و ما ادراک پسابرجام؛
وای بر منکرین برجام، همانا آنها از دروغگویانند!
اصلاً تو میدانی به دولتی که برجام و پسا برجام و پسا رمضان برجام و پسا المپیک ریو برجام و پسا یورو 2016 برجام و حتی «پسا پسا برجام» داشته باشند میگویند «دولت راستگویان»
, چون ماه رمضان است و غیبت و تهمت گناهش بسی افزون، اصل را بر صحت و برائت گذاشته و بر این حمل میکنیم که شاید پیراهن جناب معاون کهنه و قدیمی گشته و عیال محترم پول خرید پیراهن نو را برای ایشان کارت به کارت ننمودهاند لذا به این حیل از شر لباس کهنه خلاص گردیدند وگرنه که آدم معاون لباس خود پاره نمینماید. بماند که میگویند علت امر نامه نمایندگان استانهای شمالی بوده در خصوص واردات برنج! هرچند برخی کلاغهای فضول و سخنچین خبر آوردهاند که موضوع تغییر کاربری 400 هکتار از اراضی کشاورزی بوده! و لهذا! بگذریم...
,در اندیشه بودیم که روز اول ماه مبارک، ماه تزکیه نفس و یاد حقتعالی و تمرین اینکه کارها برای رضای خدا باشد، دعوی و یقه دریدن، آنهم در مجلس اسلامی را کجای دلمان بگذاریم! در این افکار غوطهور بودم که از عالم غیب خبر آمد، ریاست این مجلس در آن لحظه بر عهده یکی از دردانههای زمان حاضر و دانشمند و فیلسوف شهیر بوده است که اولین حضورش بر مسند ریاست مجلس را تجربه مینموده است!
,

, یادم آمد ایبابا، این بنده خدا که دانشمند و فیلسوف و علامه نیست، پدرش علامه بوده و ناخودآگاه یاد آن شعر معروف افتادم که «گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل»
,اندکی تفکر نمودم که الا ای شاعر؛ نمیدانم تو در چه زمانهای میزیستی که اینچنین سرودی ولی در زمانه ما از پدر فضلها به پسر میرسد و تو چه دانی که فضل پدر چیست؟!
,عکس پدر را در بالا میزنی و تصویر خود را در پایین آن، میشوی نماینده، کلی تحویلت میگیرند، رییس میشوی معروف میشوی، پول فراوان میدهندت، صاحب کراماتی همچون استفاده از رانت و موقعیت و اخبار عالم بالا میگردی! که گویند جملگی از کرامات عالیه بوده و به هر کس ندهند. از آن گذشته میروی خارجه و در دانشگاه ارث پدری از پول حلال و طیب شهریهها فلان کرور مواجب میگیری آنهم به یورو و دلار که برکتش به ز ریال! و دیگر حالها که در این مقال نگنجد!
,دیدم بیانصافی هست، آن بنده خدا حداقل پدرش علامه بوده، شاید چیزی هم به او رسیده باشد و خدا عالم هست!
,

, وقتی در جایی و در شهری از دیار خوبان؛ برای ورود عزیزی از مهندسین وزیر الرعایا، بنر و پارچه بر درودیوار نصب میکنند و یکشبه دانشمند و فیلسوفش میخوانند که پدرش هم علامه نبوده، تو را به آن بنده خدا چهکار؟ چرا گیر الکی میدهی برادر؟!
,اصلاً به تو چه که فردی را یکشبه دانشمند کنند! حسودی، مفتشی؟
,شاید برای رضای حقتعالی خواستند هندوانهای زیر بغلش بگذارند و امتیازی بستانند! یا اصلاً چرا برای رضای خدا!
,برای «رأی حلال» این کار را بکنند چه میشود مگر؟! کار که برای رأی حلال باشد کافی است دیگر، رضای خلق و خالق را چهکار!
,بگذار کنار این عقبمانده بازیها را، کار باید برای رأی باشد همین و بس! اصل بر این است حال چه حلال و چه حرام! البته که حلال بود چهبهتر!
,اینها از اصول مدرنیته و دموکراسی است. نمیدانم این جماعت عقبمانده از عصر تکنولوژی کی میخواهند این چیزها را یاد بگیرند؟ مردم اتم را شکافتهاند و کهکشانها را فتح میکنند، اینان به دنبال حلال و حرام و رضای حق میگردند!
,تازه اینها که چیزی نیست، این جماعت هنوز معنی واژه عظیم و سترگ «برجام» (سه صلوات با عجل فرجهم فراموش نشود) را نمیدانند. درکشان نمیرسد. اصلاً تو میدانی پسا برجام چیست؟ «و ما ادراک برجام؟» و «پسا برجام»
,اصلاً تو میدانی به دولتی که برجام و پسا برجام و پسا رمضان برجام و پسا المپیک ریو برجام و پسا یورو 2016 برجام و حتی «پسا پسا برجام» داشته باشند میگویند «دولت راستگویان»!
,چهکار به جیب مردمداری؟ و سفرههایشان! و تعطیلی کارخانهها و رکود کسبوکارشان! و فیشهای حقوقی نجومیشان! همینکه پسا برجامی باشی همهچیز حل است! معنای راستگویان را فهمیدی یا جور دیگر توجیهت کنم! باور نداری امتحان کن.
,
هر جا گیر کردی همچون وردی بخوان «یا پسا برجام، یا پسابرجام، ادرکنی» اگر همه مشکلات به طرفة العینی حل نشد هر چه خواستی بگو!
اصلاً در این خصوص آیه داریم؛
«ویل لمنکرین البرجام – انهم لکاذبون».
,
,
و هر کس که بر این باور باشد را از «دولت راستگویان» قرار دادیم باشد که با «رأی حلال» به کرسی سبز برسید.
بگذریم؛ اینها را در ذهن خود مرور کرده و با خود در مجادله بودم که وقت اذان رسید و آماده روزه روز دوم ماه مبارک شدم.
,
حکایت:
عارفی بود که شاگردان زیادی داشت و حتی مردم عامه هم مرید او بودند و آوازهاش همهجا پیچیده بود. روزی به آبادی دیگری رفت. عابد به نانوایی رفت تا نانی بگیرد و چون لباس درستی نپوشیده بود نانوا به او نان نداد و عابد رفت.
,
مردی که آنجا بود عابد را شناخت. به نانوا گفت: این مرد را میشناسی؟ نانوا جواب داد: نه نمیشناسم. مرد گفت: فلان عابد بود. نانوا تا این سخن را شنید گفت من از مریدان او هستم. دنبالش دوید تا به عابد رسید. به مرد عابد گفت میخواهم شاگرد شما باشم. عابد قبول نکرد.
,نانوا گفت اگر قبول کنی امشب تمام آبادی را طعام میدهم. عابد قبول کرد.
,وقتی همه شام خوردند نانوا از عابد پرسید؛ سرورم، دوزخ یعنی چه؟ عابد پاسخ داد: دوزخ یعنی اینکه تو برای رضای خدا یک نان به بنده خدا ندادی ولی برای رضایت دل بنده خدا، یک آبادی را نان دادی!
,انتهای پیام/رض
]
ارسال دیدگاه