گفتگو با دختر سردار شهید طوسی در سالروز شهادت پدر؛

مازندران را باید با شهدای نامی به کشور معرفی کرد / اعتقاد قلبی شهید به حضرت زهرا(س)

مازندران را باید با شهدای نامی به کشور معرفی کرد / اعتقاد قلبی شهید به حضرت زهرا(س)
بالنده‌ترین حضور مازندران در دفاع مقدس با نام سردار شهید محمد حسن طوسی پیوند خورده و ایران اسلامی مرهون حماسه آفرینی‌های ایشان و یکایک رزمندگان و سرداران سروقامت است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از بلاغ،بالنده‌ترین حضور مازندران در دفاع مقدس با نام سردار شهید محمد حسن طوسی پیوند خورده و ایران اسلامی مرهون حماسه آفرینی‌های ایشان و یکایک رزمندگان و سرداران سروقامت بلندنظری است که همچون خورشید با ویژگی هایی همچون  ایمان به خدا، اعتقاد به ولایت فقیه، شجاعت و روحیه شهادت طلبی، آسمان بی‌کران افتخارات مازندران را تابناک نگه داشته‌اند.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, بلاغ,

18 فروردین سال 66 سالروز شهادت قائم مقام ویژه و فرمانده اطلاعات لشکر پرافتخار25 کربلا سردار شهید محمد حسن طوسی است.سرداری خاکی از اصحاب آخر الزمانی سید الشهدا (ع) که در دفاع از انقلاب اسلامی لحظه ای آسودگی به خود راه نداد.

,

به مناسبت سالروز شهادت این سردار اسلام گفتگویی را با تنها یادگار این سردار نامی مازندران سرکار خانم سمیه قاسمی طوسی داشتیم که مشروح آن را در ذیل می خوانید: 

,

سمیه طوسی تنها فرزند سردار شهید تجربه 9 سال زندگی خود با پدر را اینگونه تعریف می کند: با توجه به شرایط موجود در خانه ای سازمانی که متعلق به لشگر 25 کربلا بود(مجتمع شهید بهشتی) و فرماندهان به لحاظ سهولت در رفت و آمد از آن استفاده می کردند زندگی می کردیم.

,

پدر به عنوان فرمانده اطلاعات عملیات منطقه سه که شامل استان های مازندران، گلستان و گیلان می شد فعالیت می کرد. بعد از شهادت عمویم شهید محمد ابراهیم قاسمی طوسی فضا را به نوعی فراهم کرد که پدر حضور مستقیم در جبهه را ترجیح دهد با توجه به اینکه بعد از پاکسازی آمل از اشرار و منافقان هنوز امنیت کامل در این شهر برقرار نبود پدر به صورت نامنظم بین مازندران و مرزهای کشور فعالیت داشت.

,

من تنها فرزند بودم و مادر به لحاظ نزدیک بودن با پدر پیشنهاد زندگی و مهاجرت به اهواز را داد اما علیرغم میل پدر ما به اهواز رفتیم. وقتی به اهواز رسیدیم در یک نگاه کوتاه پدر اعلام کرد نمی توانم پیش شما باشم. می روم تا پایگاه و بر می گردم.

,

روزها گذشت و پدر نیامد مادر ماند و وسایل زندگی که از چالوس به اهواز برده بودیم و با کمک دایی ام جابجا شد و بعد از یک هفته پدر آمدند. مادر پرسید گذاشتی و رفتی؟! پدر در پاسخ مادر گفت: وضعیت همین است نباید بیشتر از این انتظار داشته باشید.

,

در اهواز به مدرسه می رفتم، آنهم در شرایطی که هواپیماهای جنگی می آمد و مدارس تعطیل می شد، آژیر قرمز فضا را مضطرب می کرد، بچه ها سراسیمه وارد حیاط مدرسه می شدند، پناهگاهی نبود، استرس در کودکان کاملا محسوس بود، فضایی نا امن... معلمان می دانستند این دانش آموزان فرزندان رزمنده ها هستند. وقتی دانش آموزی چند روزی نمی آمد معلم متوجه می شد یا پدر دانش آموزی به شهادت رسید و یا مجروح شد، همه ما نگرانی و استرس جنگ را تجربه کردیم. ترس از بمباران، شهادت و مجروحیت پدر فضای امن را از بچه ها می گرفت.

,

تنها یادگار شهید طوسی در بیان خاطرات خود به نکته بارز رفتاری پدر اشاره می کند و  می گوید: وقتی از شمال به جنوب بر می گشتیم پدر برنج شمال را برای مصرف روزانه به همراه می آورد ضمن رسیدن به محل زندگی، مقداری از آن را برای هر یک از همسایه ها در ظرفی می ریخت و من به خانه هایشان می بردم تا همه از آن استفاده کنند و اینکه هیچ مزیت را تنها برای خود نمی خواست برایم بسیار خوشایند بود حتی در غذا خوردن ابتدا دیگران را در اولویت قرار می داد.

,

وی در ادامه می گوید: وقتی پدر به خانه می آمد سعی داشت با بردن اعضای خانواده به بیرون  فضا را صمیمانه تر کند، اهواز آب نماهای قشنگی داشت یادم می آید مرا در کنار این آب نما پیاده می کرد و با خرید بستنی لحظاتی سرگرم بازی می شدم.

,

بعد از آزاد سازی آبادان و خرمشهر وضعیت شهرها مناسب نبود یادم می آید به مزار شهدا رفته بودیم و بچه های یتیم را در کنار قبر خانواده هایشان دیدیم پسر بچه ای که پدر و مادرش را از دست داده بود کنار قبری نشسته و گریه می کرد پدر با زبان عربی با کودک صحبت کرد و با سخنانی دلداریش داد.

,

هنوز به خاطر دارم نگرانی های کودکیم را که چگونه این پسر بچه بدون پدر و مادر می تواند زندگی کند. خطر حضور منافقان از طرف دیگر بر نگرانی های ما و خانواده می افزود و سفارش پدر را از یاد نمی برم که می گفت در هنگام رفت و آمد مدرسه مواظب خودت باش تا کسی غیر از راننده دنبال شما نیاید.

,

سمیه طوسی درباره مسئولیت پدر در لشگر 25 کربلا می افزاید: مسئولیت پدر طوری بود که مباحث کاری را در خانه مطرح نمی کرد ما تا زمان شهادت پدر درجه خدمتی او را نمی دانستیم، قبل از انجام عملیات والفجر 8 پدر در خستگی زیاد ساعت کوتاهی به خانه آمد تا مادر جلیقه های غواصی را کش دوزی کند در این فاصله زمانی به خواب رفت در همین هنگام مادر متوجه صحبت کردن پدر در هنگام خواب شد و بلافاصله بیدارش کرد تا از ادامه صحبت هایش با خبر نشود.

,

عملیات حساسی در پیش داشتند، سعی می کردند تمام کارها را خودشان انجام دهند، تمام آذوقه و مهمات را با تویوتایی که در اختیار داشتند حمل می کردند، پدر بعد از بیدار شدن از خواب به مادر گفت: می خواهم به غرب بروم، مادر در پاسخ او گفت: تو که در آبادان هستی! پدر رنگ به رو نداشت و گفت تو چه می دانی؟ و با ناراحتی گفت: نباید با کسی صحبت کنی...

,

با توجه به اینکه عملیات والفجر 8 معادله عراق و ایران را بهم می ریخت هیچ استانی شروع کار را قبول نمی کرد تمام فعالیت های اصلی را لشگر 25 کربلای مازندران بر عهده گرفت و بعد استان های دیگر وارد عمل شدند.

,

تنها فرزند شهید محمد حسن طوسی می گوید: از آقای محسن رضایی شنیدم که می گفت، کار شبانه روزی و اطلاعات عملیاتی شهید طوسی در عملیات والفجر 8 بارز بود و وقتی ایشان اطلاعات لازم را مخابره می کردند مورد قبول واقع می شد و به رهبری اعلام می شد. وقتی پدر آماده شد تا در عملیات شرکت کند مادر از او ضمانت خواست و پدر گفتند اگر خداوند جهاد مرا قبول کند و شهید بشوم تو در این جهاد شریک هستی و تو را پیش خانم فاطمه زهرا(س) معرفی می کنم و می گویم همسر من است که پا به پای من در جهاد شرکت کرد، اما مادر از پدر خواستند تا بعد از عملیات ریز موارد را برایش تعریف کند.

,

با توجه به مهم بودن عملیات والفجر 8 و تکمیل تجهیزات نظامی عراق در منطقه، فکر شکست برای حزب بعث غیر قابل تصور بود اما پدر بعد از عملیات شیمیایی شد و سخنان پدر را در نواری که ضبط شده بود گوش دادم می گفت: دست خدا، عنایت ائمه اطهار و حضرت زهرا(س) را در این عملیات لمس کردیم، توسل به خدا و ایمان به وعده های خداوند در قرآن در این عملیات مشهود بود.

,

این فرزند شهید در ادامه می افزاید: پدر در سخنانش می گفت: رزمندگان ما، نیروهای ما و برادران ما... همیشه زحمات و تلاش رزمندگان را عمومیت می داد، کاری را به نام خود تمام نمی کرد این همان نکته مدیریتی است و انگیزه ای است برای کسانی که زیر دست مدیرانی این چنینی کار می کنند.این گونه نگاه برای من جالب است با وجود اینکه خودش در راس بود اما نظر جمعی را درکار حاکم می دانست.

,

خانم طوسی در سخنانش با افتخار از پدر یاد می کرد و می گوید: افراد ارزشمندی را در خانواده از دست دادیم که نبودشان با وجود تمام حمایت های مادر و اطرافیان غیر قابل جبران است، هیچ کسی نمی تواند جای پدر را پر کند.

,

وی از خصوصیات اخلاقی پدر می گوید:شهید طوسی اعتقاد قلبی به حضرت زهرا(س) داشت و حیات مجدد خود را در نبود خود مجسم می کرد، وقتی به گلزار شهدای گمنام اهواز می رفتیم می گفت این شهدا جایگاهی در محضر خداوند دارند که آرزویم همین راه است و به ما می گفت شما باید صبر پیشه کنید، پدر با صحبت های اعتقادیش مادر را قانع می کرد.

,

صداقت کامل بین پدر و مادرم حاکم بود واین عاملی بود تا علاقمندی بین این دو زوج بیشتر باشد، وقتی مادرم بیمار می شد با شنیدن اینکه پدر از جبهه در حال برگشت است سلامت کامل پیدا می کرد.

,

تنها یادگار شهید طوسی به نقل از سردار کمیل می گوید:سردار طوسی می گفت: «اگر من شهید شوم از من تجلیل می کنند اما اگر سربازی شهید شود در گمنامی است». پدر می خواست گمنام باشد.

,

سمیه طوسی در ادامه سخنان خود شهدا را متعلق به کشور می داند و می گوید: اگر شهدا متعلق به خانواده بودند هیچ وقت فرزند و همسر و خانواده خود را رها نمی کردند و برای صیانت از وطن جهاد نمی کردند.

,

وی با گلایه  اینگونه عنوان می کند:متاسفانه اگر خانواده ها از شهید یاد نکنند کسی نیست از آنان یاد کند، وقتی پدران و مادران شهدا سالخوره و از کار افتاده می شوند کسی نیست به داد آنان برسد، اگر فرزندشان بود عصای دست پدر و مادر می شد، اما نبود متولی خاصی باعث می شود شهدا همچنان مظلوم بمانند.

,

فرزند قائم مقام ویژه لشکر 25 کربلا مازندران را استانی دارای فرهنگ ، مفاخر علمی و ایثارگری و دیانت می داند و می گوید: کشور، مازندران را نباید با سریال پایتخت3 بشناسد، مازندران شهدای شاخصی دارد که باید در کشور معرفی شوند.

,

گفتنی است؛ سردار شهید محمد حسن قاسمی طوسی در سال 133۷ از خانواده ای روستایی، زحمتکش و مذهبی  در روستای طوسکلا از توابع شهرستان نکا متولد شد.

,


سردار شهید طوسی که دو برادر دیگر شهیدش یعنی محمد حسین و ابراهیم را نیز با خود همسفر کرده با پدر رزمنده اش نیز همسنگر بوده و در حالی که در مسئولیت جانشینی فرماندهی لشکر 25 کربلا قرار داشت میدان جنگ و جهاد در کنار رزمندگان را به پذیرش سهمیه مکه ترجیح داد و آن را حواله رزمنده ای دیگر کرد.

,
,

این سردار شهید  قبل از شهادت در آخرین سفر خود به زیارت ولی نعمت ایرانیان حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام رفت و انگار که قول شهادت را از ضامن آهو گرفته باشد در 18 فرودین سال 66 در سن 29 سالگی با ترکش خمپاره رژیم بعثی در عملیات کربلای هشت در منطقه شلمچه برای همیشه به آرزوی دیرین خود رسید و به اصحاب آخر الزمانی سید الشهدا(ع) پیوست و خاک شلمچه را با خونش رنگین ساخت.

,

این سردار تاریخ اسلام آن گونه که خود خواسته بود تا همچون مادر شهدای گمنام حضرت فاطمه زهرا (س) گمنام بماند، به مدت 8 سال پیکر مطهرش در مقتل شهدای شلمچه ماند و  پس از سال ها صبوری خانواده در سال 1374 پیکر پاک و مطهرش تفحص شد و بر دستان مردم دیار علوی چون امامزادگان تشییع و امروز مزارش دارالشفاء آزادگان،دلسوختگان و تمامی عارفان که دل در گرو اسلام و انقلاب دارند، شد.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه