هنوز بازوی مادرم سیاه و کبود است

هنوز بازوی مادرم سیاه و کبود است
سپس جلوتر رفته و عرض کردم: مادر! آیا این که قریب به هزار و چهارصد سال است خطابای می گویند، شوهرت علی علیه السلام را با سر بی عمامه و دوش بی رداء و ریسمان به گردن به مسجد بردند، صحت دارد؟
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از سرویس دین و اندیشه رهیاب نیوز : حضرت آیة الله مرتضی فیروز آبادی یکی از استوانه های علم در حوزه علمیه نجف اشرف و حوزه علمیه قم بود. نقل کرده اند که ایشان می فرمود: زمانی که در نجف اشرف بودم، یک شب در عالم رؤ یا دیدم که در منزل شخصی خود، مجلسی اقامه شده و در آن مجلس حضرت فاطمه علیها السلام با چادر نشسته است. افرادی از مؤ منین به صف ایستاده، یکی یکی آمده عرض ادب می کنند و می روند. چون همه رفتند، حضرت چادر را کنار زد، از این عمل خانم متوجه شدم که چون من به آن حضرت محرم هستم، لذا این عمل را انجام داد. چه جمالی! در عالم رؤ یا گفتم: صورتش شبیه به صورت پیامبر (صلی الله علیه وآله) است. سپس جلوتر رفته و عرض کردم: مادر! آیا این که قریب به هزار و چهارصد سال است خطابای می گویند، شوهرت علی علیه السلام را با سر بی عمامه و دوش بی رداء و ریسمان به گردن به مسجد بردند، صحت دارد؟ حضرت فرمود: استحقروا ابا الحسن بعد رسول الله علی را بعد از رسول خدا تحقیر کردند! من به فارسی می گفتم و حضرت عربی جواب می داد. عرض کردم: مادر! قریب هزار و چهارصد سال است که مورخین نوشته اند و خطباء گفته اند که آن نانجیب به بازوی شما تازیانه زد و سیاه شده و فی عضدها کمثل الدملج. فرمود: بلی. آنگاه دست راست را از آستین بیرون آورد، دیدم هنوز بازوی مادرم سیاه و کمبود است

, شبکه اطلاع رسانی دانا, ,

فضائل و کرامات فاطمه: ص 262 - 263.

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه