پدر شهید جواد محمدی مفرد:

«ابوفاضل» پیش از رفتن به سوریه، مزار خود را به دیگران نشان داد/ انتقاد پدر شهید محمدی از اظهارات برخی افراد در ارتباط با انگیزه مدافعین برای رفتن به حرم

«ابوفاضل» پیش از رفتن به سوریه، مزار خود را به دیگران نشان داد/ انتقاد پدر شهید محمدی از اظهارات برخی افراد در ارتباط با انگیزه مدافعین برای رفتن به حرم
حاج مهدی محمدی مفرد، پدر شهید مدافع حرم، گفت: این بی‌انصافی است که برخی می‌گویند شهدای مدافع حرم با انگیزه مادی راهی سوریه شدند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از «صبح توس»، شهید مهدی محمدی مفرد بزرگ‌مردی که جهت دفاع از دین و حرم اهل‌بیت از مشهد برخاست و داوطلبانه به سوریه اعزام شد سرانجام مانند سرور و آقایش امام حسین(ع) جانش را برای دفاع از دین و اسلام در طبق اخلاص قرار داد و در تاریخ پانزده بهمن ۱۳۹۴ به مقام رفیع شهادت نائل شد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صبح توس,

 

,

شهید مهدی محمدی مفرد کیست؟ مهدی در تاریخ ۲۸ اردیبهشت ۵۶ در خانواده‌ای مذهبی چشم برجهان گشود و به دلیل مصادف شدن تولد این بزرگ‌مرد با تولد امام جواد(ع)، از کودکی او را جواد می‌خواندند.

,

 

,

فرمانده پایگاه بسیج منطقه خرمشهر(ضد هوایی) مشهد بود، و از همان کودکی دستش به خیر می‌رفت و فعالیت‌های فراوانی همچون کمک‌رسانی و اجرای پروژه‌های عمرانی در حاشیه شهر مشهد و برپایی هیئات مذهبی مانند هیئت راعیت الرضا، هیئت بابا ناظر، هیئت فاطمیون، چندی از هزاران اقدامات خیر خواهانه این بزرگ‌مرد است و در آخر عشق به حضرت زینب او را راهی سوریه کرد تا در برابر کفر بایستد؛ مهدی محمدی را می‌گویم.

,

 

,

 

,

111013_orig

, 111013_orig, 111013_orig,

 

,

بار دیگر «صبح توس» میهمان خانواده شهدای حرم شده و افتخار گفت‌وگوی صمیمی با غلامرضا محمدی پدر شهید مهدی محمدی نصیب ما ‌شد.

, صبح توس,

 

,

چه شد که جواد عزم سفر کرد؟ فرزندم به علت عشق و علاقه فراوانش به ائمه اطهار و علی‌الخصوص حضرت زینب و جهت دفاع از حرم معصومین در مقابل تجاوزات کفار تکفیری راهی سوریه شد و گواه سخنان من کلیپ کوتاهی است که پس از شهادتش به دست من رسید. جواد در آخرین سفرش به کربلا هنگامی‌که در بین‌الحرمین نشسته بود با چشمانی گریان سیدالشهدا را به شش‌ماهه‌اش قسم داد و عاجزانه از امام حسین(ع) شهادت را طلب کرد، در این هنگام یکی از خدام حرمین برای او قرآنی می‌آورد و اینجاست که امام حسین(ع) به جواد می‌گوید که حاجتت روا می‌شود و همان‌طور نیز شد و جواد آرزویش برآورده می‌شود.

,

 

,

از او پرسیدم چگونه راضی به رفتن فرزندتان به سفر شدید.

,

 

,

اوایل وقتی جواد قضیه سفرش به سوریه را مطرح کرد من و مادرش با این کار مخالفت کردیم و دلیل مخالفت ما خانواده و فرزندان او بود. با این‌حال هرگاه جواد به خانه ما می‌آمد به دست و پای مادر می‌افتاد و عاجزانه از مادرش درخواست رضایت می‌کرد، روزی به‌پیش مادر آمد و با بغضی در گلو گفت: مگر امام حسین(ع) خانواده و فرزند نداشت؟ مگر غیر آن است که  هنگامی‌که اسلام را درخطر دید با تمام وجود ایستاد تا دین بماند؟ و بعد گفت «تا دین و اسلام هست کربلا و عاشورا نیز ادامه دارد»، مادر با شنیدن این نکته اشک‌هایش جاری شد و اجازه سفر او را داد اما همچنان من در فکر فرزند کوچکش ابوالفضل و فرزند در راهش بودم و همچنان با سفر جواد مخالفت می‌کردم.

,

 

,

 

,

photo883703716475152321

, photo883703716475152321, photo883703716475152321,

 

,

داغ فرزند برای پدر خیلی سخت است، مهر پدری‌تان باعث نشد جواد را از تصمیمش بازدارید؟ البته هر پدری طاقت دوری فرزندش را ندارد چه برسد به فرستادنش به جبهه و جنگ؛ جایی که حلوا خیرات نمی‌کنند و فقط تیر و تفنگ و آتش حکم‌فرماست، روزی جواد پیشم آمد و با صدای آرام گفت: پدر مگر امام حسین(ع) خانواده‌اش را دوست نداشت و این باعث شد به خاطر حفظ خانواده‌اش دست از حفظ و دفاع از دین بردارد؟ و ادامه داد آیا دوست نداری همچون سیدالشهدا که علی‌اکبر و علی‌اصغر دو جگرگوشه‌اش را برای دفاع از دین در راه خدا راهی میدان جنگ کرد شما نیز فرزندت را فدای دین کنی و پدر شهید شوی؟ این حرف‌های جواد برای من خیلی سنگین بود و به‌شدت مرا تحت تأثیر قرارداد اما در پاسخ گفتم من خود جانباز شیمیایی‌ام و برادر یک شهید و پدر دو جانباز و یک آزاده هستم، دوباره جواد پرسید دوست نداری پدر شهید شوی و آیا این افتخاراتت در مقابل خدا به‌اندازه تقدیم کردن فرزندت به اسلام ارزش ندارد؟ دیگر پاسخی نداشتم و بالاخره با سفرش موافق کردم.

,

 

,

از چگونگی سفر شهید بگویید. سفر اول او ۳۵ روز به طول انجامید و به خاطر وضع حمل همسرش به مشهد بازگشت. هنگامی‌که بازگشت همگی خوشحال بودیم و با خود گفتم حداقل تا مدتی به خاطر همسر و طفل نوزادش پیش ما می‌ماند، اما این‌گونه نشد و دقیقاً یک روز پس از دیدار علی‌اکبرش با او و خانواده‌اش وداع کرد و حتی چون می‌دانست من با سفر دوباره‌اش مخالفت خواهم کرد به ما هیچ‌چیز نگفت و فقط چند دقیقه مانده به پرواز با من تماس گرفت و فقط از من طلب حلالیت کرد و خداحافظی کرد و دوباره به هم‌رزمان دلیرش پیوست و پدر با چشمانی اشک‌آلود گفت: حدود یک ماه پس از وداع آخرش با ما خبر شهادت ایشان به ما رسید.

,

 

,

عده‌ای میگویند مدافعین حرم به علت بی‌پولی و ناچاری به جنگ می‌روند آیا حقیقت دارد؟ با این پرسشم چهره پدر برافروخته شد و با لحنی تند گفت افرادی که از این سخنان میگویند بسیار بی‌انصاف هستند مگر از زندگی چیزی شیرین‌تر برای انسان وجود دارد؟ جواد من در تمامی ابعاد زندگی‌اش فردی موفق بود. او هم در صداوسیما و هم در یگان حفاظت فرودگاه مشغول به کار بود و درآمد خوبی داشت. او در زندگی خانوادگی‌اش نیز همسری باوفا و پدری دلسوز بود و عاشقانه همسر و فرزندانش را دوست می‌داشت اما این حب‌های دنیوی باعث نشد جواد عقایدش را نادیده بگیرد و آنجایی که هم‌اکنون اسلام درخطر است ورود پیدا نکند و تا به امروز نیز هیچ پولی به‌عنوان خون‌بهای فرزندم از هیچ ارگانی دریافت نکرده‌ایم.

,

 

,

کمی از خاطرات دوستان جواد تعریف کنید؟ پس از شهادت ایشان آقای رمضانی دوست صمیمی جواد روزی پیشم آمد و با بغضی در گلو داستانی را تعریف کرد که من را به حیرت آورد. وی تعریف کرد من به همراه جواد ۳ ماه پیش از شهادتش تقریباً هر شب به مزار شهدای بهشت رضا می‌رفتیم و جواد در آنجا با شهدا راز و نیاز می‌کرد. روزی دست مرا گرفت و تنها قبر خالی که از قطعه شهدا باقی‌مانده بود را به من نشان داد و گفت من روزی شهید می شوم و این آرامگاه من خواهد شد و اینجا بود که بغض آقای رمضانی شکسته شد و گفت روز تشیع جنازه هنگامی‌که این قبر به‌صورت اتومات و سیستمی توسط بهشت رضا برای تدفین جواد انتخاب شد بهت‌زده به آرامگاه جواد نگاه کردم این همان قبری بود که خودش گفته بود و آنجا بود که به پاکی و بزرگی این شهید ایمان آوردم.

,

 

,

photo883703716475152308

, photo883703716475152308, photo883703716475152308,

پدر در ادامه عکس سیاه‌قلم شده شهید را به همراه فرزندش ابوالفضل را به من نشان داد و گفت این عکس هم‌داستان دارد؛ روز سوم پس از دفن شهید در خانه نشسته بودم که به من خبر دادند فردی با من کار دارد، دم دررفتم و پس از خوش‌وبش با آن فرد هرچه اصرار بر داخل شدنشان به منزل کردم نپذیرفت و وقتی علت را جویا شدم با اشک و آه گفت من به جواد خیانت کرده‌ام زیرا در هنگام حیاتش عکس خود به همراه فرزند کوچکش ابوالفضل را به من داد و گفت من شهید می‌شوم و این عکس را برای من سیاه‌قلم کن و بیاور. در آن هنگام به علت اینکه جواد فردی شوخ بود این حرفش را به‌پای شوخی‌هایش گذاشتم و خواسته‌اش را پشت گوش انداختم اما هنگامی‌که خبر شهادتش به من رسید با چشمانی اشک‌آلود این عکس را سیاه‌قلم کردم و برای شما آوردم تا به قولی که به دوست خوبم داده بودم عمل کرده باشم.

,

 

,

از خاطرات هم‌رزمان شهید پرسیدم. علی قاسمی دانا، برادر شهید حسن قاسمی دانا که خود نیز هم‌رزم فرزندم بود روزی به دیدار ما آمد و خاطره مجروحیت و نجاتش توسط جواد را برایم تعریف کرد. برادر شهید قاسمی دانا تعریف می‌کرد: جواد در منطقه معروف به ابو فاضل بود و من توفیق خدمت تحت فرمان ایشان را داشتم. روزی با ابو فاضل به منطقه رفتیم و با تکفیری‌ها درگیری روی داد، ناگهان تیری به پایم برخورد کرد و قسمتی از دیواری که پشت آن سنگر گرفته بودم بر رویم ریخت و به دام افتادم در آن لحظه بود که دیگر اشهدم را خواندم و امیدی دیگر بر زنده ماندن نداشتم، ناگهان ابوفاضل کمکم آمد و مرا از زیر آوار بیرون کشید و گفت تو برگرد عقب من باید هوای بچه‌های دیگر هم داشته باشم، این آخرین دیدار من با ابو فاضل بود.

,

 

,

61931_551

, 61931_551, 61931_551,

 

,

تا از مراسم تدفین شهید پرسیدم خنده‌ای بر لبان پدر شهید آمد و گفت: اینجا جای دارد از دوستان و آشنایان و تمامی مردم مشهد و مسئولین کمال سپاس و قدردانی را به عمل‌آورم. در مراسم شهید همگی سنگ تمام گذاشته و حدود ۵ هزار نفر در مراسم حضور داشتند و آیت‌الله علم‌الهدی نماز میت شهیدمان را به‌جای آورد.

,

 

,

ناگهان لبخند پدر به اخم تبدیل شد، از او علت ناراحتی‌اش را پرسیدم و در جوابم گفت یکی از صحنه‌های تکان دنده مراسم تدفین لحظه وداع فرزندان علی‌الخصوص نوزاد ۴۰ روزه با پیکر مطهر پدر بود.

,

 

,

 

,

139411201532562067080214

, 139411201532562067080214, 139411201532562067080214,

 

,

در پایان پدر برایم از وصیت شهید به مردم و علی‌الخصوص جوانان گفت: جواد در قسمتی از وصیت‌نامه‌اش به مردم و جوانان را خطاب خود قرار داده و گفت: «همیشه درصحنه باشد و مهم‌تر از همه از ولایت‌فقیه پشتیبانی کنید و گوش‌به‌فرمان رهبری باشد و پشت آقا را خالی نکنید، اگر می‌خواهید کشوری آرام و آباد داشته باشد».

,

 

,

گزارش/ امیر روح بخش

,

انتهای پیام/رض

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه