در سوگ بهترین بابای دنیا

در سوگ بهترین بابای دنیا
امام علی «ع» بهترین بابای دنیا برای همیشه چشمانش را بست. زینب (س) سربرشانه برادر گذاشته بود تا تصلای دلش باشد .
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از کرمان هنر , چشمان نگرانش ، کاسه های شیری را می نگرد که طبیب گفته است برای مداوای پدر خوب است . کاسه شیر را دردستانش گرفت و سمت اتاق پدر رفت برادرها به احترامش ازجا بلند شدند زینب «س» کناربستر پدرنشست . پدر به روی دختر لبخند زد و سعی کرد بنشیند . نگاهشان درهم گره خورد. هزار حرف بین دختر وپدر رد و بدل شد .

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, کرمان هنر,

دختر تمنای ماندن پدررادارد و پدر به او رازگونه سخن می گوید ، زینبم ، دخترم ، صبرپدر صبور باش ، دیگر وقت رفتن است . دخترم سالهاست که به انتظار شهادت بودم . آرام پدر کمی جلوتر بیا

,

زینب به سمت پدر رفت پدر او را در آغوش گرفت, زینب می دانست این آخرین نوازش پدر است . دوست نداشت این لحظه ها تمام شود . صدای در آمد .زینب از کنار بستر پدر بلند شد . برگشت و دوباره به پدر نگاه کرد . اشک مهمان چشمانش شد آنهارا پاک کرد ودوباره به پدر نگاه کرد .پدر به او لبخند زد .

,

زینب بی قرار بود . بی قرار رفتن پدر,  می دانست دیگر پدر رفتنی است . لحظه ها سخت می گذشتند . پدر همه را فرا خوانده بود زینب قلبش به تپش افتاده بود، دست به دیوار خانه گرفت تا نزدیک بستر پدر رسید . پدر آرام شمرده وصیت می کرد واشک گونه های زینب را نوازش می کرد . چون زینب دیگر رفتن پدر را باور کرده بود رفتن بهترین بابای دنیا را ، اگر نگاه برادرش نبود همراه پدر جان می داد .

,

امام علی «ع» بهترین بابای دنیا برای همیشه چشمانش را بست. زینب سربرشانه برادر گذاشته بود تا تصلای دلش باشد .

,

 

,

نویسنده:س.جعفری

,

انتهای پیام/م

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه