سالگشت شهید اکبر منصوری
از مبارزات سیاسی با رژیم ستمشاهی تا فرماندهی در دوران جنگ/ فرماندهی که دلاور مردی هایش پنهان مانده است
شهید اکبری منصوری از فرماندهان زنجان در دوران دفاع مقدس است که از دوران ستمشاهی به کمک انقلاب اسلامی آمد و با شهادت خود، دین خود را به نظام اسلامی ادا کرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از موج رسا, شهید اکبر منصوری، فرمانده گردان سلمان فارسی(ره)لشکر 8نجف اشرف (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) در سال 1338 ه ش در یکی از محله های پایین شهر زنجان که به محله «نایب آقا» معروف است متولد شد.خانواده اش متدین و مذهبی بودند.پدر و مادرش به علت علاقه وافر به خاندان عصمت و طهارت نام کودک خردسال را اکبر نهادند و شاید تقدیر این بوده است که همچون علی اکبر درسن جوانی در راه اسلام و دین حضرت پیامبر اکرم (ص) به شهادت برسد. با تربیت صحیح و پاک وعلاقه به سید الشهداء(ع) بزرگ شد تا در آینده یار و یاور رهبر قهرمانان کربلا شود. اکبر از کودکی در دسته جات و عزاداری ها همیشه پیشرو و پیشقدم بود. روزگار سپری می گشت و اکبر خردسال ، کم کم بزرگ و بزرگتر می شد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, موج رسا,در سال 1345 وارد دبستان علمیه زنجان شد. در آن زمان مدیریت مدرسه را شیخ منصور محاوری به عهده داشت. ایشان یکی از افراد نامی، مذهبی، متعهد به اسلام و روحانیت شهرستان زنجان بود و همیشه به شاگردان خود تاکید می کرد فرایض دینی خود را به نحو مطلوب و با دقت انجام دهند.
,,
*جثه کوچک مرد بزرگ
اکبر از همان موقع با اسلام و مذهب آشنایی پیدا کرد و با توجه به موقعیت خانوادگی خود که از اسلام بهره گرفته بودند روز به روز بیشتر با مسایل مذهبی آشنا شد، با وجود کمبودهایی که از نظر مالی در خانواده اش بود به تحصیلات ابتدایی خود ادامه داد. در سال 1348 که هنوز یازده سال بیشتر از عمرش نمی گذشت؛ پدرش را از دست داد. با فوت پدر ضربه سنگین و بزرگی به روح لطیف و حساس شهید وارد شد. او با جثه ای کوچک ولی با روح بزرگ این مصیبت گران را تحمل کرد و تحصیلات مقدماتی خود را در زنجان به اتمام رساند. بعد از آن برای ادامه تحصیل دوره بالاتر به تهران رفت. این دوران سه سال به طول انجامید و سپس وارد هنرستان تهران شد ولی خیلی زود تصمیم گرفت به شهر خود، زنجان برگردد.او پس از کسب اجازه از مادر و برادرش در هنرستان صنعتی زنجان ثبت نام کرد و در رشته مکانیک تحصیلات خود را شروع کرد. با توجه به هوش و ذکاوتی که داشت در هنگام تحصیلات موفق بود.
,
دوران تحصیلات متوسطه او همزمان بود باسال های اختناق و خفقان رژیم ستم شاهی؛ او همچون دیگر مسلمانان، رسالت واقعی خویش را می دانست. به همین منظور در آن شرایط سخت و دشوار به جلسات مذهبی شهر زنجان راه پیدا کرد و در جلسات استاد شجاعی شرکت می کرد. او توانست از هنرستان فنی زنجان موفق به اخذ دیپلم شود.
,زمان فراغت خویش را هیچ وقت به غفلت سپری نمی کرد. در تابستان با توجه به گرمای طاقت فرسای بندرعباس به نزد برادر خود می رفت و در کارگاه تراشکاری مشغول کار می شدتا هم در آمدی داشته باشد و هم در تقویت و تکمیل رشته انتخابی در هنرستان موفقیت بیشتری را کسب کند. زمان به سرعت سپری می گشت و جوانان پرشور و فعال به تدریج آماده می شدند تا حکومت اختناق ستم شاهی را از صفحه روزگار پا ک و زمینه را برای حکومت مستضعفین فراهم کنند.
,,
*مبارزه علیه رژیم ستمشاهی
,
اکبر منصوری از اوایل سال 1357 فعالیتهای سیاسی خود را به طور مستمر شروع کرد او در آن زمان دانشجوی اتو مکانیک بود و در سنندج تحصیل می کرد. در مبارزه مخفی خود نیز جدی و کوشا بود. هیچ کس از خانواده و دوستان او اطلاع نداشتند که او در چنان شرایط سختی با رژیم سرسپرده آمریکایی مشغول مبارزه بی امان است. او در آن برهه حساس در کردستان یک اتاق کرایه کرده بود و به همراه دوستش در آنجا به ادامه تحصیل می پرداخت.
با اوج گیری مبارزات سیاسی و مذهبی مردم ایران و با تعطیل شدن دانشگاه ها و مراکز علمی، فرهنگی و صنعتی کشور، اکبر از سنندج به زنجان مراجعت کرد و در کنار همرزمان خود در شهر زنجان به مبارزات پیگیرانه ی خود ادامه داد، تا جایی که فردی مبارز و شناخته شده شد.شرایط به گونه ای بود که در آن موقعیت ماندن او در شهر زنجان صلاح نبود و امکان دستگیری او به دست نیروهای نظامی شاه می رفت. این امراو را واداشت که پیش برادرش در بندرعباس برود. بعد از یکماه دوباره به زنجان بازگشت و به مبارزات مذهبی و سیاسی خود ادامه داد و در کار خود پرشور و پرتحرک بود.
,
مادرش می گوید: یک شب اکبر با تنی غرق به خون و لباس های پاره، پاسی از شب گذشته به خانه مراجعت کرد. در ابتدا فکر کردیم با کسی حرفش شده ولی وقتی از او علت را پرسیدیم،گفت به وسیله نیروهای شاه مورد ضرب و شتم قرار گرفته است.
با ادامه مبارزات ملت قهرمان ایران و با هدایت رهبر بزرگ و عالیقدر جهان اسلام، امام خمینی، طلوع فجر انقلاب اسلامی در ایران دمیده شد ومردم مظلوم ایران از یوغ 2500 سال ظلم وستم شاهنشاهی آزاد گشتند.پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی او تصمیم گرفته بود به انقلابی که خود در آن شرکت داشت و در بازسازی مملکت ویران شده، از خرابیهای سلطه بیگانگان بپردازد. اما تقدیر بر آن بود که شیاطین کوچک و بزرگ دست به دست هم بدهند و سد راه این سیل بنیان کن باشند.دشمنان مردم ایران اول شورش های کردستان را به پا کردند. فرزندان انقلاب که به یاری پروردگار یکتا ،شاه را با آن همه یال و کوپال همچون تفاله ای در زباله دانی تاریخ انداخته بودند، راهی مبارزه با اخلال گران و منافقین در کردستان شدند.
,
,
*خدمت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
او در سال 1358 وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی زنجان گردید و همان سال خود را به مریوان رساند و در مبارزه پیگیر با دشمنان انقلاب از جان دریغ نکرد. بعد از چند ماه به زنجان بازگشت و بعداز مدتی دوباره همراه عده دیگری از رزمندگان اسلام عازم منطقه دیواندره شد.او در آنجا نیز با سعی و کوشش فراوان خود توانست فنون نظامی خود را به معرض نمایش بگذارد و از تجربیات خود که از درگیری مریوان آموخته بود برای سرکوبی دشمنان اسلام و ایران استفاده کند.
,
بعد از بازگشت از منطقه غرب کشور به علت کاردانی و هوشیاریش به فرماندهی ستاد امنیت شهرستان زنجان منصوب شد که در این راه نیز بسیار موفق بود.
دشمنان مردم ایران و در راس آنها آمریکای جنایتکار وقتی دیدند مزدورانشان در کردستان و استان های دیگر نتوانستند تهدید جدی در مقابل مردم وانقلاب مردمی باشند و از طرفی بنی صدر خائن و همدستانش نیز نمی توانند کاری برای نابودی انقلاب اسلامی انجام دهند، در سی و یک شهریور ماه 1359 بزرگترین جنگ بعد از جنگ جهانی دوم را برعلیه مردم ایران به راه انداختند.
او با توجه به احساس مسئولیت در قبال میهن اسلامی، قرآن و رهبری، پرونده تحصیلی خود را در دانشگاه مختومه اعلام کرد و ترجیح داد یکی از دانشجویان مکتب امام حسین (ع) شود، شعله جنگ نابرابر تحمیلی از سوی شیطان بزرگ بر میهن اسلامی افروخته شد. اکبر همچون دیگر ملت ایران، عقیده داشت که عراق تجاوزگر است و باید تجاوز او را با یکپارچگی، وحدت و حضور در جبهه جواب داد. عازم جبهه های شمالغرب، سومار و دهلران شد.
مدتی بر علیه دشمنان جنگید تا به مجروح شدنش از ناحیه صورت و فک انجامید. بعد از اینکه او را به بیمارستان اهواز منتقل کردند، به علت جراحت شدید به تهران عازم و در بیمارستان امام خمینی بستری شد، پس از مدتی مداوا و استراحت از بیمارستان مرخص شد، ولی هنوز چند ترکش در صورت و فک او به جا مانده بود که می بایست به مرور زمان خارج می شد.بعد از چند هفته بستری به زنجان بازگشت و دوباره مبارزات خود را در جبهه دیگری آغاز کرد، این بار او به پست حساس فرماندهی سپاه پاسداران شهرستان خدابنده منصوب شد، یکی از خصوصیات اخلاقی بارز شهید این بود که همیشه بعد از بازگشت از جبهه های نبرد حق علیه باطل وقتی که صحبت از رزم و حماسه و اتفاقات جنگ به میان می آمد بدون هیچگونه تزویر و ریا خاطرات همرزمانش را تعریف می کرد و نکته جالب این بود که هیچوقت و هیچگاه از زبان او شنیده نشد که بگوید من هم کاری کرده ام، همیشه از شجاعت و دلاوریهای یاران و همرزمان خود تعریف می کرد و هرگاه از او سئوال می شد که در چه پستی مشغول فعالیت هستی و دارای چه مقامی هستی؟ پاسخ او همیشه این بود که من یک پاسدارم و هیچ مقامی ندارم و نمی خواهم دارای هیچ مقامی باشم، چون مقامی که امام امت با فرمایش خود (ایکاش من هم یک پاسدار بودم) به تمام پاسداران اعطاء کرد ما را بس است.
شهید همواره به والدین و خواهران و برادر خود احترام خاصی قائل بودند و به همین منظور برای ارج نهادن به خانواده اش و از روی ادب برای کارهایی که تصمیم به اجراء می گرفت، همیشه مشورت می کرد، شهید منصوری برخوردی آرام و متین داشت. از دیگر خصوصیات وی این بود که به مطالعه آزاد علاقه بسیار داشت . از کوچکترین فرصت به دست آمده استفاده می کرد و به مطالعه می پرداخت. از دیگر نظرات مهم او اعتقاد بر مساله ولایت فقیه و رهبری بود. ایشان بر مساله ولایت بسیار تاکید داشت و این باعث شده بود که تمامی وجود او و شیرین ترین کلمات او ولایت فقیه باشد. او زندگیش را فدای ولایت فقیه می کرد و همواره پیروی از دستورات ولایت فقیه را به دوستان و آشنایان و اعضای خانواده توصیه می کرد. مساله دیگری که در اینجا ذکر آن لازم است، مبارزه پیگیر و بی امان شهید با عوامل نفاق بود . در این رابطه نخست سعی میکرد با راهنمایی و بحث آنها را به را درست ارشاد نماید و در صورت عدم قبول ،آنها را تحویل دست پر قدرت عدالت می داد. این طرز برخورد با گروهکها باعث شده بود که ایشان به مناطق کردستان اعزام شود و در آنجا به مقابله با منا فقین بپردازد.
,
,
,
,
,
*وقتی شهید منصوری جنگ را به دانشگاه ترجیح داد
تا پایان سال 1360 در مسئولیت فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خدابنده، مشغول انجام وظیفه بود. در این زمان شهید منصوری از طرف فرماندهی سپاه مرکزی برای تحصیل در دانشگاه فرماندهی انتخاب شده بود.او چند روز دیگر باید به تهران می رفت تا در دانشگاه تحصیل کند، اما بر اساس ضرورت بار دیگر طاقت نیاورد و با اصرار زیاد از فرماندهان سپاه زنجان اجازه رفتن به جبهه را گرفت. در تاریخ هفتم فروردین سال 1361 به همراه همرزم شهیدش حاج میرزا علی رستمخانی به جبهه جنوب اعزام شد فرماندهی گردان سلمان به عهده شهید اکبر منصوری و فرماندهی گردان امام حسین (ع) به عهده شهید حاج میرزا علی رستمخانی بود. قبل از حرکت شهید اکبر منصوری برای آخرین بار با خانواده خود در محل مزار شهداء پایین دیدار کرد و توصیه های خاصی به اعضای خانواده خود کرد"همیشه در صحنه باشید. امام عزیز را تنها نگذارید. برای من نگران نباشید. جان شما و جان امام، همیشه دعاگوی امام باشید".
در آن روز حال به خصوصی داشت. این بار به جبهه رفتن او با دفعات دیگر تفاوت داشت. صورتش پر نور شده بود و عکس العمل وی طوری بود که به نظر می رسید که خود را برای رسیدن به دیدار معبود یگانه خویش آماده می کند،راهی جبهه جنوب شد.
در پادگان ولیعصر(عج) دزفول اتفاقات جالبی رخ داد که از نادرترین و مهمترین حوادث جنگ به شمار می رفت و گویا حضور بی وقفه امام زمان (عج) در جبهه های نور علیه ظلمت نمایان بود. در یکی از شبهای ماه اردیبهشت 61 گردان سلمان در پادگان تازه آزاد شده کرخه مستقر بودند. یکی از برادران بسیجی از اهالی شهرستان خدابنده زنجان که تقریباً مسن بودند شب هنگام سراسیمه از خواب پریده و هیاهو به راه می اندازد وقتی علت را می پرسند، در جواب برادران می گوید: من وجود مبارک حضرت ولیعصر، امام زمان (عج) را به چشم خود دیدم و ایشان یکپارچه سبز رنگ به من عطا نمودند و فرمودند که شما در این عملیات پیروز خواهید شد. من نیز همراه شما خواهم بود. سپس پارچه سبز رنگ را که هیچ شباهتی به پارچه های این زمان نداشت از زیر بالش آن رزمنده پیر بسیجی پیدا کردند و همه تکه هایی از آن را به عنوان تبرک بردند. فردای آن روز شهید اکبر منصوری به اتفاق دیگر فرماندهان پادگان ولیعصر پارچه را نزد امام جمعه وقت دزفول بردند و بعد از تایید ایشان به گردان سلمان آوردند. تذکر این نکته ضروری است که این پارچه سبز رنگ را که از بیدق درست شده بود از اولین مرحله عملیات بیت المقدس تا مراحل دیگر و آزادی شلمچه در دست برادران گردان سلمان بود که چند ترکش کوچک نیز به آن اصابت کرد. این پرچم هم اکنون در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ناحیه زنجان نگهداری می شود.
شهید سرافراز منصوری یکی از فرماندهان گردانهای عمل کننده از اولین مرحله عملیات پرشکوه و با عظمت بیت المقدس بود. عملیاتی که با ادامه آن خرمشهر عزیز آزاد گشت و پشت استکبار جهانی به لرزه درآمد.
عملیات افتخار آمیز بیت المقدس شروع شد و رزمندگان اسلام با توکل به خدای یکتا، داغ ننگ فتح سه روزه تهران توسط نیروهای عراقی را به قلب صدام جنایتکار گذاشتند.
اکبر منصوری که در منطقه عملیاتی دارخوئین فرمانده یکی از گردانهای نامی و مشهور عمل کننده بود بر اثر اصابت ترکش خمپاره بعثیان عراق در حین انجام وظیفه مجروح و بلافاصله به بیمارستان اهواز منتقل شد اما چون ترکش خمپاره در قسمت نخاع وی اصابت کرده بود معالجات پزشکی در وی موثر واقع نشد و بعد از 48 ساعت به آرزو و آرمان دیرینه خود که شهادت در راه خدا بود نائل شد و دنیای باقی را به دنیای فانی ترجیح داد.
,
,
,
,
,
,
پیکر پاک و مطهر شید اکبر منصوری با لباس مقدس پاسداری با مراسم با شکوهی با شرکت انبوهی از مردم شهید پرور زنجان در حالیکه شعار « جنگ جنگ تا پیروزی » و « تاخون در رگ ماست ، خمینی رهبر ماست» و « قسم به خون پاکت ، راهت ادامه دارد»؛ سر می دادند در گلستان شهدای زنجان به خاک سپرده شد.
,
*وصیت نامه شهید
,
بسمه تعالی
ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله کانهم بنیان مرصوص
اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک
خداوند کسانی را که در راهش مثل کوه استوار جنگ میکنند و کشته میشوند، دوست میدارد. قرآن کریم
خداوندا به ما توفیق شهادت در راهت را عنایت فرما.
شهادت بزرگترین و بالاترین مرتبهای است که انسان میتوان به آن دست یابد و با خونش با خداوند وارد معامله شود. سعادتی که به آسانی نصیب انسان نمیشود، بایستی با نفس اماره آن قدر جنگید و اگر توانستی پیروز شوی، شهید خواهی شد. برادران و خواهرانم، من از مال دنیا چیزی ندارم که در موردش وصیت نمایم. هر چه هست در مورد انقلاب و حفظ دستاوردهای انقلاب به واسطهی خون بیش از هفتاد هزار شهید و صدها هزار معلول در همین انقلاب است.
دیگر چیزی نمانده است تا آمریکا به طور کامل در مقابل انقلاب اسلامی شکست بخورد، صدام به طور کامل نابود شود چرا که هر حملهی ارتش اسلام هزار هزار نفر تسلیم میشوند و همهی شما برادران و خواهران که تا به امروز بیدریغ و ایثارگریانه از جبههها حمایت و پشت جبههها را استحکام بخشیدهاید، با شکست پی در پی ارتش بعثی در داخل نیز پوزهی منافقین و ملحدین را به خاک بمالید. همچنان استوار در صحنه پشت سر امام امت، خمینی عزیز حاضر باشید. سفارش اصلی همهی رزمندگان و من نیز همین است که قدر امام را بدانید و امام را دعا کنید که انشا الله تا انقلاب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نگه دارد.
,
,
,
,
,
,
از خدا بخواهید خروج امام زمان تعجیل فرماید و مطمئن باشید دیگر به عمر صدام و صدامیان چیزی نمانده است و انشا الله بعد از صدام به سراغ اسراییل غاصب خواهیم رفت و قدس عزیز را از لوث وجود صهیونیستهای غاصب رها و به امامت امامان نماز وحدت بگذاریم.
راه قدس عزیز از کربلا است و آن نیز به زودی با پیروزی رزمندگان اسلام حاصل میشود.
برادران پاسدار خواهش میکنم که همان طوری که در جبهه با بعثیون و در داخل با منافقین درحال نبردید،در کنار سنگر به مبارزه با نفس اهمیت بیشتری قایل شوید و در خودسازی بیشتر بکوشید و به خصوص امروز که روحانیت معظم همه جا در کنار شماست، لذا ازوجود این عزیزان که ستون فقرات انقلاب و خار چشم دشمنان است، استفاده کنید. آن روزی که امام فرمودند کاشکی منهم یک پاسدار بودم، تنم لرزید، چرا که امام میزان است و وقتی دقت کردم دیدم که چه مسئولیت سنگینی با این جملهی امام بود و ضمان گذاشته شد و چه قدر باید شاکر باشم که در سپاه خدمت میکنیم، پس از هر لحظه باید بهره جست و ارزش این لحظات را بدانیم.
مادرم از تو میخواهم حلالم کنی، از تو تشکر میکنم که با مهربانی و زحمات زیادی مرا بزرگ کردی، لذا از همان کودکی با اسلام آشنایم داده و امروز که اسلام نیاز به خون دارد به راحتی در راه خدا از فرزندت گذشتی. خداوند به تو صبر عنایت فرماید و من واقعاً به تو افتخار میکنم.
خواهرانم و برادرم، از شما نیز تشکر و حلالخواهی میکنم و آرزو دارم شما نیز به وظیفهتان در مقابل خون شهدا عمل کنید و مثل حضرت زینب مسئولیت رساندن پیام خون شهدا با شماست. همسرم هر چند هنوز دو ماه بیشتر از عروسی ما نگذشته است، ولی در راه خدا به راحتی از همسرت گذشتی، بعد از شهادت آزاد هستی و هر تصمیمی دربارهی آیندهات را خودت میتوانی اتخاذ کنی . مسئولیت پیام خون شهدا با شماست. همانند دیگر خانوادهی شهدا است، همان طور که زینب (ع) بعد از شهادت حسین (ع) پیام کربلا را به گوش همه رسانید. تو هم زینبگونه باش و طبق آن حدیث که خداوند همسران شهیدان را که به واسطهی شهادت از هم جدا میشوند، وعده داده است که به هم برساند، منتظرت هستم. من از تو راضی بودم، خدا نیز از تو راضی باشد.
شما همهی برادران و خواهرانم میخواهم که مرا حلال کنید. مرا در کنار دیگر شهدای انقلاب دفن نمایید. دوست دارم که با لباس پاسداریم دفنم نماییم، نماز مرا برادر حجت الاسلام آقا سید مجتبی اقامه نماید.ببخشیدکه مزاحم اوقات شریف شما برادران وخواهران شدم.
حتماً مرگ بر آمریکا را فراموش نکنید و در دعای کمیل برای آمرزش من دعا کنید و برادر مصطفی سفارشی را به شما در مراسم یادبود برادر شهید معبودی گفتم یادتان نرود. والسلام.
خدایا تورا قسم به خون پاک تمام شهدای اسلام، عمر امام امت را طولانی و به ما توفیق درک و پیروی از ایشان را عنایت فرما، خدایا در فرج امام زمان تعجیل فرما و قلوب مستضعفین با زیارت ایشان شاد گردان
مرگ بر آمریکا مرگ بر شوری ننگ بر منافقین
اکبر منصوری عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی زنجان
,
,
,
,
,
,
,
,
,

,

,

, ,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه