معرفی شهید منتظر قائم از زبان همسر؛
انجام واجبات،رعایت معاشرت با افراد و شجاعت از ویژگی های مهم شهید منتظر قائم/چگونگی اطلاع همسر شهید از شهادت محمدآقا
همسر شهید منتظر قائم می گوید: از ویژگی های یارز شخصیتی ایشان رعایت معاشرت با افراد بود به نحوی که تا شناخت کافی از اطرافیان خود نداشتند با آن ها مراوده نمی کردند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از یزدامروز؛ دراسفندماه سال ۱۳۲۷ در دل کویر،نوزادى درخانه مجاهد پارسا مرحوم حاج شیخ على اکبر منتظر قائم چشم به جهان گشود که مدت ها بعد نام این کویر را جاودانه تاریخ ساخت تا آنجا که نام او همراه با عظمت و قدرت الهى و توجهات خاصه امام زمان(عج)همراه شد
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, یزدامروز؛,دو سال بیشتر نداشت که دچار بیمارى سختى شد که با عنایت خداوند و توسل به ائمه اطهار درمان و ده ساله بود که به خاطر مقابله پدر با ظالمین و حق گویى روشنش مجبور شد تا از فردوس به یزد هجرت کند
پدر فهمیده اش وى را راهى دبستان تعلیمات اسلامى که زیر نظر مرحوم حجت الاسلام و المسلمین وزیرى اداره مى شد کرد و همانجا بود که بنیه معنوى او ساخته شد
در ۱۵ خرداد ۴۲ همزمان با پانزدهمین بهار زندگی اش مبارزاتش را همراه پدر و دیگر دوستان شروع و در سال ۱۳۴۶ با آشنایى با مرحوم احمد فتاحى سرپرست انجمن دینى یزد به جلسات دینی راه پیدا کرده و به مبارزه با فرقه ضاله بهاییت پرداخته و به مبارزه صرف با بهائیت نیز اکتفا نکرده و با ریشه یابى صحیح، عامل آن را از دستگاه فاسد حاکم مى راند و به مبارزه با رژیم ستمشاهى مى پردازد.
در سال ۱۳۴۷ روانه خدمت سربازى شده، ابتدا سنندج و سپس به دامغان منتقل و در آنجا نیز دست از فعالیت برنمى دارد.
از آنجا که محمد فردى مورد اطمینان بوده در بایگانى اسناد گمارده شده و همچنان که مى توان انتظار داشت او اسنادى را که ممکن بود سد راه مبارزین و انقلابیون شود را بدون بایگانى در آتش سوزانده و عده زیادى را از این راه نجات مى دهد.
پس از پایان خدمت سربازى در شرکت توانیر مشغول به کار شده و کارگران و مهندسین آنجا را نیزتحت تاثیرافکار الهی خود قرار مى دهد.
محمد در اسفندماه سال ۵۱ توسط ساواک دستگیر و به زندان اوین منتقل مى شود تا آنجا که رادیوهاى انقلابى خارج مرز نیز نامش را به بلندى بر زبان مى آورند.
در زندان نیز با حروف مرس که آن روز ها به زبانى براى ارتباط انقلابیون تبدیل شده بود براى سلول هاى مجاور قرآن مى خواند.
پس از ۱۱ ماه سلول انفرادى وعجز شکنجه گران از گرفتن اعتراف، راهى زندان عمومى شده و پس از گذراندن ۱۵ ماه، به علت ناتوانى و تسلیم مامورین زندان در مقابل مقاومتش آزاد مى گردد.
شهید محمد منتظر قائم در سال 1355 با اصرار خانواده به خواستگار ی بانویی از سلسله جلیله سادات و روحانیت رفته و به دلیل دوستی دیرینه پدر عروس خانم و پدر آقا داماد ازدواج سر می گیرد.
محمدآقا که در زمان ازدواج دیپلمه رشته برق بوده و به دلیل اخراج از توانیر در شرکت پشم وشیشه تهران کار می کرده همسر جوان خود را به تهران برده و یک سال ونیم در آنجا زندگی می کنند.
پس از این مدت به درخواست آیت الله صدوقی به یزد بازگشته و با تاسیس سپاه پاسداران یزد فرماندهی آن را به عهده می گیرد
این شهید یزرگوار پس از بازگشت به یزد به همراه همسرش در خانه پدری سکنی می گزیند هر چند که تا موقع شهادت اکثر اوقات را در سپاه ودر پی ماموریت های مختلف بوده است .
به مناسبت انتخاب شهید محمد منتظر قائم به عنوان شهید شاخص سال ، یزدامروز پای صحبت های خواندنی همسر مکرمه شهید منتظر قائم نشسته که خواندن آن ها خالی از لطف نیست
خانم مدرس ابتدا خود را معرفی کنید؟
صدیقه بیگم مدرس ثانوی هستم که در سال 1355 به عقد شهید محمد منتظر قائم در آمدم و افتخار همسری ایشان به بنده عنایت شد
در زمان ازدواج شهید و شما چند ساله بودید؟
ایشان 27 ساله و من 19ساله بودم
خب خانم مدرس، از صفات برجسته وبارز شهید بفرمائید؟
محمدآقا بسیار به انجام واجبات و حفظ حجاب مقید بوده و همیشه به من تذکر می دادند که در مراسمات و مجالس رعایت حجابم را داشته باشم و حتی در عروسی ها نیز تاکید داشتند که قبل و بعد از مراسم کوچکترین آرایشی نداشته باشم
از دیگر ویژگی های یارز شخصیتی ایشان رعایت معاشرت با افراد بود به نحوی که تا شناخت کافی از اطرافیان خود نداشتند با آن ها مراوده نمی کردند و تنها با کسانی رفت و آمد داشتند که از تفکرات ،عقاید و دیدگاه های مشترک با ایشان برخوردار بودند
شجاعت و ساده پوشی و ساده زیستی را می توان از دیگر صفات بارز ایشان برشمرد چرا که عقیده شان این بود که انسانی که چند صباحی در این دنیا بیشتر زندگی نمی کند نیاز به این همه تکلف ندارد
در طول دوران 4سال زندگی مشترک چه خاطره ای از شهید بزرگوار دارید؟
چون محمد آقا بیشتر اوقات را مخصوصا در دوران فرماندهی سپاه یزد درمنزل نبودند و در ماموریت کاری به سر می بردند خاطره ای به نقل از یکی از همرزمانشان را نقل می کنم این همرزم شهید می گفت: در دورانی که با شهید در کردستان بودیم و با شورشیان آن منطقه می جنگیدیم تپه ای بین ما و آن ها وجود داشت به نام تپه بازی دراز که دشمن تسلط ویژه ای روی این تپه داشت
بنابراین وقتی وارد این منطقه شدیم شهید از یکی از همراهان خود می خواهد تا به بالای تپه برود و در خصوص نحوه آرایش دشمن گزارش بدهد که گویا این فرد ار دستور شهید سر باز می زند و بعد هرکدام بهانه ای می آورند به هر تربیت خود شهید پوتین ها را از پای در می آورد و باتمام شجاعت بالای تپه می رود
چگونه از شهادت همسرتان مطلع شدید؟
در آن زمان خانواده شوهرم به دلیل انجام مراسمات خواستگاری برای برادر شوهرم در یزد حضور نداشتند و من نیز به دلیل اینکه محمد آقا بیشتر در سپاه حضور داشتند در خانه مادرم بودم
مادر بنده خیاط بودند و شاگردان زیادی داشتند و این برای من فرصتی بود تا بتوانم دوری محمد آقا را راحت تر تحمل کنم خلاصه روز 5شنبه من با سپاه تماس گرفتم و آن ها گفتند محمد اقا در ماموریت هستند و در سپاه حضور ندارند وچون اکثر اوقات وضعیت به همین شکل بود نگران نشدم
صبح شنبه مادرم نامه ای به دستم داد و از من خواست تا به همراه یکی از شاگردانش به ادراه بیمه بروم .در طول مسیر با صحنه عجیب روبرو شدیم و آن اینکه روز شنبه تمام ادرات به حالت نیمه تعطیل در آمده، بازاریان دکان ها را بسته و پرچم های سیاه در خیابان ها نصب کرده بودند
وقتی وارد اداره کار شدم از یکی از کارمندان سوال کردم چه اتفاقی افتاده که همه جا تعطیل است و چون کارمندان بیمه من را می شناختند گفتند ما خبر نداریم
پس از خروج از اداره بیمه سوار برتاکسی شدیم و من سوالم را مجدداً از راننده تاکسی پرسیدم و وی گفت: می گویند محمد منتظر قائم در طبس شهید شده است.
با شنیدن این جمله حال خود را نفهمیدم و شروع به زاری و گریه کردم و راننده هم که تازه متوجه شده بود من همسر محمد آقا هستم تلاش می کرد تا حرف خود را پس بگیرد و بگوید اشتباه شده است اما دیگر کار از کار گذشته بود
واما سخن پایانی؛
هر آنچه امروز داریم مدیون و مرهون خون شهداست و امیدوارم بتوانیم قدردان این فداکاری بزرگ باشیم ودر ادامه مسیر آنان و در سایه ولایت فقیه قدم برداریم.
دو سال بیشتر نداشت که دچار بیمارى سختى شد که با عنایت خداوند و توسل به ائمه اطهار درمان و ده ساله بود که به خاطر مقابله پدر با ظالمین و حق گویى روشنش مجبور شد تا از فردوس به یزد هجرت کند
پدر فهمیده اش وى را راهى دبستان تعلیمات اسلامى که زیر نظر مرحوم حجت الاسلام و المسلمین وزیرى اداره مى شد کرد و همانجا بود که بنیه معنوى او ساخته شد
در ۱۵ خرداد ۴۲ همزمان با پانزدهمین بهار زندگی اش مبارزاتش را همراه پدر و دیگر دوستان شروع و در سال ۱۳۴۶ با آشنایى با مرحوم احمد فتاحى سرپرست انجمن دینى یزد به جلسات دینی راه پیدا کرده و به مبارزه با فرقه ضاله بهاییت پرداخته و به مبارزه صرف با بهائیت نیز اکتفا نکرده و با ریشه یابى صحیح، عامل آن را از دستگاه فاسد حاکم مى راند و به مبارزه با رژیم ستمشاهى مى پردازد.
در سال ۱۳۴۷ روانه خدمت سربازى شده، ابتدا سنندج و سپس به دامغان منتقل و در آنجا نیز دست از فعالیت برنمى دارد.
از آنجا که محمد فردى مورد اطمینان بوده در بایگانى اسناد گمارده شده و همچنان که مى توان انتظار داشت او اسنادى را که ممکن بود سد راه مبارزین و انقلابیون شود را بدون بایگانى در آتش سوزانده و عده زیادى را از این راه نجات مى دهد.
پس از پایان خدمت سربازى در شرکت توانیر مشغول به کار شده و کارگران و مهندسین آنجا را نیزتحت تاثیرافکار الهی خود قرار مى دهد.
محمد در اسفندماه سال ۵۱ توسط ساواک دستگیر و به زندان اوین منتقل مى شود تا آنجا که رادیوهاى انقلابى خارج مرز نیز نامش را به بلندى بر زبان مى آورند.
در زندان نیز با حروف مرس که آن روز ها به زبانى براى ارتباط انقلابیون تبدیل شده بود براى سلول هاى مجاور قرآن مى خواند.
پس از ۱۱ ماه سلول انفرادى وعجز شکنجه گران از گرفتن اعتراف، راهى زندان عمومى شده و پس از گذراندن ۱۵ ماه، به علت ناتوانى و تسلیم مامورین زندان در مقابل مقاومتش آزاد مى گردد.
شهید محمد منتظر قائم در سال 1355 با اصرار خانواده به خواستگار ی بانویی از سلسله جلیله سادات و روحانیت رفته و به دلیل دوستی دیرینه پدر عروس خانم و پدر آقا داماد ازدواج سر می گیرد.
محمدآقا که در زمان ازدواج دیپلمه رشته برق بوده و به دلیل اخراج از توانیر در شرکت پشم وشیشه تهران کار می کرده همسر جوان خود را به تهران برده و یک سال ونیم در آنجا زندگی می کنند.
پس از این مدت به درخواست آیت الله صدوقی به یزد بازگشته و با تاسیس سپاه پاسداران یزد فرماندهی آن را به عهده می گیرد
این شهید یزرگوار پس از بازگشت به یزد به همراه همسرش در خانه پدری سکنی می گزیند هر چند که تا موقع شهادت اکثر اوقات را در سپاه ودر پی ماموریت های مختلف بوده است .
به مناسبت انتخاب شهید محمد منتظر قائم به عنوان شهید شاخص سال ، یزدامروز پای صحبت های خواندنی همسر مکرمه شهید منتظر قائم نشسته که خواندن آن ها خالی از لطف نیست
خانم مدرس ابتدا خود را معرفی کنید؟
صدیقه بیگم مدرس ثانوی هستم که در سال 1355 به عقد شهید محمد منتظر قائم در آمدم و افتخار همسری ایشان به بنده عنایت شد
در زمان ازدواج شهید و شما چند ساله بودید؟
ایشان 27 ساله و من 19ساله بودم
خب خانم مدرس، از صفات برجسته وبارز شهید بفرمائید؟
محمدآقا بسیار به انجام واجبات و حفظ حجاب مقید بوده و همیشه به من تذکر می دادند که در مراسمات و مجالس رعایت حجابم را داشته باشم و حتی در عروسی ها نیز تاکید داشتند که قبل و بعد از مراسم کوچکترین آرایشی نداشته باشم
از دیگر ویژگی های یارز شخصیتی ایشان رعایت معاشرت با افراد بود به نحوی که تا شناخت کافی از اطرافیان خود نداشتند با آن ها مراوده نمی کردند و تنها با کسانی رفت و آمد داشتند که از تفکرات ،عقاید و دیدگاه های مشترک با ایشان برخوردار بودند
شجاعت و ساده پوشی و ساده زیستی را می توان از دیگر صفات بارز ایشان برشمرد چرا که عقیده شان این بود که انسانی که چند صباحی در این دنیا بیشتر زندگی نمی کند نیاز به این همه تکلف ندارد
در طول دوران 4سال زندگی مشترک چه خاطره ای از شهید بزرگوار دارید؟
چون محمد آقا بیشتر اوقات را مخصوصا در دوران فرماندهی سپاه یزد درمنزل نبودند و در ماموریت کاری به سر می بردند خاطره ای به نقل از یکی از همرزمانشان را نقل می کنم این همرزم شهید می گفت: در دورانی که با شهید در کردستان بودیم و با شورشیان آن منطقه می جنگیدیم تپه ای بین ما و آن ها وجود داشت به نام تپه بازی دراز که دشمن تسلط ویژه ای روی این تپه داشت
بنابراین وقتی وارد این منطقه شدیم شهید از یکی از همراهان خود می خواهد تا به بالای تپه برود و در خصوص نحوه آرایش دشمن گزارش بدهد که گویا این فرد ار دستور شهید سر باز می زند و بعد هرکدام بهانه ای می آورند به هر تربیت خود شهید پوتین ها را از پای در می آورد و باتمام شجاعت بالای تپه می رود
چگونه از شهادت همسرتان مطلع شدید؟
در آن زمان خانواده شوهرم به دلیل انجام مراسمات خواستگاری برای برادر شوهرم در یزد حضور نداشتند و من نیز به دلیل اینکه محمد آقا بیشتر در سپاه حضور داشتند در خانه مادرم بودم
مادر بنده خیاط بودند و شاگردان زیادی داشتند و این برای من فرصتی بود تا بتوانم دوری محمد آقا را راحت تر تحمل کنم خلاصه روز 5شنبه من با سپاه تماس گرفتم و آن ها گفتند محمد اقا در ماموریت هستند و در سپاه حضور ندارند وچون اکثر اوقات وضعیت به همین شکل بود نگران نشدم
صبح شنبه مادرم نامه ای به دستم داد و از من خواست تا به همراه یکی از شاگردانش به ادراه بیمه بروم .در طول مسیر با صحنه عجیب روبرو شدیم و آن اینکه روز شنبه تمام ادرات به حالت نیمه تعطیل در آمده، بازاریان دکان ها را بسته و پرچم های سیاه در خیابان ها نصب کرده بودند
وقتی وارد اداره کار شدم از یکی از کارمندان سوال کردم چه اتفاقی افتاده که همه جا تعطیل است و چون کارمندان بیمه من را می شناختند گفتند ما خبر نداریم
پس از خروج از اداره بیمه سوار برتاکسی شدیم و من سوالم را مجدداً از راننده تاکسی پرسیدم و وی گفت: می گویند محمد منتظر قائم در طبس شهید شده است.
با شنیدن این جمله حال خود را نفهمیدم و شروع به زاری و گریه کردم و راننده هم که تازه متوجه شده بود من همسر محمد آقا هستم تلاش می کرد تا حرف خود را پس بگیرد و بگوید اشتباه شده است اما دیگر کار از کار گذشته بود
واما سخن پایانی؛
هر آنچه امروز داریم مدیون و مرهون خون شهداست و امیدوارم بتوانیم قدردان این فداکاری بزرگ باشیم ودر ادامه مسیر آنان و در سایه ولایت فقیه قدم برداریم.
دو سال بیشتر نداشت که دچار بیمارى سختى شد که با عنایت خداوند و توسل به ائمه اطهار درمان و ده ساله بود که به خاطر مقابله پدر با ظالمین و حق گویى روشنش مجبور شد تا از فردوس به یزد هجرت کند
,پدر فهمیده اش وى را راهى دبستان تعلیمات اسلامى که زیر نظر مرحوم حجت الاسلام و المسلمین وزیرى اداره مى شد کرد و همانجا بود که بنیه معنوى او ساخته شد
,در ۱۵ خرداد ۴۲ همزمان با پانزدهمین بهار زندگی اش مبارزاتش را همراه پدر و دیگر دوستان شروع و در سال ۱۳۴۶ با آشنایى با مرحوم احمد فتاحى سرپرست انجمن دینى یزد به جلسات دینی راه پیدا کرده و به مبارزه با فرقه ضاله بهاییت پرداخته و به مبارزه صرف با بهائیت نیز اکتفا نکرده و با ریشه یابى صحیح، عامل آن را از دستگاه فاسد حاکم مى راند و به مبارزه با رژیم ستمشاهى مى پردازد.
,در سال ۱۳۴۷ روانه خدمت سربازى شده، ابتدا سنندج و سپس به دامغان منتقل و در آنجا نیز دست از فعالیت برنمى دارد.
,از آنجا که محمد فردى مورد اطمینان بوده در بایگانى اسناد گمارده شده و همچنان که مى توان انتظار داشت او اسنادى را که ممکن بود سد راه مبارزین و انقلابیون شود را بدون بایگانى در آتش سوزانده و عده زیادى را از این راه نجات مى دهد.
,پس از پایان خدمت سربازى در شرکت توانیر مشغول به کار شده و کارگران و مهندسین آنجا را نیزتحت تاثیرافکار الهی خود قرار مى دهد.
,محمد در اسفندماه سال ۵۱ توسط ساواک دستگیر و به زندان اوین منتقل مى شود تا آنجا که رادیوهاى انقلابى خارج مرز نیز نامش را به بلندى بر زبان مى آورند.
,در زندان نیز با حروف مرس که آن روز ها به زبانى براى ارتباط انقلابیون تبدیل شده بود براى سلول هاى مجاور قرآن مى خواند.
,پس از ۱۱ ماه سلول انفرادى وعجز شکنجه گران از گرفتن اعتراف، راهى زندان عمومى شده و پس از گذراندن ۱۵ ماه، به علت ناتوانى و تسلیم مامورین زندان در مقابل مقاومتش آزاد مى گردد.
,شهید محمد منتظر قائم در سال 1355 با اصرار خانواده به خواستگار ی بانویی از سلسله جلیله سادات و روحانیت رفته و به دلیل دوستی دیرینه پدر عروس خانم و پدر آقا داماد ازدواج سر می گیرد.
,محمدآقا که در زمان ازدواج دیپلمه رشته برق بوده و به دلیل اخراج از توانیر در شرکت پشم وشیشه تهران کار می کرده همسر جوان خود را به تهران برده و یک سال ونیم در آنجا زندگی می کنند.
,پس از این مدت به درخواست آیت الله صدوقی به یزد بازگشته و با تاسیس سپاه پاسداران یزد فرماندهی آن را به عهده می گیرد
,این شهید یزرگوار پس از بازگشت به یزد به همراه همسرش در خانه پدری سکنی می گزیند هر چند که تا موقع شهادت اکثر اوقات را در سپاه ودر پی ماموریت های مختلف بوده است .
,به مناسبت انتخاب شهید محمد منتظر قائم به عنوان شهید شاخص سال ، یزدامروز پای صحبت های خواندنی همسر مکرمه شهید منتظر قائم نشسته که خواندن آن ها خالی از لطف نیست
,خانم مدرس ابتدا خود را معرفی کنید؟
,صدیقه بیگم مدرس ثانوی هستم که در سال 1355 به عقد شهید محمد منتظر قائم در آمدم و افتخار همسری ایشان به بنده عنایت شد
,در زمان ازدواج شهید و شما چند ساله بودید؟
,ایشان 27 ساله و من 19ساله بودم
,خب خانم مدرس، از صفات برجسته وبارز شهید بفرمائید؟
,محمدآقا بسیار به انجام واجبات و حفظ حجاب مقید بوده و همیشه به من تذکر می دادند که در مراسمات و مجالس رعایت حجابم را داشته باشم و حتی در عروسی ها نیز تاکید داشتند که قبل و بعد از مراسم کوچکترین آرایشی نداشته باشم
,از دیگر ویژگی های یارز شخصیتی ایشان رعایت معاشرت با افراد بود به نحوی که تا شناخت کافی از اطرافیان خود نداشتند با آن ها مراوده نمی کردند و تنها با کسانی رفت و آمد داشتند که از تفکرات ،عقاید و دیدگاه های مشترک با ایشان برخوردار بودند
,شجاعت و ساده پوشی و ساده زیستی را می توان از دیگر صفات بارز ایشان برشمرد چرا که عقیده شان این بود که انسانی که چند صباحی در این دنیا بیشتر زندگی نمی کند نیاز به این همه تکلف ندارد
,در طول دوران 4سال زندگی مشترک چه خاطره ای از شهید بزرگوار دارید؟
,چون محمد آقا بیشتر اوقات را مخصوصا در دوران فرماندهی سپاه یزد درمنزل نبودند و در ماموریت کاری به سر می بردند خاطره ای به نقل از یکی از همرزمانشان را نقل می کنم این همرزم شهید می گفت: در دورانی که با شهید در کردستان بودیم و با شورشیان آن منطقه می جنگیدیم تپه ای بین ما و آن ها وجود داشت به نام تپه بازی دراز که دشمن تسلط ویژه ای روی این تپه داشت
,بنابراین وقتی وارد این منطقه شدیم شهید از یکی از همراهان خود می خواهد تا به بالای تپه برود و در خصوص نحوه آرایش دشمن گزارش بدهد که گویا این فرد ار دستور شهید سر باز می زند و بعد هرکدام بهانه ای می آورند به هر تربیت خود شهید پوتین ها را از پای در می آورد و باتمام شجاعت بالای تپه می رود
,چگونه از شهادت همسرتان مطلع شدید؟
,در آن زمان خانواده شوهرم به دلیل انجام مراسمات خواستگاری برای برادر شوهرم در یزد حضور نداشتند و من نیز به دلیل اینکه محمد آقا بیشتر در سپاه حضور داشتند در خانه مادرم بودم
,مادر بنده خیاط بودند و شاگردان زیادی داشتند و این برای من فرصتی بود تا بتوانم دوری محمد آقا را راحت تر تحمل کنم خلاصه روز 5شنبه من با سپاه تماس گرفتم و آن ها گفتند محمد اقا در ماموریت هستند و در سپاه حضور ندارند وچون اکثر اوقات وضعیت به همین شکل بود نگران نشدم
,صبح شنبه مادرم نامه ای به دستم داد و از من خواست تا به همراه یکی از شاگردانش به ادراه بیمه بروم .در طول مسیر با صحنه عجیب روبرو شدیم و آن اینکه روز شنبه تمام ادرات به حالت نیمه تعطیل در آمده، بازاریان دکان ها را بسته و پرچم های سیاه در خیابان ها نصب کرده بودند
,وقتی وارد اداره کار شدم از یکی از کارمندان سوال کردم چه اتفاقی افتاده که همه جا تعطیل است و چون کارمندان بیمه من را می شناختند گفتند ما خبر نداریم
,پس از خروج از اداره بیمه سوار برتاکسی شدیم و من سوالم را مجدداً از راننده تاکسی پرسیدم و وی گفت: می گویند محمد منتظر قائم در طبس شهید شده است.
,با شنیدن این جمله حال خود را نفهمیدم و شروع به زاری و گریه کردم و راننده هم که تازه متوجه شده بود من همسر محمد آقا هستم تلاش می کرد تا حرف خود را پس بگیرد و بگوید اشتباه شده است اما دیگر کار از کار گذشته بود
,واما سخن پایانی؛
,هر آنچه امروز داریم مدیون و مرهون خون شهداست و امیدوارم بتوانیم قدردان این فداکاری بزرگ باشیم ودر ادامه مسیر آنان و در سایه ولایت فقیه قدم برداریم.
,انتهای پیام/ح
]
ارسال دیدگاه