رنگ و بوی غریبگی در خرمشهر ۳۶ میلیونی

خرمشهر ۳۴ سال پس از آزادسازی؛ اینجا تابلوها هم غیر بومی‌اند

خرمشهر ۳۴ سال پس از آزادسازی؛ اینجا تابلوها هم غیر بومی‌اند
وقتی خرمشهر در سوم خرداد 61 بازپس گرفته شد هیچکس تصور نمی‌کرد تا سوم خرداد 95 خرمشهری‌ها هنوز آواره باشند. تابلوی وردی به شهر می‌گفت جمعیت 36 میلیون نفر اما حالا؟.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از رهیاب نیوز: سید علیرضا شریفی:«راحتی ساخت فیلم در مورد خرمشهر اینه که احتیاج به دکور یا شهرک سینمایی نیست! دوربین و عوامل را بردار و برو خرمشهر و بساز؛ با زمان جنگ هیچ فرقی نکرده»، کنایه‌ای که حامد بهداد پس از ساخت فیلم کیمیا به مسئولان زد و اما تلنگری برای آغاز آبادی‌ها نشد

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, رهیاب نیوز, سید علیرضا شریفی:«راحتی ساخت فیلم در مورد خرمشهر اینه که احتیاج به دکور یا شهرک سینمایی نیست! دوربین و عوامل را بردار و برو خرمشهر و بساز؛ با زمان جنگ هیچ فرقی نکرده»، کنایه‌ای که حامد بهداد پس از ساخت فیلم کیمیا به مسئولان زد و اما تلنگری برای آغاز آبادی‌ها نشد, سید علیرضا شریفی,
.
, , .,


جنگ را از روز حمله به تهران حساب می‌کنند اما ما می‌دیدیم که هواپیماهای جنگی عراقی قبل از بمباران فرودگاه‌های کشور برای شناسایی بر فراز خرمشهر پرواز می‌کردند و درگیری‌های مرزی در خین، مؤمنی و دهکده ولیعصر آغاز شده بود که دوستم جعفر موسوی قبل از ۳۱ شهریور به شهادت رسید. این‌ها را محمدرحمان نظام‌اسلامی از اهالی خرمشهر و مجری نام آشنای صدا و سیما می‌گوید و ادامه می‌دهد: حمله به صورت «خمسه‌خمسه» بود. همان روزهای نخست جنگ بود که یکی از این گلوله‌های خمسه‌خمسه روبروی درب منزل ما فرود آمد و موتورسواری که در همین خیابان در حال تردد بود مورد اصابت قرار گرفت. تکه گوشت و اجزاء بدنش به هوا پرتاب شد و بخشی از بدنش در حیاط منزل ما افتاد. یک وضعیت دردناکی برای اهل منزل به وجود آورد.

       

,
, جنگ را از روز حمله به تهران حساب می‌کنند اما ما می‌دیدیم که هواپیماهای جنگی عراقی قبل از بمباران فرودگاه‌های کشور برای شناسایی بر فراز خرمشهر پرواز می‌کردند و درگیری‌های مرزی در خین، مؤمنی و دهکده ولیعصر آغاز شده بود که دوستم جعفر موسوی قبل از , ۳۱, , شهریور به شهادت رسید. این‌ها را محمدرحمان نظام‌اسلامی از اهالی خرمشهر و مجری نام آشنای صدا و سیما می‌گوید و ادامه می‌دهد: حمله به صورت , «, خمسه‌خمسه» بود. همان روزهای نخست جنگ بود که یکی از این گلوله‌های خمسه‌خمسه روبروی درب منزل ما فرود آمد و موتورسواری که در همین خیابان در حال تردد بود مورد اصابت قرار گرفت. تکه گوشت و اجزاء بدنش به هوا پرتاب شد و بخشی از بدنش در حیاط منزل ما افتاد, . , یک وضعیت دردناکی برای اهل منزل به وجود آورد, .,
,
,         ,         , , , ,

«خمسه خمسه» روی خانه‌ها می‌ریختند

, «خمسه خمسه» روی خانه‌ها می‌ریختند, «خمسه خمسه» روی خانه‌ها می‌ریختند,

علی بحرانی از اهالی قدیمی خرمشهر که در آن روزها ۸ ساله بود نیز می‌گوید: همان روزهای ابتدایی مهرماه بود که خمسه خمسه در محله ما ترکید و چند نفر را شهید کرد؛ بعد همین‌طور خبر می‌آوردند که رژیم بعث در همه جای شهر از آنها استفاده می‌کرد و آخر سر هم گنبد مسجد جامع را هدف قرار داد. بمب‌ها اول صدای عجیب و غریبی داشتند اما در حال عادت کردن به این صداها در روز بودیم که صدام دستور بمباران شبانه را هم صادر کرد و آرامشمان را به صورت کلی گرفت.

وی می‌افزاید: یک بار در و پنجره‌ها را باز کرده بودیم که تا هوای خانه عوض شود. یک بمب ترکید و ما به خوبی صدایش را فهمیدیم. چند نفری از دوستانم در آنجا بودند که اگر دروغ نگفته باشم همه ما یک جور ترسیدیم اما همه به هم می‌گفتیم: «چرا رنگ و رویت پریده؟ ترسیده‌ای؟» با این حال همه‌مان می‌خندیدیم و خنده از یادمان نمی‌رفت. بالای پشت بام رفتیم که ببینیم چه اتفاقی افتاده اما چیز به وضوحی ندیدیم چون بمب چند صد متر آن‌طرف‌تر بر سر مردم بی پناه افتاده بود.

بحرانی ادامه می‌دهد: ۲۸ روز ابتدایی را در خرمشهر ماندیم، دایی‌ام آمد و ما را به اهواز برد تا جانمان را حفظ کند و پدرم تا روزهای آخر در خرمشهر ماند. خرمشهر که سقوط کرد همه با هم در خانه دایی‌ام در اهواز زندگی کردیم و من دوستان جدیدی پیدا کردم که با هر انفجار بمب باز هم می‌خندیدیم و دلهره داشتیم. یک بار بالای پشت بام بودیم که یک گلوله بزرگ از بالا به سر دختر همسایه‌مان خورد و جمجه‌اش را دو نصف کرد. من با چشمان خودم دیدم که این دختر بدون سر تا ۱۰ متر هم دوید و روی زمین افتاد.

       

, علی بحرانی از اهالی قدیمی خرمشهر که در آن روزها , ۸, , ساله بود نیز می‌گوید: همان روزهای ابتدایی مهرماه بود که خمسه خمسه در محله ما ترکید و چند نفر را شهید کرد؛ بعد همین‌طور خبر می‌آوردند که رژیم بعث در همه جای شهر از آنها استفاده می‌کرد و آخر سر هم گنبد مسجد جامع را هدف قرار داد, . , بمب‌ها اول صدای عجیب و غریبی داشتند اما در حال عادت کردن به این صداها در روز بودیم که صدام دستور بمباران شبانه را هم صادر کرد و آرامشمان را به صورت کلی گرفت, .,
,
, وی می‌افزاید, : , یک بار در و پنجره‌ها را باز کرده بودیم که تا هوای خانه عوض شود, . , یک بمب ترکید و ما به خوبی صدایش را فهمیدیم, . , چند نفری از دوستانم در آنجا بودند که اگر دروغ نگفته باشم همه ما یک جور ترسیدیم اما همه به هم می‌گفتیم: «چرا رنگ و رویت پریده؟ ترسیده‌ای؟», , با این حال همه‌مان می‌خندیدیم و خنده از یادمان نمی‌رفت. بالای پشت بام رفتیم که ببینیم چه اتفاقی افتاده اما چیز به وضوحی ندیدیم چون بمب چند صد متر آن‌طرف‌تر بر سر مردم بی پناه افتاده بود, .,
,
, بحرانی ادامه می‌دهد, : , ۲۸, , روز ابتدایی را در خرمشهر ماندیم، دایی‌ام آمد و ما را به اهواز برد تا جانمان را حفظ کند و پدرم تا روزهای آخر در خرمشهر ماند. خرمشهر که سقوط کرد همه با هم در خانه دایی‌ام در اهواز زندگی کردیم و من دوستان جدیدی پیدا کردم که با هر انفجار بمب باز هم می‌خندیدیم و دلهره داشتیم, . , یک بار بالای پشت بام بودیم که یک گلوله بزرگ از بالا به سر دختر همسایه‌مان خورد و جمجه‌اش را دو نصف کرد. من با چشمان خودم دیدم که این دختر بدون سر تا , ۱۰, , متر هم دوید و روی زمین افتاد, .,
,
,         ,         , , , ,

خرمشهر دیگر جای زندگی نبود

, خرمشهر دیگر جای زندگی نبود, خرمشهر دیگر جای زندگی نبود,

وی بیان می‌کند: بعد از پایان جنگ به خرمشهر برگشتیم اما دیگر این شهر جای زندگی نبود و ما هم به اهواز عادت کرده بودیم برای همین بیشتر از ۲ سال در آواره‌های خرمشهر نماندیم. پدرم می‌گفت: خرمشهر دیگر جای ما نیست و انگار کسی نمی‌خواهد دوباره ساخته شود.

بحرانی عنوان می‌کند: من تا سال ۸۶ در اهواز زندگی کردم اما دلم نیامد به شهرم باز نگردم اما وقتی برگشتم دیدم که ما خرمشهری‌ها از همه غریبه‌تر هستیم. کار برای فرزندان بومی اینجا به سختی پیدا می‌شد و مدارس ما وضعیت خوشایندی نداشتند. به هر حال ماندم.

خاطراتم دفن شد

, وی بیان می‌کند: بعد از پایان جنگ به خرمشهر برگشتیم اما دیگر این شهر جای زندگی نبود و ما هم به اهواز عادت کرده بودیم برای همین بیشتر از , ۲, , سال در آواره‌های خرمشهر نماندیم. پدرم می‌گفت: خرمشهر دیگر جای ما نیست و انگار کسی نمی‌خواهد دوباره ساخته شود, .,
,
, بحرانی عنوان می‌کند: من تا سال , ۸۶, , در اهواز زندگی کردم اما دلم نیامد به شهرم باز نگردم اما وقتی برگشتم دیدم که ما خرمشهری‌ها از همه غریبه‌تر هستیم. کار برای فرزندان بومی اینجا به سختی پیدا می‌شد و مدارس ما وضعیت خوشایندی نداشتند, . , به هر حال ماندم, .,
,
, خاطراتم دفن شد, خاطراتم دفن شد,
, ,

وی تصریح می‌کند: همه آن بام‌ها و خاطرات ما زیر خاک دفن شد و فقط آن خاطرات بد به جا مانده از شهید شدن دوستان و کودکان و ساختمان‌های ویران از توپ و تفنگ برایمان مانده است.

خرمشهر دیگر آن شهر خرم نمی‌شود. راست می‌گفت علی چرا که برخی از مسئولان شهری و استانی دوست دارند از جنگ و خاطرات جنگ بگویند و دوست ندارند از کم‌کاری خود صحبتی شود. همه این روزها روی آورده‌اند به صحبت‌های حماسی که جنایت برخی از مسئولان کمتر از جنایت صدام نیست و یادشان می‌رود که خودشان هم مسئول هستند.

مسجد جامع طراوت گذشته را ندارد، شهروندان می‌گویند دیگر نه «مش محمد» زنده است و نه کسی مثل «سید کاظم» دغدغه مسجد را دارد. حاج جعفر می‌گوید: از روزی که شهید عسکری‌فرد در دفاع از حرم شهید شد طراوت از فعالیت‌های فرهنگی مسجد جامع رفته است.

شهر این روزها آن‌قدر رنگ غریبگی به خود گرفته است که تابلوی خاطره انگیز «به خرمشهر خوش آمدید، جمعیت ۳۶ میلیون نفر» در موزه دفاع مقدس تهران نصب شده و یک تابلوی جدید برای موزه خرمشهر در نظر گرفته‌اند. پدر علی بحرانی راست می‌گفت شهر دیگر خرم نمی‌شود. فقط حالا اهالی قدیمی شهر مانده‌اند که شاید تا آخرین روزهای عمر ببینند فیلم بعدی بدون نیاز به لوکیشین خرمشهر قبل از جنگ را روایت کند.

, وی تصریح می‌کند: همه آن بام‌ها و خاطرات ما زیر خاک دفن شد و فقط آن خاطرات بد به جا مانده از شهید شدن دوستان و کودکان و ساختمان‌های ویران از توپ و تفنگ برایمان مانده است, .,
,
, خرمشهر دیگر آن شهر خرم نمی‌شود. راست می‌گفت علی چرا که برخی از مسئولان شهری و استانی دوست دارند از جنگ و خاطرات جنگ بگویند و دوست ندارند از کم‌کاری خود صحبتی شود. همه این روزها روی آورده‌اند به صحبت‌های حماسی که جنایت برخی از مسئولان کمتر از جنایت صدام نیست و یادشان می‌رود که خودشان هم مسئول هستند, .,
,
, مسجد جامع طراوت گذشته را ندارد، شهروندان می‌گویند دیگر نه , «, مش محمد» زنده است و نه کسی مثل «سید کاظم» دغدغه مسجد را دارد. حاج جعفر می‌گوید: از روزی که شهید عسکری‌فرد در دفاع از حرم شهید شد طراوت از فعالیت‌های فرهنگی مسجد جامع رفته است, .,
,
, شهر این روزها آن‌قدر رنگ غریبگی به خود گرفته است که تابلوی خاطره انگیز «به خرمشهر خوش آمدید، جمعیت , ۳۶, , میلیون نفر» در موزه دفاع مقدس تهران نصب شده و یک تابلوی جدید برای موزه خرمشهر در نظر گرفته‌اند. پدر علی بحرانی راست می‌گفت شهر دیگر خرم نمی‌شود. فقط حالا اهالی قدیمی شهر مانده‌اند که شاید تا آخرین روزهای عمر ببینند فیلم بعدی بدون نیاز به لوکیشین خرمشهر قبل از جنگ را روایت کند, .]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه