به مناسبت سالگرد شهادت دکتر مصطفی چمران؛

انسان بازیافته

انسان بازیافته
به آخرین روز فصل بهار که نزدیک می شویم، تقویم سالگرد شهادت مردی مظلوم را در خود ثبت نموده که از مظهر خوشی های عالم و از نقطه صفر جهان مدرن بریده، دل از خانواده در امریکا برداشته و به سوی صف مقدم جبهه ها می شتابد تا در سایه ولایت امام موسی صدر جوان، خانه یتیمان لبنان را بنا نهد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از کاشان اول، قبول شهادت مرا آزاد کرده است، من آزادی خود را به هیچ چیز، حتی به حیات خود نمی فروشم”.شهید مصطفی چمران
به آخرین روز فصل بهار، سی و یکمین روز خرداد ماه که نزدیک می شویم، تقویم سالگرد شهادت مردی مظلوم را در خود ثبت نموده که از مظهر خوشی های عالم و از نقطه صفر جهان مدرن بریده، دل از خانواده در امریکا برداشته و به سوی صف مقدم جبهه ها می شتابد تا در سایه ولایت امام موسی صدر جوان، خانه یتیمان لبنان را بنا نهد. خانه ای معروف به سازمان امل که در پرتو تعالیم بلند اسلامی، مردان و جنگاوران امروز لبنان را پرورش داده است.
انقلابی گری چمران تنها به لبنان محدود نماند و آن وقت که صدای انقلاب اسلامی در گوش جهان پیچید، او به خدمت امام آمد و جنگ های نامنظم را در جبهه غرب به راه انداخت تا با هم صدایی دولت، سپاه و مردم، فکر تسخیر شهرهای مرزی همچون اهواز و خوزستان را برای همیشه از سر دشمن بیرون کند. در میان روایت های کردستان، “انسان بازیافته” روایتی است متفاوت از شهید چمران، انسانی که در همهمه جنگی سخت و در میانه محاصره دشمن، در پشت خاکریزی تنها، روایت جهاد خویش را باز می گوید. صدوپنجاه متر بیشتر تا شهادت باقی نمانده، از شهادت بگذریم چیزی تا تسخیر شهر نمانده و یاران در اندیشه اسارت یا شهادتی قریب الوقوع اند.
فرمانده جنگ های نامنظم، ناگاه تصمیم می گیرد در چرخشی ۱۸۰ درجه، رو سوی دشمن کرده مثل کسی که از خانه خود می گریزد به سمت دشمن روانه شود. هجوم نگهانی او و دو نفر از یارانش، توجه دشمن را به خود جلب کرده و خطر اسارت را از یاران برمی دارد. دشمن، چمران و دو یارش را در جاده آسفالته ای محاصره می کند. اینجا شهید احساس سبکی می کند چرا که توانسته سربازان خویش را از خطر اسارت و شکست برهاند.
زد و خوردها و شلیک بی وقفه مسلسل ها، یکی از یاران چمران را به معراج شهادت می برد. یار دیگر را خبری نیست و حالا او تنها مانده در پناه خاکریزی نیم قد. شهید در اینجا روایت می کند که “شب تاسوعا بود و تصور عاشورا؛ و لشکریان یزید که مرا محاصره کرده بودند، و دیوار آهنین تانک‏ها که اطراف مرا سد کرده، و آتش بار شدید آنها که مرا می‏کوبید، و هجوم بعد هجوم که مرا قطعه ‏قطعه کنند و به خاک بیندازند”. پای چپ گلگون و معرکه سخت و اینجاست که چمران عاشورای خود را غریبانه به تصویر می کشد.
“تصمیم گرفته بودم که پیروزی حتمی ایمان را بر آهن به ثبوت برسانم، و برتری قاطع خون را بر آتش نشان دهم، و برّندگی اسلحه شهادت را در میان سیل دشمنان بنمایانم، و ذلت و زبونی صدها کماندوی صدام یزیدی را عملاً ثابت کنم. احساس می‏کردم که عاشوراست، و در رکاب حسین(ع) می‏جنگم، و هیچ قدرتی قادر نیست که مرا از مبارزه باز دارد، مرگ، دوست و آشنای همیشگی من، در کنارم بود و راستی که از مصاحبتش لذت می‏بردم”.
چریک خیره سر سوسنگرد، همچون یک لشگر با اسلحه نیمه خالی، تنها چنان پاسخ شلیک های دشمن را می دهد که گویی لشگری در پشت خیابان آسفالته کمین کرده است. دشمن که از اندیشه گرفتن این لشگر خسته شده، فرمان عقب نشینی می دهد و چمران صدای سنگین پای تانک ها را که یک به یک از روی کانال می گذرند می شنود. آرام آرام صدای پیروزی سوسنگرد بلند می شود و کامیون های آکنده از پاسدار که راهی شهر می شوند.
چمران به شهر بازگشته است، یاران که در اندیشه بازگرداندن جسد او بودند، حالا انسان بازیافته ای را می بینید که از دل معرکه شرف و افتخار، سربلند بیرون آمده، قهرمان داستانی شده است که با دستان مشترک مردم، ارتش و سپاه نوشته شده است”. روایت انسان بازیافته اگرچه روایتی شخصی از یک پیکار منحصر به فرد است اما چمران بی آنکه بخواهد از قهرمانی خویش بگوید در اندیشه بیان چیز دیگری است.
انسان بازیافته آنگونه که در پایان شهید نوشته است داستانی است عبرت انگیز، اما براستی عبرت های این داستان کدام اند؟ اولین پیام این داستان زیبا، در جهادگری انسانی است که از همه داشته ها و امکانات و مقامات و پُست های پیشنهادی گذشته، جای خود را در میانه انقلاب و دفاعی می یابد که خود آن را با این مصرع توصیف می کند: “رقصی چنین میانه میدانم آرزوست…”. این جهاد بیشتر از آنکه از ترک جهان مدرن آغاز شده باشد از قلبی شروع شده که از عشق به فرزند و همسر گذشته، دل از پروانه ها بریده، حال وجود خویش را پروانه ای می کند که کودکان یتیم لبنان را به دور خود جمع می کند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, کاشان اول,
,
,
,
,
,
,
,
,

دومین پیام انسان بازیافته، قدرت نمایی فریاد الله اکبرها در مقابل لشگر آهن و تانک است. در پشت خاکریز نیم قد خیابان آسفالته، چمران لشگر عظیمی است که یک دم در مقابل دشمن ننشسته و بی یارو یاور همچنان رجز پیروزی می خواند و این نشان قدرتی است که در قلب پاسدار مبارز جریان دارد و اندیشه تسلیم شدن را بی معنا می کند. تکیه عظیم بر قدرتی است که نادیدنی است اما چنان پیش می رود گویی سپاهی عظیم به انتظار دشمن نشسته است. تعریضی کوچک به جنگ امروز ما که شاید دیگر جنگ تانک و آهن نیست اما می خواهد قلم برداری، اندیشه بیاسایی تا در جنگ نرم آنکه عقب نشینی می کند و به تحلیل می رود تو نباشی.
اگر از انسان بازیافته فاصله بگیری، و به همه زندگی چمران بنگری، خطی از مبارزه را خواهی دید که از لبنان آغاز شده و تا قلب سوسنگرد ادامه دارد. خطی که بعدها رزمندگان هشت سال دفاع مقدس در پیشروی روزهای آخر دفاع و حماسه، روی نقشه های چریکی شان ترسیم کرده اند. حتما شنیده ای این زمزمه را که “راه قدس از کربلا می گذرد”. خوب که دقت کنی امروز سوسنگردها، سنگر جنگ نرم و لبنان ها و سوریه ها سنگر جنگ نظامی شده اند. نام مدافع حرم، نامی است آشنا همچون عباس؛ که می خواهد مدافع حرم خواهر بماند تا دست پلید کفر به خیمه نور، خیمه ولایت و امامت نیافتد. امروز نوبت تست که اگر مرد فرهنگ و اندیشه ای در عرصه فرهنگ و علم قلم به دست گیری و اگر شور مبارزه به سر داری، عباس زینب شوی. بدان اگر حقیقتا اهل مناجات و معنا باشی جبهه ای امروز را خواهی شناخت و اینگونه است که چمران را هم دانشمند خوانده اند هم عارف….

,
,

فاطمه عقیقی

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه