در سالروز بازگشت پرستوها به میهن
سه روز، روزه مخفیانه برای شفای امام / زمانی که درخواست آب را با اسلحه پاسخ دادند
26 مرداد سال 1369 برگ دیگری از تقویم انقلاب اسلامی ورق خورد، یومالله دیگری خلق شد و کشور به استقبال 43 هزار پرستوی آزاده از قفس دیکتاتور رژیم بعث رفت.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، به نقل از مرآت نیوز جمشید نیر ساکن شهر درجزین متولد 1339 یکی از این غیور مردانی بود که چندین سال از بهترین روزهای زندگیش را در بند اسارت گذراند.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, مرآت نیوز, جمشید نیر ساکن شهر درجزین متولد 1339 یکی از این غیور مردانی بود که چندین سال از بهترین روزهای زندگیش را در بند اسارت گذراند.,او در سال 1367به خدمت سربازی رفت و در این لباس مقدس حدود 16ماه خدمت کرد. وی در منطقه قصر شیرین زمانی که اخر جنگ بود در سال 67 اسیر شدوبه مدت 26ماه در اسارت نیروهای بعثی عراق بودوسر انجام در 15/6/1369از بند اسارت رها گردید وبه میهن اسلامی بازگشت.
,ـ مرات نیوز: لطفا از نحوه اسارتتان برای ما بگویید؟
, ـ مرات نیوز: لطفا از نحوه اسارتتان برای ما بگویید؟,ما در پدافند هوایی در گردان 141در قصرشیرین خدمت می کردیم ودر این گردان فعالیت داشتیم .در حمله ای که از ساعت 10 شب تا 6 صبح به سمت قصر شیرین بود ما 7 نفر بودیم که 2 نفراز ما شهید شدند.در گیری ها ادامه داشت تا جایی که فشنگهای ما تمام شد و ما دیگه نمی تونستیم کاری کنیم و ساعت حدودا 10 صبح بود که ما به اسارت نیروهای بعثی عراق در اومدیم.
,وقتی ما رو دستگیر کردند به پشت خط بردند و در یک مکان همه ی مارو جمع کردند تا اسامی ما را بنویسند بعد ا ز انجام اسم نویسی از ما پرسیدند که کیا تشنه هستند و آب می خوان .
,

,
, تعدادی از بچه ها به دلیل اینکه هوا بسیار گرم بود و در وسط تابستون قرار داشتیم بلند شدند و گفتند: که ما تشنه هستیم همون لحظه نیروهای عراقی به سمت این بچه ها با اسلحه شلیک کردند و تشنگی این بچه ها با شهادتشون سیراب شد.
,بعد ما رو سوار ماشینهای ارتشی کردندو بردند به شهری که جنازه های مربوط به خود عراقی جمع آوری شده بود و از ما خواستند که این جنازه هارو سوار ماشینها کنیم بعد از اونجا به سمت سردخونه رفتیم و دوباره جنازه ها رو از ماشینها به سردخونه منتقل کردیم .
,سپس همه ما رو به یک پادگان منتقل کردند، در پادگان هم اصلا به ما رسیدگی نمی کردند و کلا آب و غذارو قطع کرده بودند و حدود 3روز کلا نه آب داشتیم ونه غذا.
,مرات نیوز: از روزهای اسارتتون برامون بگین؟
, مرات نیوز: از روزهای اسارتتون برامون بگین؟,روزهایی که ما با دوستامون جمع می شدیم، با هم دیگه صحبت می کردیم به هم دلداری می دادیم که انشاالله به کشورمون بر می گردیم ،از همدیگه چیزهای بسیار زیادی یاد گرفتیم ،برامون بهترین روزها بود که حاضر نیستم اون روزهارو با هیچ چیز دیگه عوض کنم .
,مرات نیوز: از خاطرات دوران اسارت برامون صحبت کنید،
, مرات نیوز: از خاطرات دوران اسارت برامون صحبت کنید،,در مدت یک سال که از اسارت من گذشت ،ماموران بعثی کسانی رو که در زمینه های مختلف تخصصی داشتند برای انجام کارها به زور می بردند، از من هم خواستند و هم چون در زمینه اشپزی فعالیت داشتم به اشپزخانه رفتم
,در اشپزخانه غذاها سهمیه بندی بود حتی چای هم سهمیه بندی بود، در روز فقط یک لیوان چای با شکر بسیار کم به اسرا داده می شد.حتی مقدار برنجی را هم که برای یک نفر در نظر گرفته بودند خیلی کم و ناچیز بود.
,به همین دلیل من هم همیشه از سهمیه مشخص شده بیشتر استفاده می کردم و شکر بیشتری در چای بچه ها می ریختم و یا سهمیه برنج را بیشتر می ریختم ،بعد از مدتی نیروهای بعثی عراق متوجه شدند و ما را خواستند و هر چهار نفر ما را به باد فلک بستند ،در اثر همین شکنجه ها پرده گوش سمت راست من پاره شد یکی از بچه ها چندتا از دندانهاش شکست.
,

,
, وقتی که پیش بچه ها برگشتیم همه از ما پرسیدند که چرا این کار را کردید؟ا هم گفتیم با این سهمیه کم بچه ها تلف می شدند حداقل چند روزی که ما اینجا هستیم و می تونیم بیشتر از سهمیه برای بچه ها بریزیم این کار را بکنیم که حداقل بنیه بچه ها ضعیف نشه و مقاومت داشته باشیم
,مرات نیوز: تلخترین خبری که در این دوران شنیدید چی بود؟
, مرات نیوز: تلخترین خبری که در این دوران شنیدید چی بود؟,زمانی که یک سال از زمان اسارات من گذشت تلخ ترین خبر که شنیدیم خبر رحلت امام بود که برای ما بسیار سخت و باور نکردنی بود وقتی رادیو و تلویزیون اونجا اعلام کرد که حال امام بسیار وخیم است ما هم برای سلامتی امام سه روز روزه نذر کردیم بدون اینکه چیزی بخوریم
,نیروهای عراقی اصلا دوست نداشتند که ما روزه بگیریم و برخورد بسیار بدی می کردند ،ما هم مخفیانه روزه می گرفتیم و غذاهایی رو که برای ما می آوردند برای افطار و سحر استفاده می کردیم روز سوم بود که نیروهای عراقی متوجه شدند ما روزه گرفتیم اصلا به ما غذا ندادند
,مرات نیوز: دوران اسارت را با چه عنوانی می توانید بیان کنید؟
, مرات نیوز: دوران اسارت را با چه عنوانی می توانید بیان کنید؟,اون دوران ،دورا ن بسیار بدی بود به دلیل اینکه من ازدواج کرده بودم و دوتا دختر داشتم همیشه به فکر بچه هام بودم و فکر می کردم دیگه هیچ وقت اونارو نمی تونم ببینم برام بسیار سخت و دردناک بود و می تونم اون دوران رو دوران تنهایی و سختی نام ببرم .
,مرات نیوز: از زمان ازادی تون برامون صحبت کنید؟
, مرات نیوز: از زمان ازادی تون برامون صحبت کنید؟,ما بدلیل اینکه جزو اسرایی بودیم که ثبت نام نشده بودیم و در لیست صلیب سرخ نبودیم اصلا امیدی به بازگشت نداشتیم،روزی که اعلام کردند فرار تبادل اسرا صورت بگیره اصلا باور نکردنی بود اما انگار قرار بود دیگه ما به ایران برگردیم
,صبح یکی از همون روزا اعلام کردند که برید وسوار اتوبوسها بشید خیلی خوشحال بودیم ما هم سوار شدیم و به سمت مرز ایران حرکت کردیم در بین راه دائم ما رو تهدید می کردند که اگر کاری انجام بدید شما رو برمی گردونیم و با ما خیلی بد برخورد می کردند و احتمال هم داشت این کار رو انجام بدن.
,

,
, وقتی وارد خاک ایران شدیم همه سجده کردیم و خاک ایران را می بوسیدیم ،نیروهای عراقی تعجب کرده بودند و فقط خیره خیره ما رو تماشا می کردند
,به دلیل اینکه من جزو اسرا ثبت نامی نبودم خانوادم اصلا از من خبر نداشتند وقتی وارد مرز ایران شدیم آقای به نام سرهنگ عبدوس اسامی و ادرس ما رو یاداشت کرد و گفت به خانوادتون خبر می دم .
, .,

,
, بعد چند روز ما اومدیم تهران در فرودگاه به دلیل ذوق و شوق فراوانی که داشتیم هواپیما رو اشتباهی سوار شدیم و سر ازساری در اوردیم ،مردم همه رو سر ما ریختند و بعد از مدتی فهمیدیم که اشتباه اومدیم ودوباره به تهران برگشتیم و از اونجا به شهر خودمون رفتیم.
,درپایان این به ذهنم خطور کرد که اسرا مردان صبوری هستند که بلندترین قلههای پایداری را فتح کردند تا دشمن به زانو درآید و عجز خویش را لابه کند.
,منبع: مرآت نیوز
, منبع: مرآت نیوز,انتهای پیام/ص
, انتهای پیام/ص,]
ارسال دیدگاه