یادداشت اختصاصی
اساطیر و بزرگان فرهنگی ما چگونه در تاریخ گم می شوند...
ایرانیان در روزگار باستان، پدیدآورندگان فرهنگ و ادبی گسترده و گران مایه بودند که امروز بخشی از داده های آن را در دست داریم و از بخش های ناپدیدشده ی آن نیز نشانه ها و اشاره ها و نام ها و گاه گُزینه هایی به ما رسیده است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از خاورستان تحوّل زبان و فرهنگ معمولاً بسیار کند و تدریجی است و این موضوع دربارهٔ فرهنگ ایرانی نیز صدق میکند. امّا هجوم ناگهانی زبان و فرهنگ های بیگانه بر اثر افزایش قدرت سیاسی و نفوذ فرهنگی آنها از یک سو و دگرگونی شدید نیازهای اجتماعی و جهانی شدن از سوی دیگر ممکن است سیر تحوّل زبان و فرهنگ ما را بسیار سریعتر کند
, شبکه اطلاع رسانی دانا, خاورستان ,در سالهای اخیر، عوامل دیگری نیز این تحول را شدت بخشیدهاند. یکی جهانیشدن و تبدیل کره زمین به دهکده جهانی است که در پی آن ارتباطات بسیار افزایش پیدا کرده است و در این وضع، فرهنگهای غالب که دارای امکانات رسانهای و اقتصادی بیشتری هستند، بیشتر بر سایر فرهنگها تأثیر میگذارند و به پیروی از آن، زبان این فرهنگها هم تأثیرات بسیاری بر سایر زبانها خواهد گذاشت. بهویژه زبان انگلیسی که تبدیل به زبان جهانی و علم شده است و وسیلهای برای ارتباط میان ملل مختلف جهان است.
,
تمام دنیا میداند که ادبیات قدیم ایران به تمام دنیا خدمت کرده است. به نظر من ادبیات فارسی، فرهنگ جهان را غنی کرده است. استورههای درخشان درجهی اول و شاعرانی مثل رودکی، خیام، سعدی، حافظ و فردوسی کبیر با نور خود، راه دوستی را نشان دادهاند و نشان میدهند. مثلاً سخنان جاویدان فردوسی که گفته است:
,توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود
,این کلمات اندیشههای بزرگ شاعران و مردم نجیب ایران را نشان میدهد. برای هر کس دیدن سرزمینی که شاعرانی مثل فردوسی را داده است، خوشبختی بزرگی باید باشد».
,عده کمی از کشورهای دنیا دارای فرهنگ و تمدن کهن و ریشه دار هستند. ایران یکی از این انگشت شمار کشورهاست؛ اما نکته این جاست که به اندازه غنای فرهنگی خود سهمی از فرهنگ جهانی ندارد. بدون کوچک ترین اغراقی تمام دنیا سیندرلا را می شناسند، ولی آیا ماه پیشونی را هم می شناسند؟ کودکان دیروز و امروز رابین هود را دیده اند، اما سمکِ عیّار را چطور؟ و اگر راه دور نرویم و از فرزندان خود پرسشی سردستی کنیم که آیا سیندرلا را بیش تر دوست دارند یا ماه پیشونی را، اگر شناخت دومی را انکار نکنند، به احتمال بسیار قوی خواهند گفت، اولی. حال مسأله این است که آیا واقعاً سیندرلا و کل فرهنگی که همراه آن وارد دنیای شناختی کودکان می شود، غنی تر و قوی تر از شخصیت های داستانی خودمان است؟ به گمان ما خیر، نه تنها قوی تر نیست، بلکه در پاره ای موارد ضعف های اساسی در درون دارد که برگردانندگانِ این افسانه ها به نمودهای بصری نمایشی، به خوبی بر آن ها واقف شده اند، نقایص را رفع کرده و به کارشناسانه ترین راه و روشی به عرضه آن ها می پردازند.
,
مهم ترین دلیل محبوبیت قهرمانان داستان های غربی در جهان و نیز در ایران، عرضه انیمیشن های جذاب، متنوع و فراوان آن هاست. سپس با تولید محصولات یادآوری کننده مانند انواع عروسک، چاپ تصویر این شخصیت ها بر روی لباس و کیف و کفش و دفترچه و لیوان و ساعت گرفته تا کاغذدیواری و روتختی و فرش و پتو و ...، تصویر آنان با دیدن هر لحظه و هر جا، به طور کامل در پس زمینه ذهن کودک نقش می بندد و بدان عادت می کند و وابسته می شود.
,یکی از زیربناهای اصلی فرهنگ سازی در این زمینه، توجه و سرمایه گذاری حساب شده بر روی این بخش است. خوشبختانه در پویانمایی گام های موفقی در ایران برداشته شده است که می توان با بالا بردن آگاهی، انگیزه و حمایت مالی کارهای موفق تری نیز انجام داد.
,همین الآن که ما این جا هستیم با نگاهی به دور و بر می توان وسایلی را دید که نوع طراحی آن ها مربوط به فرهنگ ما نیست، اما به وفور در محل کار و منازل همه ما یافت می شود. با دقت در این امر می توان دریافت که جوامع سرمایه داری چگونه با طراحی، ساخت و تولید نمکدان، پارچ، لیوان، بشقاب، سینی، شمع و ... فرهنگ و دین خود را تبلیغ می کنند و ما غافلیم. این در حالی است که اساطیر و افسانه ها و تاریخ و دین ما پر است از قهرمانانی که در این جایگاه بسیار خوش تر می درخشند؛ بابانوئل و آدم برفی مشهورش را با عمونوروز و حاجی فیروز خودمان مقایسه کنید و هرکول و ایلیاد را با رستم، کدوی هالووین را با پیرزن و کدو قلقله زن و هری پاتر را با قصه های مجید، لین چان و جومونگ را با یعقوب لیث و ابومسلم خراسانی و دلواری و مهم تر از همه، روایت تولد عیسی مسیح (ع) را مقایسه کنید با تولد حضرت علی (ع) در کعبه. حال خود قضاوت کنید.
,حضور این اولی ها در زندگی ما و اشیای پیرامون ما آن قدر پررنگ و چشم گیر است و وجود دومی ها آن قدر بی جان و رهاشده است که ناخودآگاه به این فکر می رسیم که لابد آن ها دارند و ما نداریم. واقعاً اگر تا به حال چنین فکری به سراغ تان نیامده است، به سخنان چند لحظه پیش من برگردید و همین چند مقایسه سردستی را بار دیگر مرور کنید.
,..................
,نسرین کاری
]
ارسال دیدگاه