بوی زلفت به مشام تن شب می بارد
مریم افسرده شده نخل رطب می بارد
شاپرک شیفته ی بارش نور است ولی
تا سحر ذکر خدا گفته به لب می بارد
ماه مهمانی حق است تسبیح به دست
از لب ماذنه ها عشق و ادب می بارد
چشم در راه بهار شب قدرم بیدار
تا طلوع شب عشاق طرب می بارد
قلمم گشته پریشان که غزل ساز کند
از گریبان شب کوفه شغب می بارد
گرچه زنجیر دراز دامن مولی نگذاشت
سرد و سنگین به سر کوفه تعب می بارد
کوفه در کوچه ی شک گشته گرفتار ریا
تیغ دشمن به سر شاه عرب می بارد
چهارده قرن گذشته است که خون از چشم
شیعه با زمزمه ی فزت و رب می بارد
انتهای پیام/
ارسال دیدگاه