یادی از طلبه شهید علی ابراهیمی؛

شهیدی که نذر امام‌ رضا(ع) بود +عکس

شهیدی که نذر امام‌ رضا(ع) بود +عکس
پنج سال از زندگی مشترک پدر و مادر علی می‌گذشت اما هنوز آنها در آرزوی به آغوش کشیدن فرزند بودند. تا اینکه پدر و مادر برای درخواست حاجتشان عازم بارگاه ملکوتی امام هشتم شدند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از مشهدسر، پنج سال از زندگی مشترک پدر و مادر علی می‌گذشت اما هنوز آنها در آرزوی به آغوش کشیدن فرزند بودند. تا اینکه پدر و مادر برای درخواست حاجتشان عازم بارگاه ملکوتی امام هشتم شدند و از آستان مقدس امام‌رضا(ع) درخواست کردند. آن امام رئوف نیز دعایشان را استجابت کرد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, مشهدسر،,

در تاریخ هشتم مرداد ماه سال 1344 نوزادی در محله رودبست بابلسر پا به حیات گذاشت که پدر و مادرش نام علی را بر وی نهادند.

علی در خانواده‌ای متدین و کشاورز رشد کرد. از همان کودکی علی با نماز و قرآن و اهل‌بیت(ع) آشنا شد. بطوری که از هشت سالگی نماز می‌خواند و در فراگیری قرآن علاقه فراوانی نشان می‌داد.

دوره پنج ساله ابتدایی را در مدرسه شهید غفاری رودبست با موفقیت به پایان رساند.

از آنجا که علاقه زیادی به درس خواندن داشت، برای ادامه تحصیل در مدرسه امیرکبیر بابلسر ثبت‌نام کرد. دوران تحصیلی راهنمایی‌اش مصادف با ایام راهپیمایی انقلاب بود. علی نیز در راهپیمایی‌ها شرکت می‌کرد، حتی گاهی اوقات اعلامیه‌های امام(ره) را در محله‌ها پخش می‌کرد.

در دوران نوجوانی شب‌ها را بیشتر به خواندن نمازهای مستحبی و قرآن می‌گذراند و کمتر می‌خوابید. حتی بعضی شب‌ها بعد از خواندن نماز صبح می‌خوابید.

پس از به پایان رساندن دوره تحصیلی راهنمایی در هنرستان شهید قلی‌تبار ثبت‌نام کرد. این دوره نیز همزمان با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بود. علی تاب ماندن در پشت جبهه را نداشت، دعوت بنیان‌گذار کبیر انقلاب که فرمودند «جنگ یک تکلیف است» را لبیک گفت و در 16 سالگی عازم میدان نبرد شد.

روح و جانش را با معنویت حاکم بر جبهه صیقل داد. سپس برای ادامه تحصیل به دیارش برگشت، مدتی را مشغول جوشکاری و کمک حال پدر در کار کشاورزی بود. اما علی که عاشق شهادت بود و روح بلندش تاب ماندن در این دنیای مادی را نداشت، مجدداً عازم خط مقدم شد.

این بار دوستان نزدیکش به شهادت رسیدند و علی بخاطر اینکه از قافله شهادت جا مانده بود، بسیار محزون و دلگیر شد. پس از بازگشت از منطقه عملیاتی، پدر و مادرش که بسیار علاقمند به تحصیل فرزندشان در علوم حوزوی بودند علی را تشویق به ثبت‌نام در حوزه موسی‌بن جعفر(ع) مشهد مقدس کردند.

علی به مدت 7 ماه در حوزه مشغول تحصیل شد، اما از آنجا که به دنبال گمشده خویش که همان شهادت بود می‌گشت، تحصیل را رها کرد و دلیلش را اینطور می‌نویسد: وظیفه خود دانسته‌ام که مدتی از ایام درسی‌ام را در دانشگاه اباعبدالله الحسین(ع) مشغول فعالیت باشم.

درس شهادت را از مولایش حسین(ع) به خوبی آموخت. سرانجام در 22 خردادماه سال 1365 در منطقه مهران، ترکش خمپاره دشمن به بدن مطهرش اصابت کرد، علی نیز شهادت را در آغوش کشید و به لقاءالله پیوست.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

, , ,

 

,
فرازهایی از وصیتنامه شهید

خداوندا؛ از اینکه بار دیگر به این حقیر، توفیق جنگیدن را در دنیا عنایت فرمودی شکر می‌کنم و امیدوارم در این مسیر بیشتر با تو انس بگیرم و بهتر تو را بشناسم.

هر وقت دلم می‌گیرد و احساس سنگینی در دلم می‌کنم، رو به سوی جبهه می‌آورم تا در آن فضای پاک و دور از همه‌ی زرق و برق دنیا بتوانم دلم را با تو تسکین بخشم. دنیا برایم قفس است. خودم را دست بسته می‌بینم، زرق و برقش مرا آزار می‌دهد و از مشاهده افرادی که دنیایشان را آباد و آخرت‌شان را اینقدر خراب می‌کنند، شکنجه‌ام می‌دهد و تنها چیزی که روحم را از این خستگی به در می‌آورد، آرزوی شهادت در راه خداست.

یادها و خاطره‌ها

آنچه که خانواده شهید از وی توصیف می‌کنند، این است که هرگاه در مجلسی صحبتی از دیگران به میان می‌آمد و به غیبت کشیده می‌شد، با لبخند می‌گفت: اگر از خودمان صحبت کنیم بهتر نیست؟ آن وقت غیبت نمی‌شود.

به حلال بودن رزق‌ و روزی خیلی اهمیت می‌داد، اگر جایی غذایی میل می‌کرد که صاحب‌خانه اهل خمس و زکات نبود، قیمت آن را حساب می‌کرد و پول آن را به مستمندان می‌داد.
, فرازهایی از وصیتنامه شهید,
,
,
,
,
,
, یادها و خاطره‌ها,
,
,
,
,
 
,
انتهای پیام/
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه