دستهایی که هر صبح پاکیزگی را به شهر من هدیه میدهد
دستهایی که هر صبح پاکیزگی را برای شهر ما به ارمغان میآورد و بیاختیار این جمله بر زبانت جاری میشود: «سلام رفتگر، خسته نباشی...»[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از سفیر هراز، نیمه شب است؛ شهر در سکوتی زیبا و اسرارآمیز فرو رفته و چراغ خانهها یک به یک خاموش میشوند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سفیر هراز,,
در رختخواب گرم خود دراز میکشی و خسته از فعالیت روزانه، خود را به دست خواب شیرین میسپاری، اما فرصتها گذشته است و کارها انجام شده، اکنون روز به پایان رسید و تو در فکر فردا هستی.
,,
اما آن سوتر، زیر نور چراغ خیابان، پیرمردی جارو را با دقت و وسواس روی آسفالت خیابان میکشد و شهر را برای فردای روشن، پاک و باصفا میکند.
,,
تو در افکارت او را از دور مجسم میکنی و دستهای پینه بستهاش را که پر از ترکهای ریز و درشت است، میبینی؛ دستهایی که هر صبح پاکیزگی را برای شهر ما به ارمغان میآورد و بیاختیار این جمله بر زبانت جاری میشود: «سلام رفتگر، خسته نباشی...»
,,
این در حالی است که در یک شب بهاری دو طلبه جوان به همراه یکی از جانبازان مدافع حرم آملی با حضور در سطح شهر از زحمات رفتگران با اهدا یک جلد مفاتیح الجنان و شیرنی تقدیر و تشکر کردند.
,,

, ,
کمیل نظافتی، طلبه جوان آملی درباره سرکشی خود و دوستانش از رفتگران این چنین میگوید: برای ما تجربه جالب و خاطره خوشی باقی ماند؛ تقریبا سه ساعت در سطح شهر بودیم و از نزدیک، مشکلات و سختیهای کارگرهای محترم شهرداری را لمس کردیم.
,,

,

,




,
,
,
,


,
,
]
ارسال دیدگاه