محمد مهدی سیار:

شعرخوانی در محضر رهبر، شب قدر شعر ایران است/ بدین‌سان زندگی کردم، بدین‌سان زنده می‌مانم

شعرخوانی در محضر رهبر، شب قدر شعر ایران است/ بدین‌سان زندگی کردم، بدین‌سان زنده می‌مانم
محمدمهدی سیار، شاعر جوان، بیان کرد: شعرخوانی در محضر رهبر معظم انقلاب، هم سخت و هم دلنشین است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ یکی از شاعران جوانی که شب سی و یکم خرداد 1395 در محفل شعرخوانی در محضر رهبر معظم انقلاب حاضر بود، محمدمهدی سیار بود. این شاعر جوان در گفت‌وگو با ما درباره حس و حال این جلسات و تاثیر این محفل های ادبی بر جریان شعری کشور سخن گفت.

وی با اشاره به اینکه این دیدار، شب قدر شعر ایران به حساب می‌آید، اظهار کرد: چند سال است این توفیق را دارم که در جلسات سالانه شعرخوانی در محضر رهبر عزیزمان حاضر باشم. به نظرم این جلسات تلفیقی از سنت کهن شعرخوانی و شب نشینی با شعر است که با معنویت ماه رمضان و نگاه حکمت آمیز و عالمانه و در عین حال ادیبانه رهبری گره خورده و اتفاق مبارکی برای ادبیات محسوب می شود.

سیار تاکید داشت: وقتی رهبر سیاسی و مذهبی یک کشور این طور برای شعر و ادبیات ارزش قائلند، نشان دهنده ارزشمند بودن ادبیات است. درواقع این شب های شعرخوانی در محضر رهبر، تمرینی برای شنیدن شعر است و این نگاه به سایر سیاست‌گذاران و مدیران و حتی مردم عادی جامعه نشان می دهد که شعر را باید شنید.

این شاعر جوان افزود: شعرخوانی در محضر ایشان هم سخت و هم دلنشین است. سخت است چون ایشان خودشان به ارزش های شعری واقفند و دلنشین است چون بازخوردی که از ایشان می گیریم می‌تواند در مسیر شعری ما تاثیرگذار بوده و به نتایج مثبتی منجر شود.

سیار همچنین با اشاره به اینکه شاعر باید در چنین جلساتی خودش باشد، ادامه داد: شاعران باید خودشان باشند و البته مشورت گرفتن از اساتید فن هم برای انتخاب شعری که قرار است بخوانند موثر است؛ با این حال در این شب های شعر بهتر است هر شاعری صادقانه آنچه در توان ادبی و هنری خودش می بیند ارائه کند.

گفتنی است غزلی که محمدمهدی سیار در دیدار شاعران با رهبر انقلاب قرائت کرد، به شرح زیر است:

چگونه در خیابان‌های تهران زنده می‌مانم؟ / مرا در خانه قلبی هست... با آن زنده می‌مانم

مرا در گوشه این شهر، آرام و قراری هست / که تا شب این‌چنین ایلان و ویلان زنده می‌مانم

هوای دیگری دارم... نفس‌های من این‌جا نیست / اگر با دود و دم در این خیابان زنده می‌مانم

شرابی خانگی دائم رگم را گرم می‌دارد / که با سکرش زمستان تا زمستان زنده می‌مانم

بدون عشق بی‌دینم، بدون عشق می‌میرم / بدین‌سان زندگی کردم، بدین‌سان زنده می‌مانم

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه