ناگفتههایی از مقاومت 34 روزه خرمشهر؛
علی شمخانی: می توانیم با 30 خمپاره 30 ماه خونین شهر را نگه داریم/ شهید امیری: ایران کشوری بزرگ است، ولی جایی برای عقب نشینی من وجود ندارد!
بخشی از نامه دریابان علی شمخانی که آن موقع فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استان خوزستان بود، خطاب به مسئولین و به خصوص بنی صدر خائن: « مسئولین، مسلمین به داد ما برسید، این چه سازمانی رسمی شناخته شده ای است که اسلحه انفرادی ندارد؟ از 150 پاسدار خرمشهر تنها به 30 نفر باقی مانده؛ ما می توانیم با 30 خمپاره خونینشهر را برای 30 ماه نگه داریم و امروز 30 تنفگ نداریم.»[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری تحلیلی طنین یاس، با هجوم دشمن برای تصرف خرمشهر در 31 مهر 1359 در منطقه، مسئولیت لشکر 93 زرهی اهواز آغاز می شود و با مقاومت دلیرانه رزمندگان گردان 151 دژ و 232 تانک یگان هایی از ژاندارمری و تکاوران دریایی و دانشجویان دانشگاه افسری به فرماندهی شهید نامجو ، همراه نیروهای مردمی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی 34 روز به طول انجامید.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,نیروهای شناخته شده دشمن شامل لشکر 3، 6، 12 زرهی، 8 مکانیزه، یک گردان شناسایی و یک تیپ پیاده تحت کنترل و تیپ 26 زرهی در این هجوم شرکت داشتند.
,صدام در ابتدای حمله دو گردان از نیروهای خود یعنی، 600 نفر را مأمور اشغال خرمشهر کرده بود اما وقتی آنها نتوانستند کاری انجام دهند دو لشکر زبده که تعداد نفراتشان 5400 نفر بود، مأمور این کار شدند. اشغال یک شهر توسط دو لشکر که برخوردار از انواع سلاح های پیشرفته روز دنیا هستند و از سوی هواپیماهای جنگی پشتیبانی هوایی می شوند، کاری ساده است. به خصوص که مدافعان آن یعنی حدود 800 نفر از رزمندگان ارتشی، پاسدار، خواهران و برادران بسیجی و پاسداران کمیته انقلاب اسلامی سابق، با کمترین و ابتدائی ترین سلاح ها مانند تفنگ، آر پی جی 7، کوکتل مولوتوف از این شهر حافظت کنند. اما این اصل در جایی کار ساز است که عنصر ایمان به خدا، عشق به وطن و فرهنگ ایثار و مردانگی جبهه حضور نداشته باشد.
,دو لشکر و دو گردان از نیروهای عراقی که از طریق هواپیما و بالگردهای جنگی و توپخانه های دور برد مورد حمایت بودند، در برابر تعداد اندکی از مدافعان شهر که مورد بی مهری برخی مسئولین کشور از جمله رئیس جمهور و فرمانده وقت کل نیروهای مسلح ایران، بنی صدر خائن بودند، نمی توانند کاری انجام بدهند و پس از گذشت روزهای متوالی همچنان خرمشهر در دست مدافعان شهر می ماند، صدام که قول فتح چند روزه تهران را داده بود پس از چند هفته پشت دروازه های خرمشهر، زمین گیر شد. او به ناچار یک لشکر دیگر هم وارد جبهه خرمشهر کرد. مهاجمان عراقی با شدت تمام شهر را می کوبیدند آتش توپخانه، تانک و بمب هایی که از هواپیماهای عراقی بر روی شهر می ریخت، بی وقفه ادامه داشت، فریادهای مدافعان شهر در کمک خواستن به جایی نمی رسید.
,رفته رفته رزمندگانی که در خرمشهر مشغول دفاع بودند به شهادت می رسیدند، مجروح می شدند و یا به اسارت دشمن در می آمدند. تمام نامردان داخلی و خارجی دست به دست هم می دهند تا با قربانی کردن صدها نفر از اسطوره های این ملت در قربانگاه خرمشهر تلخ ترین روز تاریخ معاصر ایران را رقم بزنند، خرمشهر پس از 34 روز مقاومت، مردانه در مقابل هزاران نف ر از مهاجمان عراقی و غیرعراقی سرانجام سوم آبان ماه سال 1359 سقوط کرد و حزن و اندوه این شکست نابرابر در سینه های تک تک ایرانیان ماند تا در سوم خرداد 1361 فرزندان قهرمان این ملت با انجام عملیات غرورآفرین الی بیت المقدس و پس از 25 روز نبرد با مهاجمان عراقی و با کشتن 16000 نفر از آنها و به اسارت گرفتن 19000 نفر، باردیگر خرمشهر را به آغوش میهن اسلام بازگرداندند، روزی که خرمشهر سقوط کرد تنها حدود 150 نفر نیرو از مدافعان شهر باقیمانده و بقیه به شهادت رسیده بودند، این 150 نفر هم با دست خالی در مقابل هزاران نیروی نظامی و 200 دستگاه تانک تا آخرین نفس مردانه جنگیدند. بخشی از نامه دریابان علی شمخانی که آن موقع فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استان خوزستان بود، شاید قدری از وضعیت آن زمان را روشن کند، ایشان در بخشی از نامه خود خطاب به مسئولین و به خصوص بنی صدر خائن این چنین می نویسید:
,« مسئولین، مسلمین به داد ما برسید، این چه سازمانی رسمی شناخته شده ای است که اسلحه انفرادی ندارد؟ از 150 پاسدار خرمشهر تنها به 30 نفر باقی مانده؛ ما می توانیم با 30 خمپاره خونینشهر را برای 30 ماه نگه داریم و امروز 30 تنفگ نداریم.»
,نمونه هایی از این فداکاری و دلیر مردی مدافعان جان بر کف خرمشهر که تا کنون کمتر در جایی بیان شده، شهید استوار قاسم خسروی مانند یاران صدیق امام شهیدان در صحنه کربلا در حالی که به تنهایی با تفنگ 106 بدون داشتن موضع، دشمن را هدف قرار می داد رجز می خواند که « من زنده باشم و تو به خاک من تجاوز کنی.» طنین صدای این دلاور مرد خوزستانی، هنوز در پهنه خاک خونین خرمشهر باقی است و یادآور حماسه های جاوید ارتش اسلام در دفاع از خاک میهن است. او یک هفته حرکت ستون عراق را در پلیس راه خرمشهر به عقب انداخت و سرانجام دشمن با به شهادت رساندن وی توانست از پلیس راه عبور کرده و وارد خرمشهر شود.
,یکی از برادران سپاهی بنام بهرامی از جانبازان جنگ تحمیلی در ارتباط با مقاومت 34 روزه خرمشهر می گوید: من که خدمت سربازی را انجام داده بودم و درجه های ارتش را خوب می شناختم در یکی از صحنه های درگیری شاهد بود که ستوان یک امیری با تانک با دشمن درگیر بود، آخرین مقاومت های پادگان دژ بود که ما به همراه تعدادی از برداران سپاهی و نیروهای مردمی برای کمک به برداران ارتشی به سمت پادگان دژ رفتیم، به ستوان امیری گفتم: تو هم با ما به داخل شهر بیا تا به همراه دیگران در شهر با دشمن بجنگیم، گفت: ایران کشوری بزرگ است ولی جایی برای عقب نشینی امیری وجود ندارد.
,این افسر شجاع تا پای جان در مقابل دشمنان ایستاد تا به شرف شهادت نائل گردید، در یک صحنه دیگر در جریان درگیری ها تعدادی از برادران سپاه در گوشه ای از شهر در محاصره دشمن افتاده بودند که با هجوم دلیرانه تکاوران نیروی دریایی از محاصره خارج می شوند. در مقاومت 34 روزه خرمشهر باید از شهیدان گران قدری چون آقارب پرست، شهیدمحمدجهان آرا، شهید سرهنگ شریف النسب، که در روزهای آغازین هجوم و مقاومت 34 روزه خرمشهر، فرماندهی و هدایت نیروهای بدون سازمان اعم از نظامی و مردمی را بر عهده داشتند یاد کنیم. سرهنگ شریف النسب به همراه روحانی شهید شریف قنوتی در خیابان 40 متری مورد اصابت گلوله های دشمن قرار می گیرند، روحانی شهید قنوتی به شهادت می رسد و سرهنگ شریف النسب که مجروح در کنار شهید قنوتی افتاده بود صدای سرباز عراقی را که با سر نیزه بر سر شهید قنوتی می زد و می گفت: من یک خمینی را کشتم، خوب به خاطر می آورد، آنان که در آن روزهای حماسه تجربه حضور در خرمشهر را داشته اند، سخنرانی های حماسی سرهنگ شریف النسب را در مقابل مسجد جامعه خرمشهر هیچ گاه از یاد نخواهند برد.
,خاک خونین خرمشهر شاهدیست از ایثارگری و فداکاری های اقارب پرست ها، قونتی ها و شریف النسب ها، در اواخر مهر ماه ( حدود 27) فرمانداری خرمشهر به دست دشمن اشغال می شود ولی هجوم دلیرانه تکاوران دریایی، فرمانداری از لوث وجود متجازوان پاک می کند. دانشجویان دانشگاه افسری نیز که داوطلبانه کلاس های خود را رها کرده و به فرماندهی شهید نامجو، برای دفاع از میهن به خرمشهر رفته بودند در اطراف و اکناف و خیابان های شهر از همان روزهای آغازین هجوم با هدایت گروه های مختلف مردمی و نیروهای باقیمانده از گردان های 151 دژ و 232 تانک و 165 مکانیزه که بیشتر فرماندهان خود را در جریان مقاومت از دست داده بودند با دشمن مردانه جنگیدند و شهدای گران قدری را تقدیم میهن اسلامی نمودند. عصر روز سوم آبان دشمن به پای خرمشهر می رسد و باقیمانده نیروهای خودی جهت جلوگیری از اشغال کامل خرمشهر توسط قایق های نیروی دریایی به قسمت جنوبی منتقل می شوند و خرمشهر پس از 34 روز مقاومت حماسی دلاور مردان به اشغال دشمن در می آید. اشغال خرمشهر توسط متجاوزین 19 ماه به طول انجامید و سرانجام در تاریخ سوم خرداد سال 1361 دلیر مردان ارتش اسلام در قالب علمیات الی بیت المقدس ، این خطر حماسه آفرین را به دامان میهن باز گرداندند.
,ناهید زندی پژوه
,منابع:
,روزنامه کیهان سال 1361
,
روزنامه اطلاعات سال 1361
]
ارسال دیدگاه