یادداشت/
حاشیه های چل واره جشن چلگی دانشگاه بیرجند
در کنار همه این زخم های اقتصادی ، آنچه حکم نمکدان است همین خرج های تشریفاتی چند صد میلیونی مدیران است آنهم در سالی که مزین به اقتصاد مقاومتی است و حکم شده که اقدام و عمل نمایند برای رفع مشکلات اقتصادی .[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از خاورستان، هر روز پرده جدیدی از حاشیه های جشن تولد اشرافی چهل سالگی دانشگاه بیرجند بر همگان نمایان می گردد و البته هر روز بر سکوت متولیان برگزاری چنین جشن اضافه می شود .
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خاورستان,اینکه که چهل سال از تاسیس دانشگاه بیرجند بگذرد و بخواهیم آن را گرامی بداریم در نگاه اول پسندیده و درخور توجه است ولی اینکه چگونه این چهل سالگی را پاس بداریم موضوعی قابل توجه است .
در روزگاری که زخم اقتصاد از استخوان هم عبور کرده و بیکاری ، گرانی و تعطیلی کارگاه ها و کارخانجات تولیدی جزء اخبار هر روزه رسانه ها شده و زباله گردی و گدائی سر چهارراه ها و کودکان بادکنک به دست جزء مناظر طبیعی شهر بیرجند گشته است اینکه بخواهیم شخصی را به بهانه شرکت اولین دانش آموخته دانشگاه بیرجند در مراسم جشن 40 سالگی دانشگاه ، از امریکا به تهران و از تهران به بیرجند بکشانیم و پول بلیتش را از جیب مبارک بیت المال خرج کنیم خیلی عجیب و غیر قابل باور است . عجیب تر اینکه همین شخص فامیل یکی از رؤسای تشکیلات اصلاح طلبان باشد و در بخشی از صحبت های خود در برابر چشمان حیرت زده همه حاضران از اسدالله علم هم تعریف و تمجید کند .
این هنوز برگ اول کتاب مجلد حاشیه های چنین جشنی است . چه قدر زجر آور است جولان اشرافی گری با هزینه بیت الحال و سلطه فقر و کمبود حمایت های مادی از خانواده های کم بضاعت به بهانه کمبود بودجه بیت المال
میز نهار میهمانان همایش مذکور شامل سه نوع غذای جوجه کباب ؛ قورمه سبزی و کوبیده بوده ، اما وقتی چند خیابان آن طرف تر از کودکی که 4 بادکنک دستش را با خواهش دانه ای 1000 تومان می فروشد سؤال می کنی که نهار امروز چه خورده است می گوید نان و ماست
فرش های زیر پای میهمانان این همایش که برخی با هزینه بیت المال با هواپیمای درجه 1 از آمریکا به ایران آمده اند دست بافت است . فرش هائی که فروش هر کدام دردی از یک خانواده روستاهای دورافتاده بیرجند را می زداید . اما اگر دمپائی های وصله کرده آن کودک بنگری فاصله از فرش دست باف تا آسفالت داغ خیابان بیرجند خود داستان دیگری است .
البته این هنوز یک طرف ماجرا است . هنوز جشن و پایکوبی و اتلاف هزینه ادامه دارد . جشن عمومی چهل سالگی دانشگاه بیرجند با اجرای پاپ و تند خوانندگان در تالار فیروزه دانشگاه در همان شب برگزار شده است .
لطیفه های نامتعارف مستر بین ، اجرای موسیقی پاپ و تند خوانندگان ، هزینه های گران اجرای حسینیان مجری شبکه 3 سیما و پخش غذای سرد بین شرکت کنندگان در مراسم جشن شب که حتی گفته می شود این غذای سرد از مشهد خریداری و به بیرجند آورده شده است همه و همه با هزینه ای انجام شده که می توانسته هر قلم از آنها بار سنگینی از روی دوش خیلی از خانواده های همین شهر را بردارد .
گرچه گفته شده که بخشی از هزینه های خرج چند صد میلیونی که برخی تا یک میلیارد هم برآورد کرده اند از سوی خیرین پرداخت شده اما ممکن نبود همین خیراتی ( که در واقع درصد کوچکی از هزینه ها را پوشش می دهد ) را برای اشاعه فرهنگ عمومی و حل مشکلات دانشجویان دانشگاه و اجرای پروژه های علمی و حمایت از نخبگان دانشجوئی و ..... هزینه کرد .
هزینه ای که بار علمی دانشگاه را افزون و شاخه های آن بارورتر می کرد تا شاید مشکلی از دانشجو و دانشگاه و شهرستان و استان برداشته شود .
چه زود یادمان رفت که اینجا خراسان جنوبی است . اینجا استانی است که خشکسالی 17 ساله آن امان مردم را بریده است . اینجا منطقه ای است که داغ محرومیت بر پیشانی دارد و نزدیک به 30 درصد مردم آن جزء نهادهای حمایتی هستند . اینجا استان خراسان جنوبی است . توسعه یافتگی آن اول است البته از انتهای لیست .
چه زود دستان پینه بسته پیره زنان روستاهای استان را یادمان رفت که زیر چانه منتظر رسیدن تانکر آب شرب به روستای خود هستند .
چه زود چهره خسته کارگران بیکاری که از رودر رو شدن با بچه خود خجالت می کشند فراموش می کنیم
چه قدر زود دستان کوچک کودکی که تا کمر در بین زباله ها خم شده تا شب با 2 قرص نان و دو قالب پنیر به خانه برود از یاد برده ایم
اما در کنار همه این زخم ها ، آنچه حکم نمکدان است همین خرج های تشریفاتی چند صد میلیونی مدیران است آنهم در سالی که مزین به اقتصاد مقاومتی است و حکم شده که اقدام و عمل نمایند برای رفع مشکلات اقتصادی .
همه آنچه در این جشن از سر و رویش نمایان است ولنگاری فرهنگی و اقدام و عمل ضد اقتصاد مقاومتی است .
امیدواریم روزه سکوت مسئولان بشکند و بگویند که چنین تشریفاتی را با چه منطقی و با چه ضرورتی صورت گرفته است که می توان خیلی از مشکلات علمی و تحصیلی دانشجویان و پروژه های علمی آنان را با همین خرج ها زدود .
انتظار شکستن سکوت مدیران تلخ است همچنان که حقیقت و واقعیت تلخ تر . اما عجب زمانه ای شده که تلخی آن را فقط قشر مستضعف جامعه می چشد .
علی فیروزی
اینکه که چهل سال از تاسیس دانشگاه بیرجند بگذرد و بخواهیم آن را گرامی بداریم در نگاه اول پسندیده و درخور توجه است ولی اینکه چگونه این چهل سالگی را پاس بداریم موضوعی قابل توجه است .
در روزگاری که زخم اقتصاد از استخوان هم عبور کرده و بیکاری ، گرانی و تعطیلی کارگاه ها و کارخانجات تولیدی جزء اخبار هر روزه رسانه ها شده و زباله گردی و گدائی سر چهارراه ها و کودکان بادکنک به دست جزء مناظر طبیعی شهر بیرجند گشته است اینکه بخواهیم شخصی را به بهانه شرکت اولین دانش آموخته دانشگاه بیرجند در مراسم جشن 40 سالگی دانشگاه ، از امریکا به تهران و از تهران به بیرجند بکشانیم و پول بلیتش را از جیب مبارک بیت المال خرج کنیم خیلی عجیب و غیر قابل باور است . عجیب تر اینکه همین شخص فامیل یکی از رؤسای تشکیلات اصلاح طلبان باشد و در بخشی از صحبت های خود در برابر چشمان حیرت زده همه حاضران از اسدالله علم هم تعریف و تمجید کند .
این هنوز برگ اول کتاب مجلد حاشیه های چنین جشنی است . چه قدر زجر آور است جولان اشرافی گری با هزینه بیت الحال و سلطه فقر و کمبود حمایت های مادی از خانواده های کم بضاعت به بهانه کمبود بودجه بیت المال
میز نهار میهمانان همایش مذکور شامل سه نوع غذای جوجه کباب ؛ قورمه سبزی و کوبیده بوده ، اما وقتی چند خیابان آن طرف تر از کودکی که 4 بادکنک دستش را با خواهش دانه ای 1000 تومان می فروشد سؤال می کنی که نهار امروز چه خورده است می گوید نان و ماست
فرش های زیر پای میهمانان این همایش که برخی با هزینه بیت المال با هواپیمای درجه 1 از آمریکا به ایران آمده اند دست بافت است . فرش هائی که فروش هر کدام دردی از یک خانواده روستاهای دورافتاده بیرجند را می زداید . اما اگر دمپائی های وصله کرده آن کودک بنگری فاصله از فرش دست باف تا آسفالت داغ خیابان بیرجند خود داستان دیگری است .
البته این هنوز یک طرف ماجرا است . هنوز جشن و پایکوبی و اتلاف هزینه ادامه دارد . جشن عمومی چهل سالگی دانشگاه بیرجند با اجرای پاپ و تند خوانندگان در تالار فیروزه دانشگاه در همان شب برگزار شده است .
لطیفه های نامتعارف مستر بین ، اجرای موسیقی پاپ و تند خوانندگان ، هزینه های گران اجرای حسینیان مجری شبکه 3 سیما و پخش غذای سرد بین شرکت کنندگان در مراسم جشن شب که حتی گفته می شود این غذای سرد از مشهد خریداری و به بیرجند آورده شده است همه و همه با هزینه ای انجام شده که می توانسته هر قلم از آنها بار سنگینی از روی دوش خیلی از خانواده های همین شهر را بردارد .
گرچه گفته شده که بخشی از هزینه های خرج چند صد میلیونی که برخی تا یک میلیارد هم برآورد کرده اند از سوی خیرین پرداخت شده اما ممکن نبود همین خیراتی ( که در واقع درصد کوچکی از هزینه ها را پوشش می دهد ) را برای اشاعه فرهنگ عمومی و حل مشکلات دانشجویان دانشگاه و اجرای پروژه های علمی و حمایت از نخبگان دانشجوئی و ..... هزینه کرد .
هزینه ای که بار علمی دانشگاه را افزون و شاخه های آن بارورتر می کرد تا شاید مشکلی از دانشجو و دانشگاه و شهرستان و استان برداشته شود .
چه زود یادمان رفت که اینجا خراسان جنوبی است . اینجا استانی است که خشکسالی 17 ساله آن امان مردم را بریده است . اینجا منطقه ای است که داغ محرومیت بر پیشانی دارد و نزدیک به 30 درصد مردم آن جزء نهادهای حمایتی هستند . اینجا استان خراسان جنوبی است . توسعه یافتگی آن اول است البته از انتهای لیست .
چه زود دستان پینه بسته پیره زنان روستاهای استان را یادمان رفت که زیر چانه منتظر رسیدن تانکر آب شرب به روستای خود هستند .
چه زود چهره خسته کارگران بیکاری که از رودر رو شدن با بچه خود خجالت می کشند فراموش می کنیم
چه قدر زود دستان کوچک کودکی که تا کمر در بین زباله ها خم شده تا شب با 2 قرص نان و دو قالب پنیر به خانه برود از یاد برده ایم
اما در کنار همه این زخم ها ، آنچه حکم نمکدان است همین خرج های تشریفاتی چند صد میلیونی مدیران است آنهم در سالی که مزین به اقتصاد مقاومتی است و حکم شده که اقدام و عمل نمایند برای رفع مشکلات اقتصادی .
همه آنچه در این جشن از سر و رویش نمایان است ولنگاری فرهنگی و اقدام و عمل ضد اقتصاد مقاومتی است .
امیدواریم روزه سکوت مسئولان بشکند و بگویند که چنین تشریفاتی را با چه منطقی و با چه ضرورتی صورت گرفته است که می توان خیلی از مشکلات علمی و تحصیلی دانشجویان و پروژه های علمی آنان را با همین خرج ها زدود .
انتظار شکستن سکوت مدیران تلخ است همچنان که حقیقت و واقعیت تلخ تر . اما عجب زمانه ای شده که تلخی آن را فقط قشر مستضعف جامعه می چشد .
علی فیروزی
اینکه که چهل سال از تاسیس دانشگاه بیرجند بگذرد و بخواهیم آن را گرامی بداریم در نگاه اول پسندیده و درخور توجه است ولی اینکه چگونه این چهل سالگی را پاس بداریم موضوعی قابل توجه است .
,در روزگاری که زخم اقتصاد از استخوان هم عبور کرده و بیکاری ، گرانی و تعطیلی کارگاه ها و کارخانجات تولیدی جزء اخبار هر روزه رسانه ها شده و زباله گردی و گدائی سر چهارراه ها و کودکان بادکنک به دست جزء مناظر طبیعی شهر بیرجند گشته است اینکه بخواهیم شخصی را به بهانه شرکت اولین دانش آموخته دانشگاه بیرجند در مراسم جشن 40 سالگی دانشگاه ، از امریکا به تهران و از تهران به بیرجند بکشانیم و پول بلیتش را از جیب مبارک بیت المال خرج کنیم خیلی عجیب و غیر قابل باور است . عجیب تر اینکه همین شخص فامیل یکی از رؤسای تشکیلات اصلاح طلبان باشد و در بخشی از صحبت های خود در برابر چشمان حیرت زده همه حاضران از اسدالله علم هم تعریف و تمجید کند .
,,
این هنوز برگ اول کتاب مجلد حاشیه های چنین جشنی است . چه قدر زجر آور است جولان اشرافی گری با هزینه بیت الحال و سلطه فقر و کمبود حمایت های مادی از خانواده های کم بضاعت به بهانه کمبود بودجه بیت المال
,,
میز نهار میهمانان همایش مذکور شامل سه نوع غذای جوجه کباب ؛ قورمه سبزی و کوبیده بوده ، اما وقتی چند خیابان آن طرف تر از کودکی که 4 بادکنک دستش را با خواهش دانه ای 1000 تومان می فروشد سؤال می کنی که نهار امروز چه خورده است می گوید نان و ماست
,,
فرش های زیر پای میهمانان این همایش که برخی با هزینه بیت المال با هواپیمای درجه 1 از آمریکا به ایران آمده اند دست بافت است . فرش هائی که فروش هر کدام دردی از یک خانواده روستاهای دورافتاده بیرجند را می زداید . اما اگر دمپائی های وصله کرده آن کودک بنگری فاصله از فرش دست باف تا آسفالت داغ خیابان بیرجند خود داستان دیگری است .
,,
البته این هنوز یک طرف ماجرا است . هنوز جشن و پایکوبی و اتلاف هزینه ادامه دارد . جشن عمومی چهل سالگی دانشگاه بیرجند با اجرای پاپ و تند خوانندگان در تالار فیروزه دانشگاه در همان شب برگزار شده است .
,,
لطیفه های نامتعارف مستر بین ، اجرای موسیقی پاپ و تند خوانندگان ، هزینه های گران اجرای حسینیان مجری شبکه 3 سیما و پخش غذای سرد بین شرکت کنندگان در مراسم جشن شب که حتی گفته می شود این غذای سرد از مشهد خریداری و به بیرجند آورده شده است همه و همه با هزینه ای انجام شده که می توانسته هر قلم از آنها بار سنگینی از روی دوش خیلی از خانواده های همین شهر را بردارد .
,,
گرچه گفته شده که بخشی از هزینه های خرج چند صد میلیونی که برخی تا یک میلیارد هم برآورد کرده اند از سوی خیرین پرداخت شده اما ممکن نبود همین خیراتی ( که در واقع درصد کوچکی از هزینه ها را پوشش می دهد ) را برای اشاعه فرهنگ عمومی و حل مشکلات دانشجویان دانشگاه و اجرای پروژه های علمی و حمایت از نخبگان دانشجوئی و ..... هزینه کرد .
,,
هزینه ای که بار علمی دانشگاه را افزون و شاخه های آن بارورتر می کرد تا شاید مشکلی از دانشجو و دانشگاه و شهرستان و استان برداشته شود .
,,
چه زود یادمان رفت که اینجا خراسان جنوبی است . اینجا استانی است که خشکسالی 17 ساله آن امان مردم را بریده است . اینجا منطقه ای است که داغ محرومیت بر پیشانی دارد و نزدیک به 30 درصد مردم آن جزء نهادهای حمایتی هستند . اینجا استان خراسان جنوبی است . توسعه یافتگی آن اول است البته از انتهای لیست .
,,
چه زود دستان پینه بسته پیره زنان روستاهای استان را یادمان رفت که زیر چانه منتظر رسیدن تانکر آب شرب به روستای خود هستند .
,,
چه زود چهره خسته کارگران بیکاری که از رودر رو شدن با بچه خود خجالت می کشند فراموش می کنیم
,,
چه قدر زود دستان کوچک کودکی که تا کمر در بین زباله ها خم شده تا شب با 2 قرص نان و دو قالب پنیر به خانه برود از یاد برده ایم
,,
اما در کنار همه این زخم ها ، آنچه حکم نمکدان است همین خرج های تشریفاتی چند صد میلیونی مدیران است آنهم در سالی که مزین به اقتصاد مقاومتی است و حکم شده که اقدام و عمل نمایند برای رفع مشکلات اقتصادی .
,,
همه آنچه در این جشن از سر و رویش نمایان است ولنگاری فرهنگی و اقدام و عمل ضد اقتصاد مقاومتی است .
,,
امیدواریم روزه سکوت مسئولان بشکند و بگویند که چنین تشریفاتی را با چه منطقی و با چه ضرورتی صورت گرفته است که می توان خیلی از مشکلات علمی و تحصیلی دانشجویان و پروژه های علمی آنان را با همین خرج ها زدود .
,,
انتظار شکستن سکوت مدیران تلخ است همچنان که حقیقت و واقعیت تلخ تر . اما عجب زمانه ای شده که تلخی آن را فقط قشر مستضعف جامعه می چشد .
,,
علی فیروزی
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه