بیداد روسپیگری درشهر کرمان

بیداد روسپیگری درشهر کرمان
متاسفانه افراد مبتلا به روسپیگری اکثرا تنگدستی، فقر، خلاصی از زندگی پوچ و توخالی و فرار از ترس و وحشت را عامل این مسئله می دانند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  "آرمان کرمان"؛ در ساعت های پایانی و در بامداد کرمان در بعضی از خیابان های شهر کرمان نظیر،(جاده تهران، میدان شهداء و اطراف این محدوده، میدان بیرم آباد، میدان علی بن ابی طالب و... .) شاهد زنان و دختران روسپیگر هستیم. روسپیگر به معنای زن و دختری است که به مدت ده دقیقه و بیشتر در گوشه ای از خیابان در تاریکی شب با آرایش و لباس های مبتذل می ایستد و تنش را به قیمت دلخواه به خریدار واقعی با زمان و مکان و تعداد نا مشخص می فروشد و منتظر می ماند تا اتومبیلی برایش بایستد و آن را خریداری کند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, "آرمان کرمان", "آرمان کرمان",

افزایش فقر و تنگدستی عامل اصلی روسپیگری

, افزایش فقر و تنگدستی عامل اصلی روسپیگری,

متأسفانه مسأله روسپیگری امروزه در اکثر نقاط کشور و کرمان رو به افزایش است و این وضع جای تأسف دارد که دختران و زنانی تنشان را به حراج بگذارند و وقتی از آن ها سوال شود که چرا دست به این کار می زنند؟ در جوابش فقط فقر و تنگدستی و نداشتن سرپرست مناسب را عنوان می کنند. همچنین اکثر آنان زنان و دختران فریب خورده و به دام اعتیاد افتاده که این گروه روسپیگری را تشکیل می دهند.

,

در میان تمام روسپیگران فقط یک نفر توجه من را به خود جلب کرد و من را ناخواسته به سمت خود کشاند و آن کسی نبود جز دختری جوان با نام مستعار فرحناز که چهره اش را با آرایش غلیظ محو کرده بود با او وارد گفت و گو شدم و در طی این گزارش به زندگی غمناک فرحناز پرداخته شده است. فرحناز دختری جوان که هویت اصلیش را افشا نکرد اما زندگی خود را بیان کرد.

,

در طی مصاحبه با وی علت اینکه جرا به روسپیگری دچار شده است را جویا شدم و در جوابم فقر و نداشتن والدین درست و حسابی را شنیدم که صدای بغض آلودش تمام تنم را به لرزه درآورد وی در ادامه گفت: هیچ دختری روسپیگر و خلافکار از مادر زاییده نشده است بلکه جامعه و سرنوشت او را به این سمت می کشد و به این روز گرفتار می کند او از نگاه های سنگین زنان و دختران دیگر سخن به میان آورد و گفت نگاه های سنگین این افراد از نگاه های مردان هوس آلود بدتر است آن ها فقط من را و امثال من را قضاوت می کنند اما هیچوقت خودشان را جای من تصور نکرده اند، هیچ کدامشان زندگی تلخ من را تجربه نکرده اند حتی تصورش را برای خود مایه ی ننگ می دانند از نظر دیگران من و امثالم حق زندگی در میان آن ها را نداریم. اما آنان بی خبرند که به خاطر فقر و بی پولی و نداشتن والدین مناسب به این روز افتاده ایم.

,

وی در ادامه اظهار کرد: آینده ی من...سرنوشت من...در خانواده ای به تباهی و تلخی کشیده شد که خانواده نبودند آنها ویران کننده ی من بودند والدینی که هردو معتاد به هروئین و قرص بودند از زمانی که به عقل و شعور آمدم پدر و مادرم از خانواده هایشان طرد شده بودند پدرم در یک شرکت مشغول به کار بود اما بعدها متوجه دزدی از محیط کارش و اعتیاد او شدند و این باعث شد پدرم از کار اخراج شود همزمان با اخراج پدرم طولی نکشید که زندگی غم انگیز ما شدت بیشتری پیدا کرد پدرم اوایلی که از کار اخراج شد برای فراهم کردن موادش به فروش مواد غذایی و وسایل منزلمان پرداخت در این مدت مادرم فوت کرد من ماندم و خواهر کوچکترم و پدر گرگ صفتم و خانه ای اجاره ای که اجاره ماهیانه اش پرداخت نشده بود به جایی رسیدیم که پدرم برای فراهم کردن موادش من را وسیله ی فروش کرد تا آن مواد مورد نیازش را به دست آورد با سن کم من را از خانه بیرون انداخت و مورد ضرب و شتم قرار داد که بدون مواد برنگردم او موهای خواهرم را می کشید که اگر با مواد برنگردم او را خواهد کشت کارم از همان روز با نفرت و حسرت شروع شد و امروز جایگاهم را مشاهده می کنید.امروز فقط پول برایم ارزش دارد پولی که از مردان هوس آلود به من می رسد.

,

در ادامه از وی پرسیدم از اینکه همراه این و آن می روی چه احساسی داری ؟!! در پاسخ  سوالم گفت: برای کسی که آبرویش و آینده اش تباه شده احساسی وجود ندارد چیزی که اهمیت دارد درآمدش است برایم فرقی ندارد پیر یا جوان، متأهل یا مجرد، معتاد یا غیر معتاد...هیچ یک از این ها برایم اهمیتی ندارد زیرا این مسائل زمانی اهمیت دار می شوند که به خاطر عشق و احساس و علاقه باشد نه برای پول... من فقط چند ساعتی خودم را مهمان آن ها می دانم و بس! اما در بعضی از مهمانیهایم من را مورد ضرب و شتم و تهدید قرار می دهند چون می دانند صدایم به گوش کسی نمی رسد و نمی توانم شکایت کنم از دستشان...

,

خلاصی از زندگی پوچ و توخالی

, خلاصی از زندگی پوچ و توخالی,

فرحناز در ادامه اظهار کرد: امثال من که دچار روسپیگری هستند از زندگی که فقط اسمش زندگیست به تنگ آمده اند اما مجبوریم به خاطر عزیزانمان از جون و تن خود بگذریم .وی افزود: این زندگی پوچ و تو خالی برایمان فایده ندارد بارها خواستم خودم را از این وضع نجات دهم و خلاص شوم اما باز چهره ی معصوم خواهرم من را منع می کند چون اگر من نباشم طعمه ی بعدی پدرگرگ صفتم او می شود. وی گفت: فکر می کنید چه کسی حاضر به ازدواج با من یا خواهرم می شود؟! هیچکس...این آتشی است که والدینمان برای ما مهیا کرده اند و ما هم تا ابد باید در آن بسوزیم.

,

ترس و وحشت از آینده

, ترس و وحشت از آینده,

موضوع دیگری که دخترک جوان به آن پرداخت و از وی سوال شد ترس از دست دادن زیبایی و جوانیش بود و این همان موضوعی بود که فرحناز همیشه از آن ترس و وحشت دارد و بیان می کرد خوب می دانم که روزی من دیگر خریدار ندارم و برای به دست آوردن پول همانند امثالم باید متکدی شوم.

,

هنگامی که از من جدا شد و رفت تنها مسئله ای که به ذهنم خطور کرد این بود(بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند) متأسفانه برخی از ما آدم ها اصل انسانیت را از یاد برده ایم و به قضاوت یکدیگر پرداخته ایم چرا به جای قضاوت نباید این افراد را حمایت کرد اگر دیگران کمک می کردند و سازمان حمایت و همیاری، از این افراد را حمایت می کرد چه می شد؟! حمایت کنند و به روسپیگران کار یاد دهند تا تولید کننده و درآمد زا باشند کارهایی نظیر(خیاطی،گلدوزی ،صنایع دستی) که آسان هستند اگر حمایت شوند جامعه و روسپیگران هر دو نجات پیدا می کنند. به امید نجات تک تک اعضاء جامعه ام که فقر و تنگدستی باعث سرنگونی و بدبختی آینده شان نباشد.

,

گزارش از :زهره ادهمی

, زهره ادهمی,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه