گاهی زنان در زمینه کارآفرینی بیشتر از مردان موفق هستند

گاهی زنان در زمینه کارآفرینی بیشتر از مردان موفق هستند
مثل آفتاب روشن است که کارآفرینی در هر زمینه‌ایی ویژه جنس خاصی از بشر نیست، یعنی ما نمی‌توانیم بگوییم که ساخت و ساز،‌ کشف یا اختراع فلان علم و هنر مختص مردان یا ویژه زنان است، ولی با پذیرفتن این مسئله مدعی می‌شویم که در جامعه بشری بانوان کارآفرینی بوده و هستند که حتی در بعضی از موارد از مردان نیز پیشی گرفته‌اند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ فریبا شه‌بخش بانوی کارآفرین با اشاره به نحوی کارآفرینی خود طی یادداشت ارسالی برای زنان خبر نوشت:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنان خبر,

به نام حضرت دوست، که ذره‌ذره اندیشه ما از دریای لطف و عنایت اوست،

مثل آفتاب روشن است که کارآفرینی در هر زمینه‌ایی ویژه جنس خاصی از بشر نیست، یعنی ما نمی‌توانیم بگوییم که ساخت و ساز،‌ کشف یا اختراع فلان علم و هنر مختص مردان یا ویژه زنان است، ولی با پذیرفتن این مسئله مدعی می‌شویم که در جامعه بشری بانوان کارآفرینی بوده و هستند که حتی در بعضی از موارد از مردان نیز پیشی گرفته‌اند.
وقتی یک زن سال‌های متمادی، با عشق و علاقه و تحمل سختی‌های گوناگون علم و هنری می‌آموزد، هدفش این است که در آینده بتواند با بهره‌گیری از علم و هنر اندوخته خود، برای دیگران محیط کار ایجاد نماید و در سایه آن محیط، خدمتی شایسته انجام دهد، و گل‌بوته‌های خون‌آلودی که در اثر فرورفتن سر سوزن و انگشتان لطیفی که در باغ صبر و حوصله و مقاومت او روئیده‌اند را به نمایش بگذارد.
آری اینجانب،‌ با امید خدا شروع نموده و در اولین قدم با مخالفت همسرم مواجه شدم، چون ایشان اعتقاد داشته و دارند که اگر زن در خارج از خانه شروع به فعالیت نماید، حتماً از انجام درست و صحیح کارهای منزل بازمی‌ماند و زندگی او با مشکلات زیادی مواجه خواهد شد.
در زمان شروع کسب و کار خود،‌ تصمیم به تأسیس آموزشگاه خیاطی گرفته بودم، در آن زمان، سال 1375، در چابهار، در استان سیستان و بلوچستان زندگی می‌کردیم. در آن زمان منطقه آزاد به شکل امروزی وجود نداشت و شهر به لحاظ امنیتی با مشکلاتی مواجه بود و خطر حمله اشرار در جاده‌ها وجود داشت، از طرف دیگر من تصمیمی جدی برای افتتاح اولین آموزشگاه خیاطی که نیاز بسیار بسیار شدید شهر بود، گرفته بودم. خدا می‌داند که چقدر با همسرم صحبت کردم، التماس کردم، اشک ریختم، ولی او راضی نمی‌شد و در نهایت او را تهدید به جدایی کرده و به او گفتم: «اگر بازهم مخالفت کند، حتماً از او جدا خواهم شد.»
همسرم برای این‌که به ظاهر مرا سرگرم نماید و از طرفی چون مطمئن بود با موانعی که بر سر راهم است، خودم از این کار خسته خواهم شد، اجازه داد تا در امتحانات بسیار سخت سازمان فنی و حرفه‌ایی در زاهدان شرکت کنم، اما به جای تهیه بلیط هواپیما برای من و دختر 4ماهه‌ام، برای ما بلیط اتوبوس تهیه کرد، این در حالی بود که مسیر بین چابهار و زاهدان با اتوبوس 12ساعت است. می‌گفت، باید زمینی بروی تا شاید من از تصمیم خود منصرف شوم، ولی با وجود خطرات بسیار زیادی که برای من و دختر 4ماهه‌ام در جاده وجود داشت،‌ ناامید نشدم و این خطرات را به جان خریده و چندین بار بین زاهدان و چابهار رفت و آمد نمودم، تا توانستم امتحانات کتبی و عملی و گزینش را پشت سرگذاشته و اجازه تاسیس آموزشگاه خیاطی را به صورت رسمی از اداره کل فنی و حرفه‌ایی سیستان و بلوچستان دریافت کنم.
راه بسیار سخت و دشواری را پیش رو داشتم، مشکل بعدی، نبود وسایل موردنیاز آموزشگاه در چابهار بود که مرا مجبور می‌کرد دوباره به زاهدان بروم. از یکی از دوستانم مقداری پول قرض نموده و وسایل مربوط به تأسیس آموزشگاه خیاطی را از زاهدان خریداری و با ماشین خاور به چابهار فرستادم، خودم نیز در این سفر همراه وسایل بودم که متأسفانه در راه با حمله اشرار به جاده و اتوبوس مواجه شدیم و جلوی ماشین ما را نیز گرفتند، ولی به طرز معجزه‌آسایی از آن مهلکه جان سالم به در بردیم و به وسایل من نیز آسیبی وارد نشد، ولی هنوز ترس از دیدن آن‌ها از وجودم خارج نشده است.
مشکل بعدی من پیدا کردن محل مناسبی برای تأسیس آموزشگاه بود که به دلیل ناامنی‌های موجود بار دیگر با مخالفت همسرم روبرو شدم. ایشان نیز مجدداً با اصرار من مواجه شد. از او خواستم اگر می‌خواهد من در محیط امنی کار کنم، تا خیال او نیز راحت باشد، با رئیس حوزه خود صحبت نماید و از اواجازه بگیرد، قسمتی از همان خانه سازمانی که در آن زندگی می‌کردیم را کاملاً جدا نمایم و به صورت آموزشگاه درآورم. لازم به ذکر است که درهای ورودی این منازل دوعدد بود و از نظر قوانین تأسیس، آموزشگاه باید درب ورودی کاملاً مجزا داشته باشد.
با سختی بسیار این کار انجام شد، ولی با مخالفت اداره اماکن چابهار مواجه شدم، با رایزنی‌های بسیار زیاد توانستم آنان را نیز توجیه نمایم که وجود این مرکز چقدر برای زنان و دختران آن منطقه ضروری است و بالاخره آموزشگاه افتتاح گردید و با استقبال بسیار زیاد زنان و دختران بلوچ و فارس منطقه مواجه گشت، تا حدی که در زمان انتقال همسرم از چابهار به زاهدان در سال 1379 با مخالفت شدید زنان منطقه روبرو شدم. آنان با مراجعه به فرمانداری چابهار خواستار ماندن من در چابهار شده بودند، با تماس معاون فرماندار وقت و مطرح نمودن این مسئله، خودم مسئله را با همسرم درمیان گذاشتم،‌ او بسیار عصبانی شد و مرا به همراه وسایل آموزشگاه 3 ماه زودتر از خودش به زاهدان فرستاد.
در زاهدان کار آموزشی خودم را توسعه دادم و در گام اول رشته گل‌دوزی با چرخ و دست را به رشته‌های آموزشی اضافه کردم. لازم به ذکر است، در سال 1380، آموزشگاه خود را در زاهدان در منطقه کاملاً جدید و تازه‌ساز آن، بلوار جمهوری، که با بررسی‌های انجام داده متوجه شدم، وجود چنین مرکزی در آن کاملاً موردنیاز است، افتتاح کردم.
در راستای اهداف توسعه کار، گام بعدی را با مجتمع نمودن آموزشگاه برداشتم و اولین مجتمع آموزشی، هنری که در 10رشته فعالیت می‌کرد را تأسیس کردم. تاکنون با آموزش و پرورش، جهاد دانشگاهی، بنیاد شهید و کمیته امداد همکاری داشته‌ایم و به امید خدا سعی داریم، مؤسسه خیریه‌ای نیز باهمکاری سایر خواهران افتتاح نمائیم.
در سال 1381، با تأسیس انجمن صنفی برای کلیه آموزشگاه‌ها در رشته‌های مختلف به صورت ترکیبی، به عنوان رئیس انجمن‌های صنفی آزاد استان انتخاب و با مجزا شدن رشته‌های مختلف در پایان سال 1382 به عنوان رئیس انجمن خیاطی، گلدوزی و گل‌سازی و رئیس کانون انجمن‌های صنفی آموزشگاه‌های آزاد سیستان و بلوچستان انتخاب شدم که تا مرداد 1384 ادامه داشت.
در حال حاضر به عنوان نائب رئیس انجمن خیاطی شهرستان زاهدان و دبیر انجمن بانوان کارآفرین استان فعالیت می‌نمایم. دارای 10پروانه تأسیس در رشته‌های خیاطی، گل‌دوزی، گل سازی، طراحی لباس، آرایش و پیرایش، کامپیوتر، معرق، عروسک‌دوزی و پرده‌دوزی و مکرمه‌بافی هستم، هم‌چنین 3 کارت مربی‌گری در رشته‌های خیاطی، گل‌دوزی و طراحی لباس از سازمان فنی و حرفه‌ایی دارم و جزو 3 مربی کارت‌دار در رشته طراحی لباس در استان هستم.
هم‌اکنون توانسته‌ام برای 7 نفر مربی و یک نفر کادر دفتری ایجاد اشتغال نمایم و در هر سال تعداد زیادی از خواهران در رشته‌های ذکر شده به صورت حرفه‌ایی در این آموزشگاه آموزش می‌بینند و تقریباً نصف آنان وارد بازار کار می‌شوند.
در پایان از مدیرکل محترم آموزش فنی‌وحرفه‌ای سیستان‌وبلوچستان جناب آقای حاج‌آقا‌حیدری که در حل‌وفصل مشکلات آموزشگاه‌های آزاد همکاری‌های زیادی دارند تشکر می‌کنم. هم‌چنین از همسرم تشکر می‌کنم که گرچه همسری مهربان و دلسوز است اما با مخالفت‌های زیبای او مقاوم شدم و به همین ترتیب از سرکار خانم صابر و دست‌اندرکاران برگزاری این‌گونه همایش‌ها تشکر می‌کنم.

