به‌مناسبت روز معلم

معلّم الفبای ایثار

معلّم الفبای ایثار
کلاس‌هایی که پر بود از همهمه بچه‌هایی که از فقیر و ثروتمند با هر نوع پوششی تنگاتنگ هم مینشستن، چون اون روزها مدرسه غیرانتفاعی نبود که ما رو از هم جدا کنه و بینمون دیوار فقر بکشه !این کار هرروزت بود و تو هر روز پایان زنگ چهارم با لباسهای گچی آخرین نفری بودی که باهمون انرژی صبح که اومده بودی ازکلاس خارج می‌شدی و بچه هارو بدرقه می‌کردی !
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از عصر ایذه:زمستون‌های سرد و بارونی دهه شصت و هفتاد و مدرسه‌های چندکلاسه‌ی دوره‌ای

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, عصر ایذه,

کلاس‌های تنگ و کوچیک، بخاری‎‌های نفتی و دود سیاهشون
درآهنی و سنگین کلاس، کلاس‌های 50نفری با نیمکت‌های کوچیک 4نفره که به زور جا می‌شدی
شیفت‌های 4زنگه، تخته‌های چوبی سیاه خط کشی شده ، تخته پاکن‌های نمدی وگچ های کوتاه و بلند رنگی

 

4549

کلاس‌هایی که پر بود از همهمه بچه‌هایی که از فقیر و ثروتمند با هر نوع پوششی تنگاتنگ هم مینشستن، چون اون روزها مدرسه غیرانتفاعی نبود که ما رو از هم جدا کنه و بینمون دیوار فقر بکشه !
کوچولوهای ریزه میزه‌ای که شلوغ و پلوغ با هل‌دادن، سر و صدا، خیس و آب کشیده از تو بارون خودشون رو به کلاس میرسوندن و تو نیمکت خودشونو جامیدادن و نوبتی دم نیمکت مینشستن و کیف‌های سنگینشون رو روپاشون جامیدادن و دفتر مشق‌های کاهی که مشق شبشون رو کوچولو کوچولو تنگ هم نوشته بودن که مبادا دفترشون زودتموم کنه رومیزحاضرمیکردن
و بعد درآهنی کلاس‌ “جییییر” باز می‌شد و تو آروم و بی‌آلایش می اومدی و در رو میبستی که سوز سرما بچه ها رو اذیت نکنه و اصلاً هم بوی نم لباس بچه‌هایی که بارونی نداشتن اذیتت نمی‌کرد، چون اون روزا که همه چتر نداشتن!

تازه خیلی که پولدار بودی یه جفت چکمه پلاستیکی زرد یاسبز پات میکردی

 

و تو نه تنگی کلاس اذیتت میکرد، نه تعداد زیاد بچه‌ها ، نه بوی نفت چراغ، نه لهجه غلیظ بچه‌ها، نه شیطنت ها و نه دفترهای سیاهی که انقدر پاکشون کرده بودن و دوباره نوشته بودن که دیگه قابل خوندن نبود !
آروم دفتر جلد شده حضور غیاب رو باز میکردی و اسم تک تک این 50نفر روکه از بر بودی میخوندی و بعد یه به نام خدا پای تخته مینوشتی درس شروع می‌شد و بلند صداکشی میکردی: آاااااب
و عین50نفر بلند جوابتو میدادن و تو انرژیت بیشتر می‌شد
یکی یکی بالاسرهمشون میرفتی و هزار بارهم شده بود براشون توضیح میدادی و خسته نمی‌شدی‌، غر نمیزدی!
توحتی از ریز و درشت مشکلات مالی و خانوادگی این 50تاکوچولو خبر داشتی و همیشه مراعاتشون میکردی و هیچ وقت نشد بگی به من ربطی نداره، و یا بی درد باشی

 

این کار هرروزت بود و تو هر روز پایان زنگ چهارم با لباسهای گچی آخرین نفری بودی که باهمون انرژی صبح که اومده بودی ازکلاس خارج می‌شدی و بچه هارو بدرقه می‌کردی !
آخ که چقدر شبیه خدا بودی معلمم
چقدر صبور
چقدر درد ما رو داشتی
درد یادگیریمون، آیندمون
درد نداشته هامون
چقدر خودت رو همرنگ ما کردی تا شرم حضور نداشته باشیم
چقدر باصداکشیدن حروف الفبا، فقر رو فریاد زدی !
فقر فرهنگی، فقر اقتصادی، چقدر سرمشق ایستادگی و تلاش برامون نوشتی
چقدر هروز پای دفتر مشقمون رو امضاء امید زدی!

چقدرتخته سیاه زندگی روتمیز پاک می‌کردی و ازنو با گچ سفید پرش کردی از دانسته هات تا چراغی بشن تو دستمون
چقدر سوی چشمتو خرج سو دادن به افکارمون کردی..!
چقدر از اون کلاس‌های سرد و تنگ خسته رفتی خونه تا ما خسته و درمونده راه نشیم
و امروز این منم که برات می‌نویسم، باقلم تو
تو ای مظهر ایثار، گذشت، تو ای وارث انبیاء
تو تنها علمت رو نشر ندادی! بلکه این تمام وجود تو بوده که امروز در همه جای این خاک تکثیر شده
امثال من زیاد هستند که امروز دلشون تنگ شده برای یه بار دیگه شنیدن آوای زیبای صدا کشی‌هات
آموزگارم امروز را به پاس خلقتت و بودنت سپاسگزارم و سرتعظیم به واسطه شاگردی در مکتب تو به درگاه خالقت فرو می آورم . . .

 

روزت مبارک آموزگارم

 

 

,

کلاس‌های تنگ و کوچیک، بخاری‎‌های نفتی و دود سیاهشون
درآهنی و سنگین کلاس، کلاس‌های 50نفری با نیمکت‌های کوچیک 4نفره که به زور جا می‌شدی
شیفت‌های 4زنگه، تخته‌های چوبی سیاه خط کشی شده ، تخته پاکن‌های نمدی وگچ های کوتاه و بلند رنگی

,
,
,

 

,

4549

, 4549, 4549,

کلاس‌هایی که پر بود از همهمه بچه‌هایی که از فقیر و ثروتمند با هر نوع پوششی تنگاتنگ هم مینشستن، چون اون روزها مدرسه غیرانتفاعی نبود که ما رو از هم جدا کنه و بینمون دیوار فقر بکشه !
کوچولوهای ریزه میزه‌ای که شلوغ و پلوغ با هل‌دادن، سر و صدا، خیس و آب کشیده از تو بارون خودشون رو به کلاس میرسوندن و تو نیمکت خودشونو جامیدادن و نوبتی دم نیمکت مینشستن و کیف‌های سنگینشون رو روپاشون جامیدادن و دفتر مشق‌های کاهی که مشق شبشون رو کوچولو کوچولو تنگ هم نوشته بودن که مبادا دفترشون زودتموم کنه رومیزحاضرمیکردن
و بعد درآهنی کلاس‌ “جییییر” باز می‌شد و تو آروم و بی‌آلایش می اومدی و در رو میبستی که سوز سرما بچه ها رو اذیت نکنه و اصلاً هم بوی نم لباس بچه‌هایی که بارونی نداشتن اذیتت نمی‌کرد، چون اون روزا که همه چتر نداشتن!

,
,
,

تازه خیلی که پولدار بودی یه جفت چکمه پلاستیکی زرد یاسبز پات میکردی

,

 

,

و تو نه تنگی کلاس اذیتت میکرد، نه تعداد زیاد بچه‌ها ، نه بوی نفت چراغ، نه لهجه غلیظ بچه‌ها، نه شیطنت ها و نه دفترهای سیاهی که انقدر پاکشون کرده بودن و دوباره نوشته بودن که دیگه قابل خوندن نبود !
آروم دفتر جلد شده حضور غیاب رو باز میکردی و اسم تک تک این 50نفر روکه از بر بودی میخوندی و بعد یه به نام خدا پای تخته مینوشتی درس شروع می‌شد و بلند صداکشی میکردی: آاااااب
و عین50نفر بلند جوابتو میدادن و تو انرژیت بیشتر می‌شد
یکی یکی بالاسرهمشون میرفتی و هزار بارهم شده بود براشون توضیح میدادی و خسته نمی‌شدی‌، غر نمیزدی!
توحتی از ریز و درشت مشکلات مالی و خانوادگی این 50تاکوچولو خبر داشتی و همیشه مراعاتشون میکردی و هیچ وقت نشد بگی به من ربطی نداره، و یا بی درد باشی

,
,
,
,
,

 

,

این کار هرروزت بود و تو هر روز پایان زنگ چهارم با لباسهای گچی آخرین نفری بودی که باهمون انرژی صبح که اومده بودی ازکلاس خارج می‌شدی و بچه هارو بدرقه می‌کردی !
آخ که چقدر شبیه خدا بودی معلمم
چقدر صبور
چقدر درد ما رو داشتی
درد یادگیریمون، آیندمون
درد نداشته هامون
چقدر خودت رو همرنگ ما کردی تا شرم حضور نداشته باشیم
چقدر باصداکشیدن حروف الفبا، فقر رو فریاد زدی !
فقر فرهنگی، فقر اقتصادی، چقدر سرمشق ایستادگی و تلاش برامون نوشتی
چقدر هروز پای دفتر مشقمون رو امضاء امید زدی!

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

چقدرتخته سیاه زندگی روتمیز پاک می‌کردی و ازنو با گچ سفید پرش کردی از دانسته هات تا چراغی بشن تو دستمون
چقدر سوی چشمتو خرج سو دادن به افکارمون کردی..!
چقدر از اون کلاس‌های سرد و تنگ خسته رفتی خونه تا ما خسته و درمونده راه نشیم
و امروز این منم که برات می‌نویسم، باقلم تو
تو ای مظهر ایثار، گذشت، تو ای وارث انبیاء
تو تنها علمت رو نشر ندادی! بلکه این تمام وجود تو بوده که امروز در همه جای این خاک تکثیر شده
امثال من زیاد هستند که امروز دلشون تنگ شده برای یه بار دیگه شنیدن آوای زیبای صدا کشی‌هات
آموزگارم امروز را به پاس خلقتت و بودنت سپاسگزارم و سرتعظیم به واسطه شاگردی در مکتب تو به درگاه خالقت فرو می آورم . . .

,
,
,
,
,
,
,
,

 

,

روزت مبارک آموزگارم

,

 

,

 

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه