همرزم علی اکبر ابوترابی در عملیات رمضان:

وضعیت کشور پس از آزادی از اسارت شوکه ام کرد

وضعیت کشور پس از آزادی از اسارت شوکه ام کرد
دیدگاهی که ما قبل از جنگ در دوران اسارت از ایران و مملکت اسلامی داشتیم، کاملا با دیدگاهی که امروز داریم متفاوت است و فضای فرهنگی، اجتماعی و اعتقادی دهه شصت با دهه هفتاد و الان دهه نود، اصلا قابل قیاس نیست.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از چشم برخوار، اینجانب حسین جعفری در ۱۳۴۶ در شهر دولت آباد در یک خانواده مذهبی متولد شدم. در سال ۱۳۶۱ همراه با جمعی از دوستان و همشهریان به جبهه اعزام شدم. در سال ۱۳۶۱ اسیر و در سال ۱۳۶۹ به وطن بازگشتیم و هم اکنون در مهدقرآن دولت آباد مشغول فعالیت هستم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, چشم برخوار،,

جعفری یکی از همرزمان مرحوم سید علی اکبر ابوترابی است که در اردوگاه اسرا در موصل ۳ با وی آشنا شده و قطعا حرف هایی دارد که شنیدن آن خالی از لطف نیست.

,

مهد قرآن دولت آباد (Copy)5_31_2016 2_55_00 PM667

, مهد قرآن دولت آباد (Copy)5_31_2016 2_55_00 PM667, مهد قرآن دولت آباد (Copy)5_31_2016 2_55_00 PM667,

 مختصری در مورد عملیات رمضان و نحوه اسارت خودتان توضیحاتی بفرمایید.

,  مختصری در مورد عملیات رمضان و نحوه اسارت خودتان توضیحاتی بفرمایید.,

روح معنویت برای عزم و تقویت توان نیروهای رزمنده بسیار مهم بود، عملیات رمضان همزمان با لیالی قدر بود. همچنان که مولای متقیان مظلومانه زیست و مظلومانه شهید شد، شهدای عملیات رمضان نیز بسیار مظلومانه شهید شدند و اجساد بسیاری از آنها در خاک عراق ماند، شهید علی اکبر کمالی نیز از جمله شهدای شهرستان ما بود که در این عملیات به شهادت رسید.

,

شب قبل از عملیات رمضان، فرمانده صلاح دانست که ما برای پشتیبانی وارد جبهه شویم و این گونه ما وارد خاک عراق شدیم. بعد از پاتک دشمن در روز ۲۴ خرداد و ۲۳ رمضان، دشمن ما را محاصره کرد و بعد از اینکه نیروهای عراقی برخی از رزمندگان را شهید و اسیر کردند فرمانده دستور عقب نشینی داد.

,

در حالی که ما ده ها کیلومتر عقب نشینی کرده بودیم، اما به دلیل اینکه دشمن ما را دور زده بود در محاصره نیروهای عراقی قرار گرفته و اسیر شدیم. در آن روز عراقی ها خاطرات بدی را برای ما به یادگار گذاشتند، با تانک بر روی بدن بسیاری از همرزمان مجروح ما رفتند و آن ها را به شهادت رساندند.

,

در هر صورت ما پس از اسارت به اردوگاه موصل ۲ منتقل شدیم و مدت ۹۸ ماه (۸ سال) دوران اسارت را سپری کردیم.

,

مختصری در خصوص حال و هوای اردوگاه در ماه رمضان بفرمایید.

, مختصری در خصوص حال و هوای اردوگاه در ماه رمضان بفرمایید.,

اکثر رمضان هایی که در زمان اسارت گذراندیم در ماه تابستان بود، یک وعده صبحانه ای که به ما می دادند را افطار می خوردیم و با ناهار، سحری؛ کل افطار ما یک کاسه کوچک عدسی قرمز بود که به ما می دادند. کل رمضان ما در این هشت سال به این نحو گذشت.

,

بیرون آمدن از آسایشگاه برای ما امری غیرممکن بود و یکی از زمان هایی که ما فرصت داشتیم برای دقایقی از آسایشگاه بیرون برویم، زمان گرفتن سحری بود، به این نحو که اسرا برای پنج دقیقه بیرون رفتن، شب تا به صبح در صف به انتظار می نشستند، ۱۰ نفر می رفتند و برای صد نفر غذا می گرفتند.

,

 در مورد حال و هوای معنوی اردوگاه در شب های قدر و ماه مبارک رمضان نوضیح بفرمایید.

,

امکانات ما در این شب های عزیز، دلهای پاک جوانان، اخلاص مداحان و قرائت ادعیه و تلاوت قرآن و… بود که همین امکانات بزرگ باعث می شد بتوانیم مراسمی با کیفیتی عالی برگزار کنیم.

,

 اینجانب حسین جعفری در ۱۳۴۶ در شهر دولت آباد در یک خانواده مذهبی متولد شدم. در سال ۱۳۶۱ همراه با جمعی از دوستان و همشهریان به جبهه اعزام شدم. در سال ۱۳۶۱ اسیر و در سال ۱۳۶۹ به وطن بازگشتیم و هم اکنون در مهدقرآن دولت آباد مشغول فعالیت هستم.

,  اینجانب حسین جعفری در ۱۳۴۶ در شهر دولت آباد در یک خانواده مذهبی متولد شدم. در سال ۱۳۶۱ همراه با جمعی از دوستان و همشهریان به جبهه اعزام شدم. در سال ۱۳۶۱ اسیر و در سال ۱۳۶۹ به وطن بازگشتیم و هم اکنون در مهدقرآن دولت آباد مشغول فعالیت هستم.,

جعفری یکی از همرزمان مرحوم سید علی اکبر ابوترابی است که در اردوگاه اسرا در موصل ۳ با وی آشنا شده و قطعا حرف هایی دارد که شنیدن آن خالی از لطف نیست.

,

مختصری در مورد عملیات رمضان و نحوه اسارت خودتان توضیحاتی بفرمایید.

, مختصری در مورد عملیات رمضان و نحوه اسارت خودتان توضیحاتی بفرمایید.,

روح معنویت برای عزم و تقویت توان نیروهای رزمنده بسیار مهم بود، عملیات رمضان همزمان با لیالی قدر بود. همچنان که مولای متقیان مظلومانه زیست و مظلومانه شهید شد، شهدای عملیات رمضان نیز بسیار مظلومانه شهید شدند و اجساد بسیاری از آنها در خاک عراق ماند، شهید علی اکبر کمالی نیز از جمله شهدای شهرستان ما بود که در این عملیات به شهادت رسید.

,

شب قبل از عملیات رمضان، فرمانده صلاح دانست که ما برای پشتیبانی وارد جبهه شویم و این گونه ما وارد خاک عراق شدیم. بعد از پاتک دشمن در روز ۲۴ خرداد و ۲۳ رمضان، دشمن ما را محاصره کرد و بعد از اینکه نیروهای عراقی برخی از رزمندگان را شهید و اسیر کردند فرمانده دستور عقب نشینی داد.

,

در حالی که ما ده ها کیلومتر عقب نشینی کرده بودیم، اما به دلیل اینکه دشمن ما را دور زده بود در محاصره نیروهای عراقی قرار گرفته و اسیر شدیم. در آن روز عراقی ها خاطرات بدی را برای ما به یادگار گذاشتند، با تانک بر روی بدن بسیاری از همرزمان مجروح ما رفتند و آن ها را به شهادت رساندند.

,

در هر صورت ما پس از اسارت به اردوگاه موصل ۲ منتقل شدیم و مدت ۹۸ ماه (۸ سال) دوران اسارت را سپری کردیم.

,

مختصری در خصوص حال و هوای اردوگاه در ماه رمضان بفرمایید.

, مختصری در خصوص حال و هوای اردوگاه در ماه رمضان بفرمایید.,

اکثر رمضان هایی که در زمان اسارت گذراندیم در ماه تابستان بود، یک وعده صبحانه ای که به ما می دادند را افطار می خوردیم و با ناهار، سحری؛ کل افطار ما یک کاسه کوچک عدسی قرمز بود که به ما می دادند. کل رمضان ما در این هشت سال به این نحو گذشت.

,

بیرون آمدن از آسایشگاه برای ما امری غیرممکن بود و یکی از زمان هایی که ما فرصت داشتیم برای دقایقی از آسایشگاه بیرون برویم، زمان گرفتن سحری بود، به این نحو که اسرا برای پنج دقیقه بیرون رفتن، شب تا به صبح در صف به انتظار می نشستند، ۱۰ نفر می رفتند و برای صد نفر غذا می گرفتند.

,

 در مورد حال و هوای معنوی اردوگاه در شب های قدر و ماه مبارک رمضان نوضیح بفرمایید.

,  در مورد حال و هوای معنوی اردوگاه در شب های قدر و ماه مبارک رمضان نوضیح بفرمایید.,

امکانات ما در این شب های عزیز، دلهای پاک جوانان، اخلاص مداحان و قرائت ادعیه و تلاوت قرآن و… بود که همین امکانات بزرگ باعث می شد بتوانیم مراسمی با کیفیتی عالی برگزار کنیم.

,

IMG10495114 (Copy)11_16_2010 1_02_47 PM534

, IMG10495114 (Copy)11_16_2010 1_02_47 PM534, IMG10495114 (Copy)11_16_2010 1_02_47 PM534,

نحوه آشنایی شما با مرحوم سید علی اکبر ترابی چگونه بود؟

, نحوه آشنایی شما با مرحوم سید علی اکبر ترابی چگونه بود؟,

در سال ۱۳۶۱ که اسیر شدیم ما را به اردوگاه موصل ۲ منتقل کردند. ما در این اردوگاه مشکلات عدیده ای داشتیم و مرتبا با عراقی ها درگیر می شدیم و نتیجه این اختلافات چندین شهید و جانباز بود که حاج مرتضی دری هم یکی از جانبازان همان دوران است.

,

پس از هفت ماه اسارت ما را به اردوگاه موصل ۳ منتقل کردند، در این اردوگاه بود که با افکار و منش علی اکبر ابوترابی آشنا شدم. ابوترابی خود را امانتدار ملت ایران می دانست که باید از اسرا در عراق مراقبت کند و همه تلاشش بر این بود که این امانت حفظ شود، نقش پررنگ حضور ابوترابی در اردوگاه اسرا در نقش رهبری و حفظ آرامش بی بدیل بود.

,

ابوترابی از ما می خواست که علاوه بر حفظ و آموزش قرآن و نهج البلاغه به یادگیری زبان انگلیسی و سایر تخصص هایی که اسرا داشتند بپردازیم.

,

در همین اردوگاه کسانی بودند که تحصیلاتشان زیر دیپلم بود و توانستند در این مدت به سه زبان مسلط شوند و بسیاری قرآن را حفظ کنند.

,

 آیا در این هشت سال امیدی به بازگشت به وطن داشتید؟

,  آیا در این هشت سال امیدی به بازگشت به وطن داشتید؟,

امید جزء آموزه های دینی ماست و بدون امید نمی توان زندگی کرد، امید داشتم چون در سن ۱۵ سالگی مدال اسارت را بر گردن خود آویختم اما در اردوگاه کسانی بودند که سن بالایی داشتند اما با امید زندگی می کردند، چه رسد به ما که جوان بودیم، ما به یکدیگر دلداری می دادیم و این موضوع در تقویت امیدمان بسیار مؤثر بود.

,

 احساس شما هنگام بازگشت به ایران چه بود؟ دیدگاه شما به کشور پس از بازگشت، همان دیدگاه قبل از اسارت بود؟

,  احساس شما هنگام بازگشت به ایران چه بود؟ دیدگاه شما به کشور پس از بازگشت، همان دیدگاه قبل از اسارت بود؟,

در سال ۱۳۶۹ هنگامی که داخل اتوبوس شدیم و به سمت ایران حرکت کردیم مدتی در اتوبوس خوابم برد و پس از مدتی با صدای موسیقی و ترانه فارسی از خواب بیدار شدم، نسبت به پخش این آهنگ و موسیقی تند اعتراض کردم که دوستان به من گفتند این صدای جمهوری اسلامی ایران است که از رادیو پخش می شود اما این در حالی بود که آن موقع رزمندگان با دیدگاه دیگری وارد ایران شدند و به مرور زمان فضای فرهنگی و اجتماعی را مشاهده کردیم که خیلی متفاوت با آن آرمان هایی بود که به خاطر آن جنگیدیم؛ این فضای فرهنگی که امروز به این مملکت تحمیل شده است…

,

مملکتی که هنوز پس از گذشت چندین سال اجساد شهیدان را تشییع می کنند، هنوز شهدای مدافع حرم را داریم، هنوز جانبازان زنده اند، هنوز آزاده ها اگرچه شناخته شده نیستند اما شاهد این فضای آلوده فرهنگی هستند و این برایشان خیلی رضایت بخش نیست.

,

دیدگاهی که ما قبل از جنگ در دوران اسارت از ایران و مملکت اسلامی داشتیم، کاملا با دیدگاهی که امروز داریم متفاوت است و فضای فرهنگی، اجتماعی و اعتقادی دهه شصت با دهه هفتاد و الان دهه نود، اصلا قابل قیاس نیست.

,

 هم اکنون چه فعالیت های دارید؟

,  هم اکنون چه فعالیت های دارید؟,

در دهه هفتاد و پس از ورود اسرا به ایران فعالیت های قرآنی در ایران رواج یافت و یکی از دلایل گسترش آن، همین اسرایی بودند که حافظ یا قاری قرآن بودند و پس از ورود به ایران به فعالیت های قرآنی پرداختند.

,

به توصیه مرحوم ابوترابی بنده نیز پس از ورود به ایران با کمک همسرم مسئولیت مهد قرآن را به عهده گرفتم و در این مدت اقدامات خوبی در زمینه های قرآنی در شهرستان برخوار صورت گرفته است.

,

نحوه آشنایی شما با مرحوم سید علی اکبر ترابی چگونه بود؟

, نحوه آشنایی شما با مرحوم سید علی اکبر ترابی چگونه بود؟,

در سال ۱۳۶۱ که اسیر شدیم ما را به اردوگاه موصل ۲ منتقل کردند. ما در این اردوگاه مشکلات عدیده ای داشتیم و مرتبا با عراقی ها درگیر می شدیم و نتیجه این اختلافات چندین شهید و جانباز بود که حاج مرتضی دری هم یکی از جانبازان همان دوران است.

,

پس از هفت ماه اسارت ما را به اردوگاه موصل ۳ منتقل کردند، در این اردوگاه بود که با افکار و منش علی اکبر ابوترابی آشنا شدم. ابوترابی خود را امانتدار ملت ایران می دانست که باید از اسرا در عراق مراقبت کند و همه تلاشش بر این بود که این امانت حفظ شود، نقش پررنگ حضور ابوترابی در اردوگاه اسرا در نقش رهبری و حفظ آرامش بی بدیل بود.

,

ابوترابی از ما می خواست که علاوه بر حفظ و آموزش قرآن و نهج البلاغه به یادگیری زبان انگلیسی و سایر تخصص هایی که اسرا داشتند بپردازیم.

,

در همین اردوگاه کسانی بودند که تحصیلاتشان زیر دیپلم بود و توانستند در این مدت به سه زبان مسلط شوند و بسیاری قرآن را حفظ کنند.

,

 آیا در این هشت سال امیدی به بازگشت به وطن داشتید؟

,  آیا در این هشت سال امیدی به بازگشت به وطن داشتید؟,

امید جزء آموزه های دینی ماست و بدون امید نمی توان زندگی کرد، امید داشتم چون در سن ۱۵ سالگی مدال اسارت را بر گردن خود آویختم اما در اردوگاه کسانی بودند که سن بالایی داشتند اما با امید زندگی می کردند، چه رسد به ما که جوان بودیم، ما به یکدیگر دلداری می دادیم و این موضوع در تقویت امیدمان بسیار مؤثر بود.

,

احساس شما هنگام بازگشت به ایران چه بود؟ دیدگاه شما به کشور پس از بازگشت، همان دیدگاه قبل از اسارت بود؟

, احساس شما هنگام بازگشت به ایران چه بود؟ دیدگاه شما به کشور پس از بازگشت، همان دیدگاه قبل از اسارت بود؟,

در سال ۱۳۶۹ هنگامی که داخل اتوبوس شدیم و به سمت ایران حرکت کردیم مدتی در اتوبوس خوابم برد و پس از مدتی با صدای موسیقی و ترانه فارسی از خواب بیدار شدم، نسبت به پخش این آهنگ و موسیقی تند اعتراض کردم که دوستان به من گفتند این صدای جمهوری اسلامی ایران است که از رادیو پخش می شود اما این در حالی بود که آن موقع رزمندگان با دیدگاه دیگری وارد ایران شدند و به مرور زمان فضای فرهنگی و اجتماعی را مشاهده کردیم که خیلی متفاوت با آن آرمان هایی بود که به خاطر آن جنگیدیم؛ این فضای فرهنگی که امروز به این مملکت تحمیل شده است…

,

مملکتی که هنوز پس از گذشت چندین سال اجساد شهیدان را تشییع می کنند، هنوز شهدای مدافع حرم را داریم، هنوز جانبازان زنده اند، هنوز آزاده ها اگرچه شناخته شده نیستند اما شاهد این فضای آلوده فرهنگی هستند و این برایشان خیلی رضایت بخش نیست.

,

دیدگاهی که ما قبل از جنگ در دوران اسارت از ایران و مملکت اسلامی داشتیم، کاملا با دیدگاهی که امروز داریم متفاوت است و فضای فرهنگی، اجتماعی و اعتقادی دهه شصت با دهه هفتاد و الان دهه نود، اصلا قابل قیاس نیست.

,

 هم اکنون چه فعالیت های دارید؟

,  هم اکنون چه فعالیت های دارید؟,

در دهه هفتاد و پس از ورود اسرا به ایران فعالیت های قرآنی در ایران رواج یافت و یکی از دلایل گسترش آن، همین اسرایی بودند که حافظ یا قاری قرآن بودند و پس از ورود به ایران به فعالیت های قرآنی پرداختند.

,

به توصیه مرحوم ابوترابی بنده نیز پس از ورود به ایران با کمک همسرم مسئولیت مهد قرآن را به عهده گرفتم و در این مدت اقدامات خوبی در زمینه های قرآنی در شهرستان برخوار صورت گرفته است.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه