انقلابی‌گری در صف‌بندی‌های جناحی محصور نمی‌شود؛

فراجناحی نه، غیر جناحی!

فراجناحی نه، غیر جناحی!
اکنون که دو جناح اصول‌گرایی و اصلاح‌طلبی، از مخلوطی ناهمگن به محلولی همگن تبدیل شده‌اند، دیگر فراجناحی بودن معنایی ندارد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آناج، برخی مسئولان و سیاست‌مداران برای آنکه در دسته‌بندی‌های رایج سیاسی قرار نگیرند، خود را فراجناحی معرفی کرده‌اند تا دامن‌شان از تعلقات جناحی مبرا شود. این دسته از سیاسیون معتقدند عرصه‌ی سیاسی فقط و فقط جولانگاه دو جناح اصول‌گرا و اصلاح‌طلب است که هر از گاهی با تغییر تاکتیک و حتی تغییر عنوان، ژستی فراجناحی گرفته اما در نهایت اهداف جناح خود را دنبال می‌کنند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,

جناح‌ها باید مطالبات مردم را به طور تمام و کمال پیگیری کنند. بیشترین نِمود جناح‌ها در دولت و مجلس است که اصحاب‌شان در رسانه‌ها مقابل یکدیگر صف‌آرایی کرده و قوت و ضعف‌ها را به رخ یکدیگر می‌کشند.

,

جناح‌ها نیز مانند آهن‌ربا دو سر هم‌نام و ناهم‌نام دارند. گاهی دیده می‌شود که دو سر هم‌نام آنها در مقابل هم قرار می‌گیرد و آنها را مدت‌ها از هم دور نگه می‌دارد. مانند اتفاقاتی که بین دو جناح اصول‌گرا و اصلاح‌طلب پس از انتخابات سال 88 افتاد. گاهی نیز سرهای ناهم‌نام آنها مقابل هم قرار می‌گیرند و موجب چسبندگی و اتحاد موقت آنها می‌گردد که در عرصه‌ی سیاسی آن را «ائتلاف» می‌نامند. ائتلاف‌ها معمولا به خاطر نفع مشترکی است که هر کدام از جناح‌ها می‌برند نه به خاطر اشتراک ایدئولوژی‌شان. دقیقا این اتفاق پیش از انتخابات هفتم اسفند و با ائتلاف برخی اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان رخ داده است که عمر آن به روز انتخاب هیئت رئیسه‌ی مجلس هم نرسید.

,

ائتلاف‌ها معمولا جوان‌مرگ می‌شوند؛ علتش هم در چراییِ چسبندگیِ طرفین است. هر طرف برای خود منافعی دارد که حاضر می‌شود طی یک معامله‌ی برد-برد، نرمشی قهرمانانه از خود نشان بدهد تا هم او به صندلی برسد هم رقیب! آنها می‌دانند حضور توأمان‌شان برای هر دو طرف بهتر است تا این‌که هیچ‌کدام‌شان نباشند و جریانات دیگری به جای آنها روی کار آیند.

,

برخی از سیاست‌مداران هم برای فرار از پیامدهای منفی این‌گونه دعواها و ائتلاف‌ها حاضرند عطای جناحی‌بودن را به لقایش ببخشند و برای آنکه هنوز در صحنه بمانند متوسل به حربه‌ی «من فراجناحی هستم» می‌شوند. حال آنکه در حقیقت باید دور کلمه‌ی جناح را خط قرمز بکشند و اعلام کنند که انقلابی‌اند نه فراجناحی.

,

در سال‌های اخیر واژه‌ی فراجناحی به این معنا تعبیر می‌شد که یک سیاست‌مدارِ فراجناح، بیشتر از آنکه به منافع جناح‌های حاضر بیندیشد، منافع و مصالح نظام را در نظر می‌گرفت و با این تعبیر در صف اول انقلابیون داخل می‌شده است. اما اکنون فراجناحی‌بودن نه افتخار است و نه به معنای انقلابی‌گری. اکنون که دو جناح اصول‌گرایی و اصلاح‌طلبی، خاصیت آهن‌ربایی خود را از دست داده و از مخلوطی ناهمگن به محلولی همگن تبدیل شده‌اند، دیگر فراجناحی بودن معنایی ندارد و تنها به یک لطیفه‌ی سیاسی می‌ماند تا چیزی دیگر.

,

در یک جمله می‌توان گفت که این دو جناح نمی‌توانند مطالبات، افکار و عقاید اکثریت جامعه را نمایندگی کنند و بعید است در آینده نیز بتوانند خود را ترمیم نمایند. چرا که تنها راه بازسازی‌شان، عبور از صف‌بندی‌های جناحی و ورود به صف انقلابیون است که نه با لابی‌گری میانه دارد و نه با ائتلاف‌های شکننده.

,

شاید بهتر است برای عبور از دعواهای سنتی جناحی، غیرجناحی باشیم نه فراجناحی. چرا که فراجناحی‌بودن باعث می‌شود تا بخشی از سفره‌ی انقلاب، به جناح‌ها اختصاص یابد؛ اما غیرجناحی‌بودن این ویژگی را ندارد و سفره‌ی انقلاب را به صاحبان اصلی‌اش باز می‌گرداند: مردم!

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه