از همرزمان شهیدان کامران حسین پور و جواد کاکه جانی:

روحیه جهادی شهیدان کامران حسین پور و جواد کاکه جانی حلال مشکلات گردان تکاوران بود

روحیه جهادی شهیدان کامران حسین پور و جواد کاکه جانی حلال مشکلات گردان تکاوران بود
شهید جواد کاکه جانی چفیه زرد رنگی به سرش بسته بود و با خنده هایش به بچه ها روحیه می داد و شهید کامران حسین پور هم که آر. پی. جی زن گردان بود، در این عملیات اسلحه سبک به دست گرفته بود و به تیم اضافه شده بود.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ یکی از همرزمان شهیدان کامران حسین پور و جواد کاکه جانی در گفت و گو با پیشمرگ روح الله گفت: اواخر خردادماه بود که به گردان تکاوران اعلام شد که چند تیمبرای مقابله با گروهک های ضد انققلاب به منطقه سروآباد و ارتفاعات کوسالان اعزام شود. ما هم چند تیم زبده را برای انجام این مأموریت به منطقه اعزام کردیم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله,

 

,

اعزام به مأموریت و انجام عملیات های سخت و سنگین یکی از مواردی است که نیروهای گردان تکاوران با عشق و علاقه آن را انجام می دهند. اما کمین های طولانی مدت، کم خوابی، پیاده روی های طاقت فرسا، تغذیه کم و حمل سلاح و تجهیزات سنگین باعث می شود هر نیرویی دچار ضعف جسمانی شود و تنها قدرت ایمان و اراده می تواند یک رزمنده را در این شرایط سخت ثابت قدم نگه دارد. و نیروهای گردان تکاروان به دلیل داشتن قدرت ایمان و عشق به دفاع از تمامیت ارضی ایران اسلامی تمام این سختی ها را به جان می خرند و با عشق و علاقه از خاک ایران اسلامی دفاع می کنند.

,

 

,

من مسئولیت یکی از تیم های اعزامی به ارتفاعات کوسالان را بر عهده داشتم و شهیدان جواد کاکه جانی و کامران حسین پور نیر از اعضای تیم بنده بودند. شناخت چندین ساله ای که از این عزیزان داشتم، باعث شده بود نسبت به انجام موفقیت آمیز مأموریت اطمینان داشته باشم. یکی از پیش شرط های عملیات موفقیت آمیز داشتن نیروهای گوش به فرمان و مؤدب است که شهیدان کاکه جانی و حسین پور از جمله نیروهای سرآمد در این زمینه بودند، که به راحتی می توانستند الگویی برای سایر نیروها باشند.

,

 

,

در طول مدتی که در ارتفاعات کوسالان مستقر بودیم شرایط بسیار سخت و طاقت فرسا بود؛ پیاده روی های طولانی مدت، کمین های چندین ساعته و گرسنگی و تشنگی کشیدن ها طاق فرسا تقریباً کار هر شب نیروهای گردان بود. چند شب قبل از شهادت شهیدان کاکه جانی و حسین پور، به بنده اعلام شد که مقداری آذوقه و مهمات به یکی از نقاط در ارتفاعات کوسالان منتقل کنم. برای انجام این کار باید یکی از نیروها را با خود همراه می کردم، ولی بچه های گردان خسته بودند و بعد از چندین ساعت پیاده روی و کمین، تازه به مقر رسیده بودند و من نمی توانستم به خودم اجازه دهم که یکی از نیروها را دوباره به این مأموریت اعزام کنم. در همین حین چشمم به شهید کاکه جانی افتاد. همین که شهید کاکه جانی را صدا زدم، ایشان خیلی سریع جیب خشاب و اسلحه اش را برداشت و گفت: برویم.

,

 

,

آن شب به اتفاق شهید کاکه جانی به نقطه مورد نظر رفتیم و مأموریت محوله را انجام دادیم. دست شهید کاکه جانی آن شب به یک فلز تیز خورد و زخمی شد. وقتی در کنار پیکر شهید کاکه جانی حاضر شدم، زخم چند روز قبلش خاطرات آن شب را در ذهنم زنده کرد.

,

 

,

روز قبل از شهادت شهیدان کاکه جانی و حسین پور، در نقطه ای در ارتفاعات کوسالان با تعدادی از نیروهای ضد انقلاب درگیر شدیم. طرح و نقشه ما برای رویارویی با نیروهای ضد انقلاب این گونه بود که باید تعدادی از نیروها از یک جناح با نیروهای ضد انقلاب درگیر شوند تا تیم اصلی بتواند ضربه اصلی را از جناح اصلی به نیروهای ضد انقلاب وارد کند. چند نفر از نیروهای تیم را با خود همراه کردم تا به عنوان تیم فرعی وارد صحنه شویم، بیشتر از چند متری به طرف موضع دشمن حرکت نکرده بودیم که متوجه شدم شهید کاکه جانی که تیربارچی بود پشت سر بچه هاست. به شهید کاکه جانی گفتم: تو کجا می آیی؟ لبخندی زد و گفت: این بچه ها تیربارچی می خواهند و من هم باید باشم.

,

 

,

در شرایطی که احتیاجی به شهید کاکه جانی نداشتیم، ایشان جان خود را به خطر انداخته بود و پشت سر تیم می آمد. این حس وظیفه شناسی و مسئولیت پذیری نسبت به اعضای تیم و حتی گردان تکاوران باعث شده بود که نیروهای گردان شهید کاکه جانی را از ته دل دوست داشته باشند.

,

 

,

روز ششم تیرماه صبح زود به اتفاق نیروهای گردان به طرف ارتفاعات کوسالان حرکت کردیم. تیم های اطلاعاتی و یگان های شناسایی در حال رصد تردد نیروهای ضد انقلاب در این ارتفاعات بودند. ما باید نیروهای ضد انقلاب را به نقطه ای که از قبل تعیین شده بود هدایت می کردیم، تا راحت تر بتوانیم با آن ها درگیر شویم.

,

 

,

چیدمان نفرات تیم را با توجه به نوع و پوشش منطقه انجام دادیم و به راه افتادیم. هوا به شدت گرم بود و پشت سر گذاشتن پستی و بلندی ها با توجه به تجهیزات سنگینی که حمل می کردیم، کار را سخت تر می کرد. در طول مسیر برای تجدید قوا چند بار استراحت کوتاهی کردیم و دوباره به راه خود ادامه دادیم. علی رغم اینکه خستگی در چهره نیروها موج می زد، اما هر لحظه که شهیدان کاکه جانی و حسین پور را می دیدم متوجه عزم راسخ این دو عزیز می شدم.

,

 

,

شهید کاکه جانی چفیه زرد رنگی به سرش بسته بود و با خنده هایش به بچه ها روحیه می داد و شهید حسین پور هم که آر. پی. جی زن گردان بود، در این عملیات اسلحه سبک به دست گرفته بود و به تیم اضافه شده بود. ما در این عملیات به آر. پی. جی زن احتیاج نداشتیم، ولی شهید حسین پور اسلحه اش را عوض کرده بود و با یک سلاح سبک در کنار اعضای تیم حضور داشت.

,

 

,

در طول مسیر به همراه سایر تیم ها در چندین نقطه با نیروهای ضد انقلاب درگیر شدیم و توانستیم تعدادی از نیروهای ضد انقلاب را به درک واصل کنیم، اما شهید کاکه جانی و شهید حسین پور در یک نقطه با نیروهای ضدانقلاب درگیر می شوند و در نهایت به آرزوی دیرینه اشان که شهادت در راه اسلام و قرآن بود رسیدند.

,

 

,

شهادت در ماه مبارک رمضان و آن هم در لیالی قدر لیاقت می خواهد که این دو شهید گرانقدر به واسطه خلوص نیت، بی ریایی و روحیه جهادی که داشتند به آن رسیدند.

,

 

,

, ,

شهید کامران حسین پور

,

انتهای پیام/م

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه