از پاسداران سپاه اسلام:
همزمان با پوشیدن لباس سبز پاسداری، خدمتم را در «خانه شهید» ادامه دادم
بعد از مدتی خدمت در لباس پاسداری به معراج شهدای استان منتقل شدم. آن زمان سپاه به صورت جداگانه در محل ستاد مکانی را به نام «خانه شهید» تدارک دیده بود و شهدای سپاه در همین مکان مورد شناسایی قرار می گرفتند و اقدامات لازم جهت تشییع و تدفین شهدای سپاه و هم چنین تشکیل پرونده در همین محل صورت می پذیرفت.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از پیشمرگ روح الله، در قسمت قبل از سلسله خاطرات محمد طیب کریمی جانباز جنگ تحمیلی و از یادگاران هشت سال دفاع مقدس خاطرات به اسارت در آمدن پدر این مجاهد به دست گروهک کومله و هم چنین اذیت و آزار مردم سنندج توسط گروهک های ضد انقلاب را بیان کردیم. در این قسمت ادامه خاطرات محمد طیب کریمی را از زبان این رزمنده سپاه اسلام منتشر می کنیم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله,,
خردادماه سال 1359 بود که برای عضویت در سازمان پیشمرگان مسلمان کرد به مقر این سازمان در شهرستان دهگلان مراجعه نمودم. شهید محمد جعفری مسئول سازمان پیشمرگان مسلمان کرد شاخه دهگلان بود. من از مدت ها قبل ایشان را می شناختم. ایشان قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، توسط یک دستگاه ماشین تویوتا دو کابینه که متعلق به یکی از اهالی شهرستان دهگلان بود، مسافرکشی می کرد.
,,
شهید جعفری به واسطه شغل مسافرکشی اش که بین روستاهای منطقه لیلاخ انجام می داد، مرتب به خانه ما سر می زد و پای بحث های دینی و سیاسی پدرم می نشست و از پدرم درباره جنایات رژیم پهلوی و هم چنین مبارزه امام خمینی(ره) با این رژیم مطالب زیادی را شنیده بود.
,,
شهید جعفری انسانی مؤمن، خداترس و باتقوا بود. پدرم نسبت به ایشان محبت خاصی داشت و با عشق و علاقه خاصی همواره ایشان را تکریم می کرد. شهید جعفری همان زمان که مسافرکشی می کرد، در بین مردم از وجهه خوبی برخوردار بود. قبل از انقلاب وقتی مردم شهید جعفری را می دیدند، به همدیگر می گفتند: ایشان یکی از فرزندان راستین آیت الله خمینی است.
,,
وقتی شهید جعفری را دیدم، به ایشان گفتم: برای عضویت در سازمان پیشمرگان مسلمان کرد به اینجا آمده ام. ایشان که احترام خاصی برای پدرم قائل بودند، گفتند: ابتدا باید از پدرتان اجازه بگیرید، اگر ایشان به شما اجازه ورود به سازمان را داد، آن وقت ما در خدمت شما هستیم.
,,
پدرم که از مدت ها قبل در انتظار چنین روزی بودند که به اسلام، قرآن و امام خمینی(ره) خدمت کنند، قبول کردند که من به عنوان پیشمرگ مسلمان کرد سلاح به دست بگیرم و از انقلاب اسلامی دفاع کنم. هم چنین پدرم خودشان هم به عنوان یک رزمنده سپاه اسلام، آموزش های مقدماتی را برای دفاع از انقلاب و اسلام در پادگان توحید پشت سر نهاد و برای دفاع از انقلاب اسلامی سلاح به دست گرفت. پدرم جزء اولین روحانیونی بود که سلاح به دست گرفت و برای دفاع از اسلام و قرآن در مقابل گروهک های ضد انقلاب سینه سپر کرد.
,,
من نیز به همراه دوستانم رستم طهماسبی، محمد حسین طهماسبی و چند نفر دیگر وارد سامان پیشمرگان مسلمان کرد شاخه دهگلان شدیم و فعالیتمان را سازمان شروع کردیم. در تمام طول این مدت مناطقی را که اثری از گروهک های ضد انقلاب در آن بود به طور کامل مورد شناسایی قرار می دادیم و در موقعیت مناسبی گروهک های ضد انقلاب را مورد هدف قرار می دادیم.
,,
منطقه گزگزاره دهگلان یکی از مناطقی بود که به نظر من پاکسازی آن به مرابت دشوارتر از پاکسازی توریور بود. البته حضور شهیدان محمد جعفری و بعد از آن شهید یدالله حاجیان در سازمان پیشمرگان شاخه دهگلان باعث دلگرمی نیروهای سپاه اسلام می شد و نیروها با جدیت بیشتری این مناطق صعب العبور را پاکسازی می کردند.
,,
یک روز خبر رسید که یکی از اهالی منطقه گزگزاره در حمایت از گروهک های ضد انقلاب در جمع مردم صحبت کرده است. یکی از نیروهای سازمان با عصبایت راهی منطقه شد تا با شخص مورد نظر برخورد نماید. وقتی شهید جعفری از این ماجرا اطلاع پیدا کرد به آن نیروهای سازمان گفت: ما باید طوری با مردم برخورد کنیم که حتی یک نفر هم از نظام دور نشود. ما باید سعی کنیم مردم را جذب نظام کنیم، تا دلیلی باشیم برای دوری مردم از نظام. اگر افرادی هم به اینگونه عمل کردند، ما باید این افراد ناآگاه را راهنمایی کنیم تا راه را از چاه تشخیص دهند.
,,
قریب به بیست ماه در گردان های عملیاتی سپاه دهگلان خدمت کردم. در طول این مدت خیلی از دوستانم به شهادت رسیدند. فرمانده شهیدم محمد جعفری درست چند ماه بعد از ورود من به سازمان به شهادت رسید. هیچ گاه روزهای سخت بعد از شهادت شهید جعفری را نمی توانم فراموش کنم.
,,
بعد از مدتی من به همراه خانواده ام به سنندج آمدم. همین زمان بود که به پدرم پیشنهاد شد که امام جمعه شهر سنندج شوند، ولی ایشان قبول نکردند و گفتند: من به همین کارم که برگزاری کلاس های قرآن و احکام در مقرها و پایگاه های سطح شهر سنندج و هم چنین تعدادی از ادارات می باشد علاقه بیشری دارم و می خواهم به همین کار ادامه دهم.
,,
پدرم به طور هر روز به یکی از مقرها و یا ادارات سطح شهر می رفت و بعد از ادای نماز جماعت، کلاس قرآن و احکام نیز برپا می کرد و چند لحظه ای را در کنار رزمندگان و کارمندان ادارات می نشست و با آنان درباره امام خمینی (ره) و آرمان های امام خمینی(ره) صحبت می کرد.
,,
زمستان سال 1360 بود که یکی از همرزمانم متوجه شد که من علاوه بر تحصیلات ابتدایی و راهنمایی دارای تحصیلات حوزوی نیز هستم. به همین دلیل به من پیشنهاد داد که برای تبدیل عضویتم به پاسداری اقدام کنم.
,,
بعد از مدتی خدمت در لباس پاسداری به معراج شهدای استان منتقل شدم. آن زمان سپاه به صورت جداگانه در محل ستاد مکانی را به نام خانه شهید تدارک دیده بود و شهدای سپاه در همین مکان مورد شناسایی قرار می گرفتند و اقدامات لازم جهت تشییع و تدفین شهدای سپاه و هم چنین تشکیل پرونده در همین محل صورت می پذیرفت.
,انتهای پیام/م
]
ارسال دیدگاه