شعری از زبان همسران شهدای حرم:

حنا بهر شهادت بسته یارم

حنا بهر شهادت بسته یارم
شعری از زبان همسران شهدای مدافع حرم با نام «حنا بهر شهادت بسته یارم » تقدیم می شود به روح پرفتوح شهدای عزیز حرم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از فریدن نا،شعری از زبان همسران شهدای مدافع حرم با نام «حنا بهر شهادت بسته یارم » تقدیم می شود به روح پرفتوح شهدای عزیز حرم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, فریدن نا,

حنا بهر شهادت بسته یارم

, حنا بهر شهادت بسته یارم,

مرا روزی نگاری مهربان بود – که عشقِ او مرا آرام جان بود
غزل، نوش از نگاهش باده می‌کرد – تمنایَش دلِ سجاده می‌کرد

,
,

سحر از چشم او لبریزِ باران – نگاهش سبزیِ فصل بهاران
دلِ او تنگِ روزِ وصلِ یاران – رفیقانِ شهیدِ او هزاران

,
,

نگارم آرزویِ کربلا داشت – به جان عهدِ شهادت با خدا داشت
به دردِ عشق زهرا مبتلا بود – دلش بیتابِ رفتن کربلا بود

,
,

دلش دریای پر موج عطش بود – مُحرَم آشنایِ غربتش بود
به پا شد کربلایی تا که در شام – برفت از او قرار و صبر و آرام

,
,

دلش بی‌تاب رفتن بر دمشق او – شود تا کُشتۀِ در راهِ عشق او
نوایی از دمشق آمد به گوشش – که بُرد از کف قرار و عقل و هوشش

,
,

به پا کرب و بلایی در حلب بود – کَسی او را به یاری در طلب بود
صدایی پاک و معصوم و طَهورا – به‌سوی کربلا می‌خواند او را

,
,

نوایی تا ابد از عشق جاری – صدایِ یوسفِ زهرا تباری:
«ولی را کیست تا یاری نماید؟ – به عشق او را علمداری نماید؟»

,
,

«وفادار به میثاق خدا کیست؟ – ولی را یاورِ در کربلا کیست؟»
دلش بیتاب رفتن بود یارم – قرارش رفته بود از کف نگارم

,
,

عطش بر سینۀِ او چاک می‌زد – نگارم ضجه تا افلاک می‌زد
شبی بار سفر را بست یارم – مرا گفت او حرم را بی‌قرارم

,
,

به عشق زینب و زهرا اسیرم – عطش دارد دلم پَر تا بگیرم
دلم بیتاب بانوی دمشق است – به پا در سینه‌ام غوغای عشق است

,
,

مرا زینب به یاری خوانده عشقم – حلالم کن که عازم بر دمشقم
شود معراج عشقم تا که آغاز – پروبال مرا بگشا به پرواز

,
,

مشو سَدِ رَهَم اِی غم نگارم – حلالم کن که فردا رهسپارم
حلالش کردم و شد رهسپار او – خرامان رفت و شد گُم در غبار او

,
,

خبر آمد پس از چندی ز یارم – که لیلایم نمان چشم‌انتظارم
ندارد رفتنِ من بازگشتی – ندارم جز شهادت سرگذشتی

,
,

من از این کربلای گشته تکرار – نمی‌آیم مگر با نعش خون‌بار
همه اسرار عشقم را تو دانی – شهادت آرزویم در جوانی

,
,

رفیقِ روزگارِ مهربانی – حلالم کُن اگر تنها تو مانی
حلالش کردم آن شوریده سر را – عزیزِ کربلا کرده سفر را

,
,

خبر آمد از او چندی پس‌ازآن – که یارت داده در دشتِ حلب جان
بلا لبریز او را از عطش کرد – شهادت آمد او را، راحتش کرد

,
,

شمیم عطر زهرا هوش بُرَدش – خدا بِگرفت و در آغوش بُردَش
خبر آمد تنش در خون کِشیدند – سرش را تشنه‌لب از تن بُریدند

,
,

خبر آمد نشانی از تنش نیست – از او حتی به‌جا پیراهنش نیست
به زیجِ کربلا یارم رصد شد – خبر آمد که مفقود الجسد شد

,
,

از او حتی نیامد یک پلاکی – نه حتی استخوان و مشت خاکی
پس از عمری بر او چشم‌انتظاری – زِ یارم آمد عکسی یادگاری

,
,

شهادت را لب خندان یارم – رسید عکس حنابندان یارم
حنا بهر شهادت بسته یارم – سر وصل خدا دارد نگارم

,
,

حنابندان نگارم کرده مویش – بُرَد تا خنجر کُندی گلویش
شمیم یاس دارد نوبهارم – خزانم من که او را سوگوارم

,
,

رسید آخر نگارم آرزویش – حنا بسته به دست و روی و موی‌اش
نگارم کربلایی شد سرانجام – گرفت آخر سَرِ پُرشورش آرام

,
,

رسید او آرزویش در جوانی – شهادت کرده او را کهکشانی
به راه عشق زینب جان فدا کرد – وفا بر عهد و میثاق خدا کرد

,
,

بلا نوشِ خُمِ عباس‌ها شد – مدافع بر حریم یاس‌ها شد
رسید آخر به قاف آرزو او – به خون‌دل گرفت آخر وضو او

,
,

به روی غرقه خون دیدار حق کرد – سر شوریده را بردار حق کرد
شهادت آخر او را عاقبت شد – شفیعش فاطمه در آخرت شد
شب است و دل هزاران پاره‌پاره – ندارد آسمانم یک ستاره

,
,
,

سفرکرده نگارم شهر غم را – مدافع تا شود اهل حرم را
به‌جا عکسی زِ یارم مانده در قاب – ربوده از نگاهم یاد او خواب

,
,

من و یار و شب و یادِ نگاهش – وَ چشمی تا ابد مانده به راهش
من و یاری که رفت و برنگشت او – به عشق کربلا از جان گذشت او

,
,

من و یار شهیدِ در دمشقم – غزل را جلوۀِ خون‌بار عشقم
زنِ تنهای شب‌های فراقم – تبارم از شقایق، اهلِ داغم

,
,

دلم تنگِ سفرکرده نگارم – شده کرب و بلایی روزگارم
نگارِ دل شهادت کرده شادش – منم تا لحظۀِ مرگم به یادش

,
,

ز دیده خون‌دل هر شب ببارم – و او را آمدن چشم‌انتظارم
نمی‌آید دگر یارم دریغا – به خون خفته علمدارم دریغا

,
,

مرا این داغ و این درد افتخارم – شهیدِ عشقِ زینب گشته یارم
فدای آل زهرا هرچه دارم – تمام هستی و ایل‌وتبارم

,
,

به امید ظهور حضرت یار
۱۲ رمضان المبارک ۱۴۳۷ – منصور نظری

,
,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه