تا زمانی که حرم حضرت زینب تهدید شود درسوریه می مانیم/ ازامام حسین(ع)می خواهم حضرت علی اصغر را به آغوش برادرم بدهد+تصاویر
خواهر شهید که گویی حرفی او را آزار می دهد اما زینب گونه حرف می زند و محکم می گوید: مدافعان حرم نه برای اقامت و نه برای پول میروند بلکه تنها هدفشان اسلام و اهل بیت(ع) است زیرا برادرم هم اقامت داشت و هم وضع مالی و کاری خوبی داشت اما همه را رها کرد و رفت سوریه، پدرم هم برای اسلام می رود اگر برای پول و اقامت می خواستند بروند هرگز همزمان به سوریه نمی رفتند و زمانی که برادرم شهید شد و پیکرش مفقود شد دیگر پدر به سوریه نمی رفت و امروزهم که پیکر مهدی بازگشت نیازی نبود پدرم به سوریه برود کاش حقیقت نیت لشکر فاطمیون برای همه مشخص شود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سایت خبری ثامن؛ لشکر فاطمیون متشکل از نیروهای رزمنده افغانستان است که در جبهه دفاع از حریم اهل بیت(ع) در سوریه جانفشانی می کنند، به گفته اغلب رزمندگان مدافع حرم، نیروهای لشکر فاطمیون در خط مقدم و شجاعانه در حال دفاع هستند و آرزوی شهادت دارند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سایت خبری ثامن,شهید مهدی جعفری شهید مدافع حرم از لشکر فاطمیون بعد از یکسال گمنامی فروردین امسال پیکر پاکش بازگشت و در قطعه 31 مدافعان حرم حضرت زینب (س) بهشت معصومه به خاک سپرده شد.
گفتگوی خبرنگار ثامن با خانواده شهید مدافع حرم مهدی جعفری؛
مهدی خیلی به خانواده علاقه داشت
خواهر شهید که با ذوق از برادرش برایمان می گوید برای اینکه اشک نریزد کمی مکث می کند و سپس بیان می کند: مهدی به خانواده خیلی علاقه داشت منتظر بود تا ما از افغانستان برگردیم و بعد از دیدار ما به سوریه برود پدرم بعد از سه ماه از سوریه به مرخصی آمده و مهدی هم گفت این بار با پدر راهی سوریه می شویم ما مخالفت کردیم که هر دو در یک زمان در سوریه باشند و وقتی مهدی ناراحتی ما را دید قبول کرد که به سوریه نرود.
چگونه جواب حضرت زینب(س) را می دهید
خواهر شهید مدافع حرم برادرش را زنده می داند و می گوید: هنوز هم با مهدی حرف می زنم او برای من یک رفیق بود نبودنش برای همه ما سخت است اما مهدی تصمیم خود را گرفته بود دفعه دومی که پدرم به مرخصی آمد ما را راضی کرد تا به سوریه برود می گفت اگر نگذارید من برای دفاع برم چگونه جواب حضرت زینب(س) را میدهید.
پدرم با ساک مهدی بازگشت
فاطمه به عکس برادرش که روی دیوار نصب شده نگاه می کند از مهربانی ها و از اینکه مهدی چقدر به خانواده محبت می کرد و برای اینکه تنها خواهرش را راضی کند چقدر تلاش کرد می گوید: مهدی برای راضی کردن من ساعت ها از اهدافش و از شهدای مدافع حرم گفت، من راضی شدم اما ته دلم نگران بودم.

مهدی برای اولین و آخرین بار اعزام شد مدتی از وی خبری نبود پدرم وقتی تماس می گرفت می گفت حال مهدی خوب است تا اینکه یک روز با ساک مهدی به خانه بازگشت و ما نگران شدیم پدر می دانست مهدی شهید شده و این درد را مدتها به تنهایی تحمل می کرد.
از امام حسین(ع) می خواهم حضرت علی اصغر را به آغوش برادرم بدهد
مهدی به کودکان خیلی علاقه داشت مخصوصا به برادر کوچکم محمد امین علاقه داشت برای همین می گفتیم چطور دلت می آید محمد امین را رها کنی بروی می گفت محمد را رها نمی کنم در سوریه به من بیشتر نیاز است باید برم همیشه وقتی تماس می گرفت می پرسید محمد امین راه افتاد حرف می زند اما در آخر راه رفتن و حرف زدن محمد امین را ندید.
از امام حسین(ع) می خواهم حضرت علی اصغر(ع) را به آغوش برادرم بدهد چون مهدی بچه ها را خیلی دوست داشت.

مدافعان حرم برای پول نمی روند
خواهر شهید که گویی حرفی او را آزار می دهد اما زینب گونه حرف می زند و محکم می گوید: مدافعان حرم نه برای اقامت و نه برای پول میروند بلکه تنها هدفشان اسلام و اهل بیت(ع) است زیرا برادرم هم اقامت داشت و هم وضع مالی و کاری خوبی داشت اما همه را رها کرد و رفت سوریه، پدرم هم برای اسلام می رود اگر برای پول و اقامت می خواستند بروند هرگز همزمان به سوریه نمی رفتند و زمانی که برادرم شهید شد و پیکرش مفقود شد دیگر پدر به سوریه نمی رفت و امروزهم که پیکر مهدی بازگشت نیازی نبود پدرم به سوریه برود کاش حقیقت نیت لشکر فاطمیون برای همه مشخص شود.
برادر دیگرم علی 14 سال دارد و می گوید من هم می خواهم برای دفاع به سوریه بروم اما سن او کم است، روزهای اول برای مهدی خیلی بی قراری می کردم اما این روزها یاد حضرت زینب(س) من را آرام می کند زیرا می دانم مهدی مهمان خواهر و دختر امام حسین(ع) است.
من برای ادای دین خودم می روم
وقتی از رسول جعفری پدر شهید مدافع حرم که خود نیز مدافع حرم است می پرسم شما که با تقدیم فرزندتان در راه اهل بیت دین خود را ادا کردید حالا چرا به سوریه می روید مصمم و با اراده می گوید: مهدی سال گذشته شهید شد او راهش را انتخاب کرد و برای ادای دین خودش رفت و در راه اسلام شهید شد و من هم برای ادای دین خودم می روم و تا زمانی که اسلام نیاز داشته باشد رزمنده خواهم ماند و تا زمانی که حرم حضرت زینب(س) تهدید می شود همچنان به دفاع ادامه خواهم داد.
تا زمانی که جنگ کفر علیه اسلام ادامه دارد در جبهه خواهم ماند
تا زمانی که جنگ کفر علیه اسلام ادامه دارد در جبهه خواهم ماند و به دفاع خواهیم پرداخت کاش از نزدیک حال و هوای رزمندگان را می دیدید آنجا که بوی شهادت می دهد و ملیت ها معنی ندارند در سوریه همه چیز اسلام است همه چیز پیروی از امام و رهبری است.
پدر شهید مدافع حرم که درعملیاتی که فرزندش شهید شد حضور داشت می گوید: تروریست ها در سوریه نه برای مقابله با یک شخص و گروه بلکه برای مبارزه با اسلام مسلح شدند که چهره اسلام را در جهان خراب کنند.
مهدی شهید شد
مادرشهید مدافع حرم که در طول گفتگو سکوت کرده بود و به فرزند کوچکش که لباس مدافع حرم بر تن داشت نگاه می کرد گفت: من چیزی نمی گفتم ،مهدی به من گفت اگر نگذارید من برای دفاع به سوریه بروم جواب حضرت زینب(س) را باید خودت بدهی چون مانع رفتن من شدید و در آخرت هم باید پاسخگو باشید.
مادر شهید مدافع با صدای آرام در حالی که اشک هایش را با گوشه چادرش پاک می کرد گفت: یک روز به پدر مهدی اصرارکردم بگوید مهدی کجاست و او گفت مهدی شهید شده و پیکرش هم در دست دشمنانش افتاده است و بعد از یکسال پیکرش بازگشت شهدای مدافع حرم همه برای اسلام و دین می روند فرقی هم بین ایرانی ها و افغانی ها و پاکستانی ها نیست، لباس مدافعان حرم را دوست دارم در تشیع شهدای مدافع حرم شرکت می کنم و این لباس مقدس را تن فرزندانم می کنم.

شهید مهدی جعفری شهید مدافع حرم از لشکر فاطمیون بعد از یکسال گمنامی فروردین امسال پیکر پاکش بازگشت و در قطعه 31 مدافعان حرم حضرت زینب (س) بهشت معصومه به خاک سپرده شد.
,گفتگوی خبرنگار ثامن با خانواده شهید مدافع حرم مهدی جعفری؛
, ثامن,مهدی خیلی به خانواده علاقه داشت
, مهدی خیلی به خانواده علاقه داشت,خواهر شهید که با ذوق از برادرش برایمان می گوید برای اینکه اشک نریزد کمی مکث می کند و سپس بیان می کند: مهدی به خانواده خیلی علاقه داشت منتظر بود تا ما از افغانستان برگردیم و بعد از دیدار ما به سوریه برود پدرم بعد از سه ماه از سوریه به مرخصی آمده و مهدی هم گفت این بار با پدر راهی سوریه می شویم ما مخالفت کردیم که هر دو در یک زمان در سوریه باشند و وقتی مهدی ناراحتی ما را دید قبول کرد که به سوریه نرود.
,چگونه جواب حضرت زینب(س) را می دهید
, چگونه جواب حضرت زینب(س) را می دهید,خواهر شهید مدافع حرم برادرش را زنده می داند و می گوید: هنوز هم با مهدی حرف می زنم او برای من یک رفیق بود نبودنش برای همه ما سخت است اما مهدی تصمیم خود را گرفته بود دفعه دومی که پدرم به مرخصی آمد ما را راضی کرد تا به سوریه برود می گفت اگر نگذارید من برای دفاع برم چگونه جواب حضرت زینب(س) را میدهید.
,پدرم با ساک مهدی بازگشت
, پدرم با ساک مهدی بازگشت,فاطمه به عکس برادرش که روی دیوار نصب شده نگاه می کند از مهربانی ها و از اینکه مهدی چقدر به خانواده محبت می کرد و برای اینکه تنها خواهرش را راضی کند چقدر تلاش کرد می گوید: مهدی برای راضی کردن من ساعت ها از اهدافش و از شهدای مدافع حرم گفت، من راضی شدم اما ته دلم نگران بودم.
,

, مهدی برای اولین و آخرین بار اعزام شد مدتی از وی خبری نبود پدرم وقتی تماس می گرفت می گفت حال مهدی خوب است تا اینکه یک روز با ساک مهدی به خانه بازگشت و ما نگران شدیم پدر می دانست مهدی شهید شده و این درد را مدتها به تنهایی تحمل می کرد.
,از امام حسین(ع) می خواهم حضرت علی اصغر را به آغوش برادرم بدهد
, از امام حسین(ع) می خواهم حضرت علی اصغر را به آغوش برادرم بدهد,مهدی به کودکان خیلی علاقه داشت مخصوصا به برادر کوچکم محمد امین علاقه داشت برای همین می گفتیم چطور دلت می آید محمد امین را رها کنی بروی می گفت محمد را رها نمی کنم در سوریه به من بیشتر نیاز است باید برم همیشه وقتی تماس می گرفت می پرسید محمد امین راه افتاد حرف می زند اما در آخر راه رفتن و حرف زدن محمد امین را ندید.
,,
از امام حسین(ع) می خواهم حضرت علی اصغر(ع) را به آغوش برادرم بدهد چون مهدی بچه ها را خیلی دوست داشت.
,

, مدافعان حرم برای پول نمی روند
, مدافعان حرم برای پول نمی روند,خواهر شهید که گویی حرفی او را آزار می دهد اما زینب گونه حرف می زند و محکم می گوید: مدافعان حرم نه برای اقامت و نه برای پول میروند بلکه تنها هدفشان اسلام و اهل بیت(ع) است زیرا برادرم هم اقامت داشت و هم وضع مالی و کاری خوبی داشت اما همه را رها کرد و رفت سوریه، پدرم هم برای اسلام می رود اگر برای پول و اقامت می خواستند بروند هرگز همزمان به سوریه نمی رفتند و زمانی که برادرم شهید شد و پیکرش مفقود شد دیگر پدر به سوریه نمی رفت و امروزهم که پیکر مهدی بازگشت نیازی نبود پدرم به سوریه برود کاش حقیقت نیت لشکر فاطمیون برای همه مشخص شود.
,برادر دیگرم علی 14 سال دارد و می گوید من هم می خواهم برای دفاع به سوریه بروم اما سن او کم است، روزهای اول برای مهدی خیلی بی قراری می کردم اما این روزها یاد حضرت زینب(س) من را آرام می کند زیرا می دانم مهدی مهمان خواهر و دختر امام حسین(ع) است.
,من برای ادای دین خودم می روم
, من برای ادای دین خودم می روم,وقتی از رسول جعفری پدر شهید مدافع حرم که خود نیز مدافع حرم است می پرسم شما که با تقدیم فرزندتان در راه اهل بیت دین خود را ادا کردید حالا چرا به سوریه می روید مصمم و با اراده می گوید: مهدی سال گذشته شهید شد او راهش را انتخاب کرد و برای ادای دین خودش رفت و در راه اسلام شهید شد و من هم برای ادای دین خودم می روم و تا زمانی که اسلام نیاز داشته باشد رزمنده خواهم ماند و تا زمانی که حرم حضرت زینب(س) تهدید می شود همچنان به دفاع ادامه خواهم داد.
,تا زمانی که جنگ کفر علیه اسلام ادامه دارد در جبهه خواهم ماند
, تا زمانی که جنگ کفر علیه اسلام ادامه دارد در جبهه خواهم ماند,تا زمانی که جنگ کفر علیه اسلام ادامه دارد در جبهه خواهم ماند و به دفاع خواهیم پرداخت کاش از نزدیک حال و هوای رزمندگان را می دیدید آنجا که بوی شهادت می دهد و ملیت ها معنی ندارند در سوریه همه چیز اسلام است همه چیز پیروی از امام و رهبری است.
,پدر شهید مدافع حرم که درعملیاتی که فرزندش شهید شد حضور داشت می گوید: تروریست ها در سوریه نه برای مقابله با یک شخص و گروه بلکه برای مبارزه با اسلام مسلح شدند که چهره اسلام را در جهان خراب کنند.
,,
مهدی شهید شد
, مهدی شهید شد,مادرشهید مدافع حرم که در طول گفتگو سکوت کرده بود و به فرزند کوچکش که لباس مدافع حرم بر تن داشت نگاه می کرد گفت: من چیزی نمی گفتم ،مهدی به من گفت اگر نگذارید من برای دفاع به سوریه بروم جواب حضرت زینب(س) را باید خودت بدهی چون مانع رفتن من شدید و در آخرت هم باید پاسخگو باشید.
,مادر شهید مدافع با صدای آرام در حالی که اشک هایش را با گوشه چادرش پاک می کرد گفت: یک روز به پدر مهدی اصرارکردم بگوید مهدی کجاست و او گفت مهدی شهید شده و پیکرش هم در دست دشمنانش افتاده است و بعد از یکسال پیکرش بازگشت شهدای مدافع حرم همه برای اسلام و دین می روند فرقی هم بین ایرانی ها و افغانی ها و پاکستانی ها نیست، لباس مدافعان حرم را دوست دارم در تشیع شهدای مدافع حرم شرکت می کنم و این لباس مقدس را تن فرزندانم می کنم.
,

, ]
ارسال دیدگاه