معلولیت محدودیت نیست

توکل بر خدا کلیدی است برای مقابله با تمام مشکلات

توکل بر خدا کلیدی است برای مقابله با تمام مشکلات
سیروس راستگو که در سن 24 سالگی دچار نابینایی شد با توکل بر خدا و کار تلاش موفق شد زندگی و بچه هایش را به ثمر رسانده و بسیار خوشبخت است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سیلوانا نیوز، سیروس راستگو متولد سال 1332 اهل ماکو است ، سیروس در یک خانواده ی کشاورز متولد شد مادرش ترک و پدرش کرد بود او از بچه گی در کنار پدر به کشاورزی مشغول بود ، سیروس مثل اکثر بچه های کشاورز زود ازدواج کرد 18 ساله بود که زندگی مشترک خود را آغاز کرد .

, به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سیلوانا نیوز، سیروس راستگو متولد سال 1332 اهل ماکو است ، سیروس در یک خانواده ی کشاورز متولد شد مادرش ترک و پدرش کرد بود او از بچه گی در کنار پدر به کشاورزی مشغول بود ، سیروس مثل اکثر بچه های کشاورز زود ازدواج کرد 18 ساله بود که زندگی مشترک خود را آغاز کرد ., به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سیلوانا نیوز، سیروس راستگو متولد سال 1332 اهل ماکو است ، سیروس در یک خانواده ی کشاورز متولد شد مادرش ترک و پدرش کرد بود او از بچه گی در کنار پدر به کشاورزی مشغول بود ، سیروس مثل اکثر بچه های کشاورز زود ازدواج کرد 18 ساله بود که زندگی مشترک خود را آغاز کرد ., شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سیلوانا نیوز,

سیروس می گوید: من زمانی که ازدواج کردم به کشاورزی مشغول بودم به سختی کار می کردم تا هم زندگی خودم را بچرخانم و هم به پدرم کمکی کرده باشم .

, سیروس می گوید: من زمانی که ازدواج کردم به کشاورزی مشغول بودم به سختی کار می کردم تا هم زندگی خودم را بچرخانم و هم به پدرم کمکی کرده باشم ., سیروس می گوید: من زمانی که ازدواج کردم به کشاورزی مشغول بودم به سختی کار می کردم تا هم زندگی خودم را بچرخانم و هم به پدرم کمکی کرده باشم .,

در سن بیست سالگی خداوند فرزند پسری به من عطا کرد خیلی خوشحال بودم و تمام زندگی ام را صرف فرزندم کرده بودم تا اینکه در سن 22 سالگی دخترم هم به دنیا آمد ،‌من و همسرم در اوج خوشبختی به زندگی ادامه می دادیم که در سن 24 سالگی با سقوط شی سنگینی برروی سرم ، من نابینا شدم .

, در سن بیست سالگی خداوند فرزند پسری به من عطا کرد خیلی خوشحال بودم و تمام زندگی ام را صرف فرزندم کرده بودم تا اینکه در سن 22 سالگی دخترم هم به دنیا آمد ،‌من و همسرم در اوج خوشبختی به زندگی ادامه می دادیم که در سن 24 سالگی با سقوط شی سنگینی برروی سرم ، من نابینا شدم ., در سن بیست سالگی خداوند فرزند پسری به من عطا کرد خیلی خوشحال بودم و تمام زندگی ام را صرف فرزندم کرده بودم تا اینکه در سن 22 سالگی دخترم هم به دنیا آمد ،‌من و همسرم در اوج خوشبختی به زندگی ادامه می دادیم که در سن 24 سالگی با سقوط شی سنگینی برروی سرم ، من نابینا شدم .,

هر چه داشتم و نداشتم برای عمل های مختلف هزینه کردم اما بهبودی حاصل نشد و نابینایی در تقدیر من بود ، بعد از آن ماجرای تلخ ، دیگر نمی توانستم کار کنم در شهر بزرگی چون ارومیه دیگر هیچ در آمدی نداشتم ، اما من باید برای زن و بچه هایم نان حلال می بردم .

, هر چه داشتم و نداشتم برای عمل های مختلف هزینه کردم اما بهبودی حاصل نشد و نابینایی در تقدیر من بود ، بعد از آن ماجرای تلخ ، دیگر نمی توانستم کار کنم در شهر بزرگی چون ارومیه دیگر هیچ در آمدی نداشتم ، اما من باید برای زن و بچه هایم نان حلال می بردم ., هر چه داشتم و نداشتم برای عمل های مختلف هزینه کردم اما بهبودی حاصل نشد و نابینایی در تقدیر من بود ، بعد از آن ماجرای تلخ ، دیگر نمی توانستم کار کنم در شهر بزرگی چون ارومیه دیگر هیچ در آمدی نداشتم ، اما من باید برای زن و بچه هایم نان حلال می بردم .,

تصمیم گرفتم دست فروشی کنم ، با توکل بر خدا و با وجود معلولیت به دست فروشی شروع کردم شب و روز کار می کردم و سعی داشتم برای بچه هایم نان حلال بر سر سفره ببرم ، خدا را شکر نان حلال ما برکت بی نظیری دارد ،‌ بعد از چند سال الان بچه هایم بزرگ شده اند ، پسرم مهندس است و در عسلویه کار می کند و تمام خرج زندگی من را او می دهد ،‌دخترم هم به خانه بخت رفته و خوشبخت است.

, تصمیم گرفتم دست فروشی کنم ، با توکل بر خدا و با وجود معلولیت به دست فروشی شروع کردم شب و روز کار می کردم و سعی داشتم برای بچه هایم نان حلال بر سر سفره ببرم ، خدا را شکر نان حلال ما برکت بی نظیری دارد ،‌ بعد از چند سال الان بچه هایم بزرگ شده اند ، پسرم مهندس است و در عسلویه کار می کند و تمام خرج زندگی من را او می دهد ،‌دخترم هم به خانه بخت رفته و خوشبخت است., تصمیم گرفتم دست فروشی کنم ، با توکل بر خدا و با وجود معلولیت به دست فروشی شروع کردم شب و روز کار می کردم و سعی داشتم برای بچه هایم نان حلال بر سر سفره ببرم ، خدا را شکر نان حلال ما برکت بی نظیری دارد ،‌ بعد از چند سال الان بچه هایم بزرگ شده اند ، پسرم مهندس است و در عسلویه کار می کند و تمام خرج زندگی من را او می دهد ،‌دخترم هم به خانه بخت رفته و خوشبخت است.,

, , , ,

مردم محله ی ما من را خیلی دوست دارند و همیشه به من لطف دارند، با وجود اینکه پسرم تمام خرج زندگی من را می دهد ولی بازهم نمی توانم در خانه بنشینم و کار می کنم ،‌دوست دارم در بین مردم باشم به همین علت به دست فروشی ادامه می دهم ،‌خدا را شکر هر روز بین 20 الی 30 هزار تومان درآمد دارم که خوب است .

, مردم محله ی ما من را خیلی دوست دارند و همیشه به من لطف دارند، با وجود اینکه پسرم تمام خرج زندگی من را می دهد ولی بازهم نمی توانم در خانه بنشینم و کار می کنم ،‌دوست دارم در بین مردم باشم به همین علت به دست فروشی ادامه می دهم ،‌خدا را شکر هر روز بین 20 الی 30 هزار تومان درآمد دارم که خوب است ., مردم محله ی ما من را خیلی دوست دارند و همیشه به من لطف دارند، با وجود اینکه پسرم تمام خرج زندگی من را می دهد ولی بازهم نمی توانم در خانه بنشینم و کار می کنم ،‌دوست دارم در بین مردم باشم به همین علت به دست فروشی ادامه می دهم ،‌خدا را شکر هر روز بین 20 الی 30 هزار تومان درآمد دارم که خوب است .,

آقای راستگو می گوید یکی از اصلی ترین دلایلی که من توانستم این شرایط را تحمل کنم همسر فداکارم بود ،‌زمانی که من در 24 سالگی دچار آن مشکل شدم همسرم دختر جوانی بود که می توانست شرایط من را نپذیرد و من را ترک کند اما با وجود اینکه بارها به او گفتم برود پی زندگی خود ولی او قبول نکرد و به خاطره زندگی و بچه هایمان فداکاری بزرگی انجام داد که خداوند از او راضی باشد.

, آقای راستگو می گوید یکی از اصلی ترین دلایلی که من توانستم این شرایط را تحمل کنم همسر فداکارم بود ،‌زمانی که من در 24 سالگی دچار آن مشکل شدم همسرم دختر جوانی بود که می توانست شرایط من را نپذیرد و من را ترک کند اما با وجود اینکه بارها به او گفتم برود پی زندگی خود ولی او قبول نکرد و به خاطره زندگی و بچه هایمان فداکاری بزرگی انجام داد که خداوند از او راضی باشد., آقای راستگو می گوید یکی از اصلی ترین دلایلی که من توانستم این شرایط را تحمل کنم همسر فداکارم بود ،‌زمانی که من در 24 سالگی دچار آن مشکل شدم همسرم دختر جوانی بود که می توانست شرایط من را نپذیرد و من را ترک کند اما با وجود اینکه بارها به او گفتم برود پی زندگی خود ولی او قبول نکرد و به خاطره زندگی و بچه هایمان فداکاری بزرگی انجام داد که خداوند از او راضی باشد.,

در پایان این را بگویم که معلولیت پایان همه چیز نیست و آغاز و پایان هر چیزی دست خداست و کافی است انسان با یک اعتقاد قلبی کامل به خداوند بزرگ به جنگ مشکلات برود و تمام مشکلات را از پیش رو بردارد.

, در پایان این را بگویم که معلولیت پایان همه چیز نیست و آغاز و پایان هر چیزی دست خداست و کافی است انسان با یک اعتقاد قلبی کامل به خداوند بزرگ به جنگ مشکلات برود و تمام مشکلات را از پیش رو بردارد., در پایان این را بگویم که معلولیت پایان همه چیز نیست و آغاز و پایان هر چیزی دست خداست و کافی است انسان با یک اعتقاد قلبی کامل به خداوند بزرگ به جنگ مشکلات برود و تمام مشکلات را از پیش رو بردارد.,

به جوانان این توصیه را بکنم که از مشکلات و از شکست ها نترسند و با توکل بر خدا به راه خود ادامه دهند .

, به جوانان این توصیه را بکنم که از مشکلات و از شکست ها نترسند و با توکل بر خدا به راه خود ادامه دهند ., به جوانان این توصیه را بکنم که از مشکلات و از شکست ها نترسند و با توکل بر خدا به راه خود ادامه دهند .,

آری این داستان پدری بود که با وجود معلولیت موفق شد با توکل بر خدا نوری در دلش احساس کند و با زحمت و کسب روزی حلال خانواده اش را در کنار هم نگاه داشته و بچه هایش رابه ثمر برساند ،‌این گونه افراد می تواند الگوهای بسیار خوبی برای افرادی باشد که حتی با وجود تنی سالم دست از تلاش و کار برداشته اند و فقط می گویند که نمی شود ، به این دوستان باید این را گفت که با توکل واقعی به خدا هر کاری می شود.

, آری این داستان پدری بود که با وجود معلولیت موفق شد با توکل بر خدا نوری در دلش احساس کند و با زحمت و کسب روزی حلال خانواده اش را در کنار هم نگاه داشته و بچه هایش رابه ثمر برساند ،‌این گونه افراد می تواند الگوهای بسیار خوبی برای افرادی باشد که حتی با وجود تنی سالم دست از تلاش و کار برداشته اند و فقط می گویند که نمی شود ، به این دوستان باید این را گفت که با توکل واقعی به خدا هر کاری می شود., آری این داستان پدری بود که با وجود معلولیت موفق شد با توکل بر خدا نوری در دلش احساس کند و با زحمت و کسب روزی حلال خانواده اش را در کنار هم نگاه داشته و بچه هایش رابه ثمر برساند ،‌این گونه افراد می تواند الگوهای بسیار خوبی برای افرادی باشد که حتی با وجود تنی سالم دست از تلاش و کار برداشته اند و فقط می گویند که نمی شود ، به این دوستان باید این را گفت که با توکل واقعی به خدا هر کاری می شود.,

انتهای پیام/

, انتهای پیام/, انتهای پیام/]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه