خاطره ای خواندنی از زائر سرزمین نور؛

قرار ملاقات در شلمچه / براتی که از شهید متوسلیان گرفتم +کلیپی دیدنی از حال و هوای عیدنوروزدر شلمچه

قرار ملاقات در شلمچه / براتی که از شهید متوسلیان گرفتم +کلیپی دیدنی از حال و هوای عیدنوروزدر شلمچه
حال و هوای مناطق عملیاتی جنوب کشور در این روزها مثل دیدن بهار طبیعت چشم نواز است و با وجود اینکه اکثر این مناطق عملیاتی خشک و بیابانی است، اما به وضوح می توان فرا رسیدن فصل بهار را دید.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از  یزد رسا، حال و هوای مناطق عملیاتی جنوب کشور در این روزها مثل دیدن بهار طبیعت چشم نواز است و با وجود اینکه اکثر این مناطق عملیاتی خشک و بیابانی است، اما به وضوح می توان فرا رسیدن فصل بهار را دید.
زائران سرزمین نور  معراج الهی را در پروازهای معنوی خونین پر و بالانی جستجو می کنند که آسمانی شده اند و کلکسیونی از جاودانه ترین عملیات ها را بیادگار گذاشته اند اینجاست که می توان با ارائه امروزی ترین انسانیت ها، گمشدگان عصر مدرنیته را هوشیار کرد تا خود را در آئینه دلشدگانی پیدا کنند که تبلور تمام نمای اراده الهی در هدایت انسان های وارسته ای هستند که انتخابشان، جز خدا نبوده.

, شبکه اطلاع رسانی دانا , یزد رسا,
,

دلم بد جوری هوای منطقه را کرده بود و دلتنگ تنهاترین و صمیمی ترین دوست پدرم که همیشه او را عمو صدا میزدم و او نیز مرا دخترم خطاب می کرد، بودم ؛ به بسیج خواهران رفتم و برای رفتن به منطقه اسمم را نوشتم.

تنظیم وقت به علت مسافرت با خانواده برای من خیلی سخت بود و به همین دلیل با هر کاروانی نمی توانستم اعزام شوم.

وقتی در خواب دیدم که شهید حاج احمد متوسلیان برگه اعزام به منطقه را پخش می کند و یکی از این برگه به من رسید و با عمو و خانواده شهدا به زیارت قبور شهدا می روم  و عمو با من قرار گذاشت بیا شلمچه یکدیگر را ملاقات کنیم؛ دیگر اختیار از کف من بریده بود و تنها شاهدی و سفیری بیش نبودم و تحت فرمان قلبم بودم گویا  بغض 8 سال دلتنگی ام برای  عمو در این سفر باید می ترکید او که سالها از دوستانش جا مانده و بعد از این همه دلتنگی بالاخره به دیدار یار شتافته بود.

اعزام کاروان از سوی بسیج خواهران لغو شد اما به من خبر رسید که از طرف بنیاد شهید خانواده های شهدا را به منطقه می برند و فقط یک نفر جای خالی دارند اما از خانواده های شهدا نبودم فقط عاشقانه شهید جعفر زلفی را عمو خطاب می کردم با این حال اسمم را نوشتم مرا پذیرفتند و با خانواده شهدا راهی مناطق عملیاتی هشت سال دفاع مقدس شدم.

در طول راه با مادر شهید همراه بودم که آذری زبان بود و با هم صحبتی با او، ناخود آگاه خاطرات عمو برایم زنده می شد چون وی نیز آذری زبان بود، از کرامات این شهید نیز در طول سفر به من زیاد رسید و با همسفری با مادر شهید فیض زیاد بردم.

به محض رسیدن به اهواز قبل از ورود به اردوگاه شهید عاصی زاده ما را به زیارت شهدای منطقه طلائیه بردند همان روز نیز به زیارت شهدای منطقه هویزه و پاسگاه زید رفتیم.

دومین روز سفر زیارت شهدای منطقه دهلاویه و فکه و فنح المبین روزیمان شد هر کجا یاد و نام شهید باشد دلها را تا خدا بالا می برد و این مقربان درگاه خدا چه زیبا انسانهای زمینی را به خدا نزدیکتر می کنند.

روز آخر سفر و معراج الشهدا و زیارت شهدای گمنام ما را تا فاطمیه و گمنامی حضرت زهرا(س) برد و بعد از نماز و زیارت سبکبال از معراج الشهدا بیرون آمدم.

مقصد بعدی شلمچه؛

عمو با من قرار گذاشته بود که بیا شلمچه یکدیگر را ملاقات کنیم اشک به من مهلتی نمی داد تا اینکه به شلمچه رسیدیم، مسیر اتوبوس تا حسینیه شلمچه را نفهمیدم چه جوری رفتم؛ بعد از زیارت قبور شهدای داخل حسینیه به بیرون آمدم و در کنار تانکی که کمی ان طرف تر بود به روی خاکها نشستم و با خودم خلوت کردم؛  چشمهایم را به هر سویی می چرخاندم خدایا چرا عمو نیامد ، عمو کجایی.

وقتی به حالت سجده رفتم گرمی و حضور کسی را بالای سر خود احساس کردم سر از سجده برداشتم دیدم عمو جعفر با همان لبخند همیشگی مرا پذیرفت و 8 سال دلتنگی.

اینجاست که دیگر قلم و کاغذ نمی تواند به یاری عشق و قلب بیاید و اشک ها سریع تر از واژه می آیند و سریع تر از همیشه تراوش می کنند.

اینها حرفهایی از گذشته نیست و از گذشته  روایت نمی کنیم گذشته را نه برای آن که تو حسرت بخوری خاطراتی است  از زائر سرزمین نور معصومه بختیاری است که در اسفند ماه 1393 به قرار عمو جعفر خود رسید و شاهدی و سفیری از ناگفته های شهید وشهادت است.

گفتنی است شهید جعفر زلفی جانباز شیمیایی که در تاریخ 26/10/1385 به مقامای والای شهادت نائل آمد.

کلیپ زیر اعتقاد به فرهنگ مقاومت و شهادت و با نیت یک سفر زیارتی  در سرزمین های نور را به تصویر می کشد
گفتنی است در این  کلیپ احساسات دانشجویان بسیجی دختر  از حال و هوای معنوی سرزمین های نور مشاهده می شود.

لینک دانلود فیلم

,

دلم بد جوری هوای منطقه را کرده بود و دلتنگ تنهاترین و صمیمی ترین دوست پدرم که همیشه او را عمو صدا میزدم و او نیز مرا دخترم خطاب می کرد، بودم ؛ به بسیج خواهران رفتم و برای رفتن به منطقه اسمم را نوشتم.

,

تنظیم وقت به علت مسافرت با خانواده برای من خیلی سخت بود و به همین دلیل با هر کاروانی نمی توانستم اعزام شوم.

,

وقتی در خواب دیدم که شهید حاج احمد متوسلیان برگه اعزام به منطقه را پخش می کند و یکی از این برگه به من رسید و با عمو و خانواده شهدا به زیارت قبور شهدا می روم  و عمو با من قرار گذاشت بیا شلمچه یکدیگر را ملاقات کنیم؛ دیگر اختیار از کف من بریده بود و تنها شاهدی و سفیری بیش نبودم و تحت فرمان قلبم بودم گویا  بغض 8 سال دلتنگی ام برای  عمو در این سفر باید می ترکید او که سالها از دوستانش جا مانده و بعد از این همه دلتنگی بالاخره به دیدار یار شتافته بود.

,

اعزام کاروان از سوی بسیج خواهران لغو شد اما به من خبر رسید که از طرف بنیاد شهید خانواده های شهدا را به منطقه می برند و فقط یک نفر جای خالی دارند اما از خانواده های شهدا نبودم فقط عاشقانه شهید جعفر زلفی را عمو خطاب می کردم با این حال اسمم را نوشتم مرا پذیرفتند و با خانواده شهدا راهی مناطق عملیاتی هشت سال دفاع مقدس شدم.

,

در طول راه با مادر شهید همراه بودم که آذری زبان بود و با هم صحبتی با او، ناخود آگاه خاطرات عمو برایم زنده می شد چون وی نیز آذری زبان بود، از کرامات این شهید نیز در طول سفر به من زیاد رسید و با همسفری با مادر شهید فیض زیاد بردم.

,

به محض رسیدن به اهواز قبل از ورود به اردوگاه شهید عاصی زاده ما را به زیارت شهدای منطقه طلائیه بردند همان روز نیز به زیارت شهدای منطقه هویزه و پاسگاه زید رفتیم.

,

دومین روز سفر زیارت شهدای منطقه دهلاویه و فکه و فنح المبین روزیمان شد هر کجا یاد و نام شهید باشد دلها را تا خدا بالا می برد و این مقربان درگاه خدا چه زیبا انسانهای زمینی را به خدا نزدیکتر می کنند.

,

روز آخر سفر و معراج الشهدا و زیارت شهدای گمنام ما را تا فاطمیه و گمنامی حضرت زهرا(س) برد و بعد از نماز و زیارت سبکبال از معراج الشهدا بیرون آمدم.

,

مقصد بعدی شلمچه؛

,

عمو با من قرار گذاشته بود که بیا شلمچه یکدیگر را ملاقات کنیم اشک به من مهلتی نمی داد تا اینکه به شلمچه رسیدیم، مسیر اتوبوس تا حسینیه شلمچه را نفهمیدم چه جوری رفتم؛ بعد از زیارت قبور شهدای داخل حسینیه به بیرون آمدم و در کنار تانکی که کمی ان طرف تر بود به روی خاکها نشستم و با خودم خلوت کردم؛  چشمهایم را به هر سویی می چرخاندم خدایا چرا عمو نیامد ، عمو کجایی.

,

وقتی به حالت سجده رفتم گرمی و حضور کسی را بالای سر خود احساس کردم سر از سجده برداشتم دیدم عمو جعفر با همان لبخند همیشگی مرا پذیرفت و 8 سال دلتنگی.

,

اینجاست که دیگر قلم و کاغذ نمی تواند به یاری عشق و قلب بیاید و اشک ها سریع تر از واژه می آیند و سریع تر از همیشه تراوش می کنند.

,

اینها حرفهایی از گذشته نیست و از گذشته  روایت نمی کنیم گذشته را نه برای آن که تو حسرت بخوری خاطراتی است  از زائر سرزمین نور معصومه بختیاری است که در اسفند ماه 1393 به قرار عمو جعفر خود رسید و شاهدی و سفیری از ناگفته های شهید وشهادت است.

,

گفتنی است شهید جعفر زلفی جانباز شیمیایی که در تاریخ 26/10/1385 به مقامای والای شهادت نائل آمد.

,

کلیپ زیر اعتقاد به فرهنگ مقاومت و شهادت و با نیت یک سفر زیارتی  در سرزمین های نور را به تصویر می کشد
گفتنی است در این  کلیپ احساسات دانشجویان بسیجی دختر  از حال و هوای معنوی سرزمین های نور مشاهده می شود.

,
,

لینک دانلود فیلم

, لینک دانلود فیلم,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه