بهائیان کرامت انسانی ندارند/ آیا حکم ارتداد با آزادی بیان و عقیده در تعارض است؟
غرب با تفسیری غلط از آیه «لا اکره فی الدین...» مدعی است در نظامی که هیچ اجباری در دین گرایی انسان ندارد، صدور حکم قتل مرتد، تناقضی آشکار است. قطعاً چنین برداشتی ناشی از عدم درک مفهوم آیه بوده و تجدید نظر در آن ضروری است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ندای اصفهان، آیا آیه «لا اکراه فی الدین» [۱] مصداق تمسک موافقت با عمل ارتداد است؟ به نظر می رسد باید نسبت زمانی آزادی را در فرمولی منطقی و مقبول قرار داد. آیا منظور، اختیار و آزادی قبل از برگزیدن دین است یا آزادی پس از پذیرش آن؟ انسان می تواند با یاری جستن از عقلانیت خود درباره دین تحقیق نماید و در صورت اطمینان از مطابقت آن دین در برآورده نمودن نیازها و خواسته های واقعی اش به حریم آن دین وارد شود؛ مانند آنکه فردی می تواند نسبت به عقد قراردادی با فرد دیگر فکر و تأمل کند و پس از آگاهی نسبت به انعقاد قرارداد اقدام کند. لیکن پس از آنکه پیمان بست و ذیل قراردادی را امضاء نمود، دیگر نمی تواند به بهانه آزادی از تعهد به مفاد آن خودداری کند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای اصفهان, [۱],این امر در معاهدات بین المللی نیز صادق است. حتی در شناسایی مرزهای بین المللی هم حاکم می باشد و پس از تعیین مرزهای بین المللی بین دو کشور، تجاوز به مرزهای کشور مقابل، محکوم می شود. حال چگونه می توان پذیرفت که دین شامل این قاعده نشود. آیا مرزهای ایدئولوژیک اهمیتی کمتر از مرزهای جغرافیایی دارد؟ آیه لا اکراه فی الدین، قطعاً بر نوع اول آزادی حاکمیت و مصداق دارد. لیکن بر آزادی پس از انتخاب، هیچگونه تسلط کلامی ندارد، چرا که آیه مذکور دارای دو رکن و یک صراط متصل به دو رکن است.
,رکن اول، لا اکراه فی الدین، ناظر به آزادی انسانها در ابراز عقیده و انتخاب مکتب خود است. در صورتی که بررسی کامل و هدفمند انجام شد فرد به آرمان شهری به نام دین وارد می شود؛ ورودی با آگاهی کامل و هوشمندانه. پس رکن آزادی اول، عقبه ای به نام آگاهی و علم دارد. همچنان که گفته اند: «و لا تقف ما لیس لک به علم؛ از چیزی که درباره آن علم نداری، پیروی نکن.»
,رکن دوم، عبارت «قد تبین الرشد من الغی» است. قرآن صراحتاً اعلام می کند که شاهراه رشد و بیراهه گمراهی قابل تمایز از یکدیگر است. بنابراین انسانی که با علم می توانسته این دو را از هم تشخیص دهد و زمان و فرصت کافی برای بررسی تمایزات آن دو را هم داشته است، دیگر نمی تواند از گزینه دوم که آزادی پس از انتخاب است، استفاده کند. انتخاب چنین راهی، مصداق ارتداد و خروج از دین و شایسته مجازات است.
,غرب با تفسیری غلط از آیه لا اکره فی الدین… مدعی است در نظامی که هیچ اجباری در دین گرایی انسان ندارد، صدور حکم قتل مرتد، تناقضی آشکار است.
,قطعاً چنین برداشتی ناشی از عدم درک مفهوم آیه بوده و تجدید نظر در آن ضروری است. در نگاه اول، آیه به معنی آن است که در اصل پذیرش دین، اکراه و اجباری وجود ندارد و نمی توان فردی را به اجبار، وادار به قبول دینی کرد و یا به زور او را مجبور به تغییر عقیده ای نمود. اما نکته ای که نباید از نظر دور داشت آن است که شعاع دایره اجبار، قلمرو احکام دینی را دربر نمی گیرد زیرا احکام دین به مثابه قوانین اجتماعی در جامعه های متفاوت است. مگر شبهه افکنان این مسئله (که غرب در رأس آنها و بلکه هدایتگر آنهاست)، اجازه می دهند کسی قوانین شهروندی را زیر پا بگذارد؟ مثلاً آیا فردی مجاز است از قوانین راهنمایی عدول نماید فقط با این حربه که به واسطه زندگی در آن جامعه، کسی حق ندارد او را به انجام کاری اجبار نماید؟ یا کسی می تواند هشدارهای ایمنی در ساختمان محل زندگیش را فقط با این بهانه که کسی حق مجبور کردن او برای انجام کاری را ندارد، نادیده بگیرد؟
,عاقلانه است که بپذیریم این امور از ابزارهای پیش بینی شده در همه نظام هاست و تمام کسانی که در محدوده این نظام قرار می گیرند مکلف و مجبور به تبعیت از آن هستند. در مثال رانندگی، در صورت تصادف ناشی از سرعت غیر مجاز، آیا پلیس می تواند به خسارت دیدگان ناشی از تصادف بگوید که راننده متخلف حق داشته است با سرعت غیر مجاز حرکت کند، چون مجبور به رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی نبوده است؟ در مثال ایمنی ساختمان، آیا فردی می تواند شیر گاز خود را باز کرده و خانه خود را منفجر نماید با این حجت که مجبور نبوده به هشدارهای ایمنی توجه نماید؟ مسلماً خیر.
,الزام اجتماعی
, الزام اجتماعی,اجبار اجتماعی در ساختار مدیریت هر جامعه ای یک اصل پذیرفته شده است که بدون آن، جامعه از کنترل خارج می شود. اسلام نیز هیچ فردی را به پذیرش دین اجبار نمی کند. همانگونه که در آیه ۱۰۸ سوره یوسف خداوند می فرماید: «ای رسول ما! به مردم بگو راه من این است که خلق را با بینایی و بصیرت به خدا بخوانم.» اما کسی که پس از تحقیق، اسلام می پذیرد باید لوازم آن را هم قبول کند و قانون خروج از اسلام ممنوع، هم یکی از این لوازم است. اگر شخص در خلوت فکری خود، مرتد شود به گونه ای که در مقام تبلیغ برنیاید، اسلام متعرض او نمی شود. اما فردی که ارتداد خویش را فریاد می زند و تلاش می نماید با نوشتن کتاب، ساختن فیلم و هر وسیله دیگر، ایمان دیگر مسلمانان را هم تحت الشعاع قرار داده و موجب شکاکیت در دین آنها شود، مسلماً مرتد و مستحق مرگ است. ضمناً حکم اعدام مرتد، تنها برای مردان است و در مورد زن اجرا نمی شود و مرتد مرد هم در صورتی که پیش از اثبات ارتدادش در حضور قاضی توبه نماید، اعدام نمی شود.
,چگونه می توان مجازات اعدام مرتد- که البته فقط برای مرتد مرد فطری صادر می شود ولی غرب با آگاهی سعی در بسط آن در مورد بقیه دارد- را با آزادی عقیده و کرامت انسانی سازگار دانست؟
,ابتدا باید کمی به روش شناسی طرح سؤال پرداخت. این مطلب از آن جهت حائز اهمیت است که غرب عموماً با طرح اشتباه سؤال به صورت کاملاً عامدانه، بر شیوه پاسخگویی مخاطب به صورت پنهان تأثیر می گذارد که اغلب در طرح سؤال ها و پاسخ ها کمتر مورد توجه قرار می گیرد. در یک نظام منصفانه عقلی، بحث درست آن است که: چگونه می توان برای آزادی و کرامت انسانی احترام قائل بود و در عین حال مرتد را به دلیل تجاوز به حریم کرامت انسانی شایسته مجازات ندانست؟ غرب غالباً در طرح سؤالهای خود، جایگاه متهم و مدعی را ناشیانه جابجا می کند. پس مبنای محوری آن است که امکان یا عدم امکان تحقق کرامت انسانی را با وجود ارتداد بررسی کنیم. جالب آنکه این ادعا از زبان کسانی خارج می شود که کوچکترین ارزشی برای کرامت انسانها قائل نیستند تا آنجا که انسانیت انسان را تا مرحله حیوانیت پایین آورده اند و تاریخ شاهد گویای این ادعاست. کرامت در تعبیری ساده اما صحیح، به معنی پاکیزه بودن از آلودگی و به تبع آن داشتن عزت نفس و کمال است.
,اسلام برای انسان، دو نوع کرامت قائل است که عبارت است از:
,الف) کرامت ذاتی: این کرامت مخصوص تمام انسانهاست تا زمانی که انسان با گناه و ظلم بر نفس خویش، سبب سلب آن از خود نشود.
,ب) کرامت ارزش مدار: این کرامت نشأت گرفته از به کارگیری استعدادهای نهفته در فطرت آدمی به منظور حرکت در طریق رشد و کمال بوده و کاملاً اکتسابی و اختیاری است.
,در حقیقت ارزش نهایی انسان، داشتن این کرامت است. همچنانکه قرآن می فرماید: «إنّ اکرمکم عندالله اتقاکم؛ گرامی ترین شما نزد خداوند، با تقواترین شما است.»
,قرآن کریم در جایی دیگر، کرامت انسانی را چنین توصیف می فرماید: «هیچ دینی به اندازه اسلام برای انسان ارزش و اهمیت قایل نشده است. قرآن انسان را جانشین خدا در روی زمین می داند.»[۲]
, [۲],انسان، موجودی است که فرشتگان بر او سجده کرده اند[۳] و همه آسمانها و زمین سر به تمکین در برابر او فرود آورده اند[۴] و خداوند می فرماید: «و به یقین فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکبها) سوار کردیم و آنان را از پاکیزه ها روزی دادیم و ایشان را بر بسیاری از کسانی که آفریدیم، کاملاً برتری دادیم.»[۵]
, [۳], [۴], [۵],انسانها مکلف به حفظ کرامت و حیثیت انسانی خود هستند و این حق، قابل واگذاری و اسقاط نمی باشد. خدواند منشاء این حق را ارتباط مستحکم روح انسان با روح خداوند بر می شمرد: «فإذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین؛ یاد کن هنگامی که او را مرتب نمودم و از روح خود در او دمیدم، پس برای او سجده کنان درافتید.»
,امام خمینی در مورد جایگاه انسان و معیار کرامت انسان چنین می فرمایند:
,«پس معلوم می شود که انسان یک موجودی شریف و ورای جسم و جسمانی است. چنانکه از غایت تشریفات این است که فرمود: «فاذا سویته نفخت فیه من روحی…»[۶] البته از تشریف است که تسویه را به خودش نسبت داده است. مثلاً اگر یک شریفی بیاید البته از شرافت اوست که صاحب منزل مباشرت به کارهای او بکند و از اهمیت و شرافت فعل است که خود خواجه مباشر آن باشد و باز از تشریف است که روح او را به خودش نسبت می دهد و می فرماید: نفخت فیه من روحی. و راضی نمی شود که نفخش را به دیگری، از قبیل ملائکه الله نسبت بدهد. زیرا روح، مظهر الوهیت بوده و از صنع ربوبی و نشانه ی اوست و اگر این جنبه را انسان در خودش ببیند، طبیعت اش را فراموش می کند… پس آنچه که در آدم بوده که به آن جهت منسوب به خدا شده است؛ همان تشریف انسان است که خداوند متعال فرمود: و نفخت فیه…، ملائکه الله بر انسان سجده کردند از آن جهت که منسوب به خدا است و جلوه اظهر اوست ولی شیطان آن جهت را نمی دید بلکه جهت طینی آدم را ملاحظه می کرد.»
, [۶],آیا می توان از مجازات چشم پوشی کرد؟
, آیا می توان از مجازات چشم پوشی کرد؟,آیا پذیرش کرامت انسانی به این معنی است که می تواند دستاویزی باشد برای آنکه هر جرمی که انسان انجام داد به بهانه داشتن کرامت انسانی از مجازات آن چشم پوشی کرد؟ اگر اینگونه است که مجازات اعدام در تمام دنیا باید برچیده شود. غرب باید پاسخ دهد چگونه دادگاه های تفتیش عقاید در قرون وسطی را مورد نقد قرار نمی دهد؟ چرا جنایات زندان گوانتانامو، ابوغریب و دهها زندان مخفی امریکا، در اروپا و دیگر نقاط دیگر با محک کرامت انسانی سنجیده نمی شود؟ همینطور بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی، کشتار بی رحمانه آمریکا در ویتنام، قتل عام وحشیانه فرقه داوودیه در امریکا (فرقه ای که فقط به جرم پسندیده نبودن افکارشان توسط دولتمردان آمریکا زنده زنده در آتش سوزانده شدند). همینطور بد نیست بدانیم جنایات صربها که با حمایت کامل غرب علیه مسلمانان بوسنی هرزگوین و همچنین کوزوو انجام شد در کدام قالب کرامت انسانی گنجانیده می شود؟ همینطور جنایت جنگی در فلسطین- سرزمینی که به ناحق اشغال شده است-، کشتار سرخپوست های بومی امریکا و جنایات صلیبیون اروپا.
,بد نیست جهان غرب که جهان اسلام را برای صدور حکم اعدام، مورد تهاجم قرار می دهد و آن را مغایر با کرامت انسانی می داند به این سؤال های نویسنده که مشتی نمونه خروار است پاسخ دهد.
,آیا به راستی مجازات اعدام با شرافت انسانی در تعارض است؟
, آیا به راستی مجازات اعدام با شرافت انسانی در تعارض است؟,جواب دانشمند عالیقدر جهان تشیع علامه سید مرتضی علم الهدی در حدود یک هزار سال قبل به منظور بیان دلیل تناسب جرم و مجازات برای نسل امروز شنیدنی و درس آموز است.
,زمانی، فردی از ایشان پرسید: «دستی که دیه آن پانصد دینار است، چرا به خاطر یک ربع دینار، بریده می شود؟» و ایشان حکیمانه پاسخ داد: «عز الامانه اغلاها، و ارخصها ذل الخیانه فافهم حکمه الباری؛ عزت امانت، آن دست را گرانقیمت کرده بود و ذلت خیانت، بهای آن را پایین آورد.»
,آری! کرامت انسانی حرمتی بس بزرگ دارد به شرطی که خوی حیوانیت نهاده در بشر، آن را از بین نبرد.
,امیر المؤمنین(ع) می فرماید: عزت خود را حفظ کن و از پستی- هر چند تو را به آرزوهایت برساند- بپرهیز. زیرا در عوض آنچه آبرو می دهی چیزی به دست نمی آوری.»
,این سیاست یک بام و دو هوای غرب را باید به کجا برد که بیان حقیقتی علیه غرب یا به آتش کشیدن پرچم نظام استکباری را جریحه دار شدن احساسات عمومی می داند، ولی بدترین توهین ها علیه مبانی اسلام را روا می دارد.
,بند ۳ ماده۱۹ میثاق بین المللی حقوق مدنی- سیاسی، آزادی بیان را به دلیل رعایت اخلاق عمومی محدود کرده و به دولت ها اجازه داده در حدود مقررات قانونی خود برای پاسداری از اخلاق عمومی مردم، آزادی بیان را محدود کنند. گفتار یکی از حقوقدانان عرب در این زمینه مناسب بحث ماست:
,«در همه نظام های سیاسی، اقدام برای براندازی جرم است و به دلیل آنکه عقیده دینی، اساس نظام سیاسی اسلام است، ارتداد، اقدامی در جهت براندازی تلقی میشود. در واقع همه نظام های حقوقی (ازجمله اسلام) اتفاق نظر دارند که براندازی اقدامی مجرمانه و قابل تعقیب و مجازات است و آنچه بین اسلام و قوانین امروزی{غرب} اختلاف ایجاد می کند، تحلیل آنها از موضوع ارتداد است. از نظر فقه اسلامی ارتداد، موضوع جرم براندازی محسوب می شود. زیرا مذهب زیربنای نظام اسلامی محسوب می گردد. ولی در نظام سیاسی سکولار، به خاطر عدم نقش زیربنایی دین و مذهب در تعامل با مردم، تغییر اعتقادی، جرم براندازی محسوب نمی شود.»
,آزادی عقیده، مفهومی شخصی و درونی(قلبی) است
, آزادی عقیده، مفهومی شخصی و درونی(قلبی) است,می گوییم: «شخصی» است چون مربوط به نفس یک نفر است، در حدود اختیارات یک نفر است و معتقدیم: «قلبی» است زیرا تا عقیده به صورت مفهومی به نام ایمان در قلب کسی رسوخ نکند، امکان ندارد عاملی از خارج بتواند آن را در انسان وارد نماید. امکان تزریق آن به صورت آمپول هم وجود ندارد. فرد باید آن را در درون خود واقعاً بپذیرد. به اجبار نمی شود به کسی گفت: تو فلان عقیده را داشته باش! ممکن است فرد مذکور از ترس، وانمود کند آن را پذیرفته است ولی فقط وانمود می کند، ورود عینی در قلب او ایجاد نمی کند.
,آنچه به وضوح می توان ابراز داشت، آن است که آیه «لا اکراه فی الدین…» در حوزه عقیدتی، صادق است. دین مداری اجباری از نظر اسلام، امری ناپسند و زشت قلمداد می شود و اسلام نمی خواهد تنها به دلیل کثرت و با محوریت کمیت پیروان خود، الهی بودن خود را معرض دید همگان قرار دهد؛ همان اشتباه جبران ناپذیری که کلیسای قرون وسطایی در طول قرن ها و تحت شکنجه های مخوف انجام داد و دیگران را مجبور به ابراز دینداریِ مسیحیِ موردِ پسندِ کلیسا کرد. اسلام معتقد است آنقدر زیبایی در بطن خود دارد که هر فطرت آگاهی را به سمت خود بکشاند. اقیانوس عمیق اندیشه های اسلام آنقدر مغناطیس بالایی دارد که بتواند در جذب انسانهای رها از بند اسارت شیطان، موفق باشد. اما همان اسلامی که به حق، مدار آزادی عقیده را تا محدوده عقلانیت وحیانی گسترده است در باب آزادی بیان به لحاظ اجتماعی بودن آن، محدودیت های خاصی که مورد قبول تمام عقلاست را وضع نموده است. مفاهیم اجتماعی در اجتماع تعریف می شود و بنا بر مفهوم اصیل خود دارای تأثیرات گسترده بر جامعه است. به همین خاطر محدود به وضع قوانین و مقررات و ضوابط مستحکمی است که عدول از آنها مجازات های سنگینی نیز به همراه دارد. اهمیت اصول مؤثر بر جامعه، منحصر به دین اسلام نیست. واقعیتی است که در کشورهای غربی نیز- که شیپور دفاع از آزادی بیانشان در جهان به گوش می رسد- جاری و ساری است. هیچ حاکمیتِ آگاهی، حاضر نیست آزادی بیان را به صورت مطلق نهادینه کند. چرا که می داند در سطحی ترین لایه، سبب هرج و مرج و از کنترل خارج شدن فرمانبردارانش خواهد شد. ترویج روح بی اعتمادی به دین و سرخوردگی، جامعه ای را که اکثر آن مردم عادی هستند، دچار شکاکیت می کند و نور ایمانشان را با تیرهای تردید مورد هدف قرار می دهد.
,مرحوم علامه طباطبایی صاحب تفسیر بزرگ المیزان به نحو مستدلی به طرح نسبت مغایرت بین آزادی عقیده و ارتداد در آیه لا إکراه فی الدین … اشکال وارد می کنند:
,«عجیب است که برخی از صاحبنظران و مفسران خواستهاند به سختی با استناد به آیه «لا اکراه فی الدین» و آیات مشابه آن، آزادی عقیده در اسلام را اثبات کنند! آنچه که در اینجا میتوان گفت این است که توحید، پایه و اساس اسلام است و با این وجود، چگونه میتوان قائل به آزادی عقیده شد؟ آیا این، چیزی جز یک تناقض آشکار است؟ قائل شدن به آزادی عقیده در حاکمیت قانون وجود دارد. در حالی که هیچ یک از قوانین دنیا، آزادی نقش قانون را روا نمیدانند. به عبارت دیگر، درست است که عقیده به معنای حصول ادراک تصدیقی که در ذهن انسان به وجود میآید یک عمل اختیاری انسان نیست تا قابل منع یا تجویز و یا قابل آزادی یا بردگی باشد، اما آنچه که قابل منع و یا اباحه می باشد، عبارت است از:
,التزام به لوازم و پیامدهای عملی عقیده مانند دعوت و اقناع مردم نسبت به عقیدهای خاص و یا نوشتن و انتشار یک عقیده و فاسد کردن عقاید مردم و امثال آن که قابل منع و یا تجویز میباشد و آشکار است که در قوانین کشورها اگر چنین عقیدهای با مواد قانون جاری جامعه مخالفت داشته باشد، به ناچار قانون، اظهار چنین عقیدهای را ممنوع خواهد کرد. اسلام نیز بر اساس دین غیر توحیدی بنا نشده است و این اصل از اصولی است که پیروان ادیان الهی یعنی مسلمانان، یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان (اهل کتاب) بر آن اتفاق نظر دارند و آزادی عقیده در این محدوده ممکن است. ولی آزادی عقیده در غیر این محدوده چیزی جز به معنای نابودی اصل دین نیست. آری، نوعی آزادی اظهار عقیده در اسلام پذیرفته شده است و این در صورتی است که اظهار عقیده در روند یک بحث و استدلال انجام شود.»
,ایشان در فرازی دیگر می فرمایند: «دین اسلام همچنان که بر معارف الهی خاص خود مبتنی است، به انسانها نیز آزادی اندیشه اعطا نموده است با این بیان که بر مسلمانان واجب است در حقایق دینی اندیشه نموده و در معارف اسلامی به صورت جمعی و از طریق ارتباط های طرفینی اجتهاد کنند و هر گاه برای آنان درباره حقایق و معارف دینی شبههای رخ داد و یا به نتایجی بر خلاف این معارف دست یافتند، هیچ اشکالی ندارد اما در این صورت لازم است کسی که شبههای دارد و یا نظر مخالفی، افکار خود را بر قرآن عرضه نماید و اگر از این راه مشکل وی مرتفع نشد برای حل شبهه و اصلاح تفکر خود به سنت پیامبر و یا کسی که جانشین اوست مراجعه کند. چرا که خداوند فرموده است: کسانی که تمام دیدگاه ها را میشنوند و بهترین آنها را برمیگزینند، این دسته از هدایت الهی برخوردار بوده و آنان از خردمندانند.[۷]
, [۷],آزادی عقیده و تفکر به معنایی که بیان نمودیم، غیر از این است که پیش از مراجعه به منابع مذکور، شخصی دیدگاه خود را به صورت عمومی عرضه کند و تفکرات خود را میان مردم اشاعه دهد که این عمل در واقع منجر به اختلاف و فساد جامعه مستحکم خواهد شد.»[۸]
, [۸],پی نوشت
,[۱] سوره بقره، آیه ۲۵۶
, [۱],[۲] سوره مبارکه بقره، آیه ۳۰
, [۲],[۳] برگرفته از سوره مبارکه بقره، آیه ۳۴
, [۳],[۴] برگرفته از سوره مبارکه ابراهیم، آیه ۳۲
, [۴],[۵] «لقد خلقنا الانسان فی احسن التقویم» سوره مبارکه تین، آیه ۴
, [۵],[۶] سوره مبارکه حجر، آیه ۲۹
, [۶],[۷] سوره مبارکه زمر، آیه ۱۸
, [۷],[۸] تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، سید محمد حسین، ج ۳، ص ۲۵۷
, [۸],سید مرتضی فتحی
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه