راز خوابی که دختر شهیددر اردوی راهیان نور دید چه بود؟
در این اردوکه سراسر معنویت و آرامش است محدیث السادات حسینی پدر بزرگ شهیدش را بهمراه 5تن آل عبا خواب می بیند. شب شده بود،خواب دیدم کسی در قلب من در می زند.در را باز کردم . ناگهان شهیدی که چهره اش نمایان نبود به همراه پنج شهید دیگر به طرف من آمدند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از استرآبا، : گفتگوی خبرنگار استرآباد با محدیثالسادات حسینی،ده سالهاز گرگان در آخریناردوی کاروان اعزامی راهیان نور به مناطق دفاع مقدس به شرح ذیل است.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, استرآبا,,
در این اردوکه سراسر معنویت و آرامش است محدیثالسادات حسینی پدر بزرگ شهیدش را بهمراه 5تن آل عبا خواب می بیند.
,شب شده بود،خواب دیدم کسی در قلب من در می زند.در را باز کردم .ناگهان شهیدی که چهره اش نمایان نبود به همراه پنج شهید دیگر به طرف من آمدند.
,یکی از آنها جلوتر آمد و از او پرسیدم کیستی؟
,در پاسخ بمن گفت من پدر بزرگ تو هستم که من هم بهطرفش دویدم.
,او به من گفت برای تو در بهشت جا گرفته ام و به بزودیتو پیش من خواهی آمد.
,لبخندی زدم و پرسیدم؛آن پنج نفر چه کسانی هستند؟ وهنگامی که بمن گفت آنها پنج تن آل عبا هستند از خواب پریدم و خود را در بالینمادرم دیدم.
,در ادامه گفتگو
,خبرنگاراسترآباد: در راهیان نور چه چیزی مشاهده کردی؟
,فهمیدم که شهدای عزیز با چه سختی از ایران اسلامیدفاع کردند و به حال آنها غبطه خوردم.
,خبرنگاراسترآباد:چه پیشنهادی به هم سن و سالان خودتداری؟
,حجاب خود را رعایت کنند و حتما نماز بخوانند و با پدرو مادر خودشان مهربان باشند.
,خبرنگار استرآباد: سفر برای شما سخت نبود؟چرا؟
,خیر. چون سعی کردم خودم را جای شهدا بگذارم و بااحساسآنها به این سفر بیایم.
,پایان
]
ارسال دیدگاه