کمی هم از معلمان دیروز بشنویم

عبدالعلا حیدرزاده هنوز هم معلم است

عبدالعلا حیدرزاده هنوز هم معلم است
عبدالعلا حیدرزاده معلم فاروجی که حالا پس از گذشت 13 سال از بازنشستگی، هنوز هم مثل یک معلم حرف می زند ومثل یک معلم رفتار می کند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  پایگاه خبری فاروج،  در هفته و روزی که به نام معلم زینت یافته سراغ یکی از خاک تخته سیاه  خورده های شهرستان رفتیم تا از روزهای، دیروزی بشنویم که کمتر تجربیاتش را لمس ودرک کرده ایم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پایگاه خبری فاروج,

در همان ابتدای صحبت بر درست نوشتن نام کوچکش تاکید  دارد وهنوز هم می شد  رد  دلخوریش را  از کارمند  ثبت احوالی بد خطی که  که اسمش را ناخوانا نوشته  تا گاهی  اوراعبدالعلی  بخوانند وگاهی عبدالله،  در کلامش حس کرد.

,

او که متولد 1330 است از پدرش به عنوان نخستین معلمش به نیکی یاد می کند پدرش که در سال 46 مرحوم شده است از روحانیون اثر گذار در  کارهای فرهنگی روستا  بوده است  وخط خوشی داشته ویک دوره کلام الله مجید را خطاطی کرده است.

,

پدربه او  درس عربی، جغرافیا،تاریخ  وفلسفه را آموخت.

,

وحالا این معلم باز نشسته از آن روزهایی می گوید که متفرقه در س می خوانده  وسال 52 موفق به گرفتن دیپلم  شده وبعد از حضور در یک آزمون  به استخدام آموزش وپرورش دهه 50 در می آید.

,

 این معلم بازنشسته از زندگی کاریش اینطور روایت می کند که، آن سال های دور، تعداد کسانی که موفق به دیپلم گرفتن می شدند آنقدر کم بود که به محض دریافت مدرکشان جذب یک مجموعه می شدند و اینگونه بود که او، به کسوت یک معلم در آمد.

,

حیدرزاده گفت: 3 سال اول تدریسم را در روستای چری بودم، بچه های درسخوان کم نداشت اما نام هیچکدامشان در خاطرم نیست، 27 سال بقیه خدمتم را به عنوان مدیر در دبستان خرق گذاراندم.

,

 این معلم بازنشسته، از حجت الاسلام رمضانعلی کوهستانی، مسئول نمایندگی ولی‌فقیه در قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء(ص)، دکتر سید کریم هاشمی  از پزشکانی که در  مشهد فعالیت می کند، مهندس عبدالرضا اسلامی و.. به عنوان نخستین شاگردانش یاد می کند و از زنده شدن خاطره 36 دانش آموز پایه اول  نخستین سالی که در روستای خرق تدریس کرده  وحالا هر کدام از آنها در مسئولیت اثر گذاری هستند، ابراز خوشحالی می کند.

,

او افزود: آن سال ها، روستای خرق دور افتاده ترین  روستای شهرستان  قوچان بود  و همکاران به سختی رفت وآمد می کردند، در 6 ماه دوم سال، معمولا به خاطر بارش های فراوان برف وباران، راه مسدود بود وهمکاران در حقیقت جز ساکنان روستا می شدند چون  ناگزیر سه هفته در مدرسه باید می ماندند وعصر چهارشنبه هفته آخر روستا را به مقصد شهر محل زندگیشان تر ک می کردند وشنبه دوباره به هرشکل ممکن بازمی گشتند.

,

او گفت:  آنقدر روزهای مسدود شدن راه ها طولانی بود که معمولا ناگزیر بودیم از محور بجنورد یا سبزوار روستا را دور بزنیم تا بتوانیم برای کارهای اداری به شهرستان قوچان که آن زمان ، فاروج بخشی از این شهرستان بود برویم.

,

این معلم بازنشسته نگران آن است که مبادا گزافه گویی بکند اما خوشحال است که در دوران خدمتش از جان مایه گذاشته است وامروز ثمره آن را می بیند.

