logo
یک‌شنبه 05 مهر 1405 | یکشنبه 27 سپتامبر 2026 |
اخبار داغ
  1. شهید موسوی می‌تواند الگویی برای نسل‌های آینده نیروهای مسلح باشد
  2. گسست میان ادعا و واقعیت
  3. «بدنام»؛ کارناوال دهن‌کجی به قانون در شبکه نمایش خانگی
  4. هنر، کارآمدترین ابزار برای جهانی‌سازی فرهنگ ایثار/ هنرمندان باید صدای مظلومیت ایران در عرصه بین‌الملل باشند
  5. اهرم‌های غیرنظامی برای خنثی سازی‌توطئه توقف‌ پروازهای ایرانی/ تیر واشنگتن باز هم به سنگ خواهد خورد!
  6. آلودگی روی دور تکرار؛ تهران دوباره در محاصره آلاینده‌ها
  7. توقف پروازهای ایرانی هیچ دستاوردی برای واشنگتن نخواهد داشت/ اهرم های بسیاری داریم که به موقع به کار خواهیم گرفت
  8. نامه ایران به سازمان ملل درباره اظهارات خصمانه دبیرکل ناتو
  9. با وجود شیطنت دشمن، تنگه هرمز در اختیار ایران است
  10. سرباز جوان ایرانی، جان‌فدای ناموس و وطن شد
  11. رشد ۱۷ میلیاردی گیشه سینما در هفته نخست مهر؛ «خانوم والده» صدرنشین شد
  12. موزه‌های ایران؛ روایتگر تاریخ، هنر و فرهنگ ایرانی از دوران باستان تا دوران معاصر
  13. هنر؛ فناوری نجات‌بخش در خط مقدم جنگ روایت‌ها
  14. یا همه نفت می‌فروشند یا هیچ‌کس!/ فجیره در انتهای گلوگاه نفتی غرب آسیا
  15. تنگه هرمز، برگ برنده ایران در مذاکرات/ آمریکا تاب تحمل هزینه تنش را ندارد
  16. مجوز فعالیت برند چهره حامی پهلوی در تهران را چه کسی صادر کرد؟/ ضرورت ورود قوه قضائیه برای بررسی و محاکمه صادرکنندگان متخلف
  17. رهبر شهید و تجربه حضوری پر صلابیت در سازمان ملل/ تاکید بر تضمین امنیت منطقه در سایه محاکمه عامل ناامنی منطقه!
  18. سخنان رئیس‌جمهور در سازمان ملل در شأن ملت ایران بود/ دفاع از حقوق‌ ملت انسجام را افزایش داد
  19. داماد "حسن روحانی" چه کاره دولت است که در هر موضوعی اظهارنظر می‌کند؟/داماد سرخانه نگران کیک تولد همسایه!
  20. فرصت‌سوزی حسن روحانی از سفر تاریخی رئیس‌جمهور چین به ایران

یادداشت/مجتبی صولتی؛

از دخترک ساپورت پوش تا نگاه دزدانه ی مرد خانواده

از دخترک ساپورت پوش تا نگاه دزدانه ی مرد خانواده
مرد زیر چشمی و دزدانه دخترک را بر انداز میکند و زن که میداند ظاهرش با آن دخترک خیلی فرق دارد چشم غره ای به دخترک میرود و دستان شوهرش را محکم می فشارد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پیک دانشجو  دخترکی زیبا رو که به لطف عمل بینی و تغییر در صورتش و مانتویی عبایی و…خرامان خرامان عرض خیابان را طی می کند و در هر گامش دلی را زیر و رو میکند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیک دانشجو  ,

پیرمردی که از آینه ماشین به آن خیره شده و حواسش نیست که چند ثانیه ای هست چراغ سبز شده  و ماشین های پشت سری اش بوق میزند و او در جهان دیگری سیر میکند.پیر مردی که شاید درک جسمانی اش در حد همکلامی با دخترک خرامان هم نباشد.اما نگاهش دخترک را خریدار است شاید جوانی خود را مرور میکند و حسرت از دست دادنش را…

,

پسری جوان که تیشرتی سرخ به تن کرده و کلمات لاتین نقش بر آن شده و مردانه راه می رود ولی شلوارش بویی از مردانگی ندارد و ابروانش را همانند کمانی تنظیم کرده که میخواهد دلی را شکار کند.

,

نگاه جوان خیلی دقیق است طوری که حتی نزدیک است ماشینی از رویش رد شود ولی قبل از ماشین آن دخترک ساپورت پوش دماغ عروسکی و مو افشان از رویش رد شده ، گردن جوان تا جایی که راه دارد میچرخند ولی دیگر چشمانش دیگر توان تعقیب دخترک را ندارد.

,

دخترک از زیر بنری که رویش نوشته تذکر لسانی پیام هم رسانی وظیفه همگانی رد میشود و آن طرفش عکس جهانگیر است که لبخند ملیحی به لب دارد و به من نظاره میکند،نمیدانم نگاهش عاقل اندر سفیه است یا …

,

جوان کنار باجه روزنامه فروشی می ایستد و جیب هایش را میگردد و روزنامه بازار کار را می خرد و مشغول مطالعه میشود دخترک خرامان می رود و زن و شوهری که پسری هم دارند از کنار دخترک عبور می کند.

,

مرد زیر چشمی و دزدانه دخترک را بر انداز میکند و زن که میداند ظاهرش با آن دخترک خیلی فرق دارد چشم غره ای به دخترک میرود و دستان شوهرش را محکم می فشارد.

,

پسر بچه ای که کمی از پدر و مادرش عقب تر است خوب دخترک را میپاید شاید او را در کارتون ها دیده و یا شب ها در قاب جادویی و در قهرمان های ترکیه ای کنار والدینش دیده و اکنون به دقت به دخترک نگاه می کند و قبل از اینکه سنش اقتضا کند خیلی چیزهارا فهمیده و خیلی سوالات پیش از موعد برایش ایجاد شده و تا به سن ازدواج برسد سالیان طولانی پیش رو دارد.

,

به خودم میگویم اگر مردها کور بودند باز هم اینها اینقدر بزک میکردند.در بلوار وسط خیابان عکس های سید اسماعیل و سجاد آرامم می کنند که ناگهان صدای پیام تلگرام سعید به گوش می رسد.سعید میگوید: آقای نماینده مردم را به تجمع فرا خوانده میگوید نماینده خیلی غیرتی شده که آقای رفیعی واجب فراموش شده را احیا می کند.

,

زیر بنر های شهدا اسم های زیادی را میبینم و خیلی اسم ها را هم نمیبینم معوم است نماد فرهنگی زیاد داریم اما چه کسی حال دخترک و پیر مرد و خانواده و پسر را درک میکند و دردشان را فریاد میکند؟

,

چرا آن روز که کارخانه … تعطیل شد و از ایستگاه انزلی تا خمام هر روز کافه های سنتی با موسیقی زنده محفل های امنی شد برای عشق بازی و عیاشی نو کیسه های تازه به دوران رسیده و یا آمار طلاق استان سر به فلک کشید و رکورد دار شد و یا فارغ التحصیل های بیکار ما زیاد شد هیچ مسئولی نفس نزد و سکوت مرگبار شکسته نشد؟

,

اما می دانم این فکر ها مال خیابان است دخترک توانسته بود ترافیکی از ماشین راه بیاندازد از فورد یا پرایدی که دورش رنگ دارد و راننده اش که رنگ به چهره ندارد امید همه سوار کردن دخترک عروسکی است که کالایی شده برای فیض دیگران!

,

این قصه یک روز نیست هر تکه اش در یک روز جدا تکرار شده ولی وجود دارد هرچند تعداد دخترکان شهر ما زیاد شده ولی….

,

انتهای پیام/رض

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه