حاج ابراهیم نکند دوربینت را خاموش کنی

حاج ابراهیم نکند دوربینت را خاموش کنی
ابراهیم ...ابراهیم نه ، حاج ابراهیم نکند کژی های روزگار خسته ات کند ، نکند قلمت را زمین بگذاری ، نکند دوربینت را خاموش کنی. رفیق سید مرتضی نکند زیر دین سید مرتضی بمانی. پیش روی لنز دوربین تو همچنان حقیقت باید پر پر بزند و عشق به خاک و خون بیفتد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از نسل فردا ؛ هنوز از یاد نبرده ام از کرخه تا راین را، پیش روی لنز دوربین ابراهیم چشمان سعید باز شد و نگاه لیلا را دید و اشک دلتنگی اش جاری شد. اما این لیلا دیگر آن لیلای قبل نبود، لیلای داستان ابراهیم پشت به مجنون کرده بود و عروس غربی ها شده بود. عروس فرنگی ها . قلبش هنوز برای سعید می تپید اما لبخند تلخ سعید می گفت که خاطرش از لیلا مکدر است .


داستان ابراهیم ، داستان سعید هایی بود که چشم دادند تا چشم غریبه به  لیلا هایشان نیفتد و لیلا هایی که به مجنون ، به سعید ، به کرخه پشت کردند و دل به امواج راین سپردند . دل به زور و زر غرب بستند . آن جا بود که ابراهیم را شناختیم ، فهمیدیم که پیش روی لنز دوربین ابراهیم خبر از زندگی های فانتزی و عشق های پوشالی نیست . پیش روی لنز دوربین ابراهیم حقیقت پرپر می زند و عشق به خاک و خون افتاده است . پیش روی لنز دوربین ابراهیم نرگس گریه می کند و عباسش همچون شمع قطره قطره آب می شود و حاج کاظم فریاد می زند و مردم بی تفاوت نگاه می کنند .


کاش بی تفاوت ، با قهر و نفرت نگاه می کنند  و شهادت که آغوش برای عباس گشوده است ، عباسی که همین دیروز قهرمانشان بود.
 چه زود فراموش کردند عباس و عباس ها را . قهرمانانی که گردن به ترکش دشمن سپردند تا مردمی که امروز زندانی آژانس شیشه ای شده اند ، اسیر غل و زنجیر استکبار نشوند .

 آری حاج کاظم فریاد بزن ، فریاد بزن و صدای غربت عباس را به گوش دنیا برسان . حاج کاظم فریاد کشیدن ، امروز رسالت توست ، رسالت تو و ابراهیم ، تو و ابراهیم و نرگس . عباس که رفتنی است ، عباس اصلا مال این دنیا نیست ، عباس که مثل این مردم گروگان آژانس شیشه ای نیست .


 عباس و سعید باید می رفتند و نرگس و لیلا باید بمانند و حاج کاظم  باید بماند تا پیش روی لنز دوربین ابراهیم حقیقت پرپر بزند و عشق به خاک و خون بیفتد . پشت لنز دوربین ابراهیم جای آوینی خالی است . و پیش روی آن جای چمران . و آفرین بر ابراهیم که نگذاشت جای چمران خالی بماند.
هر چند که وسعت چمران آن قدر زیاد است که لنز دوربین ابراهیم قاصر است از به تصویر کشیدن آن . اما از چمران گفتن ، از چمران نوشتن و چمران را به تصویر کشیدن وقتی که سید مرتضی نباشد، ابراهیم را می خواهد. چمران که به کردستان خلاصه نمی شود ، اصلا چمران به ایران خلاصه نمی شود .


 اما باز هم آفرین بر ابراهیم .اما این پایان کار ابراهیم نبود و بار دیگر حقیقت پیش روی لنز دوربین ابراهیم پرپر زد و عشق به خاک و خون افتاد . این بار حاج حیدر به میدان آمد. حاج حیدر به میدان آمد با موی سپیدش و کوله باری از تجربه که از جنگ و جبهه به همراه داشت.


 حاج حیدری که بادیگارد نبود ، محافظ بود. آن هم نه محافظ اشخاص ، محافظ منافع نظام آن هم نه هر نظامی ، نظامی که در نظرش قداست داشت ، نظامی که حاصل قطره قطره خون رفقایش بود ، حاصل قطره قطره خون هم رزم هایش .


اما این روز ها انگار سیاسی های نظام برای حاج حیدر غریبه می نمودند غریبه می نمودند و بویی از رجایی و بهشتی و با هنر نداشتند.


 حاج حیدر دیگر نمی خواست محافظ سیاسی ها باشد. حاج حیدری که فهمیده بود دهه ی نود با دهه ی شست فرق کرده است. اما این بار آزمونی دیگر پیش روی حاج حیدر بود. یک شخصیت علمی ، یک مهندس هسته ای و جگر گوشه ی همرزم شهیدش. آزمونی که حاج حیدر را آسمانی کرد.


 این بار پیش روی لنز دوربین ابراهیم الیاس هم بود. جوانی که بین دو راهی دختر حاج حیدر و هدفش مانده بود. همان دو راهی که سی سال پیش حاج حیدر و رفقایش به آسانی آن را پشت سر گذاشتند.


غصه نخور ابراهیم  داورهای جشنواره ی مثلا فجر آرمان های تو و اثرت را نمی فهمند . و سیمرغ هایشان برایت بال و پر نمی گشاید. هرچند که حاج حیدر قصه ی تو آن قدر بزرگ است که از دید همین داورها هم پنهان نمی ماند.


ابراهیم ...ابراهیم نه ، حاج ابراهیم نکند کژی های روزگار خسته ات کند ، نکند قلمت را زمین بگذاری ، نکند دوربینت را خاموش کنی. رفیق سید مرتضی نکند زیر دین سید مرتضی بمانی.  پیش روی لنز دوربین تو همچنان حقیقت باید پرپر بزند و عشق به خاک و خون بیفتد.


یادداشتی از مهرداد احمدی دانشجوی کارشناسی کشاورزی دانشگاه اراک

انتهای پیام/

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نسل فردا,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه