سرهنگ پاسدار و جانباز بجنوردی عنوان کرد؛
با هر بار مجروحیت دوباره متولد می شدم/جوانان پرشور امروز فرصت اعزام به سوریه را به بازنشستگان نمی دهند
حضور در جبهه را اولویت اصلی خود می دانستم چون مسئولیت فرماندهی گردان را بر عهده داشتم و پس از هر بار مجروحیت، این احساس قلبی به من دست می داد که دوباره متولد شده ام و این انگیزه ای می شد برای تلاش و حضور بیشتر در جنگ.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از اترک نیوز، همانطور که در تقویم شمسی امسال کشور، روزهای 21 و 22 اردیبهشت ماه با روزهای ولادت امام حسین ( ع ) و حضرت ابوالفضل العباس که به نام های روزهای پاسدار و جانباز مصادف شده اند، دفتر اترک نیوز با دعوت از سرهنگ بازنشسته سپاه جناب آقای رشید محمدی، پاسدار و جانباز بجنوردی که چند سالی است بازنشسته شده اند، در این مصاحبه پای صحبت های او نشست تا وی از خاطرات خود در دوران هشت سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بگوید و درباره برخی از سوالاتی که هنوز در اذهان عمومی باقی مانده است، عقیده خود را بازگو کند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اترک نیوز,از آغاز ورود خود به به خدمت نظامی در سپاه تعریف کنید؟
بنده سرهنگ بازنشسته سپاه هستم.
در دوران هشت سال جنگ تحمیلی از فرماندهان گردان کمیل در لشگر 5 نصر خراسان بودم و در مدت 86 ماه در عملیات های مختلف جنگی شرکت داشتم.
درباره آغاز ورود خود به سپاه باید بگویم که در سال 59 دیپلم خود را گرفتم و در شهریورماه همان سال نیز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران شروع شد و این بهانه ای بود برای ورود بنده به جبهه برای خدمت.
البته باید یک خاطره ای را نیز تعریف کنم و آن، این است که در سال 59 به هنگ ژاندارمری مراجعه و خود را معرفی کردم و آنان تاریخ اعزام به خدمتم را برای آذر ماه ثبت کردند اما جنگ که در شهریور ماه رخ داده بود و بنده نیز یک جوان انقلابی بودم، قصد داشتم هر چه سریعتر به خدمت بروم و این در حالی بود که سیستم نظامی این اجازه را نمی داد، بنابراین تصمیم گرفتم عضو بسیج شوم و البته عضو بسیج شدم و در آنجا آموزش دیدم و به جبهه اعزام شدم و البته سازمان بسیج و سپاه برای بنده پرونده تشکیل دادند و از حضور در ژاندارمری معاف شدم.
در ادامه باید بگویم که بنده پس از آموزش به عنوان فرمانده گردان به جبهه اعزام شدم در سال 62 اولین فرمانده گردان شهرستان بجنورد بودم که 300 نیرو را تحویل گرفتم و به جبهه اعزام شدیم و در عملیات خیبر شرکت کردیم.
در چه عملیات هایی حضور داشتید؟
در عملیات بیت المقدس برای آزاد سازی خرمشهر حضور داشتم، آن موقع در گردان حزب الله تیپ جواد الائمه فرمانده بودم، بسیاری از همرزمانم در این عملیات ها به شهادت رسیدند که از آن جمله رستم علی نوری، سید ابراهیم آل نبی، ریحانی، محمد ابراهیمی، علی شیر غلامی محمد اسد پور بودند.
این عملیات بیت المقدس 24 روز به طول انجامید که سرانجام خرمشهر آزاد شد.
در عملیات رمضان که یکی از عملیات های برون مرزی بود، شرکت کردم این عملیات در تیر ماه سال 61 شروع شد چون ایران دشمن را از خاک ایران بیرون کرده بود و وارد دوره جدیدی از جنگ شده بود، این دوره به دوره تعقیب و تنبیه دشمن تبدیل شد.
همچنین در عملیات خیبر در سال 62 نیز حضور داشتم و در این عملیات جزیره مجنون آزاد شد که شهدایی از جمله رجب علی محمد زاده، حسن موفق و پرویز محمدی در این عملیات حضور داشتند.
پس از آن در عملیات های عاشورا، بدر، کربلای 5 و عملیات های بیت المقدس 2 و 3 نیز حضور داشتم.
در اواخر جنگ نیز در سال 67 گردان بنده در خط کوشک حسینیه در نوار مرزی جنوب کشور حضور داشت و پس از آن نیز قطعنامه امضا شد و جنگ پایان یافت.
طی هشت سال جنگ تحمیلی، فرماندهی گردان ها را بر عهده داشتید، شهادت، اسارت و جانبازی چند تن از همرزمان خود را به یاد دارید؟
جنگ قطعا شهادت، جراحت و اسارت را به همراه دارد.
خوشبختانه در عملیات های مختلفی که حضور داشتم در گردان های مختلف شاهد اسارت همرزمانم نبودم اما شهادت شماری از فرماندهان گروهان ها از جمله شهید ناصر مروارید را شاهد بودم.
بنده طی هشت سال جنگ تحمیلی شهادت 40 تا 50 نفر رزمنده را شاهد بودم همچنین کمی بیش از این تعداد از همرزمان نیز مجروح شدند.
همچنین در عملیات خیبر دو گروهان از خراسان توسط بمب های شیمیایی دشمن شیمیایی شدند که رضا دژخی از جمله همرزمان خراسان شمالی است که در این عملیات شیمیایی شد.
هر قدر که رزمندگان در میدان های جنگ قوی تر به پیش می رفتند به همان اندازه نیز حملات دشمن هم بیشتر می شد.
شما در چه سالی و در کدام عملیات جانباز شدید؟
اولین بار در عملیات خیبر مجروح شدم که در این عملیات تمام گردان ما مورد اصابت حملات شیمیایی دشمن قرار گرفت، در عملیات کربلای 5 در جزیره مجنون توسط گلوله توپ دشمن پنج ترکش به بدن من اصابت کرد، در سال 66 نیز توسط گلوله توپ مستقیم دشمن زخمی شدم، در عملیات بدر نیز با راکت هواپیمایی دشمن مجروح شدم و در عملیات بیت المقدس 3 در سال 66 مجروح شیمیایی شدم.
شما جانباز چند درصد هستید؟
25 درصد از جانبازی ام در کمیسیون پزشکی ثبت شده است.
در دوران جنگ اصلا پیگیر کمیسیون پزشکی برای تعیین نهایی درصد جانبازی ام نبودم چون هدف خود از حضور در جبهه را تکلیف شرعی می دانستم.
در هر مرتبه از مجروحیت دوباره چه چیزی شما را به دل سختی جنگ باز می گرداند؟
با توجه به اینکه در همان دوران تشکیل خانواده داده بودم اما حضور در جبهه را اولویت اصلی خود می دانستم چون مسئولیت فرماندهی گردان را بر عهده داشتم و نمی خواستم نیروهایم را دچار تضعیف روحیه کنم.
البته پس از هر بار مجروحیت این احساس قلبی به من دست می داد که دوباره متولد شده ام و این انگیزه ای می شد که برای تلاش و حضور بیشتر در جنگ.
همچنین عقیده دارم که وقتی کار خدایی باشد و کار برای خدا انجام شود انسان از انجام آن کار احساس افتخار می کند.
به یاد ماندنی ترین خاطره خود را از هشت سال جنگ تحمیلی تعریف کنید؟
یکی از خاطرات بنده مربوط به بمباران شیمیایی شبانه در حلبچه است.
گردان بنده در این منطقه مورد بمباران شیمیایی قرار گرفت و من نیروهایم را از منطقه بمباران شده خارج کردم اما بر اثر این بمباران شیمیایی، قبل از ترک منطقه بیهوش شدم اما به لطف خدا یک اکیپ به کمک ما آمدند، آنان به اولین نفری که رسیده بودند بنده بودم که بیهوش روی زمین افتاده بودم.
روحانی این اکیپ که به من رسیده بود، نمی دانست بنده فرمانده گردان رسول الله هستم و چون شب بود و من را نشناخته بود با زبان بی زبانی من را نفرین می کرد که چرا گردان در دام این بمباران افتاده است و وقتی او من را شناسایی کرد پس از شناسایی دو دستی بر سر خود می زد و می گفت که چرا این حرف ها را گفته ام( البته من که بیهوش بودم اما این روحانی بعدها خودش این داستان را برایم تعریف کرد).
شما روحیه ایرانیان را در هشت سال جنگ تحمیلی چگونه ارزیابی می کردید و در حال حاضر این روحیه را چگونه می بینید؟
به قول شهید چمران که می گوید وقتی شیپور جنگ به صدا در می آید مرز بین مردی و نامردی مشخص می شود.
در آن موقع جوانان از حضور در جبهه برای دفاع از اسلام، انقلاب و تمامیت ارضی ایران احساس غرور می کردند چون ایرانی با روحیه عاشورایی و حسینی بزرگ شده است.
عقیده دارم که به رغم تمام تاکتیک ها و تکنیک های جنگی، ایران را با روحیه حسینی و عاشورایی حفظ کردیم و توانستیم با این روحیه تمامی سختی های جنگ را پشت سر بگذاریم و البته امروز نیز همان کشور انقلابی هستیم.
البته شاید عده ای هم تصور کنند که ایرانیان دیگر اهل دفاع از سرزمین و حضور در جنگ نباشند و از آرمان های انقلابی خود خیلی فاصله گرفته اند اما باید این را بگویم که دشمن به دنبال ترویج این باورهای کذب است اما واقعیت چیز دیگری است و آن، این است که همچنان روحیه حسینی و عاشورایی در درون ایرانیان می جوشد.
الان شما در دوره میان سالی هستید، آیا روحیه و توان بدنی برای حضور در شرایط سخت جنگ را در خود می بینید؟
از نظر جسمی شاید آن آمادگی دهه 60 را نداشته باشم اما بنده تجربه ای را بدست آوردم که بالاتر از توان جسمی است و کارآرایی بسیار زیادی دارد.
در حال حاضر چگونه از این تجربه استفاده می کنید؟
در حال حاضر در زمینه های پژوهشی، آموزشی و تدریس برای انتقال تجربیاتم مشغول به فعالیت هستم، ان شاء الله بتوانم که در زمینه دفاع از حرم حضرت زینب توفیق اعزام به سوریه را داشته باشم البته برای اعزام ثبت نام کرده ام اما هنوز نوبتم نشده است چون جوانان پرشور کشورمان به ما بازنشستگان فرصت حضور فیزیکی در سوریه را نمی دهند و در این زمینه پیش رو هستند.
در جنگ سوریه و حضور مستشاران ایرانی در این کشور حرف هایی در درون کشور پیچیده شده است مبنی بر اینکه مستشاران ایرانی برای حضور در سوریه پول هنگفتی را دریافت می کنند، عقیده شما درباره چنین صحبت هایی چیست؟
پاسخ صریح و روشن من به این شایعات و ایجاد ابهامات در درون جامعه این است که اگر انسانی حاضر باشد بابت پول جان خود را در شرایط سخت جنگ از دست بدهد را به من نشان دهید!
به عقیده بنده کسانی که از ایران در جنگ سوریه حضور یافته اند بر اساس ایمان قلبی خود به این کشور رفته اند و آن گفته های مطرح شده نیز تلقین دشمن است و صحت ندارد.
همچنین بنده با عده ای از افرادی که به سوریه اعزام شده بودند، صحبت کردم و در این باره از آنها سوال کردم، آنان گفتند که برای اعزام به سوریه هیچ پولی دریافت نکرده اند.
علاوه بر آن، در شرایط کنونیبرای کشور توان پرداخت پول های هنگفت وجود ندارد و اعزامی ها از میان داوطلبان انتخاب شده اند و البته بسیاری هم ثبت نام کرده اند که هنوز توفیق حضور در سوریه برای دفاع از حرم حضرت زینب را نداشته اند.
به عقیده شما شجاعت برای حضور در جنگ باید چگونه بجوشد؟
بر اساس تقویت اعتقادات و باورهای دینی، اعتقاد به خدا و پیامبری حضرت محمد ( ص ).
با توجه به اینکه اسلام بر امر جهاد در راه خدا تاکید می کند، باورهای دینی روحیه شجاعت برای حضور در جنگ را می پروراند.
مهمترین کلمه ای که ایرانیان از دوران هشت ساله جنگ تحمیلی تاکنون به یاد دارند، کلمه شهادت است، این کلمه برای شما چه معنی دارد؟
به عقیده بنده نام و یاد شهدا همیشه زنده است.
شهدا و رزمندگان بودند که با رشادت های خود تمامیت ارضی این کشور را حفظ و امنیت برای ایران را ایجاد کردند.
شهدا برای نزدیکی به خدا از دنیای خود گذشتند و در راه او رشیدانه جهاد کردند و شهید شدند و یاد آنان همیشه زنده می ماند.
آیا این اوج احساس را تجربه کردید که جان خود را نثار کنید و شهید شوید؟
در هشت سال جنگ تحمیلی بارها اتفاق افتاد که برای حفظ نیروهای خود و جلوگیری از پیشروی دشمن تا مرز شهادت پیش رفتم و حتی تا 50 متری دشمن پیش می رفتم که البته مجروح نیز شدم.
آیا لزوما حتما باید در جنگ شهید شد؟ به نظر شما آبادانی و سازندگی چه می شود؟
جهاد و مبارزه که در قرآن تاکید شده است را یک تکلیف می دانم اما نه اینکه حتما جهاد منجر به شهادت شود، عقیده دارم که هدف از امر جهاد در جنگ برای جلوگیری از پیشروی دشمن و مقابله با آنان است.
به عقیده بنده عمران و آبادانی کشور و احیای مناطق محروم در دوران صلح نیز جهاد محسوب می شوند و تکلیف جهاد فقط به جبهه خلاصه نمی شود بلکه رشد علم و تکنولوژی همچنین سازندگی نیز به روحیه جهادی احتیاج دارد.
جنگ امروز در سوریه، عراق و یمن چه چیزی را برای شما تداعی می کند؟
امروز مکتب اسلام مورد تعرض کفار قرار گرفته است، امروز همان جهالت ابوجهلی با چهره ای پیش رفته و با تکنولوژی پیشرفته تر در حال جنگ با مکتب اسلام است.
امروز این جنگ فراتر از جنگ سخت است، در این جنگ جهالت و کفر در مقابل مکتب اسلام قرار گرفته است و البته قطعا وعده پیروزی خدا محقق می شود.
و در خاتمه درباره تحصیلات خود در دوران پس از جنگ توضیح دهید؟
با شروع جنگ وارد حوزه نظامی وخدمت برای دفاع از کشور شدم و پس از جنگ نیز در مقطع کارشناسی در رشته علوم تربیتی با گرایش روانشناسی و در مقطه کارشناسی ارشد در رشته مدیریت دفاعی تحصیل کردم و پس از آن نیز دوره تحصیلات فرماندهی و ستادی را گذراندم.
انتهای پیام/
از آغاز ورود خود به به خدمت نظامی در سپاه تعریف کنید؟
,بنده سرهنگ بازنشسته سپاه هستم.
,در دوران هشت سال جنگ تحمیلی از فرماندهان گردان کمیل در لشگر 5 نصر خراسان بودم و در مدت 86 ماه در عملیات های مختلف جنگی شرکت داشتم.
,درباره آغاز ورود خود به سپاه باید بگویم که در سال 59 دیپلم خود را گرفتم و در شهریورماه همان سال نیز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران شروع شد و این بهانه ای بود برای ورود بنده به جبهه برای خدمت.
,البته باید یک خاطره ای را نیز تعریف کنم و آن، این است که در سال 59 به هنگ ژاندارمری مراجعه و خود را معرفی کردم و آنان تاریخ اعزام به خدمتم را برای آذر ماه ثبت کردند اما جنگ که در شهریور ماه رخ داده بود و بنده نیز یک جوان انقلابی بودم، قصد داشتم هر چه سریعتر به خدمت بروم و این در حالی بود که سیستم نظامی این اجازه را نمی داد، بنابراین تصمیم گرفتم عضو بسیج شوم و البته عضو بسیج شدم و در آنجا آموزش دیدم و به جبهه اعزام شدم و البته سازمان بسیج و سپاه برای بنده پرونده تشکیل دادند و از حضور در ژاندارمری معاف شدم.
,در ادامه باید بگویم که بنده پس از آموزش به عنوان فرمانده گردان به جبهه اعزام شدم در سال 62 اولین فرمانده گردان شهرستان بجنورد بودم که 300 نیرو را تحویل گرفتم و به جبهه اعزام شدیم و در عملیات خیبر شرکت کردیم.
,در چه عملیات هایی حضور داشتید؟
,در عملیات بیت المقدس برای آزاد سازی خرمشهر حضور داشتم، آن موقع در گردان حزب الله تیپ جواد الائمه فرمانده بودم، بسیاری از همرزمانم در این عملیات ها به شهادت رسیدند که از آن جمله رستم علی نوری، سید ابراهیم آل نبی، ریحانی، محمد ابراهیمی، علی شیر غلامی محمد اسد پور بودند.
,این عملیات بیت المقدس 24 روز به طول انجامید که سرانجام خرمشهر آزاد شد.
,,
در عملیات رمضان که یکی از عملیات های برون مرزی بود، شرکت کردم این عملیات در تیر ماه سال 61 شروع شد چون ایران دشمن را از خاک ایران بیرون کرده بود و وارد دوره جدیدی از جنگ شده بود، این دوره به دوره تعقیب و تنبیه دشمن تبدیل شد.
,همچنین در عملیات خیبر در سال 62 نیز حضور داشتم و در این عملیات جزیره مجنون آزاد شد که شهدایی از جمله رجب علی محمد زاده، حسن موفق و پرویز محمدی در این عملیات حضور داشتند.
,پس از آن در عملیات های عاشورا، بدر، کربلای 5 و عملیات های بیت المقدس 2 و 3 نیز حضور داشتم.
,در اواخر جنگ نیز در سال 67 گردان بنده در خط کوشک حسینیه در نوار مرزی جنوب کشور حضور داشت و پس از آن نیز قطعنامه امضا شد و جنگ پایان یافت.
,,
طی هشت سال جنگ تحمیلی، فرماندهی گردان ها را بر عهده داشتید، شهادت، اسارت و جانبازی چند تن از همرزمان خود را به یاد دارید؟
,جنگ قطعا شهادت، جراحت و اسارت را به همراه دارد.
,خوشبختانه در عملیات های مختلفی که حضور داشتم در گردان های مختلف شاهد اسارت همرزمانم نبودم اما شهادت شماری از فرماندهان گروهان ها از جمله شهید ناصر مروارید را شاهد بودم.
,بنده طی هشت سال جنگ تحمیلی شهادت 40 تا 50 نفر رزمنده را شاهد بودم همچنین کمی بیش از این تعداد از همرزمان نیز مجروح شدند.
,همچنین در عملیات خیبر دو گروهان از خراسان توسط بمب های شیمیایی دشمن شیمیایی شدند که رضا دژخی از جمله همرزمان خراسان شمالی است که در این عملیات شیمیایی شد.
,هر قدر که رزمندگان در میدان های جنگ قوی تر به پیش می رفتند به همان اندازه نیز حملات دشمن هم بیشتر می شد.
,شما در چه سالی و در کدام عملیات جانباز شدید؟
,اولین بار در عملیات خیبر مجروح شدم که در این عملیات تمام گردان ما مورد اصابت حملات شیمیایی دشمن قرار گرفت، در عملیات کربلای 5 در جزیره مجنون توسط گلوله توپ دشمن پنج ترکش به بدن من اصابت کرد، در سال 66 نیز توسط گلوله توپ مستقیم دشمن زخمی شدم، در عملیات بدر نیز با راکت هواپیمایی دشمن مجروح شدم و در عملیات بیت المقدس 3 در سال 66 مجروح شیمیایی شدم.
,,
شما جانباز چند درصد هستید؟
,25 درصد از جانبازی ام در کمیسیون پزشکی ثبت شده است.
,در دوران جنگ اصلا پیگیر کمیسیون پزشکی برای تعیین نهایی درصد جانبازی ام نبودم چون هدف خود از حضور در جبهه را تکلیف شرعی می دانستم.
,در هر مرتبه از مجروحیت دوباره چه چیزی شما را به دل سختی جنگ باز می گرداند؟
,با توجه به اینکه در همان دوران تشکیل خانواده داده بودم اما حضور در جبهه را اولویت اصلی خود می دانستم چون مسئولیت فرماندهی گردان را بر عهده داشتم و نمی خواستم نیروهایم را دچار تضعیف روحیه کنم.
,البته پس از هر بار مجروحیت این احساس قلبی به من دست می داد که دوباره متولد شده ام و این انگیزه ای می شد که برای تلاش و حضور بیشتر در جنگ.
,همچنین عقیده دارم که وقتی کار خدایی باشد و کار برای خدا انجام شود انسان از انجام آن کار احساس افتخار می کند.
,به یاد ماندنی ترین خاطره خود را از هشت سال جنگ تحمیلی تعریف کنید؟
,یکی از خاطرات بنده مربوط به بمباران شیمیایی شبانه در حلبچه است.
,گردان بنده در این منطقه مورد بمباران شیمیایی قرار گرفت و من نیروهایم را از منطقه بمباران شده خارج کردم اما بر اثر این بمباران شیمیایی، قبل از ترک منطقه بیهوش شدم اما به لطف خدا یک اکیپ به کمک ما آمدند، آنان به اولین نفری که رسیده بودند بنده بودم که بیهوش روی زمین افتاده بودم.
,روحانی این اکیپ که به من رسیده بود، نمی دانست بنده فرمانده گردان رسول الله هستم و چون شب بود و من را نشناخته بود با زبان بی زبانی من را نفرین می کرد که چرا گردان در دام این بمباران افتاده است و وقتی او من را شناسایی کرد پس از شناسایی دو دستی بر سر خود می زد و می گفت که چرا این حرف ها را گفته ام( البته من که بیهوش بودم اما این روحانی بعدها خودش این داستان را برایم تعریف کرد).
,شما روحیه ایرانیان را در هشت سال جنگ تحمیلی چگونه ارزیابی می کردید و در حال حاضر این روحیه را چگونه می بینید؟
,به قول شهید چمران که می گوید وقتی شیپور جنگ به صدا در می آید مرز بین مردی و نامردی مشخص می شود.
,در آن موقع جوانان از حضور در جبهه برای دفاع از اسلام، انقلاب و تمامیت ارضی ایران احساس غرور می کردند چون ایرانی با روحیه عاشورایی و حسینی بزرگ شده است.
,عقیده دارم که به رغم تمام تاکتیک ها و تکنیک های جنگی، ایران را با روحیه حسینی و عاشورایی حفظ کردیم و توانستیم با این روحیه تمامی سختی های جنگ را پشت سر بگذاریم و البته امروز نیز همان کشور انقلابی هستیم.
,البته شاید عده ای هم تصور کنند که ایرانیان دیگر اهل دفاع از سرزمین و حضور در جنگ نباشند و از آرمان های انقلابی خود خیلی فاصله گرفته اند اما باید این را بگویم که دشمن به دنبال ترویج این باورهای کذب است اما واقعیت چیز دیگری است و آن، این است که همچنان روحیه حسینی و عاشورایی در درون ایرانیان می جوشد.
,الان شما در دوره میان سالی هستید، آیا روحیه و توان بدنی برای حضور در شرایط سخت جنگ را در خود می بینید؟
,از نظر جسمی شاید آن آمادگی دهه 60 را نداشته باشم اما بنده تجربه ای را بدست آوردم که بالاتر از توان جسمی است و کارآرایی بسیار زیادی دارد.
,در حال حاضر چگونه از این تجربه استفاده می کنید؟
,در حال حاضر در زمینه های پژوهشی، آموزشی و تدریس برای انتقال تجربیاتم مشغول به فعالیت هستم، ان شاء الله بتوانم که در زمینه دفاع از حرم حضرت زینب توفیق اعزام به سوریه را داشته باشم البته برای اعزام ثبت نام کرده ام اما هنوز نوبتم نشده است چون جوانان پرشور کشورمان به ما بازنشستگان فرصت حضور فیزیکی در سوریه را نمی دهند و در این زمینه پیش رو هستند.
,در جنگ سوریه و حضور مستشاران ایرانی در این کشور حرف هایی در درون کشور پیچیده شده است مبنی بر اینکه مستشاران ایرانی برای حضور در سوریه پول هنگفتی را دریافت می کنند، عقیده شما درباره چنین صحبت هایی چیست؟
,پاسخ صریح و روشن من به این شایعات و ایجاد ابهامات در درون جامعه این است که اگر انسانی حاضر باشد بابت پول جان خود را در شرایط سخت جنگ از دست بدهد را به من نشان دهید!
,به عقیده بنده کسانی که از ایران در جنگ سوریه حضور یافته اند بر اساس ایمان قلبی خود به این کشور رفته اند و آن گفته های مطرح شده نیز تلقین دشمن است و صحت ندارد.
,همچنین بنده با عده ای از افرادی که به سوریه اعزام شده بودند، صحبت کردم و در این باره از آنها سوال کردم، آنان گفتند که برای اعزام به سوریه هیچ پولی دریافت نکرده اند.
,علاوه بر آن، در شرایط کنونیبرای کشور توان پرداخت پول های هنگفت وجود ندارد و اعزامی ها از میان داوطلبان انتخاب شده اند و البته بسیاری هم ثبت نام کرده اند که هنوز توفیق حضور در سوریه برای دفاع از حرم حضرت زینب را نداشته اند.
,به عقیده شما شجاعت برای حضور در جنگ باید چگونه بجوشد؟
,بر اساس تقویت اعتقادات و باورهای دینی، اعتقاد به خدا و پیامبری حضرت محمد ( ص ).
,با توجه به اینکه اسلام بر امر جهاد در راه خدا تاکید می کند، باورهای دینی روحیه شجاعت برای حضور در جنگ را می پروراند.
,مهمترین کلمه ای که ایرانیان از دوران هشت ساله جنگ تحمیلی تاکنون به یاد دارند، کلمه شهادت است، این کلمه برای شما چه معنی دارد؟
,به عقیده بنده نام و یاد شهدا همیشه زنده است.
,شهدا و رزمندگان بودند که با رشادت های خود تمامیت ارضی این کشور را حفظ و امنیت برای ایران را ایجاد کردند.
,شهدا برای نزدیکی به خدا از دنیای خود گذشتند و در راه او رشیدانه جهاد کردند و شهید شدند و یاد آنان همیشه زنده می ماند.
,آیا این اوج احساس را تجربه کردید که جان خود را نثار کنید و شهید شوید؟
,در هشت سال جنگ تحمیلی بارها اتفاق افتاد که برای حفظ نیروهای خود و جلوگیری از پیشروی دشمن تا مرز شهادت پیش رفتم و حتی تا 50 متری دشمن پیش می رفتم که البته مجروح نیز شدم.
,,
آیا لزوما حتما باید در جنگ شهید شد؟ به نظر شما آبادانی و سازندگی چه می شود؟
,جهاد و مبارزه که در قرآن تاکید شده است را یک تکلیف می دانم اما نه اینکه حتما جهاد منجر به شهادت شود، عقیده دارم که هدف از امر جهاد در جنگ برای جلوگیری از پیشروی دشمن و مقابله با آنان است.
,به عقیده بنده عمران و آبادانی کشور و احیای مناطق محروم در دوران صلح نیز جهاد محسوب می شوند و تکلیف جهاد فقط به جبهه خلاصه نمی شود بلکه رشد علم و تکنولوژی همچنین سازندگی نیز به روحیه جهادی احتیاج دارد.
,جنگ امروز در سوریه، عراق و یمن چه چیزی را برای شما تداعی می کند؟
,امروز مکتب اسلام مورد تعرض کفار قرار گرفته است، امروز همان جهالت ابوجهلی با چهره ای پیش رفته و با تکنولوژی پیشرفته تر در حال جنگ با مکتب اسلام است.
,امروز این جنگ فراتر از جنگ سخت است، در این جنگ جهالت و کفر در مقابل مکتب اسلام قرار گرفته است و البته قطعا وعده پیروزی خدا محقق می شود.
,و در خاتمه درباره تحصیلات خود در دوران پس از جنگ توضیح دهید؟
,با شروع جنگ وارد حوزه نظامی وخدمت برای دفاع از کشور شدم و پس از جنگ نیز در مقطع کارشناسی در رشته علوم تربیتی با گرایش روانشناسی و در مقطه کارشناسی ارشد در رشته مدیریت دفاعی تحصیل کردم و پس از آن نیز دوره تحصیلات فرماندهی و ستادی را گذراندم.
,انتهای پیام/
,]
ارسال دیدگاه