چند لحظهای کوتاه با درددلهای نیلوفر و مستانه/
سمفونی تراژدی کودکان کار سنندج/ما گدا نیستیم، فقط آدامس میفروشیم
تراژدی زندگی مستانه از آنجایی شروع میشود که پدرش فوت شده و مادرش نیز ازدواج مجدد کرده و با وی زندگی نمیکند که همین امر موجب شده تا دختری 13 ساله که میتواند همانند دیگر کودکان و دختران سنندجی که از همه نعمتهای خدادی بهرهمند هستند، نتواند به مدرسه برود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از نوای آبیدر، بدون شک کودکان کار یکی از بزرگترین معضلات و چالشهای اجتماعی در شهرها است که هرچه مسئولین به دنبال راهکاری برای کنترل و حل این معضل بوده، کمتر به نتیجه مطلوب دست پیدا کردهاند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نوای آبیدر,
داستان کودکان کار در شهر سنندج به عنوان مرکز استان کُردستان، سمفونی یک تراژدی دردناک است که نیازمند توجه ویژه مسئولین از جمله بهزیستی، کمیته امداد و دیگر نهادهای ذیربط است؛ چرا که کودکان کار – به ویژه دختران – در معرض بزرگترین آسیبهای اجتماعی از جمله سوءاستفادههای اخلاقی، خشونت محیط کار، تربیت ناصحیح، اعتیاد و دوری از فضای آرام مدرسه و خانواده هستند.
,
به دنبال پیگیری این معضل و بررسی میزان توجه و مسئولیتپذیری دستگاهها، به مرکز جمع آوری و نگهداری متکدیان شهر سنندج رفتیم تا از نزدیک با وضعیت کودکان کار و افرادی که در این مرکز نگهداری میشوند، اشنا شویم.
,
در بدو ورود به این محیط که به راستی از همه لحاظ مناسب نگهداری کودکان زیر 18 سال نیست، با دو دختر 13 و 14 ساله روبرو شدیم که از لحاظ ظرافتهای یک کودک در آن سن هیچ کم و کاستی نداشتند اما به دلیل نبود سرپرستی مناسب و دوری از فضای خانواده از یکی از خیابانهای سنندج به این مرکز منتقل شده بودند.
,
نکته قابل تامل این مرکز، نگهداری تمامی متکدیان اعم از بیسرپناه، معتاد و ... است که به هیچ عنوان مناسب این کودکان معصوم و بی سرپرست نبود.
,
نیلوفر و مستانه، این دو دختر که در خیابانها و بازار سنندج آدامس فروشی میکنند، در بدترین شرایط و بدون توجه خانواده به این مرکز انتقال داده شده که به راستی در شهر فرهنگی سنندج وجود چنین کودکانی – که بسیار هم هستند – قابل قبول نیست.
,
مستانه میگوید: همراه با نیلوفر که برادرزاده من است و 14 سال سن دارد هر روز صبح ساعت 5 به سطح شهر میآیند و در خیابانها و بازار شروع به کار میکنند.
,
تراژدی زندگی مستانه از آنجایی شروع میشود که پدرش فوت شده و مادرش نیز ازدواج مجدد کرده و با وی زندگی نمیکند که همین امر موجب شده تا دختری 13 ساله که میتواند همانند دیگر کودکان و دختران سنندجی که از همه نعمتهای خدادی بهرهمند هستند، نتواند به مدرسه برود.
,
مستانه که مدام تکرار میکند ما گدا نیستیم، فقط آدامس میفروشیم، میگوید: مادرم شناسنامه من را با خود برده و به همین دلیل نتوانستهام به مدرسه بروم و به دلیل نداشتن والدین مجبور به کار شدهام.
,
نیلوفر در ادامه سخنان مستانه میافزاید: برای چندمین بار است که به این مرکز میآئیم و در حالی که شغل پدر من – برادر مستانه – خرید و فروش ماشین است، مجبور به کار شدهایم.
,
این دختر کار سنندجی میگوید: روزانه 30 تا 40 هزار تومان – که قدری غیرقابل باور به نظر میرسد – از طریق فروش آدامس درآمد داریم که شبها همه آن را به پدرم میدهیم.
,
نیلوفر و مستانه دو کودک از چند صد کوودک کار سنندج هستند که شب و روز در چهارراههای شهر به امید درآمدی ناچیز و با به جان خریدن تمامی تهدیدات جسمی و روحی، مشغول به کار هستند و آنگونه که ما مشاهده کردیم مسئولین آنچنان که این کودکان را ساماندهی کرده، اقدامی عملی و بلند مدت نداشته در غیر اینصورت مستانه و نیلوفر برای چندمین بار به این مرکز منتقل داده نمیشدند!
,
اما واقعاً این کودکان که مجبورند عنوان کودکان کار و کودکان خیابانی را با خود یدک بکشند با هر پرخاش و دعوایی درخود می شکنند و خرد می شوند، طوری که صدای خرد شدن غرور و شخصیت اجتماعی شان بعدها، زمانی که مانند دیگر بچه های این شهر و آن شهر بزرگ می شوند و می خواهند تشکیل خانواده دهند، شنیده می شود، اما الان چینی نازک دل بچه های کار همیشه ترک دارد، ترکی که هیچ بندزنی نمی تواند مانع شکستنش شود و چه بسا هر چه زمان می گذرد این ترک بیشتر و بیشتر می شود!
,
انتهای پیام/م
]
ارسال دیدگاه