8 در تاریخ 20 بهمن 1364 شروع شد و با خلق حماسهای تاریخی که به لحاظ دانش نظامی مدرن غیر ممکن مینمود با عبور رزمندگان اسلام از رودخانه خروشان اروند و فتح فاو پایان یافت. فتح فاو از نظر سیاسی، بسیار مهم و استراتژیک بود و توازن نظامی جنگ ایران و عراق را به سود ایران رقم زد.
با این وصف باید گفت که موفقیت آمیزترین عملیات رزمندگان اسلام با نام لشکر ویژه 25 کربلا و جهاد مازندران عجین شده است و این افتخاری بس بزرگ برای مازندران و مردم ولایتمدار و انقلابی آن است.

4 الی 5 ماه قبل از عملیات والفجر 8، وارد منطقه شده بودیم. به این شکل بود که ما باید حفاظت عملیات را صد در صد رعایت میکردیم. چون دشمن پس از عملیات بدر در پی این بود که حملهی آینده ایران متوجه شود بدین جهت بود که ما دوست داشتیم صد در صد حفاظت رعایت شود این طور مطرح کردیم که لشکر به غرب رفته است و چند تن از مسئولین لشکر، از جمله کمیل، خودم، پاشا، کساییان، شهید امانی برادر مرتضی قربانی گاهگداری به منطقه میرفتیم. کلاً منطقه عملیاتی، منطقه بسیار حساس و حائز اهمیتی هم برای جمهوری اسلامی ایران و هم برای عراق بود. به همین دلیل این منطقه برای عملیات انتخاب شد. در رابطه با حفاظت مشکل داشتیم چون مردم در منطقه بودند. و برای عراق کار میکردند. کلاً کار کردن در این منطقه خیلی مشکل بود و اگر کمتوجهی یا بیتوجهی میکردیم دشمن حرکت آینده را میفهمید. علاوه بر لشکر ما، لشکرهای دیگر هم بودند. اگر هر کدام از آن ها یک اشتباه یا سهل انگاری از خودشان نشان میدادند، کافی بود که دشمن متوجه شود.
* آموزش غواصی در آبهای گل آلود با غذای نان خشک
عنایت خداوند شامل حال اسلام و رزمندگان شد که تمام توجه دشمن به سمت هور رفت. گفتند ایران میخواهد حمله آینده خود را مجدداً از منطقه عملیاتی خیبر و بدر آغاز کند، به همین جهت دشمن بمبارانهایش را در آن منطقه آغاز کرد و کار در منطقه فاو به راحتی پیش رفت. آن اوایل که رفتیم منطقه خلوت بود هیچکس نبود. بچههای لشکر25 کربلا غریبانه و مظلومانه کار میکردند. اوایل غذا نداشتیم با مشکلات زیاد، بچه ها کار می کردند.
کارهایشان بسیار سخت و طاقت فرسا بود. به خصوص بچههای اطلاعات؛ بچههایی که برای شناسایی و دیدهبانی میرفتند. اول باید آموزش میدیدند آموزش غواصی در آبهای گلآلود و باتلاقها با لباس غواصی توی گل آموزش میدیدند. با جریانات جزر و مد که آب اروند داشت آشنا میشدند طی 24 ساعت آب اروند 2 بار بالا میآید و 2 بار پایین، به این علت بود که بچهها میبایست با روش کار در آب اروند آشنا میشدند. بعد از آموزش شروع به کار کردیم. کل بچهها، روزانه به طور متوالی داخل آب میرفتند، کار میکردند و زحمت میکشیدند.
با توجه به این که مریض شده بودیم و سرما خورده بودیم. در مجموع با توجه به همهی مشکلات و نارساییهایی که در منطقه بود، بچهها از یک معنویت بالایی برخوردار بودند. بچهها عزاداری میکردند دستهروی میکردند زیر آتش عراقیها. غذا نداشتند و نان خشک میخوردند.
یواش یواش کار پیش میرفت ولی منطقهی کار لشکر عوض شد. کمی جلوتر رفت. یعنی جلوی شهر فاو. قبلاً نزدیک خسرو آباد بودیم. کار اصلی جلوی شهر فاو بود. آنجا که رفتیم هم، وضعیت همانطور بود. تردد فقط از روی جادهها بود. نخلستانها پر از گل و آب و در کل باتلاق بود.
بچهها با روحیات بالا، کارشان را شروع کردند. از کیفیت و کارایی خوبی برخوردار بودند. چون خداوند در قرآن می فرماید: «ان تنصراله ینصرکم و یثبت اقدامکم» شما نصرت و یاری کنید دین مرا و در این نصرت و یاری استوار و ثابت قدم باشید من شما را کمک و یاری میکنم. آنجا به عینه ما شاهد این قضیه بودیم. از ابتدای کار در منطقهی فاو، تا خود عملیات و بعد از آن، در لحظه لحظههای کار، شاهد امداد غیبی بودیم و نزول نصرت و کمک خداوند را میدیدیم. اگر نبود نصرت و کمک خداوند، نیروها نمیتوانستند کار کنند.
واحدهای مختلفی که آن جا بودند، با هم کار میکردند. بچههای اطلاعات، علاوه بر کار خودشان نگهبانی هم میدادند. کار مهندسی شناسایی، تخریب، هم انجام میدادند. همهی بچهها کار میکردند و کارها منحصر به فرد یا واحد خاصی نبود. تا این که ماه اول در منطقه فاو بچهها شروع کردند به شناسایی و کار کردن که الحمدلله خیلی خوب بود.
*فریب دشمن با سنگرسازی
نکته ای که در آن جا حائز اهمیت بود مسئلهی حفاظت بود. ما باید کاری میکردیم که دشمن نفهمد حرکت ما در چه راستایی است. لذا شروع کردیم به ایجاد استحکامات و سنگرسازی. چون سنگرسازی که در خط میشود دشمن فکر میکند ما داریم این خط را برای پدافند آماده میکنیم.
بچهها شبانهروز کار میکردند، از فرمانده لشکر گرفته تا پایینترین ردهی نیرو. گونی میچیدند، گونی پر میکردند در پشت خط هم مواضع استقرار سلاح و امکانات را آماده میکردند. برای همه سخت و مشکل بود، در عین حال شیرین و دلپذیر هم بود. چون منطقه برای عملیات آماده میشد، عشق و شور عملیات، بچهها را آنقدر شارژ کرده بود که دیگر به فکر مرخصی رفتن و این که خسته شده اند، نبودند.

بچهها سه ماه چهار ماه مرخصی نرفته بودند. ولی به آنها میگفتیم، حالا که سه ماه شده، بروید به مرخصی، نمیرفتند. میگفتند ما نمیرویم. به بعضی از بچهها بعد از 3-4 ماه مرخصی دادیم، 20روز مرخصی گرفتند ولی 6-7 روز بیشتر نماندند. زود بر میگشتند به منطقه. بچهها، یک معنویت بسیار بالا و اخلاصی که مافوق تصور بود کار میکردند. با این که منطقه شلوغ شده بود ولی خداوند مهر خاموشی بر قلب، چشم و گوش دشمنان زده بود. دشمن هیچ یک از امکانات منطقه را ندید یا اگر هم می دید، فکر میکرد منطقه را داریم برای پدافندی آماده میکنیم. خداوند در این عملیات آن وعده ای را که در قرآن به مومنین و مسلمین داده بود به تحقق رساند. دلیل عمدهی آن هم این بود که مومنین سخت کار کردند. ابتدا رزمندگان خود را در مسیر حق قرار دادند، بعد وعدههایی که خداوند در قرآن خطاب به مسلمین و متقین داده بود، تحقق پیدا کرد. وعدههای خداوند تخلف ناپذیر است.
*امدادهای غیبی خداوند و بارش باران در شب عملیات
ما در طول 6 ماهی که در منطقه بودیم و کار میکردیم، شاهد امدادهای غیبی زیادی بودیم. بچهها شناسایی می رفتند و دشمن هم منور میزد و آنها را میدید و تیراندازی میکرد، ولی هیچ مسئله ای اتفاق نمیافتاد. از هیچ تیپ و لشکری هم اسیر ندادیم. شناسایی به لطف خدا و به راحتی انجام شد و دشمن تا زمان عملیات غافل ماند و این منطقه را به عنوان منطقه دست چهارم میدانست. حتی یک سری امکانات توپ و تانک را به خاطر این که احساس میکرد در این منطقه عملیات نمیشود، خارج کرد.
امداد غیبی دیگری که ما شاهد آن بودیم آمدن ابر و بارانی شدن هوا در شب عملیات بود. باید کل امکانات را می آوردیم به منطقه. ترس داشتیم دشمن بفهمد که ما این همه امکانات را وارد منطقه کرده ایم. شب هوا کاملاً صاف بود. صبح دیدیم هوا کاملاً یک مرتبه ابری شد و پشت سرش هم باران بارید.
حالا به راحتی میتوانستیم امکانات را انتقال دهیم. لطف و عنایت خداوند به خاطر توکل، ایثار، صبر، استقامت و فداکاری بچهها بود. شاید چیزی بالغ بر 20 دقیقه یا نیم ساعت خط دفاعی دشمن شکسته شد. مهمترین خط دشمن، در مقابل لشکر 25 کربلا قرار داشت. اسکلههای معروف و خود شهر.
روی ساختمانهای شهر، موانع کار گذاشته بودند. بعد از عبور موانع تازه میرسیدیم به خط. خط شان دارای سنگرهای محکم و بتنی و پر از تیربار و ضدهوایی بود. به لطف خداوند بچه توانستند با کمترین تلفات خط را بشکنند و به پیشروی خود ادامه دهند. آن چیزهایی که قبل از عملیات پیشبینی میشد در زمان عملیات تمام آنها به هم خورد. کاری که باید در 2 مرحله یا 3 مرحله انجام میشد، بچهها در مرحله اول تمامش کردند. بنا بود آن شب بچهها وارد شهر نشوند ولی همان شب شهر را تسخیر کردند و قال قضیه را کندند.
*ناکامی گارد ریاست جمهوری صدام در برابر لشکر ویژه 25 کربلا
تعدادی نیروهای پراکنده، مانده بودند که تا غروب قضیه اش حل شد. بعد از انجام مأموریتها، نیروها آن قدر روحیه داشتند که مجدداً وارد عمل شدند. هر کدام در دو مرحله در عملیات شرکت کردند. بر اساس همین روحیه و تلاش نیروها و لطف خداوند، تکهای دشمن آنچنان دفع شد، که دشمن در حیرت و ابهام فرو رفت. بهترین نیروهای عراقی را که از گارد ریاست جمهوری بودند، همه امکاناتشان را بسیج کردند ولی نتوانستند کاری بکنند.
آن چیزی که در این عملیات مهم و حائز اهمیت بود، معنویت و روحیهی بالای معنوی نیروها بود که ما را هم در این عملیات موفق کرد. خداوند از ما جنگ خوب، جنگیدند خوب، کشتن زیاد دشمن و اسیر زیاد گرفتن نمیخواهد. در وهلهی اول، خداوند از ما میخواهد که تکلیفمان را انجام و آن مقدار توان را که در وجودمان هست و در وسع مان هست، آن ها را به کار ببندیم.

وقتی ما تکلیفمان را انجام دهیم، تلاش ما را کردیم و تلاشمان خالصانه و مخلصانه در جهت خداوند بود، مسلماً خداوند آن وعدههایی را که در قرآن به ما داده به مرحله عمل در می آورد. حالا این انجام تکلیف مهم نیست که در کجا باشد، یا در میدان نبرد باشد، یا در پشت جبهه. یا با انداختن تیر باشد، یا پشتیبانی از رزمندگان یا فرماندهی باشد و یا غیره. اصلش این است که انسان، آن وظیفه را به نحو احسن و اکمل با تمام توان انجام دهد حالا یک وقت توان را به کار میبندد اما این توان جوابگوی کار نیست.
آن وقت است که خداوند کمک میکند. خداوند میبیند که بیشتر از این در توانمان نیست آن وقت است که خودش وارد عمل میشود. اما یک وقت است توان ما بیشتر از این چیزهاست، و کار هم یک کار ساده است ولی توکل ما پایین است و کمک و استمداد طلبیدن از خداوند پایین است. ایثار، اخلاص و تقوا پایین است، آن وقت میبینیم در انجام همان کار سبک، عاجز میمانیم و نمیتوانیم آن را انجام دهیم.
در این عملیات همه مسئولین در ردههای بالا، لشکرها، قرارگاهها و در ردهها میگفتند که در توان ما نیست این عملیات را انجام دهیم ولی بنا به تکلیف، خودمان را آماده میکنیم. همه خودشان را هیچ میدانستند و خودشان را نمیدیدند. فقط خداوند را میدیدند در این عملیات هم خداوند کمک و نصرتش را نازل کرد، به صورتی که فوق تصور بود و آن چیزی را که ما تصور میکردیم، بسیار ضعیف و محدود بود ولی خداوند در مرحله عمل آن قدر لطف و عنایت خود را شامل رزمندگان اسلام کرد که همهی ما را به حیرت وا داشت. همه رزمندگان مات و مبهوت ماندند که چطور این همه پیروزیها شامل حال اسلام شد؟!
زدن هواپیماها خیلی چیز مهمی است. امکانات خیلی موشکی و راداری ما نسبت به عراق خیلی محدود بود و همینطور امکانات هدایتی ما. یکی از نقطه فشارهای عراق در هر عملیات، نیروی هوای اش است. نیروی هوای اش را وارد عمل میکند و به طور وحشیانه بمبارانهای هوایی، که شاید از نصف هم بیشتر، شیمیایی است همه میافتد در دشت و بیابان، کمتر به نیروها صدمه میزند. همین شیمیایی که اخیراً زده اند، یک نفر هم نباید زنده میماند ولی به لطف و عنایت خداوند و کوری چشم دشمنان، درصد پایینی از نیروها شیمیایی شدند.
بقیه کارشان را در منطقه ادامه دادند. سقوط این همه هواپیما معجزه ای است. چون اگر موشکهای ما بخواهد کار کند هواپیمای دشمن با یک سری تجهیزاتی که فرانسه در اختیار آن ها قرار داده است این موشک را میزنند با این وجود 60 فروند از هواپیماهای دشمن را طی عملیات با کمک خداوند زده اند و باز هم خواهند زد. اینها همه، نصرت و کمک خداوند است. همان نصرتی که در قرآن به ما وعده داده، تحقق پیدا کرده است.
*گریه ی رزمندگان برای شهادت؛ همچون نوزادی که برای خوردن شیر، گریه می کند
نکتهی مهم دیگر، شهدای این عملیات هستند. که عموماً بچههایی بودند که قبل از عملیات بعضی از آنها را پیشبینی میکردیم که شهید میشوند. چون با حالات معنوی و روحیاتی که داشتند آدم احساس میکرد این ها شهید میشوند. مثل نوزادی که برای خوردن شیر، گریه میکند، این طوری برای شهادت گریه میکردند. حتی بعضی از آنها که در شب اول عملیات، شهید نشدند، در حیرت فرو میرفتیم و تعجب میکردیم که چرا شهید نشدند. بعدها دیدیم که شهید شدند و مطمئناً حقشان بود و گریهها و نماز شب و دعایشان مورد قبول درگاه خداوند آنها را در جوار خودش قرار داده است.
*پیام امام: فرمانده کل قوا خداوند هستند و ما هیچ کاره ایم
در مجموع میشود گفت که در این عملیات هیچ دستی کارساز نبود، نه طرح کسی، نه فرماندهی کسی، نه تدبیر کسی، نه جنگیدن خوب کسی، هیچ چیزی کارساز نبود فقط آن چیزی که همه مشاهده میکردند و همه عنوان کردند و میکنند این است که این عملیات صد در صد خدایی بود و خداوند این عملیات را هدایت کرد. قبل از عملیات مسئولین سپاه و فرماندهان قرارگاه خاتم رفته بودند خدمت امام، امام فرمودند: « بسم الله الرحمن الرحیم. من نمیدانم در قلبهاتان چه میگذرد ولی این را میخواهم بدانید که خدایی وجود دارد و این مسئله، مسئله ای بسیار مهمی است که خدایی وجود دارد.»
با این که امام میدانستند که اینها قبول دارند خداوند وجود دارد، در عین حال باز تذکر دادند که خداوند وجود دارد و بعد از این گفتند بروید کارهایتان را انجام دهید. دشمن به شدت در ضعف به سر میبرد. انشاالله کارهایتان را انجام دهید، عملیاتتان هم پیروز است و موفق میشوید. وقتی فرماندههان در گزارش میگفتند: «خدمت فرمانده کل قوا» امام میگفتند: «فرمانده کل قوا خداوند هستند و ما هیچ کاره ایم»
در واقع این عملیات، عملیات خدایی بود و فرمانده اصلی اش خداوند بود و امام زمان این عملیات را فرماندهی میکرد. اگر انسان چشم بصیرت داشت و اگر قلب طاهر داشت، میتوانست آن را مشاهده کند و ببیند به عینه خداوند این عملیات را فرماندهی کرده است.
*شهادت در مکتب ما بزرگترین هدیه ی الهی است
خداوند انشاءالله اسلام و مسلمین و رزمندگان اسلام را موید بدارد تا ادامهی این عملیات هم، به لطف خداوند انجام شود. خداوند اتمام و آخر این عملیات را پیروزی اسلام و مسلمین و رزمندگان اسلام، نابودی ارتش رو به اضمحلال بعث عراق، سقوط صدام و برپایی جمهوری اسلامی در عراق و از آن جا هم حرکت به سوی قدس باشد.
شهدای این عملیات را هم که سهم عظیمی بر گردن مسلمین و مردم ایران دارند. انشاءالله با شهدای اسلام و امام حسین(ع) و یاران باوفایش محشور گرداند و ما را از پیروان واقعی آنها قرار دهد و خانوادههای معظمشان را صبر و اجر و استقامت عنایت فرماید. سایهی امام عزیز را تا ظهور حضرت مهدی بر سر تمامی مسلمین و مسلمانان جهان، به خصوص ایران مستدام بدارد و یاران واقعی امام را صحیح و سالم در کنار امام زنده نگه بدارد.
برای پیشبرد اهداف انقلاب، ما را هم انشاءالله توفیق اخلاص در عمل و اخلاص در کارهایمان عنایت فرماید و همهی حالات و سکنات و کارهایمان را برای رضای خودش و در جهت خودش قرار دهد. یک آن و یک لحظه به حال خودمان وا نگذارد. اسلام و مسلمین را هم در بین جهانیان سربلند و سرافراز و کفار و مشرکین و منافقین را هم زبون و خوار و نابودشان بگردان. انشاءالله بعد از قبول اعمالمان و آمرزش گناهانمان، شهادت را نصیب ما گرداند که بهترین سعادت و بهترین ارمغان برای یک مسلمان و یک رزمنده چیزی جز شهادت نیست. چون شهادت در مکتب ما بزرگترین هدیهی الهی است که از جانب پروردگار اهدا میشود. خداوند ما را خالص و مخلص گرداند و در پایان هر وقت خودش مصلحت دانست، شهادت را نصیب ما گرداند.
والسلام علیکم و رحمة الله
آنچه خواهید خواند؛ روایتیست خواندنی از عملیات غرورآفرین والفجر8 از زبان سرلشکر شهید محمدحسن طوسی که قائممقام و مسئول اطلاعات عملیات لشکر ویژه 25 کربلا بود، لشکر ویژهای که نقش اساسی و محوری در این عملیات شگفتانگیز ایفا کرد و بسیاری از صحنهها و لحظات سخت این عملیات و نبردهای هفتاد و هشت روزهی آن با رشادت و دلیری غواصان و نیروهای دریادل این لشکر پر توان، با موفقیت پشت سر گذاشته شد.
مازندران در این نبرد حماسی که ارکان حزب بعث و حامیان او را متزلزل ساخت، بار سنگینی بدوش گرفت و گوهرهای گرانبهایی را نیز برای این فتح عظیم قربانی نمود و به خاطر ارزش گذاری بر این نقش عظیم، افتخار نصب پرچم سبز متبرک به حرم مطهر علی ابن موسی الرضا علیه السلام بر گلدسته های مسجد فاو از سوی فرماندهی سپاه پاسداران به فرمانده لشکر ویژه 25 کربلا، سردار مرتضی قربانی واگذار شد.
همچنین در این عملیات، رزمندگان مهندسی رزمی جهاد مازندران نیز نقش ممتازی ایفا نمودند و از 10 ماه قبل از عملیات در منطقه حضور داشته و دهها کیلومتر جاده عملیاتی احداث کردند. از جمله کارهای مهندسی رزمی جهاد مازندران در این عملیات نصب و بکارگیری پل بکسلی خضر بر روی اروند رود، فرماندهی پدافند مهندسی منطقه عملیاتی والفجر 8، مسئولیت عبور دادن نیروهای خود و قرارگاه نوح و لشکر المهدی از اروند رود و دهها مسئولیت دیگر که بخوبی انجام گرفت.
عملیات والفجر 8 در تاریخ 20 بهمن 1364 شروع شد و با خلق حماسهای تاریخی که به لحاظ دانش نظامی مدرن غیر ممکن مینمود با عبور رزمندگان اسلام از رودخانه خروشان اروند و فتح فاو پایان یافت. فتح فاو از نظر سیاسی، بسیار مهم و استراتژیک بود و توازن نظامی جنگ ایران و عراق را به سود ایران رقم زد.
با این وصف باید گفت که موفقیت آمیزترین عملیات رزمندگان اسلام با نام لشکر ویژه 25 کربلا و جهاد مازندران عجین شده است و این افتخاری بس بزرگ برای مازندران و مردم ولایتمدار و انقلابی آن است.
,
,
,
,
,
,
,
,
,

, ,
,
, * آموزش غواصی در آبهای گل آلود با غذای نان خشک, * آموزش غواصی در آبهای گل آلود با غذای نان خشک,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, *فریب دشمن با سنگرسازی, *فریب دشمن با سنگرسازی,
,
,
,
,
,
,

, ,
,
, *امدادهای غیبی خداوند و بارش باران در شب عملیات, *امدادهای غیبی خداوند و بارش باران در شب عملیات,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, *ناکامی گارد ریاست جمهوری صدام در برابر لشکر ویژه 25 کربلا, *ناکامی گارد ریاست جمهوری صدام در برابر لشکر ویژه 25 کربلا,
,
,
,
,
,
,

, ,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, *گریه ی رزمندگان برای شهادت؛ همچون نوزادی که برای خوردن شیر، گریه می کند, *گریه ی رزمندگان برای شهادت؛ همچون نوزادی که برای خوردن شیر، گریه می کند,
,
,
,
, *پیام امام: فرمانده کل قوا خداوند هستند و ما هیچ کاره ایم, *پیام امام: فرمانده کل قوا خداوند هستند و ما هیچ کاره ایم,
,
,
,
,
,
,
,
, *شهادت در مکتب ما بزرگترین هدیه ی الهی است, *شهادت در مکتب ما بزرگترین هدیه ی الهی است,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه