جانباز جنگ تحمیلی و آزاده سرافراز:

شهدای اهل تسنن و تشیع در حالیکه خونشان در هم آمیخته بود، دست در دست هم به شهادت می رسیدند

شهدای اهل تسنن و تشیع در حالیکه خونشان در هم آمیخته بود، دست در دست هم به شهادت می رسیدند
من با چشمان خودم دیدم که شهیدان بهزاد همتی و سید حمید محمدی غرق در خون روی زمین افتاده اند. این دو شهید گرانقدر با اینکه لحظات آخر عمرشان را می گذراندند، ولی سعی می کردند که در لحظه شهادت دست در دست هم به شهادت برسند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پیشمرگ روح الله، در قسمت قبل از سلسله خاطرات جانباز جنگ تحمیلی و آزاده سرافراز حاج صدیق خالدیان، داستان به محاصره در آمدن ماشین جهاد سازندگی دیواندره در چنگال گروهک دموکرات را منتشر کردیم. در این قسمت ادامه خاطرات پیشمرگ مسلمان کرد حاج صدیق خالدیان را از زبان این رزمنده سپاه اسلام منتشر می کنیم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله, قسمت قبل,

 

,

آذرماه سال 1360 بود که شهید منصور زارتشت برای یک مرخصی چند روزه راهی تهران شد و مسئولیت جهاد دیواندره را برای چند روز به من سپرد. چند روزی از رفتن منصور نگذشته بود که خبر شهادت این مجاهد نستوه به دیواندره رسید. گروهک منافقین با ترور این مرد انقلابی در مغازه خواربار فروشی برگ ننگین دیگری بر جنایات هولناک خود افزودند و کردستان را از وجود پر خیر و برکت شهید منصور زارتشت محروم کردند.

,

 

,

بعد از شنیدن خبر شهادت شهید منصور زارتشت، به اتفاق دوستانی که در شهرستان دیواندره فعالیت می کردیم با یک دستگاه مینی بوس راهی تهران شدیم تا در مراسم این شهید گرانقدر حاضر شویم.

,

 

,

شهادت شهید زارتشت از لحاظ روحی مرا به کلی ویران کرده بود. انگیزه ای برای کار کردن نداشتم. اصلاً مگر منصور چه کار کرده بود که این گونه ایشان را به شهادت رسانده بودند. تمام دغدغه منصور برطرف کردن محدودیت ها و محرومیت ها از چهره استان کردستان بود. منصور به عشق خدمت کردن به مردم کردستان به اینجا آمده بود، ولی گروهک منافقین این شهید گرانقدر را در تهران به شهادت رسانده بودند.

,

 

,

در میان افرادی که در مراسم حاضر بودند یکی از آشنایان شهید زارتشت که روحانی هم بود، وقتی متوجه شد که ما از دوستان کردستانی شهید هستیم، ما را مورد تفقد قرار داد. صحبت های این روحانی، انگیزه مرا برای بازگشت به دیواندره و از سر گیری اقدامات و کارهای شهید زارتشت چند برابر کرد. من که تا چند ساعت قبل انگیزه ای برای کار کردن نداشتم، حالا تصمیم گرفته بودم هر چه در توان دارم به کار گیرم تا راه شهید زارتشت را ادامه دهم.

,

 

,

زمانی که به کردستان آمدم، مسئولیت جهاد دیواندره را از مسئولین جهاد سازندگی استان دریافت کردم و بعد از آن یک کامیون وسائل مورد نیازمان در دیواندره را از جهاد استان دریافت کردم و با همان ماشین راهی دیواندره شدم.

,

 

,

حدود شش ماهی از فعالیت من در جهاد سازندگی دیواندره می گذشت. با نگاهی گذرا به روستاهای دیواندره به وضوح می توانستم عمران و آبادانی را در این روستاها ببینم. روستاهایی که تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی چیزی به اسم برق و آب لوله کشی را حتی به چشم هم ندیده بودند، حالا می توانستند از آب و برق استفاده کنند و همه این امکانات به واسطه انقلاب اسلامی و حضور و اقدامات ارگان های انقلابی بود که از دل انقلاب روئیده بودند.

,

 

,

جهاد سازندکی در مدت کوتاهی توانسته بود، کارهای بزرگی که رژیم پهلوی در طول چندین دهه نتوانسته بود حتی به آن ها فکر کند، را اجرا کند. جهاد سازندگی عمران، آبادانی و نشاط را به روستاها هدیه کرده بود و مردم هم از این اقدامات راضی و خوشنود بودند و با کارکنان جهاد با احترام برخورد می کردند و نهایت همکاری را با آن ها داشتند.

,

 

,

البته در کنار تمام این اقدامات جهاد سازدگی در روستاها و مناطق محروم، باید بگویم بعضی اوقات آب آشامیدنی شهر دیواندره نیز قطع می شد و مردم گاهی در طول شبانه روز فقط دو ساعت می توانستند از آب آشامیدنی سالم استفاده کنند و این به دلیل ضعف و کاستی های رژیم سابق بود که به زیر ساخت های استان توجه نکرده بود.

,

 

,

نیروهایی که در جهاد خدمت می کردند، علی رغم اینکه به صورت تمام وقت مشغول کار و تلاش بودند، ولی هر وقت که از کار و فعالیت فارغ می شدند، در محوطه جهاد به دو دسته تقسیم می شدند و مشغول بازی فوتبال می شدند. این گونه فعالیت های ورزشی، همکاری و تعاون بچه ها را بیشتر می کرد و باعث می شد دوستی بین بچه ها عمق بیشتری داشته باشد.

,

 

,

یک روز به اتفاق شهید بهزاد همتی که از استان کرمانشاه به دیواندره آمده بودند و مسئولیت بخشداری دیواندره را عهده دار بودند و سید حمید محمدی ـ از اهالی سنندج ـ شهردار دیواندره که شهید همتی در معرفی ایشان به عنوان شهر دیواندره نیز دخیل بودند، قرار شد جلسه ای برگزار کنیم و مشکل آب شرب شهر دیواندره را بررسی کنیم.

,

 

,

شهید سید حمید محمدی شهردار دیواندره پیشنهاد داد که روز دهم خردادماه ـ سال 1361 ـ در محل منبع آب این جلسه برگزار شود. روز جلسه من با چند دقیقه تأخیر راهی محل برگزاری جلسه شدم؛ در واقع موتور سیکلتم در دست یکی از دوستانم بود و من می خواستم با موتور خودم به محل جلسه بروم. به همین خاطر با کمی با تأخیر به راه افتادم.

,

 

,

یکی از دوستام به عطا شیخ اسماعیلی که مسئولیت ستاد بسیج اقتصادی دیواندره را بر عهده داشت نیز همراه من بود. در طول مسیر صدای شلیک گلوله به گوشمان رسید، ولی به راهمان ادامه دادیم، ولی در 300 متری منبع آب به اسارت تعدادی فرد مسلح که از نیروهای حزب کومله بودند در آمدیم.

,

 

,

من چون همیشه کتاب نزد خودم نگاه می داشتم، ابتدا منکر همه چیز شدم و گفتم ما محصل هستیم و به اینجا آمده ایم که درس بخوانیم. ولی یکی از نیروهای کومله که مرا خوب می شناخت در جمع آن ها بود. او گفت: صدیق باغ چله ای که می گویند همین شخص است؛ او مسئولیت جهاد سازندگی دیواندره را بر عهده دارد. آن ها از زمانی که من در زادگاهم کلاس نهضت سواد آموزی برگزار می کردم مرا می شناختند.

,

 

,

یکی از نیروهای گروهک کومله جلو آمد و گفت: ما تمام باغ چله را برای یافتن تو زیر و رو کردیم، ولی امروز تو را در اینجا می بینیم. چند مرتبه مرا تهدید کرد، همین که خواستم حرف بزنم با قنداغ اسلحه گرینوفی که در دستش بو محکم به گوشم زد و من بر روی زمین افتادم. خون از گوشم فواره می زد. امروز شنوایی این گوشم به صفر رسیده است.

,

 

,

آن ها می خواستند من و دوستم ـ عطا ـ را اعدام کنند، همین که تعدادی از آن ها آماده این کار می شدند، یک نفر با صدای بلند فریاد کشید نگاه کنید آن ها می خواهند دستشان را به دست همدیگر برسانند. معنی این جمله برایم نامفهوم بود. ولی زمانیکه نیروهای کومله به طرفی حرکت کردند ما هم به دنبال آن ها به راه افتادیم. من آنجا دیدم که شهیدان بهزاد همتی و سید حمید محمدی غرق در خون روی زمین افتاده اند.

,

 

,

این دو شهید گرانقدر با اینکه لحظات آخر عمرشان را می گذراندند، ولی سعی می کردند که در لحظه شهادت دست در دست همدیگر بگذارند و به شهادت برسند. آن از خدا بی خبرها گلوی حمید را با سیگار سوزانده بودند، ولی حمید به آرامی الله اکبر می گفت. آن ها حتی به شهید همتی که غرق در خون بود نیز رحم نمی کردند و از ایشان می خواستند که به بنیانگذار جمهوری اسلامی توهین نماید، ولی برای همیشه آرزو به دل ماندند.

,

 

,

شهید بهزاد همتی از مهاجرین اهل تشیع کرمانشاه بود و شهید سید حمید محمدی از انصار اهل تسنن سنندج بود که دست در دست در خون یکدیگر غلطیدند و به شهادت رسیدند.

,

 

,

, ,

شهید منصور زارتشت

,

 

,

, ,

شهید بهزاد همتی

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه