گفت و گوی نوروزی با هاشم چاووشی:
در باکو گفتند شبیه استالین هستی
علی رغم این که سریال های نوروزی شبکه های تلویزیونی ادامه دارد، "نارگیله" سریال نوروزی شبکه سهند که با استقبال خوبی روبرو شد، به اتمام رسیده است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا ، به نقل از تبریز بیدار
, شبکه اطلاع رسانی دانا, تبریز بیدار,سید مسعود رضوی؛ تبریز بیدار
, تبریز بیدار,یکی از بازیگران این سریال که جای خاصی در بین هموطنان آذری زبان دارد، هاشم چاووشی است. پیشکسوت هنرهای نمایشی تبریز و آذربایجان. ایام نوروز و "نارگیله" را بهانه کردیم برای دیداری مجدد با هاشم چاووشی.
,,
جناب چاووشی ایام نوروز را تبریک عرض می کنم خدمتتان.
,
بایرامیدی ، گئجه قوشی اوخوردی/ آداخلی قیز بیک جورابین توخوردی
هرکس شالین بیر باجادان سوخوردی/ آی نه گوزل قایدادی شال ساللاماق!
بیک شالینا بایراملیغین باغلاماق!
شال ایستدیم منده ائوده آغلادیم/ بیر شال آلیب تئز بئلیمه باغلادیم
غلام گیله قاشدیم شالی ساللادیم/ فاطمه خالا ، منه جوراب باغلادی
خان ننه می ، یادا سالیب آغلادی
,
,
,
,
,
نوروز را تبریک عرض می کنم به همه هموطنان عزیزم و همچنین به همه آن هایی که در سرتاسر جهان هم زبان من هستند و به زبان ترکی آذربایجانی حرف می زنند.
,,
سالی که بر هنر تبریز و آذربایجان گذشت را چطور دیدید؟
,ما در آذربایجان استعدادهای جوان خوبی داریم. اگر عرصه برای هنر کمی فراختر از این شود، استعدادهای جوان زیادی در تئاتر، نقاشی، موسیقی و... تبریز داریم.
,,
ایام عید است و شیرینی پذیرایی رایج منازل. شنیده ایم شما زمانی قناد بودید!
,خدا رفتگان همه را بیامرزد؛ پدرخانم من قناد بودند. خودم هم زمانی که نوجوان بودم در قنادی کار می کردم. با دست خامه درست می کردیم و اینگونه هم نبود که مثل امروز اشکال مختلف را روی کیک و شیرینی پیاده می کنند.
,,

, ,
از بین همه کارهایی که داشته اید، هنوز "چله قارپیزی" مشهورترین است.
,چله قارپیزی اول را که کار می کردیم خود همه به یاد دارند که اصناف محل آمدند خانه نقشی که من ایفا می کردم، اما هندوانه خالی درآمد. یکی دیگر بعدا کار کردیم که از داخلش جوجه در آمد. چندتا هم بعدا کار کردیم. اما هیچکدام آن اولی نشد. اما اولی در خاطره ها مانده است.
,,
در کدام محله تبریز به دنیا آمده اید؟
,در محله دوه چی به دنیا آمدم. در شش سالگی به خیابان صائب آمدیم. در کوچه ای زندگی می کردیم، هم به 17شهریور راه داشت و هم صائب.
,,

, ,
برایمان خاطره بگویید از سال های کار هنری!
,کارهای ما اکثرا بداهه هستند. خیلی وقت ها دیالوگی به مغز می آید و می گوییم که تازگی دارد و گاها خودمان هم در صحنه خنده مان می گیرد. یک خاطره هم الآن به ذهنم آمد؛ "آخیر مهلت" را که کار می کردیم در پشت صحنه خودمان آنقدر خندیدیم که فکر نمی کنم بینندگانی که سریال را می دیدند آنقدر خندیده باشند. حمید مجدآبادی نقش "رییس دزدها" را بازی می کردند. قرار بود سر صحنه، بابک نهرین به رییس دزدها یک سیلی یواشکی بزند. نمی دانم از دستش در رفت یا چطور شد یک سیلی سختی زد که صدایش در اتاق پیچید. البته مطمئن بودیم که از قصد نبود.
,,
از خانواده تان بفرمایید. از خانمتان.
,سلام عرض می کنم به خانمم و بچه هایم. البته الآن در مسافرت هستند. خانمم کمی کسالت دارند که ناشی از خستگی سفر است. چهار بچه دارم سه دختر و یک پسر. پسرم در عرصه موسیقی فعالیت می کند.
,,
از میان همه کارهایتان کدام را شاخص می دانید؟
,کارهایی که ما در دهه شصت کار کردیم، از کارهای شاخص سیمای مرکز آذربایجان شرقی بود. "یار قازاندی"، "حق وئرمز" و... بعدها این آثار از تلویزیون باکو هم پخش شدند. پس از پخش این مجموعه ها، مسافرتی داشتم به باکو. تلویزیون دولتی باکو مدیری داشت به نام قیصر معلم. مهمان بودم در دفترش و چای آورده بودند و من مشغول خوردن چای بودم. دیدم این آقای مدیر مدام من را می پاید. گفتم چرا اینگونه نگاه می کنی؟ گفت می دانی خیلی شبیه استالین هستی؟ اگر قرار باشد روزی فیلم استالین را کار کنند من تو را پیشنهاد می دهم. در آینه نگاه کردم دیدم راست می گوید؛ نمی دانم استالین شبیه من است یا من شبیه او. آنجا جلسه نقد گذاشتند برای کارهای ما و گفتند؛ ما که این نمونه کارهای شما را دیدیم، امکاناتی که ما داریم اگر شما داشته باشید، هر دو ماه یک "مشهدی عباد" کارمی کنید.
,,

, ,
سخن آخر؟
,دوباره تبریک عرض می کنم این عید زیبا را مخصوصا به اهالی هنرمندان و به خصوص دوستان خوبم ناصر هاشمی، حمید مجدآبادی، ناصر ریاحی، بابک نهرین و علیرضا رنجی پور.
]
ارسال دیدگاه