,

 حیدرزاده افزود: دانش آموزان این روستا در فاصله زمانی سال های 60 تا 65 به 317 نفر می رسند که این مسئله باعث افزایش تعداد معلمان خانم وآقای این روستا می شود.

,

وی افزود: تنها نیروی بومی روستا بودم وآن زمان خبری از شورا ودهیار، نانوایی، بقالی و... در روستا نبود وبه رسم ادب واحترام همیشه میزبان 16 تا 17 همکار به رغم بضاعت ضعیف مالی وبا توجه به شرایط جنگ بودم.

,

وی گفت: فشار کاری باعث شد یک نیرو به عنوان معاون فعالیتش را آغاز کند اما فشار کار در روستا را نتوانست تحمل کند واستعفا داد.

,

او که سال 82 بازنشسته واز بین سه فرزندش، یکی راه پدر راادامه داده وبا مدرک کاشناسی ارشد مشغول تدریس است افزود: اولین حقوقی که بابت تدریس گرفتم 600 تومان بود که هنوز حکمش را دارم.

,

لحظه لحظه تدریس خاطره است

,

حیدرزاده گفت: هدیه رقیه کوچولو دانش آموز 5 ساله کلاس اول که به خاطر شناسنامه ای که در آن او بزرگتر ثبت شده، همچنان در ذهنم ماندگار است.

,

او افزود: رقیه جثه کوچیکی داشت، یک روز کنار میزم آمد وگفت: آقا این هدیه برای شما وبعد دستان کوچکش را  با تکه ای قره قورت به سمتم  دراز کرد، متعجب شدم اما از او خواستم روی کاغذ که روی میز است هدیه اش را بگذارد.

,

به سرعت بیرون رفت، اما بعد از چند دقیقه دوباره برگشت وتعداد این برگشت ها اینقدر ادامه یافت که از هدیه اش برای من چیزی نماند وهمه را خودش خورد وحالا رقیه کوچولو دارای خانواده بزرگی است.

,

امنیت کیمیایی دست نیافتی بود

,

این معلم بازنشسته گفت:  تصور مردم در سال های 52، این بود که مدیر مدرسه نماینده دولت در همه حوزه هاست  وبابت  کوچکترین  کار به مدرسه می آمدند وغوغایی به پا می کردند.

,

وی افزود: از دور صدایی  به نام قانون شنیده می شد اما در روستاها قابل رویت نبود و تلخ ترین خاطره دوران خدمت در همین سال ها کتک خوردن همکار خانمی بود  که جویای دلیل غیبت دانش آموزی شده بود.

,

وی افزود: امنیت امروز جامعه، آرزوی محالی برای آن دهه بود.

,

وی گفت: کمبودها در حوزه های مختلف فراوان بود، 4 دانش آموز روی نیمکتی می نشستند که در روستا ساخته شده بود آنهم به خاطر دور افتادگی روستا وخدمات کمی که ارائه می شد.

,

 

,

قناعت زیبا ترین زیور در زندگی است

,

این معلم نگران همکارانی است که برای تامین معاش به مشاغلی خارج از مسیر معلمی روی آورده اند، شغل های مثل مدیربنگاه معاملاتی شدن را در شان معلمان نمی داند وروحش از دیدن چنین همکارانی به رغم اینکه باور دارد شرایط زندگی برای بسیاری از معلمان سخت شده، خدشه دار می شود.

,

حیدرزاده، معلمی را شکلی از فعالیت روحانیون  عنوان کرد وگفت: معلمان هم مثل این قشر باید در یک محدوده مشخص حرکت کنند  تا شان وجایگاه والایشان حفظ شود.

,

وی بر پیشه کردن قناعت تاکید کرد و افزود: درست است  تامین معاش سخت  شده ولی حالا که امکان ادامه تحصیل ورسیدن به درجات عالی فراهم است ، معلمان قدر خود را بدانند ودر راهی که گام برداشته اند ثابت قدم باشند.

,

او که مدام نگران اطاله کلام است با آرزوی موفقیت برای معلمان سخنش را به پایان می برد.

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه