آشنایی با شهید شاخص شازند در سال ۹۵
نیازعلی طالبی، شهیدی که با خونش، خرمشهر را آزاد کرد/ گریه بر شهید حرکتی است به سوی خدا
سردار شهید نیازعلی طالبی، سال ۱۳۵۹ وارد سپاه شد، قبل از آن به عنوان یک کارگر زحمتکش و مؤمن مشغول فعالیت بود، در کنار کار از فعالیتهای وی در محافل وراهپیمایی ها و جلسات که به خاطر پیروزی انقلاب برگزار می شد نمی توان گذشت و اینک در سال ۹۵ این شهید والا مقام به عنوان شهید شاخص شهرستان انتخاب شده است[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری شازند ما، شهید نیازعلی طالبی فرزند محمد علی در تاریخ ١٣٣٣/٠٣/١٢در روستای چغاسیاه از توابع بخش زالیان دیده به جهان گشود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شازند ما, شازند ما,,

, ,
در ادامه متن کامل زندگینامه و وصیت نامه این شهید سرافراز را می خوانید.
دوازدهم خرداد ماه سال ۱۳۳۳ متولد شد. دوران کودکی و نوجوانی را با بازی و تحصیل پشت سر گذاشت و تا کلاس ششم ابتدایی درس خواند اما به دلیل مشکلات مالی از ادامه تحصیل باز ماند.
در سال ۱۳۵۲ به خدمت سربازی رفت. دوسال بعد به آغوش گرم خانواده بازگشت و ازدواج کرد و ثمره این ازدواج مبارک دو پسر به نام های عبدالرضا و ابوذر است.
سالهای بعد از خدمت سربازی او همزمان با اوج گیری مبارزات مردم ایران بر علیه حکومت دیکتاتوری محمدرضا پهلوی بود. او نیزهمگام با سایر مردم در این راه تا پای جان تلاش کرد.
شناختی که او از ماهیت وابسته و فاسد حکومت شاه در دوره ی سربازی پیدا کرده بود تحرک بیشتری برای تلاش، مبارزه و مجاهدت در راه پیروزی انقلاب ایجاد می کرد.
انقلاب اسلامی که به پیروزی رسید، او خیلی خوشحال بود، احساس می کرد از قفس آزاد شده است. هرجا نیاز به کمک بود او حضور داشت، شیرینی پیروزی انقلاب اسلامی هنوز بر کام مردم ننشسته بود که خرابکاری های ضد انقلاب ودشمنان داخلی وخارجی شروع شد. در راس همه ی این توطئه ها، جنگ تحمیلی عراق به نمایندگی از دنیای زور و زر و تزویر، بر علیه مردم و حکومت جمهوری اسلامی بود.
بعد از حمله رژیم بعثی عراق به میهن اسلامیمان و شروع جنگ در هجدهمین روز از جنگ یعنی درتاریخ ۱۷/۷/۱۳۵۹ به عضویت سپاه در آمد تا بیشتر بتواند به انقلاب و وطن خود خدمت کند. بعد از آن راهی جبهه شد.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

, ,
او در اولین نوبت حضور در جبهه به عنوان مسئول گروه اعزامی از اراک به جبهه رفت. مدتی بعد به عنوان مسئول اسلحه خانه به خدمت خود ادامه داد.
بعد از آن فرمانده گروهان شد و آخرین مسئولیت وی فرماندهی گردان پیاده لشکر ۱۷ علی ابن ابی طالب (ع)بود.
در تمام صحنه های جنگ و عملیات ایران بر علیه دشمنانش فعالانه شرکت داشت و دمی از پای ننشست تا این که در تاریخ ۲/۳/۶۱ یک روز قبل از آزاد سازی خرمشهر از وجود ناپاک متجاوزین، در عملیات الی بیت المقدس در اثر اصابت ترکش خمپاره به قسمت پهلو و سر به شهادت رسید.
,
,
,
,
,
,
,

, ,
خاطرات
سال ۱۳۵۹ وارد سپاه شد. قبل از آن به عنوان یک کارگر زحمتکش و مؤمن مشغول فعالیت بود. در کنار کار از فعالیتهای وی در محافل و مجالس وراهپیمایی ها و جلسات که به خاطر پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی برگزار می شد نمی توان گذشت.
روح ایثارگری و فداکاری در وجود این شهید بزرگوار موج می زد و همیشه آماده ایثارگری بود. بر همین اساس و با این روحیه جهت خدمت بیشتر به نظام نوپای اسلامی دست از کسب درآمد و زندگی خود کشید و به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد.
یکی از همرزمان شهید می گوید:
در بدو ورود در پاییز سال ۵۹ جهت گذراندن دوره آموزش عمومی به اتفاق به اردوگاه باغ مراد شازند(آستانه) اعزام شدیم پس از طی دوره جهت گذراندن یک دوره آشنایی با سلاح سنگین به پادگان امام علی(ع) تهران (سعدآباد) اعزام شدیم در طول این مأموریت در عملیات پاکسازی قسمت هایی از پاوه و آزاد سازی مناطقی در کردستان حرکت کردیم.
من به خاطر جراحتی که در این منطقه پدید آمد در اواسط مأموریت به اراک مراجعت نمودم اما دوستان با هم این مأموریت را انجام دادند. جا دارد یاد کنم از شهید بزرگوار محسن فرجادی که در این منطقه به شهادت رسید.
دومین مأموریت ما در پاییز سال ۱۳۶۰ دقیقاً یک سال بعد بود . چهار نفر پاسدار رسمی که عبارت بودند از ۱ـ شهید نیاز علی طالبی به عنوان فرمانده گروهان ۲ ـ برادر پاسدار ابوالفضل امیری ۳ـ برادر غلامرضا رودی و چهارمین نفر این حقیر بودم به همراه ۸۰ نفر از برادران غیور و سلحشور بسیجی که مدت چهار ماه در منطقه غرب انجام وظیفه نمودیم طی این مدت در عملیات محمّد رسول الله (ص) که منجر به آزاد سازی شهرهای بیاره و طویله عراق شد که شهید طالبی در این عملیاتها نقش به سزایی داشت.
در خلال این مأموریت با سرما و برف و کولاک بی سابقه زمستان مریوان در آن سال روبرو شدیم که زحمت بسیار زیادی برای رزمندگان به وجود آورده بود.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

, ,
در پایان اسفند ماه سال ۶۰ این مأموریت هم به پایان رسید و به اراک مراجعت نمودیم.
اوائل اردیبهشت سال ۶۱ بود که با همدیگر قصد عزیمت به جبهه ها را داشتیم. به سردار شهید رحیم آقا نجفی مرا جعه کردیم.
ایشان موافقت نمی کردند و اظهار می کردند شما اخیراً از منطقه برگشته اید لیکن با اصرار فراوان ما در گروهی که بنا بود اعزام شوند به جبهه اعزام شدیم .
موعد مقرر فرا رسید ما به اتفاق ۲۰ نفر از برادران پاسدار و جهاد صد نفر از برادران بسیجی عازم مناطق عملیاتی جنوب کشور شدیم در این ماموریت مسئولیت گردان به عهده برادر پاسدار جواد رحیمی بود و برادرانی از جمله روشنی ـ نورخدا قاسمی ـ حشمت الله ملکی ـ محمد رضا و تعداد دیگر از برادران و شهید نیاز علی طالبی بودیم که به خوزستان عزیمت کردیم. به دلیل تکمیل بودن سازمان یگان متعلق به استان مرکزی ما را به تیپ ولیعصر (عج) مأمور نمودند. زمانی که طراحی مرحله سوم عملیات بیت المقدس آزادی ایستگاه حسینه انجام شده بود ما وارد منطقه شدیم و در قالب گردان سلمان تیپ ولیعصر (عج) در این عملیات شرکت نمودیم چون کادر فرماندهی گردان از برادران تیپ بودند همگی ما پاسداران اعزامی در قالب یک دسته در این عملیات شرکت نمودیم.
بعد از چند روز استراحت و سازماندهی مجدد خود را آماده کردیم تا در عملیات نهایی و آزاد سازی خرمشهر شرکت نماییم مجدداً سازماندهی جدید شروع شد در این مقطع در واقع مسئول نیروهای اعزامی به تیپ که برادر جواد رحیمی بودند از برادر طالبی به عنوان مسئول نیروهای استان استفاده کردند و مقرر شد نیروهای استان مرکزی در موقعیت قرارگاه بمانند .
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

, ,
در شب عملیات در حالی که ایشان مقابل قرارگاه مراقب اوضاع بودند با انفجار گلوله کاتیوشا در همان محل به شهادت می رسند و روح بلند این انسان آزاده به ملکوت اعلی می پیوندد .
در عملیات محمد رسول الله (ص) که در سال ۱۳۶۰ بود در یک منطقه سرد و پر از برف که ارتفاعات پوشیده از برف و یخ به دلیل سرما و زمستان بود .
شهید طالبی به کیله نیروها اعلام کرد برای رعایت بهداشت و حفظ سلامتی خودتان همگی موهای سر و صورت خود را با ماشین نمره ۴ بتراشند که نظافت آن راحت تر باشد.
همه موهای سر ومحاسنشان را کوتاه و کلاه پشمی بر سر گذاشتند موقع حضور در عملیات هرجا عنوان می کردند یکی از بچه های اراک مجروح شده یا شهید شده و از اراکی ها در آن موقعیّت حضور داشتند فوراً کلاه را از سر فرد مورد نظر برمی داشتند اگر موهای سر او کوتاه بود می گفتند اعزامی از اراک است و تقریباً این یک علامت مشخصه اراکی های شرکت کننده در آن عملیات بود که دستور این شهید والامقام بود.»
وصیت نامه شهید
انا لله و اناالیه راجعون
با نام خداوند و رحمتی که بر همه موجودات دارد شهادت نامه ام را آغاز می کنم .
به امید این که در این امتحان الهی پیروزی نصیبم شود. پیروزی بر نفس عماره و پیروزی بر شیطان و به امید این که به مهمانی الله راه پیدا کنم که به فرموده امام امّت رهبر کبیر انقلاب اسلامی وقلب تپنده مؤمنان و امید آرزومندان ؛ "با شهادت به دنیای حیات راه پیدا می کنید ."من هم این آرزو را دارم و اما برای رسیدن به این مهمانی الهی باید از خیلی خواسته های خود که از جمله هواهای نفسانی سرچشمه می گیرند گذشت.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

, ,
و هرچه که می توانی به طرف خدا و خداگون شدن راه پیمود. البته کار مشکلی است اما پاداش ارزنده ای دارد و آن محشور شدن با شهدا و شاهدان صدر اسلام و شاهدان و شهیدان صحرای کربلا است اما تا به حال من نتوانسته ام به این فیض عظیم دست یابم ولی امید این دارم که این بار و این نامه در زمانی که برای شما خوانده می شود من نیز توانسته باشم جز یکی از مقرِّبین درگاه ایزد متعال قرار گرفته باشم انشاءالله.
و اما در پایان سخنی با پدر و مادر بزرگوار و مهربانم؛ امیدوارم مرا ببخشید و حلالم نمائید.
اگر من نتوانسته ام برای شما فرزندی خوب باشم شما به بزرگواری خود مرا ببخشید و در ضمن یادتان نرود که همیشه یار و یاور امام بوده باشید و تنها به فکر اسلام و انقلاب اسلامی باشید، زیرا این انقلاب ثمره خون هزاران هزار شهید گلگون کفن است.
پدر و مادر نمی گویم برایم گریه نکنید زیرا گریه خود حرکت است برای دیگران تاحدی که خدا راضی باشد واگر مرا دوست دارید شکر کنید برای این که من به سعادت رسیدم و ناکام نیستم.
آری پدرجان مقداری حساب دارم اگرکسی طلبکار بود بدهید و هرکس که از بدهکاران داد بدهد و زمینی هم که دارم با آن مقدار پولی که دارم برای زن و بچه هایم بسازید و نفروشید و حقوقم را به زن و بچه هایم بدهید. همسرم در حدقوانین اسلام آزاد است و پسرهایم عبدالرضا و ابوذر را باید به حوزه علمیه بفرستید.
و اما چند کلمه با همسرم فروغ:
امیدوارم مرا حلال کنی زیرا نتوانسته ام برای شما زندگی خوبی فراهم کنم ولی از تو می خواهم که زینب گونه باشی و بچه هایم را شجاع بار بیاوری تا در آینده به درد اسلام بخورند .
به زندگی دنیا و مادی کم فکر کن زیرا این زندگی اندک است در مقابل آخرت .
هرگز ناشکری نکن و از عبادت غافل نباشید.
پدرجان بعد از من ناامید نباشید ,من خوشحالم که برادران دیگری دارم که اسلحه ام را زمین نگذارند و تو باید آنها را آماده کنی برای نبرد حق علیه باطل.
مادر در قیامت هر شهید می تواند ۲۰ نفر را شفاعت کند. مادرم شهدا در صدر شفاعت یافته گانند، مادرم صبور باش و استوار، شکر کن که فرزندت را در راه اسلام، اسلامی که حسین برایش جان داد، علی اکبر داد، برادر داد و اسلامی که در حال حاضر مادرانی هستند که فرزند قربانی کرده اند؛ داده ایی.
برادران خیال نکنید که من از میان شما رفته ام نه شهیدان زنده های جاویدند. برادران همدیگر را داشته باشید و آماده برای آن چه اسلام خواهد باشید.
در خاتمه از همه شما که این وصیت نامه را خوانده اید و شنیدید می خواهم که امام این هدایت کننده اسلام را تنها نگذارید. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
۲۲/ ۲/۱۳۶۱ ساعت دوازده و سی دقیقه روز جمعه جبهه خرمشهر
سرباز اسلام, فدایی قرآن، پیرو حسینی، مقلد خمینی
عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران. نیازعلی طالبی
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

, انتهای پیام/م
]
ارسال دیدگاه