 
 
,

به نام حضرت دوست، که ذره‌ذره اندیشه ما از دریای لطف و عنایت اوست،

مثل آفتاب روشن است که کارآفرینی در هر زمینه‌ایی ویژه جنس خاصی از بشر نیست، یعنی ما نمی‌توانیم بگوییم که ساخت و ساز،‌ کشف یا اختراع فلان علم و هنر مختص مردان یا ویژه زنان است، ولی با پذیرفتن این مسئله مدعی می‌شویم که در جامعه بشری بانوان کارآفرینی بوده و هستند که حتی در بعضی از موارد از مردان نیز پیشی گرفته‌اند.
وقتی یک زن سال‌های متمادی، با عشق و علاقه و تحمل سختی‌های گوناگون علم و هنری می‌آموزد، هدفش این است که در آینده بتواند با بهره‌گیری از علم و هنر اندوخته خود، برای دیگران محیط کار ایجاد نماید و در سایه آن محیط، خدمتی شایسته انجام دهد، و گل‌بوته‌های خون‌آلودی که در اثر فرورفتن سر سوزن و انگشتان لطیفی که در باغ صبر و حوصله و مقاومت او روئیده‌اند را به نمایش بگذارد.
آری اینجانب،‌ با امید خدا شروع نموده و در اولین قدم با مخالفت همسرم مواجه شدم، چون ایشان اعتقاد داشته و دارند که اگر زن در خارج از خانه شروع به فعالیت نماید، حتماً از انجام درست و صحیح کارهای منزل بازمی‌ماند و زندگی او با مشکلات زیادی مواجه خواهد شد.
در زمان شروع کسب و کار خود،‌ تصمیم به تأسیس آموزشگاه خیاطی گرفته بودم، در آن زمان، سال 1375، در چابهار، در استان سیستان و بلوچستان زندگی می‌کردیم. در آن زمان منطقه آزاد به شکل امروزی وجود نداشت و شهر به لحاظ امنیتی با مشکلاتی مواجه بود و خطر حمله اشرار در جاده‌ها وجود داشت، از طرف دیگر من تصمیمی جدی برای افتتاح اولین آموزشگاه خیاطی که نیاز بسیار بسیار شدید شهر بود، گرفته بودم. خدا می‌داند که چقدر با همسرم صحبت کردم، التماس کردم، اشک ریختم، ولی او راضی نمی‌شد و در نهایت او را تهدید به جدایی کرده و به او گفتم: «اگر بازهم مخالفت کند، حتماً از او جدا خواهم شد.»
همسرم برای این‌که به ظاهر مرا سرگرم نماید و از طرفی چون مطمئن بود با موانعی که بر سر راهم است، خودم از این کار خسته خواهم شد، اجازه داد تا در امتحانات بسیار سخت سازمان فنی و حرفه‌ایی در زاهدان شرکت کنم، اما به جای تهیه بلیط هواپیما برای من و دختر 4ماهه‌ام، برای ما بلیط اتوبوس تهیه کرد، این در حالی بود که مسیر بین چابهار و زاهدان با اتوبوس 12ساعت است. می‌گفت، باید زمینی بروی تا شاید من از تصمیم خود منصرف شوم، ولی با وجود خطرات بسیار زیادی که برای من و دختر 4ماهه‌ام در جاده وجود داشت،‌ ناامید نشدم و این خطرات را به جان خریده و چندین بار بین زاهدان و چابهار رفت و آمد نمودم، تا توانستم امتحانات کتبی و عملی و گزینش را پشت سرگذاشته و اجازه تاسیس آموزشگاه خیاطی را به صورت رسمی از اداره کل فنی و حرفه‌ایی سیستان و بلوچستان دریافت کنم.
راه بسیار سخت و دشواری را پیش رو داشتم، مشکل بعدی، نبود وسایل موردنیاز آموزشگاه در چابهار بود که مرا مجبور می‌کرد دوباره به زاهدان بروم. از یکی از دوستانم مقداری پول قرض نموده و وسایل مربوط به تأسیس آموزشگاه خیاطی را از زاهدان خریداری و با ماشین خاور به چابهار فرستادم، خودم نیز در این سفر همراه وسایل بودم که متأسفانه در راه با حمله اشرار به جاده و اتوبوس مواجه شدیم و جلوی ماشین ما را نیز گرفتند، ولی به طرز معجزه‌آسایی از آن مهلکه جان سالم به در بردیم و به وسایل من نیز آسیبی وارد نشد، ولی هنوز ترس از دیدن آن‌ها از وجودم خارج نشده است.
مشکل بعدی من پیدا کردن محل مناسبی برای تأسیس آموزشگاه بود که به دلیل ناامنی‌های موجود بار دیگر با مخالفت همسرم روبرو شدم. ایشان نیز مجدداً با اصرار من مواجه شد. از او خواستم اگر می‌خواهد من در محیط امنی کار کنم، تا خیال او نیز راحت باشد، با رئیس حوزه خود صحبت نماید و از اواجازه بگیرد، قسمتی از همان خانه سازمانی که در آن زندگی می‌کردیم را کاملاً جدا نمایم و به صورت آموزشگاه درآورم. لازم به ذکر است که درهای ورودی این منازل دوعدد بود و از نظر قوانین تأسیس، آموزشگاه باید درب ورودی کاملاً مجزا داشته باشد.
با سختی بسیار این کار انجام شد، ولی با مخالفت اداره اماکن چابهار مواجه شدم، با رایزنی‌های بسیار زیاد توانستم آنان را نیز توجیه نمایم که وجود این مرکز چقدر برای زنان و دختران آن منطقه ضروری است و بالاخره آموزشگاه افتتاح گردید و با استقبال بسیار زیاد زنان و دختران بلوچ و فارس منطقه مواجه گشت، تا حدی که در زمان انتقال همسرم از چابهار به زاهدان در سال 1379 با مخالفت شدید زنان منطقه روبرو شدم. آنان با مراجعه به فرمانداری چابهار خواستار ماندن من در چابهار شده بودند، با تماس معاون فرماندار وقت و مطرح نمودن این مسئله، خودم مسئله را با همسرم درمیان گذاشتم،‌ او بسیار عصبانی شد و مرا به همراه وسایل آموزشگاه 3 ماه زودتر از خودش به زاهدان فرستاد.
در زاهدان کار آموزشی خودم را توسعه دادم و در گام اول رشته گل‌دوزی با چرخ و دست را به رشته‌های آموزشی اضافه کردم. لازم به ذکر است، در سال 1380، آموزشگاه خود را در زاهدان در منطقه کاملاً جدید و تازه‌ساز آن، بلوار جمهوری، که با بررسی‌های انجام داده متوجه شدم، وجود چنین مرکزی در آن کاملاً موردنیاز است، افتتاح کردم.
در راستای اهداف توسعه کار، گام بعدی را با مجتمع نمودن آموزشگاه برداشتم و اولین مجتمع آموزشی، هنری که در 10رشته فعالیت می‌کرد را تأسیس کردم. تاکنون با آموزش و پرورش، جهاد دانشگاهی، بنیاد شهید و کمیته امداد همکاری داشته‌ایم و به امید خدا سعی داریم، مؤسسه خیریه‌ای نیز باهمکاری سایر خواهران افتتاح نمائیم.
در سال 1381، با تأسیس انجمن صنفی برای کلیه آموزشگاه‌ها در رشته‌های مختلف به صورت ترکیبی، به عنوان رئیس انجمن‌های صنفی آزاد استان انتخاب و با مجزا شدن رشته‌های مختلف در پایان سال 1382 به عنوان رئیس انجمن خیاطی، گلدوزی و گل‌سازی و رئیس کانون انجمن‌های صنفی آموزشگاه‌های آزاد سیستان و بلوچستان انتخاب شدم که تا مرداد 1384 ادامه داشت.
در حال حاضر به عنوان نائب رئیس انجمن خیاطی شهرستان زاهدان و دبیر انجمن بانوان کارآفرین استان فعالیت می‌نمایم. دارای 10پروانه تأسیس در رشته‌های خیاطی، گل‌دوزی، گل سازی، طراحی لباس، آرایش و پیرایش، کامپیوتر، معرق، عروسک‌دوزی و پرده‌دوزی و مکرمه‌بافی هستم، هم‌چنین 3 کارت مربی‌گری در رشته‌های خیاطی، گل‌دوزی و طراحی لباس از سازمان فنی و حرفه‌ایی دارم و جزو 3 مربی کارت‌دار در رشته طراحی لباس در استان هستم.
هم‌اکنون توانسته‌ام برای 7 نفر مربی و یک نفر کادر دفتری ایجاد اشتغال نمایم و در هر سال تعداد زیادی از خواهران در رشته‌های ذکر شده به صورت حرفه‌ایی در این آموزشگاه آموزش می‌بینند و تقریباً نصف آنان وارد بازار کار می‌شوند.
در پایان از مدیرکل محترم آموزش فنی‌وحرفه‌ای سیستان‌وبلوچستان جناب آقای حاج‌آقا‌حیدری که در حل‌وفصل مشکلات آموزشگاه‌های آزاد همکاری‌های زیادی دارند تشکر می‌کنم. هم‌چنین از همسرم تشکر می‌کنم که گرچه همسری مهربان و دلسوز است اما با مخالفت‌های زیبای او مقاوم شدم و به همین ترتیب از سرکار خانم صابر و دست‌اندرکاران برگزاری این‌گونه همایش‌ها تشکر می‌کنم.

,

به نام حضرت دوست، که ذره‌ذره اندیشه ما از دریای لطف و عنایت اوست،

مثل آفتاب روشن است که کارآفرینی در هر زمینه‌ایی ویژه جنس خاصی از بشر نیست، یعنی ما نمی‌توانیم بگوییم که ساخت و ساز،‌ کشف یا اختراع فلان علم و هنر مختص مردان یا ویژه زنان است، ولی با پذیرفتن این مسئله مدعی می‌شویم که در جامعه بشری بانوان کارآفرینی بوده و هستند که حتی در بعضی از موارد از مردان نیز پیشی گرفته‌اند.
وقتی یک زن سال‌های متمادی، با عشق و علاقه و تحمل سختی‌های گوناگون علم و هنری می‌آموزد، هدفش این است که در آینده بتواند با بهره‌گیری از علم و هنر اندوخته خود، برای دیگران محیط کار ایجاد نماید و در سایه آن محیط، خدمتی شایسته انجام دهد، و گل‌بوته‌های خون‌آلودی که در اثر فرورفتن سر سوزن و انگشتان لطیفی که در باغ صبر و حوصله و مقاومت او روئیده‌اند را به نمایش بگذارد.
آری اینجانب،‌ با امید خدا شروع نموده و در اولین قدم با مخالفت همسرم مواجه شدم، چون ایشان اعتقاد داشته و دارند که اگر زن در خارج از خانه شروع به فعالیت نماید، حتماً از انجام درست و صحیح کارهای منزل بازمی‌ماند و زندگی او با مشکلات زیادی مواجه خواهد شد.
در زمان شروع کسب و کار خود،‌ تصمیم به تأسیس آموزشگاه خیاطی گرفته بودم، در آن زمان، سال 1375، در چابهار، در استان سیستان و بلوچستان زندگی می‌کردیم. در آن زمان منطقه آزاد به شکل امروزی وجود نداشت و شهر به لحاظ امنیتی با مشکلاتی مواجه بود و خطر حمله اشرار در جاده‌ها وجود داشت، از طرف دیگر من تصمیمی جدی برای افتتاح اولین آموزشگاه خیاطی که نیاز بسیار بسیار شدید شهر بود، گرفته بودم. خدا می‌داند که چقدر با همسرم صحبت کردم، التماس کردم، اشک ریختم، ولی او راضی نمی‌شد و در نهایت او را تهدید به جدایی کرده و به او گفتم: «اگر بازهم مخالفت کند، حتماً از او جدا خواهم شد.»
همسرم برای این‌که به ظاهر مرا سرگرم نماید و از طرفی چون مطمئن بود با موانعی که بر سر راهم است، خودم از این کار خسته خواهم شد، اجازه داد تا در امتحانات بسیار سخت سازمان فنی و حرفه‌ایی در زاهدان شرکت کنم، اما به جای تهیه بلیط هواپیما برای من و دختر 4ماهه‌ام، برای ما بلیط اتوبوس تهیه کرد، این در حالی بود که مسیر بین چابهار و زاهدان با اتوبوس 12ساعت است. می‌گفت، باید زمینی بروی تا شاید من از تصمیم خود منصرف شوم، ولی با وجود خطرات بسیار زیادی که برای من و دختر 4ماهه‌ام در جاده وجود داشت،‌ ناامید نشدم و این خطرات را به جان خریده و چندین بار بین زاهدان و چابهار رفت و آمد نمودم، تا توانستم امتحانات کتبی و عملی و گزینش را پشت سرگذاشته و اجازه تاسیس آموزشگاه خیاطی را به صورت رسمی از اداره کل فنی و حرفه‌ایی سیستان و بلوچستان دریافت کنم.
راه بسیار سخت و دشواری را پیش رو داشتم، مشکل بعدی، نبود وسایل موردنیاز آموزشگاه در چابهار بود که مرا مجبور می‌کرد دوباره به زاهدان بروم. از یکی از دوستانم مقداری پول قرض نموده و وسایل مربوط به تأسیس آموزشگاه خیاطی را از زاهدان خریداری و با ماشین خاور به چابهار فرستادم، خودم نیز در این سفر همراه وسایل بودم که متأسفانه در راه با حمله اشرار به جاده و اتوبوس مواجه شدیم و جلوی ماشین ما را نیز گرفتند، ولی به طرز معجزه‌آسایی از آن مهلکه جان سالم به در بردیم و به وسایل من نیز آسیبی وارد نشد، ولی هنوز ترس از دیدن آن‌ها از وجودم خارج نشده است.
مشکل بعدی من پیدا کردن محل مناسبی برای تأسیس آموزشگاه بود که به دلیل ناامنی‌های موجود بار دیگر با مخالفت همسرم روبرو شدم. ایشان نیز مجدداً با اصرار من مواجه شد. از او خواستم اگر می‌خواهد من در محیط امنی کار کنم، تا خیال او نیز راحت باشد، با رئیس حوزه خود صحبت نماید و از اواجازه بگیرد، قسمتی از همان خانه سازمانی که در آن زندگی می‌کردیم را کاملاً جدا نمایم و به صورت آموزشگاه درآورم. لازم به ذکر است که درهای ورودی این منازل دوعدد بود و از نظر قوانین تأسیس، آموزشگاه باید درب ورودی کاملاً مجزا داشته باشد.
با سختی بسیار این کار انجام شد، ولی با مخالفت اداره اماکن چابهار مواجه شدم، با رایزنی‌های بسیار زیاد توانستم آنان را نیز توجیه نمایم که وجود این مرکز چقدر برای زنان و دختران آن منطقه ضروری است و بالاخره آموزشگاه افتتاح گردید و با استقبال بسیار زیاد زنان و دختران بلوچ و فارس منطقه مواجه گشت، تا حدی که در زمان انتقال همسرم از چابهار به زاهدان در سال 1379 با مخالفت شدید زنان منطقه روبرو شدم. آنان با مراجعه به فرمانداری چابهار خواستار ماندن من در چابهار شده بودند، با تماس معاون فرماندار وقت و مطرح نمودن این مسئله، خودم مسئله را با همسرم درمیان گذاشتم،‌ او بسیار عصبانی شد و مرا به همراه وسایل آموزشگاه 3 ماه زودتر از خودش به زاهدان فرستاد.
در زاهدان کار آموزشی خودم را توسعه دادم و در گام اول رشته گل‌دوزی با چرخ و دست را به رشته‌های آموزشی اضافه کردم. لازم به ذکر است، در سال 1380، آموزشگاه خود را در زاهدان در منطقه کاملاً جدید و تازه‌ساز آن، بلوار جمهوری، که با بررسی‌های انجام داده متوجه شدم، وجود چنین مرکزی در آن کاملاً موردنیاز است، افتتاح کردم.
در راستای اهداف توسعه کار، گام بعدی را با مجتمع نمودن آموزشگاه برداشتم و اولین مجتمع آموزشی، هنری که در 10رشته فعالیت می‌کرد را تأسیس کردم. تاکنون با آموزش و پرورش، جهاد دانشگاهی، بنیاد شهید و کمیته امداد همکاری داشته‌ایم و به امید خدا سعی داریم، مؤسسه خیریه‌ای نیز باهمکاری سایر خواهران افتتاح نمائیم.
در سال 1381، با تأسیس انجمن صنفی برای کلیه آموزشگاه‌ها در رشته‌های مختلف به صورت ترکیبی، به عنوان رئیس انجمن‌های صنفی آزاد استان انتخاب و با مجزا شدن رشته‌های مختلف در پایان سال 1382 به عنوان رئیس انجمن خیاطی، گلدوزی و گل‌سازی و رئیس کانون انجمن‌های صنفی آموزشگاه‌های آزاد سیستان و بلوچستان انتخاب شدم که تا مرداد 1384 ادامه داشت.
در حال حاضر به عنوان نائب رئیس انجمن خیاطی شهرستان زاهدان و دبیر انجمن بانوان کارآفرین استان فعالیت می‌نمایم. دارای 10پروانه تأسیس در رشته‌های خیاطی، گل‌دوزی، گل سازی، طراحی لباس، آرایش و پیرایش، کامپیوتر، معرق، عروسک‌دوزی و پرده‌دوزی و مکرمه‌بافی هستم، هم‌چنین 3 کارت مربی‌گری در رشته‌های خیاطی، گل‌دوزی و طراحی لباس از سازمان فنی و حرفه‌ایی دارم و جزو 3 مربی کارت‌دار در رشته طراحی لباس در استان هستم.
هم‌اکنون توانسته‌ام برای 7 نفر مربی و یک نفر کادر دفتری ایجاد اشتغال نمایم و در هر سال تعداد زیادی از خواهران در رشته‌های ذکر شده به صورت حرفه‌ایی در این آموزشگاه آموزش می‌بینند و تقریباً نصف آنان وارد بازار کار می‌شوند.
در پایان از مدیرکل محترم آموزش فنی‌وحرفه‌ای سیستان‌وبلوچستان جناب آقای حاج‌آقا‌حیدری که در حل‌وفصل مشکلات آموزشگاه‌های آزاد همکاری‌های زیادی دارند تشکر می‌کنم. هم‌چنین از همسرم تشکر می‌کنم که گرچه همسری مهربان و دلسوز است اما با مخالفت‌های زیبای او مقاوم شدم و به همین ترتیب از سرکار خانم صابر و دست‌اندرکاران برگزاری این‌گونه همایش‌ها تشکر می‌کنم.

,

به نام حضرت دوست، که ذره‌ذره اندیشه ما از دریای لطف و عنایت اوست،

,

مثل آفتاب روشن است که کارآفرینی در هر زمینه‌ایی ویژه جنس خاصی از بشر نیست، یعنی ما نمی‌توانیم بگوییم که ساخت و ساز،‌ کشف یا اختراع فلان علم و هنر مختص مردان یا ویژه زنان است، ولی با پذیرفتن این مسئله مدعی می‌شویم که در جامعه بشری بانوان کارآفرینی بوده و هستند که حتی در بعضی از موارد از مردان نیز پیشی گرفته‌اند.
وقتی یک زن سال‌های متمادی، با عشق و علاقه و تحمل سختی‌های گوناگون علم و هنری می‌آموزد، هدفش این است که در آینده بتواند با بهره‌گیری از علم و هنر اندوخته خود، برای دیگران محیط کار ایجاد نماید و در سایه آن محیط، خدمتی شایسته انجام دهد، و گل‌بوته‌های خون‌آلودی که در اثر فرورفتن سر سوزن و انگشتان لطیفی که در باغ صبر و حوصله و مقاومت او روئیده‌اند را به نمایش بگذارد.
آری اینجانب،‌ با امید خدا شروع نموده و در اولین قدم با مخالفت همسرم مواجه شدم، چون ایشان اعتقاد داشته و دارند که اگر زن در خارج از خانه شروع به فعالیت نماید، حتماً از انجام درست و صحیح کارهای منزل بازمی‌ماند و زندگی او با مشکلات زیادی مواجه خواهد شد.
در زمان شروع کسب و کار خود،‌ تصمیم به تأسیس آموزشگاه خیاطی گرفته بودم، در آن زمان، سال 1375، در چابهار، در استان سیستان و بلوچستان زندگی می‌کردیم. در آن زمان منطقه آزاد به شکل امروزی وجود نداشت و شهر به لحاظ امنیتی با مشکلاتی مواجه بود و خطر حمله اشرار در جاده‌ها وجود داشت، از طرف دیگر من تصمیمی جدی برای افتتاح اولین آموزشگاه خیاطی که نیاز بسیار بسیار شدید شهر بود، گرفته بودم. خدا می‌داند که چقدر با همسرم صحبت کردم، التماس کردم، اشک ریختم، ولی او راضی نمی‌شد و در نهایت او را تهدید به جدایی کرده و به او گفتم: «اگر بازهم مخالفت کند، حتماً از او جدا خواهم شد.»
همسرم برای این‌که به ظاهر مرا سرگرم نماید و از طرفی چون مطمئن بود با موانعی که بر سر راهم است، خودم از این کار خسته خواهم شد، اجازه داد تا در امتحانات بسیار سخت سازمان فنی و حرفه‌ایی در زاهدان شرکت کنم، اما به جای تهیه بلیط هواپیما برای من و دختر 4ماهه‌ام، برای ما بلیط اتوبوس تهیه کرد، این در حالی بود که مسیر بین چابهار و زاهدان با اتوبوس 12ساعت است. می‌گفت، باید زمینی بروی تا شاید من از تصمیم خود منصرف شوم، ولی با وجود خطرات بسیار زیادی که برای من و دختر 4ماهه‌ام در جاده وجود داشت،‌ ناامید نشدم و این خطرات را به جان خریده و چندین بار بین زاهدان و چابهار رفت و آمد نمودم، تا توانستم امتحانات کتبی و عملی و گزینش را پشت سرگذاشته و اجازه تاسیس آموزشگاه خیاطی را به صورت رسمی از اداره کل فنی و حرفه‌ایی سیستان و بلوچستان دریافت کنم.
راه بسیار سخت و دشواری را پیش رو داشتم، مشکل بعدی، نبود وسایل موردنیاز آموزشگاه در چابهار بود که مرا مجبور می‌کرد دوباره به زاهدان بروم. از یکی از دوستانم مقداری پول قرض نموده و وسایل مربوط به تأسیس آموزشگاه خیاطی را از زاهدان خریداری و با ماشین خاور به چابهار فرستادم، خودم نیز در این سفر همراه وسایل بودم که متأسفانه در راه با حمله اشرار به جاده و اتوبوس مواجه شدیم و جلوی ماشین ما را نیز گرفتند، ولی به طرز معجزه‌آسایی از آن مهلکه جان سالم به در بردیم و به وسایل من نیز آسیبی وارد نشد، ولی هنوز ترس از دیدن آن‌ها از وجودم خارج نشده است.
مشکل بعدی من پیدا کردن محل مناسبی برای تأسیس آموزشگاه بود که به دلیل ناامنی‌های موجود بار دیگر با مخالفت همسرم روبرو شدم. ایشان نیز مجدداً با اصرار من مواجه شد. از او خواستم اگر می‌خواهد من در محیط امنی کار کنم، تا خیال او نیز راحت باشد، با رئیس حوزه خود صحبت نماید و از اواجازه بگیرد، قسمتی از همان خانه سازمانی که در آن زندگی می‌کردیم را کاملاً جدا نمایم و به صورت آموزشگاه درآورم. لازم به ذکر است که درهای ورودی این منازل دوعدد بود و از نظر قوانین تأسیس، آموزشگاه باید درب ورودی کاملاً مجزا داشته باشد.
با سختی بسیار این کار انجام شد، ولی با مخالفت اداره اماکن چابهار مواجه شدم، با رایزنی‌های بسیار زیاد توانستم آنان را نیز توجیه نمایم که وجود این مرکز چقدر برای زنان و دختران آن منطقه ضروری است و بالاخره آموزشگاه افتتاح گردید و با استقبال بسیار زیاد زنان و دختران بلوچ و فارس منطقه مواجه گشت، تا حدی که در زمان انتقال همسرم از چابهار به زاهدان در سال 1379 با مخالفت شدید زنان منطقه روبرو شدم. آنان با مراجعه به فرمانداری چابهار خواستار ماندن من در چابهار شده بودند، با تماس معاون فرماندار وقت و مطرح نمودن این مسئله، خودم مسئله را با همسرم درمیان گذاشتم،‌ او بسیار عصبانی شد و مرا به همراه وسایل آموزشگاه 3 ماه زودتر از خودش به زاهدان فرستاد.
در زاهدان کار آموزشی خودم را توسعه دادم و در گام اول رشته گل‌دوزی با چرخ و دست را به رشته‌های آموزشی اضافه کردم. لازم به ذکر است، در سال 1380، آموزشگاه خود را در زاهدان در منطقه کاملاً جدید و تازه‌ساز آن، بلوار جمهوری، که با بررسی‌های انجام داده متوجه شدم، وجود چنین مرکزی در آن کاملاً موردنیاز است، افتتاح کردم.
در راستای اهداف توسعه کار، گام بعدی را با مجتمع نمودن آموزشگاه برداشتم و اولین مجتمع آموزشی، هنری که در 10رشته فعالیت می‌کرد را تأسیس کردم. تاکنون با آموزش و پرورش، جهاد دانشگاهی، بنیاد شهید و کمیته امداد همکاری داشته‌ایم و به امید خدا سعی داریم، مؤسسه خیریه‌ای نیز باهمکاری سایر خواهران افتتاح نمائیم.
در سال 1381، با تأسیس انجمن صنفی برای کلیه آموزشگاه‌ها در رشته‌های مختلف به صورت ترکیبی، به عنوان رئیس انجمن‌های صنفی آزاد استان انتخاب و با مجزا شدن رشته‌های مختلف در پایان سال 1382 به عنوان رئیس انجمن خیاطی، گلدوزی و گل‌سازی و رئیس کانون انجمن‌های صنفی آموزشگاه‌های آزاد سیستان و بلوچستان انتخاب شدم که تا مرداد 1384 ادامه داشت.
در حال حاضر به عنوان نائب رئیس انجمن خیاطی شهرستان زاهدان و دبیر انجمن بانوان کارآفرین استان فعالیت می‌نمایم. دارای 10پروانه تأسیس در رشته‌های خیاطی، گل‌دوزی، گل سازی، طراحی لباس، آرایش و پیرایش، کامپیوتر، معرق، عروسک‌دوزی و پرده‌دوزی و مکرمه‌بافی هستم، هم‌چنین 3 کارت مربی‌گری در رشته‌های خیاطی، گل‌دوزی و طراحی لباس از سازمان فنی و حرفه‌ایی دارم و جزو 3 مربی کارت‌دار در رشته طراحی لباس در استان هستم.
هم‌اکنون توانسته‌ام برای 7 نفر مربی و یک نفر کادر دفتری ایجاد اشتغال نمایم و در هر سال تعداد زیادی از خواهران در رشته‌های ذکر شده به صورت حرفه‌ایی در این آموزشگاه آموزش می‌بینند و تقریباً نصف آنان وارد بازار کار می‌شوند.
در پایان از مدیرکل محترم آموزش فنی‌وحرفه‌ای سیستان‌وبلوچستان جناب آقای حاج‌آقا‌حیدری که در حل‌وفصل مشکلات آموزشگاه‌های آزاد همکاری‌های زیادی دارند تشکر می‌کنم. هم‌چنین از همسرم تشکر می‌کنم که گرچه همسری مهربان و دلسوز است اما با مخالفت‌های زیبای او مقاوم شدم و به همین ترتیب از سرکار خانم صابر و دست‌اندرکاران برگزاری این‌گونه همایش‌ها تشکر می‌کنم.

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
 
,
 
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه