در سوگ مرگ ارج؛
... چرخ های ارج دیگر نمی چرخد...
این روزها در میان اخبار متفاوت و البته تلخی که هر روز با بیدار شدن از خواب می شنویم، خبر مرگ کارخانه ارج بیشتر از همه، من را، که با این نام بزرگ شده ام، تحت تاثیر قرار داد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از ماسال نیوز، سید یوسف مرادی درباره ی تعطیلی کارخانه ی ارج نوشت: سال ٥٣ که پدر و مادرم ازدواج کردند، زندگی ساده شان را با یک تلویزیون چهارده اینچ گلداستار و یک تخته فرش و یک رادیو ضبط کرون و یک یخچال ١٠ فوت ارج شروع کردند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ماسال نیوز,
اولین کلمه ای که من در زندگی ام توانستم خارج از کتاب فارسی ام بخوانم همین ارج بود. کلمه ای که روی درب یخچال سبز رنگ مان درج شده بود.
,
پنج سال بعد از اینکه مرحوم پدرم از دنیا رفت، یخچال ارج مان را فروختیم، تا یک یخچال جدید بخریم، اما هیچ یخچالی برای ما آن یخچال ارج خودمان نشد که نشد، این روزها کسی باور نمی کند، روزی که عبدالرحیم یخچال مان را با خودش برد، برای یخچال ارجی که یادگار پدرمان بود گریه کردیم...
,
بعدها که بزرگ شدم و ازدواج کردم و خواستم یک کولر آبی بخرم، بهترین کولر بازار، کولر ارج بود، با همان مارک قدیمی و نوستالژیک. از همان ها که پدرم یکی شان را برای خواهرش در اواسط دهه پنجاه خریده بود و هنوز هم تابستانها بی صدا و گلایه کار می کند.
,
این روزها در میان اخبار متفاوت و البته تلخی که هر روز با بیدار شدن از خواب می شنویم، خبر مرگ کارخانه ارج بیشتر از همه، من را، که با این نام بزرگ شده ام، تحت تاثیر قرار داد.
,
این روزها، نه چرخ سانتریفیوژها می چرخد، نه چرخ کارخانه ها، تنها چیزی که هر روز و هر روز می چرخد، انتشار اخبار تلخی است که ذره ذره، کام یک ملت را تلخ می کند.
,
کاش صدرالدین حاج میر ملک، کارگر ساده و شرافتمند کارخانهی ارج، که خودش را در آن چهارشنبه ی اواسط آبان سال ٥٨، در اعتراض به سیاست های خصمانه آمریکا علیه ملت ایران، در مقابل لانهی جاسوسی، با بنزین به آتش کشید، زنده می ماند تا خودش را، به خاطر استیلای کالاهای قاچاق و بی توجهی به کالای ایرانی بار دیگر، به آتش بکشد، تا شاید آقایان از خواب بیدار شوند.
,
با مرگ ارج، ایران، فقط یک کارخانه را از دست نداد، یکی از نمادهای سرافرازش را از دست داد ... چرخ های ارج دیگر نمی چرخد...
,
انتهای پیام/رض
]
ارسال دیدگاه