به بهانه سوم خرداد و نیمه شعبان؛

نگاهی بر زندگی پاسدار شهید جمال محمدی در عملیات بیت المقدس

نگاهی بر زندگی پاسدار شهید جمال محمدی در عملیات بیت المقدس
بی شک رشادت ها و حماسه آفرینی های پاسداران و جانبازان انقلاب اسلامی در دوران ارزشمند دفاع مقدس، در راه صیانت از مرزهای عقیدتی و جغرافیایی جمهوری اسلامی ایران فراموش شدنی نیست.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از دهاقان  بیدار، سوم و چهارم شعبان سالروز میلاد با سعادت بزرگ پاسدار دین و آزادگی، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و بزرگ جانباز دشت نینوا، حضرت ابوالفضل العباس(ع) که امام عزیزمان از آن به عنوان روز پاسدار و روز جانباز یاد نمودند را تبریک گفته و به پاس قدردانی از رشادت های رزمندگان و شهدای اسلام بر خود لازم دانستیم تا پاسدار شهید سوم خرداد را معرفی کنیم. شهید سردار جمال (جلال )محمدی، پاسدار شهیدی که روز سوم خرداد در عملیات بیت المقدس به شهادت رسید.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, دهاقان  بیدار,

خلاصه ای از زندگی پر بار سردار رشید اسلام جلال (جمال) محمدی فرزند حسینقلی
جلال سال ۱۳۵۵ در دهاقان از مادری سیده مؤمنه بدنیا آمد. او در سن ۳ سالگی مادر از دست داد و زندگی را به یتیمی و سختی گذراند، تا این که به بلوغ رسید. در ضمن تحصیل در امر کشاورزی همکار و یار و مددکار پدر بود،  او پایان ابتدایی در بازار مشغول بکار شد و سپس به سربازی رفت. پس از بازگشت از سربازی و پیروزی انقلاب پا به پای انقلابیون و مردم خداجوی ایران اسلامی تا پیروزی انقلاب، هر گونه همکاری از دستش بر می آمد، انجام می داد و پس از تثبیت انقلاب در پالایشگاه اصفهان در شغل لوله کشی آب مشغول به کار شد، تا زمانی که سپاه پاسداران اعلام نیاز کرد و جلال در سپاه پاسداران مشغول کار شد.

, خلاصه ای از زندگی پر بار سردار رشید اسلام جلال (جمال) محمدی فرزند حسینقلی,
, , , , , , , , , , , ,

جلال از ابتدای حرکتهای ضد انقلابی به خصوص در کردستان با ۲۵۰ نفر از نیروهای سپاه به فرماندهی سردار صیاد شیرازی و حبیب الله صفوی عازم سنندج شد و ضد انقلاب را از سنندج خارج و به پاکسازی کردستان پرداختند.

,

وی در سال ۱۳۵۵ با دختر عموی خود که یکی از زن های با وفا و ایثارگر اسلام است، ازدواج نمود. حاصل این ازدواج دو فرزند یکی دختر و دیگری پسر بود که خداوند به آنان عنایت فرمود.

,

جلال برای آزادسازی آبادان توسط نیروهای عراقی فرمانده یک قسمت بود که به حمدالله با موفقیت به انجام رسید و در اکثریت عملیات های مختلف شرکت داشت، تا عملیات بیت المقدس در خصوص آزادسازی خرمشهر که برای باز نمودن یک محور و پیشروی نیروهای خودی از طرف نیروهای عراقی، با پرتاب نارنجک از ناحیه سر مجروح و در تاریخ ۲۹/۲/۱۳۶۱ به شهادت رسید، روحش شاد و یادش گرامی باد.

,

وی از نظر اخلاق و شجاعت زبانزد خاص و عام بود که همرزمان و دوستان در خاطرات خود ثبت و ضبط نموده اند.

,

جلال از نظر مذهبی فردی معتقد به احکام و معاشرت صحیح اسلامی و عاشق ائمه اطهار بود و در کارهای خیر (کمک رسانی به مردم ضعیف و ناتوان) بسیار کوشا بود .

,

مسائل سیاسی را پیگیری می کرد و با هر چه که تشخیص می داد با حرف های امام و نظام مطابقت ندارد، به شدت برخورد می کرد.

,

جلال عشق و علاقه وافری به نیروهای تحت فرماندهی خود داشت و به شدت از آنان حفاظت و مراقبت می کرد، آنان را بسیار دوست داشت طوری که امروز همه دوستانش از او به خوبی یاد می کنند. در مراسم شهادت جلال یکی از روحانیونی که ماهها با او بود فریاد زد: ای مالک اشتر زمان! مردم امام شخصیتی مثل مالک را از دست داد.

, , , , , ,

خاطره ها سخن می گویند:
جلال در عملیات بیت المقدس فرمانده گردان بود و در یک حماسه (شب ۱۹/۲/۶۱)بسیار حساس و سخت که نیروهایش می گفتند امکان پیشروی نبود ، جلال تشخیص داد که تیربار دشمن از یک نقطه ای بچه ها را هدف قرار داده و امکان پیشروی نیست. جلال گفت: من او را خاموش می کنم. او با تکنیک هایی که می دانست، پیش رفت و دشمن را سرکوب کرد. بچه ها پیشروی را ادامه دادند که ناگهان دشمن از پشت خاکریز با پرتاب نارنجک جلال را نقش بر زمین نمود.

, خاطره ها سخن می گویند:,
,

رحمت اله محمدی برادر شهید می گوید:
وقتی به بالین جلال آمدیم بیهوش بود او را به پشت جبهه فرستادیم و از اهواز به تهران در بیمارستان سینا بستری شد، تا هفت روز کسی از او خبر نداشت. روزها به دنبال او گشتم تا  او را پیدا کردم و پیش او بودم تا اینکه در شب ۲۹/۲/۶۱ جان به جان آفرین تسلیم کرد. روحش شاد و یادش گرا می باد.

, رحمت اله محمدی برادر شهید می گوید:,
,

جنازه جلال ر ا از تهران به دهاقان منتقل و طبق وصیتش لباس نو پاسداری پوشاندیم و به خاک سپردیم. یادم هست وقتی جنازه را از آمبولانس بر روی دست حزب الله و تشییع کنندگان می دادم، فریاد زدم ای دشمنان اسلام و قرآن بدانید ما ۸ برادریم و تا آخر ایستاده ایم تا با شما بجنگیم.

,

بعد از چند ماه خودم همراه عزیزاله به جبهه رفتیم و او نیز در عملیات محرم ۱۲/۸/۶۱ به درجه شهادت رسید.

, , , , ÔåíÏ ÌáÇá ãÍãÏí, ÔåíÏ ÌáÇá ãÍãÏí,

لحظه وداع با بستگان از زبان برادر شهید
جلال با شروع جنگ تحمیلی به جبهه ها رفت و در عملیات حصر آبادان فرمانده بود و دوست می داشت که همه عملیات ها را شرکت کند. یادم هست برای عید نوروز سال ۱۳۶۰ منزل بود و برای عملیات فتح المبین او را خبر نکرده بودند، بسیار ناراحت شد و گفت: هم اکنون باید بروم جبهه. روزی که برای جبهه آماده شد، دخترش نفیسه از بغل او پایین نمی آمد، چون خیلی علاقه به همدیگر داشتند و در آن حال ۳ ساله بود. او را روی سکوی منزل گذاشت و خداحافظی کرد.

, لحظه وداع با بستگان از زبان برادر شهید,
,

بچه به شدت گریه می کرد و آرام نداشت دوباره جلال برگشت او را در بغل گرفت، باز هم او را می بوسید و می بوئید. خلاصه برای آخرین بار و همیشه خداحافظی کرد و رفت.

,

شجاعت جلال شنیدنی است
از خصوصیات جلال نترسیدن او بود. در همه دوران ها در موقع سربازی وقتی عازم بود، یکی از مأمورین شاه جلوی پدرم را می گیرد که با جلال ملاقات نداشته باشد و به پدرم پرخاش می کند. جلال بلافاصله با سیلی محکم به صورت آن مأمور می زند. این کار اوباعث حیرت می شود.

, شجاعت جلال شنیدنی است,
,

جلال ماه ها در کوه های اطراف سمیرم با چند نفر از دوستانش دنبال الله قلی یاغی بود و او از اینها گریزان و وحشت داشت.

,

عفت وغیرت و پاکی شهید 
به صورت دسته بندی به سنندج حمله کردیم، در هر خانه ای که گروهک ها بودند خلع سلاح و در اطاق آنها را جمع می کردیم و در را می بستیم. بعد از پاکسازی شهر دو مرتبه می آمدیم و آنان را تحویل مقامات می دادیم.

, عفت وغیرت و پاکی شهید  ,
,

در منزلی وقتی دختر گروهکی  دید من تنها هستم تمام لباسهایش را درآورد و گفت من کاملا در اختیار تو هستم تا آن وضعیت را دیدم با سیلی به صورتش زدم و گفتم: من پاسدار امامم و تو با این صفت شیطانی خود می خواهی مرا فریب بدهی؟ لباسهایت را سریع بپوش. و این نیست جز با خدا بودن شهید که همه جا خدا را می بیند.

,

ایثار شهید
بعد از پاکسازی سنندج چند ماهی در تپه های اطراف بودند که یکی از جانبازان بنام رمضان صمصامی می گوید: یک شب من در تپه های اطراف سنندج هدف گلوله دشمن قرار گرفتم، به شدت مجروح شدم و خونریزی داشتم، جلال مرا به پشت گرفت و تا بیمارستان سنندج دوید. اگر جلال نبود من آن شب مرده بودم و ادامه زندگی من به خاطر ایثار و رشادت جلال است.

, ایثار شهید,
,

وصیتنامه شهید جلال(جمال)محمدی در تاریخ ۱۳۶۱/۱/۱۷ ساعت ۷بعدازظهر
سلام برمهدی، سلام بر خمینی نایب بر حقش و درود و سلام بررزمندگان جبهه حق علیه باطل

, وصیتنامه شهید جلال(جمال)محمدی در تاریخ ۱۳۶۱/۱/۱۷ ساعت ۷بعدازظهر ,
,

ان الله لا یشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فی التوراته و الانجیل و القرآن و من افی و بعهده من الله فاستشهدوا ببیعکم الذی با یعتم به و  ذالک هو الفوز العظیم

,

در سور ه مبارکه چنانچه می فرماید: خداوند خریدار و مشتری است که از مومنین جان و مال آنها را خریداری می کند و در عوض آن بهشت را بها قرار داده است. از آن مومنینی که برای خدا، دشمنان دین خدا را نابود کند و خود هم کشته شود و این وعده را خدا به بندگان داده و حق است و این وعده را خدا در قرآن کریم و انجیل و تورات فرموده و از خداوند چه کسی بهتر می تواند به عهد خود وفا کند و ای مومنین شما را بشارت باد که این عهد را با خدا بستید. بسیار معامله بزرگ و پیروزمندانه است.

,

پس چرا ما از آن بندگان خالص خدا نباشیم و این تجارت پر سود و با منافعی بزرگ را انجام ندهیم.

,

و ای پدرم و ای همسرم و ای برادران من! من آمدم در جبهه و این و ظیفه یک فرد مسلمان است که از دین خدایش و مملکت اسلامیش با هر آنچه در توان دارد باید دفاع کند و راه انبیا و راه اولیا و شهدای صدر اسلام تاکنون را زنده بدارد. حتی با ریختن چند قطره خون کم ارزشی که این هم خود آفریدگارمان در این کالبد به جریان در آورده و ما هیچ چیز از خودمان نداریم و این چیزهایی که در خودمان سراغ داریم از کرم و بخشش خدای بزرگ است.

,

پس ما نمی توانیم برای خدا منتی بگذاریم و این ما هستیم که خدا را باید شکرگذار باشیم و از درگاه با عظمتش بخواهیم که ما را از بندگان جهادگر در راهش قرار دهد و ما را ببخشد و در این دنیا در پیش امامانمان رو سفید در آورد.

,

پس ما که می دانیم فانی هستیم، چرا در این راه صحیح نباشد و خدا را از خودمان رضا نکنیم .

,

و اما وصیت من به شما این است که سعی کنید هر چه بیشتر در مجلس ترحیم من تجملات را کم کنید و من را در بین قبر سیدمهدی مرتضوی و حبیب الله زمانی به خاک بسپارید و من را غسل ندهید و با لباس رزم و سپاه به خاک بسپارید.

,

دو هزار تومان از مرتضی مطهر گرفته ام و مدت سه سال نماز و روزه بدهکار هستم، برایم بخرید و خاک و خون را از چشمم پاک نکنید که در آن دنیا شاهدی باشد برای مظلومیت تمام مسلمانان و جنایت مستکبران و ابر جنایتکاران، که این جنایت پیشگان از هیچ چیز دریغ نورزیدند و هر ستم و ظلمی را بر مستضعفین جهان روا داشتند و حتی به بچه های شیرخوار هم رحم نکردند و کودکان معصوم ما را هم سوزاندند و ما تمام این رنجها را تحمل میکنیم و زیر بار این جنایتکاران نمی رویم و بلکه برای محو و نابودی آنها از هر وسیله ای که فی سبیل الله باشد خودداری نمی   کنیم و ان شاءالله تا ظهور انقلاب مهدی (عج) از پای نخواهیم نشست.

,

و این را بدانند که بخواهند یا نخواهند چون خداوند این قول را به ما داده است ما پیروزیم و حق، جای باطل را می گیرد و باطل نابود شدنی است که در قرآن کریم می فرماید “جاءالحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا”

,

واینک بچه ام تو هم باید همیشه قدمت و قلمت و زبانت در راه و مسیر الله باشد و از اشخاص حلالیت برای من بگیرید.

,

پیام من به مردم مسلمان و شهید پرور ایران این است که به هیچ وجه گول این گروهک ها و منافقین را نخورند و پیرو خط امام (ره) و پشتیبان ولایت فقیه باشند و دست کثیف این نوکران شرق و غرب را از حکومت جمهوری اسلامی کوتاه کنند.

,

, ,

, ,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه