دفاع مقدس؛

ورزشکارلرستانی که مدال شهادت را به گردن آویخت

ورزشکارلرستانی که مدال شهادت را به گردن آویخت
علیرضا مزعلی از ورزشکاران باستانی لرستان بود که در فروردین ماه ۱۳۴4،در شهرستان بروجردچشم به جهان گشود و در بیست و یکم تیر ۱۳۶۷، با سمت تکاوری که در جبهه داشت به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از آساره خبر آساره خبر علیرضا مزعلی یک فروردین ۱۳۴4،در شهرستان بروجردچشم به جهان گشود.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آساره خبر, آساره خبر,

وی دوران کودکی خود را  را با ورزش و قرآن شروع کرد این جوان قهرمان بروجردی  هیچگاه نمازش را ترک  نکرد و به خواندن نماز بسیار اهمیت می داد.

,

عکس شهید علیرضا مزعلی

, عکس شهید علیرضا مزعلی ,

 

,

علیرضا  صبح­ هاکه به مدرسه می رفت و بعدازظهرها در باشگاه ورزشی کار می کرد و حاصل دستمزد کارش را به خانواده می­ داد او در مراسم ورزش باستانی ضرب می­زد.

,

علیرضا علاوه بر اینکه در باشگاه کار می کرد درکنار ورزش  به خرید و فروش رادیو و ضبط هم  می پرداخت .

,

از نظر اخلاقی بسیار بسیار مهربان و خوش برخورد و خوش  رفتار بود به طوری که زبانزد خاص وعام بود علیرضا از نظر متانت و نجابت سرآمد بود.

,

او تحصیلات خودش راتا چهارم متوسطه در رشته تجربی ادامه داد.

,

مادر علیرضا از تصمیم گرفتن علیرضا که به جبهه رفت گفت: یک روز  علیرضا آمد و به من گفت که من تصمیم گرفتم به جبهه بروم!

,

 مادر شهید تصریح کرد: من هرچقدر اصرار کردم که از تصمیمش منصرفش بکنم نتوانستم  و قبول نکرد فرزندم گفت:در این برهه از زمان که با جنگ درگیر هستیم  نیاز است که من بروم و از دین و میهن خود دفاع کنم تاجلوی دشمن را بگیریم تا زمانی که پیروز شویم به هر حال علیرضا به جبهه رفت وسرباز ارتش  شد.

,

خاطرات شهید از زبان مادر شنیدنی است:

,

خدا بالاترین مقام را به علیرضا داد

,

یک روز قبل از شهادت علیرضا، من خواب دیدم نردبانی از آسمان به زمین افتاد و من از این نردبان به بالا رفتم و  از بالا دیدم که در هر اتاقی از خانه­مان یک شهید هست و در اتاق دیگر علیرضا وسط اتاق است و سر و سینه ­ا ش را بسته بودند گفتم: دردت به جانم ، چی­ شده؟ گفت:مادر دیدی خدا چه مقامی را به من داده است گفتم: من هم همین جا پیش تو می­ مانم.

,

 علیرضا گفت: مادرجان اینجا جای تو نیست. تو باید بروی و برادر کوچکم مهدی را بزرگ کنید.

,

 همه هستی ام فدای حسین

,

مادر شهید بیان داشت:  جمله ای که همیشه ورد زبان علیرضا بود آن را با خود تکرار می کرد این بود که همه هستی­ ام وزندگی­ ام فدای امام حسین(ع، وی علاقه زیادی به مراسمات مذهبی از جمله محرم و تاسوعا داشت و در این روزها حضور مستمرداشت.

,

من مدتی بود که حال و هوای عجیبی داشتم و گفتم این چه حالی است که من دارم و اصلا در این حالی که بودم لحظه ای هم به اینکه علی رضا شهید شده باشد یا نه فکر نکردم اما زمانی که من یک طوری شده بودم اون روز علیرضا شهید شده بود.

,

روزی  که  دوستان و فامیل های ما خواستند خبر شهادت را به من بدهند برایشان خیلی سخت بود و نتوانستند بهم چیزی بگویند .

,

 خواهر زاده من ناصر دو روز قبل از این که خبر شهادت علیرضا را به من بدهند آمد درب منزل ما و به من گفت: خاله عکس علیرضا را بهم بده می خواهم عکس را ببرم تهران؛ و سریع از منزل ما خارج شد به دنبالش رفتم دیدم یک موتور سوار منتظرش هست ناصر به موتوار سواراشاره کردو به او گفت که مادر علیرضا ممکن است  که قضئیه را بفهمد از اشاره ناصر تعجب کردم با خودم گفتم مگه چه اتفاقی افتاده قضئیه چی می تواند باشد ناصر بهم گفت خاله چیزی نشده از پچ و پچ­ های آنها متوجه شدم  که خبرای هست  و مشکلی برای علیرضا پیش آمده است.

,

و این بود که همه دوستان و اقوام درب منزل ما جمع شدند و وارد منزل ما شدند دیگر مطمئن شدم که علیرضا به شهادت رسیده است.

,

این شهید بزرگوار و ورزشکار بیست و یکم تیر ۱۳۶۷، با سمت تکاوری که در جبهه داشت به درجه رفیع شهادت نائل آمد و در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.

,

روحش شاد و یادش گرامی باد

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه