فرزند شهید شاپور خسروی:

مسئولان بین شهدا فرق می گذارند/هر فرزند شهیدی نمی تواند ادعا کند مدافع حریم شهداست

مسئولان بین شهدا فرق می گذارند/هر فرزند شهیدی نمی تواند ادعا کند مدافع حریم شهداست
شهیدی که سرهنگ بوده و شهید شده با شهیدی که سرباز بوده و شهید شده فرقی ندارد! ما انتظارمان از جامعه در همین حد است که درک کنند شهدا با هم فرقی ندارند و ارزششان به درجه نیست.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ متولدد ۶۱است. خیلی کوچک بود که پدر در جبهه حق علیه باطل پرکشید و آسمانی شد. زهرا خسروی، فرزند شهید شاپور خسروی میزبان خبرنگار هشت هزار قهرمان بود. ماحصل این گفتگوی صمیمانه از نظرتان می گذرد:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, هشت هزار قهرمان,

پدر را یادتان هست؟

, پدر را یادتان هست؟,

آن سال ها من خیلی کوچک بودم. چون دایی ام با پدرم دوست وهمرزم بود بیشتر ایشان از او برایمان تعریف کردند. پدرم با سن کمی که داشت دارای چهار فرزند دختر بود. تکلیف وابستگی دختر به پدر هم که معلوم است.اما پدر بسیار کم به مرخصی می آمد.

,

پدر و مادر چگونه با هم آشنا شدند؟

, پدر و مادر چگونه با هم آشنا شدند؟,

پدر و مادرم سنتی ازدواج کردند. خانواده پدر و مادر هردو مذهبی بودند و از طریق به هم معرفی شدند و این وصلت صورت گرفت و بعد ازدواج راهی تهران شدند. بعد از ازدواج عشق در میانشان به وجود می آید چون پدربه گواه همه آشنایان بسیار آدم خوش قلب و مهربان و سربه زیری بوده.

,

از روزی که خبر شهادتش را به خانواده دادند چیزی به یاد دارید؟

, از روزی که خبر شهادتش را به خانواده دادند چیزی به یاد دارید؟,

بله.تابستان بود. ما با خانواده شمال بودیم. منزل پدربزرگ پدری. با خانواده بابا تماس گرفتند و گفتند از شاپور خبر رسیده و برای پیگیری بیشتر به رودسر بیایید. پدر و داییم با هم بودند. نمی دانستیم کدام شهید شدند کدام اسیر اما می دانستیم یک اتفاقی افتاده. در رودسر با خانواده مادرم به هم ملحق شدیم. و فهمیدیم پدر شهید شدند و دایی اسیر.

,

توانستید پیکر پدر را ببینید؟

, توانستید پیکر پدر را ببینید؟,

پدربزرگم خیلی حساس بود  که بچه ها پیکر پدر را نبینند اما من خیلی بی تاب بودم و به خاطر شدت گریه ها و بی قراری هایم بلاخره این اجازه را به من دادند. فقط من وخواهر بزرگترم توانستیم پدر را برای اخرین بار ببینیم.

,

از روز تشییع بگویید.

, از روز تشییع بگویید.,

روز تشییع انقدر شلوغ بود که ما اصلا نتوانستیم از ماشین پیاده شویم. اما یادم هست که خواهر بزرگترم همپای پیکر پدرم از رودسر تا املش آمد، ما کوچک بودیم و توان این پیاده روی را نداشتیم.

,

زندگی بعد از پدر چگونه بود؟

, زندگی بعد از پدر چگونه بود؟,

به ما خیلی سخت گذشت. ما همه دختر بودیم. وابستگی دختر به پدر خیلی زیاد است. با این که بچه بودیم اما رنج های مادرمان را حس می کردیم. تا زمانی که پدر جبهه بود مسئولیت زندگی با مادر بود بعد هم که شهید شد اوضاع برای مادر بدتر شد. ما در برهه ای از زندگی آنقدر مشکل مالی داشتیم که حتی قادر به تهیه دفتر برای نوشتن مشق هایمان هم نبودیم. اما با ایثار و زحمت مادرم امروز زندگی خوبی داریم و توانستیم آبروی شهیدمان را حفظ کنیم.

,

فرزند شهید بودن چه حسی دارد؟

, فرزند شهید بودن چه حسی دارد؟,

من هنوز هم هروقت یاد پدرم می افتم بغض می کنم. ما روزهای سختی را گذراندیم. وقتی کسی پدرش را صدا می کرد از عمق جان دوست داشتیم این لفظ را صدا بزنیم و پدرمان مخاطبمان باشد. با خودش بزرگ شویم خودش را حس کنیم. لحظه عقد عکسش با من بود. هنگام بله گفتن از او اجازه گرفتم اما دلم می خواست آن لحظه دستش توی دستم باشد. مادر من واقعا سختی کشید هنوز هم او رنج می کشد و من همیشه به حال او غبطه می خورم. به حال ایستادگی اش چون فکرش را که می کنم میبینم من نمیتوانم از عهده این همه سختی و مشکلات تنهایی بر بیایم. من مثل مادرم نیستم و از او متشکرم که جوانی اش را به پای ما و آبروی شهید گذاشت.

,

خیلی ها فکر می کنند چون ما فرزند شهیدیم در امکانات رفاهی کامل زندگی می کنیم ولی باور کنید ما سخت تر از بقیه زندگی می کنیم. ما وظیفه پاسداری از حرمت شهیدمان را هم داریم و این کم کاری نیست. دید جامعه به ما خوب نیست، ما دانشگاه می رویم می گویند سهمیه داشتید، ما وام میگیریم می گویند سهمیه داشتید، چون اسم شهید روی ماست همه فکر می کنند ما داریم سو استفاده می کنیم ولی باور کنید حتی یک ثانیه هم حاضر نیستند جای ما باشند.

,

چه پیامی به دیگر فرزندان شهدا دارید؟

, چه پیامی به دیگر فرزندان شهدا دارید؟,

از خانواده های شهید فقط خواهش میکنم شهیدشان را حفظ کنند ونگذارند حرمت شهیدشان از بین برود. هر فرزند شهیدی نمی تواند ادعا کند مدافع حریم شهداست.

,

حرف آخر:

, حرف آخر:,

می خواهم درد دلی را مطرح کنم. بنیاد شهید بین خانواده های شهدا فرق می گذارد. سعی می کنند شخصیت هایی که خودشان می شناسند را مشکلاتشان را حل کنند.  کسی که ساکت است مشکلاتش حل نمی شود. خواهر من در ۱۹سالگی به خاطر بیماری قلبی در گذشت و مادرم بعد از این همه سال رنج و سختی بعد از مرگ خواهرم  با مشکلات اعصاب و روان مواجه است اما هیچ حمایت و رسیدگی از سوی بنیاد شهید صورت نگرفته.

,

***

,

راست می گوید! هنوز هم که اسم پدرش می آید بغض می کند. مثل همان دختر کوچکی که پدرش را از دست داده و سال ها با خاطرات یک دختر بچه با عکس پدرش، زندگی کرده است! درد دارد شنیدن این حرف ها از فرزندان شهید:

,

“شهیدی که سرهنگ بوده و شهید شده با شهیدی که سرباز بوده و شهید شده فرقی ندارد! ما انتظارمان از جامعه در همین حد است که درک کنند شهدا با هم فرقی ندارند و ارزششان به درجه نیست. و فرقی نمی کند که در چه لباسی شهید شدند. همه این ها اگر نبودند ما هم نبودیم. ”

,

تنظیم/بهاره مقدم

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه