آنهایی که کمر به نابودی امانت و زبان خدا بسته اند!

مطبوعات اصفهان در خطر فساد و انحطاط

مطبوعات اصفهان در خطر فساد و انحطاط
مطبوعات اصفهان در سرازیری انحطاط، زوال و نابودی است و اگر نیک اندیشانی شایسته و بایسته تعجیل نکنند دود آتشِ افروخته شدۀ کودک صفتانِ خروس قندی به دهن و آبرو فروش، به چشمان ایشان نیز سرایت می کند و در اندک زمانی، آتشش دامان ایشان را نیز خواهد گرفت
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ندای اصفهان، «ن و القلم و مایسطرون»؛ مطبوعاتی ها با این واژه، بسیار آشنا هستند اما تا به حال کدام یک از آنها به معنی واقعی آن توجه کرده و کدام یک از متولیان امر، چراغ راهنمای درک واقعی آن بوده اند؟
شاید کم و شاید هم هیچ، که باز در این وانفسای بی عملی، خود بسیار به شمار می آید…
آری، سوگند به قلم و آنچه می نویسد. اما «آنکه» می نویسد، خود در حال ما مسئله است، تا بدان جایی که دیگر هر کس می رسد می نویسد…! اینک از چرند و پرند(دخو) هم بسی پایی فراتر رفته تا آنکه حتی دیوارنویسان شهری نیز به خاطر کلمه یدک کشی شده «نوشتن» عضو انجمنی با این نام و پیشوند، پسوند روزنامه…، خبر… می شوند…!
یا دیگری از سر بیکاری ناشی از فشار اقتصادی، «کار و کسب پیشین» خود را رها کرده و چون عالم بی عمل، به جلساتی خبری می رود که به قول عده ای از سر و ته (هدیه مطبوعاتی تاسف انگیز مسئولان) گرفتن، گوشه ای از مخارج سنگین زندگی رقتبار خویش را تامین کند!

واقعا روزگار غریبی ست…

اصولا، انجمن- صنف – خانه و یا تمامی اینهایی که به دلایلی باید تشکیل گردهم آیی تخصصی در آنها صورت پذیرد به مثابه کاروانسرایی درآمده که درویش و فال گیر و… نیز در آن به کسب رزق روی آورده اند.
و در این وانفسا آنکه نان خویش را به گمانی در کف دیگری می بیند، کولی گری را ارجح بر هنجار دیپلماسی دانسته و تا خون بهای اسب کورولنگ پدری خود را نگیرد، از غایله پایی پس نمیکشد.
و در پایان چون راه به جایی برده نمی شود و زاغکان جارچی صفت، توان نگاه داری و هضم واقعه را در خود نمی بینند روی به بازی خاله زنک آورده و حاجتمندان چند سر عائله، با همدردی و همگرایی ذاتی خود دیگ نذری صاحب عزا را، هم می زنند و هیزم به آتش آن می ریزند، تا شاید جمود ذهنی شان رطوبت و طراوت میزبان پسند به خود گیرد.
در این میان از پیشکسوتانی که شاید روزی میان دار جمع بودند، دیگر یا خبری نیست و یا آنها هم به زعم رد رسوایی، همرنگ جماعت شده اند.
فاش می گویم تا آنهایی که باید بخوانند و بدانند آگاه باشند:
مطبوعات اصفهان در سرازیری انحطاط، زوال و نابودی است و اگر نیک اندیشانی شایسته و بایسته تعجیل نکنند دود آتشِ افروخته شدۀ کودک صفتانِ خروس قندی به دهن و آبرو فروش، به چشمان ایشان نیز سرایت می کند و در اندک زمانی، آتشش دامان ایشان را نیز خواهد گرفت. چون دیگر وقت سکوت- عزلت- تقیه و… نیز پایان یافته و تنها عملِ مقتدرانه چاره ساز سراشیبیِ تند این دوزخ با چرخ های ترمز بریده است.
«قلم زبان خداست، قلم امانت آدم است، قلم ودیعه عشق است، هر کسی را توتمی است و قلم توتم من است و قلم توتم ما است.»

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای اصفهان,
,
, نوشتن,
,
,
, واقعا روزگار غریبی ست…,
,
,
,
,
, پیشکسوتانی,
,
, نیک اندیشانی,
,

حبیب صادقی

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه